فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

اصول جامعه‌شناسی نوین شهری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: شهرها، محکوم هستند که شهر باشند و بمانند؛ محکوم به این که جزء قطعی از اجتماع روزگار ما باشند و بمانند. آن‌ها ترکیب متنوع و در عین حال گسترده از کارمندان را در خود دارند، و این تنوع بی‌انتها که با تنوع مشاغل و فراغت‌ها همراه است، نحوی ناهمگنی فرهنگی آزار دهنده و غیر معمول و بی‌سابقه در طول تاریخ را موجب می‌شود. زمانی، شهرها شامل انبوهی از کارگران نسبتاً هم‌تقدیر بودند، ولی امروز، شهرها، بیشتر از یقه سپیدهای طورواطور تشکیل شده‌اند. در حقیقت، انقلاب ارتباطات، حیات کاملاً پیچیده و «طور به طور شده‌ای» را به شهرها بخشید. شهر، معدنی از «اطوار» مختلف شده است.

▬    اولین نکته این است که شهرنشینان، منابع مالی به دست می‌آورند تا با آن، سبک زندگی خاص خود را بسازند، و بدین ترتیب «طور به طور» شوند. کارمندان در شهرهای بزرگ، در مجموع، درآمدی بسیار بیشتر از کارگران و کشاورزان شهرستان‌ها به دست می‌آورند؛ چیزی لااقل حدود دو برابر. البته، امروز، بالا بودن دستمزدها نشانگر بالا بودن بهره‌وری نیست؛ این کارمندان، سهم متناسبی در اقتصاد ملی ندارند. مفهوم این نکته آن است که آن‌ها این درآمد را صرف بهبود بهره‌وری نمی‌کنند، بلکه آن را مصروف ساخت و ساز هویت تازه دست و پا شده خود می‌نمایند؛ مصروف سبک زندگی.

▬    نکته دوم: اصولاً، برتری شهری مانند تهران از مشروطه به بعد، به این بود که امکان کسب و پرورش مهارت‌های برتر در آن فراهم‌تر شد، ولی امروز، و در شرایط عصر اطلاعات، این شهرها چندان از این بابت صاحب مزیت نیستند، چرا که منابع اطلاعات، همه جا در دسترس هست؛ آن چه در شهرها موقعیت ایجاد می‌کند، عدم تناسب گسترده در فرصت‌های اقتصادی است که ناشی از عدم تطابق سیاست و نظام اجتماعی با شرایط عصر اطلاعات است. امروزه، مؤلفه‌های موفقیت در تهران با آن‌چه یک قرن پیش و در اولین دوره مهم شهرنشینی در تهران وجود داشت، کاملاً فرق دارد. تهران، حول بازار بزرگ شکل گرفت، و بازار، آن قدر مهم بود که نقش بانک مرکزی کشور را بر عهده گیرد و هزینه سفر ناصر الدین شاه به فرنگ را «چینج» کند. در اطراف شهر، صنایع بزرگی شکل گرفت که دسترسی آن‌ها به بازار، موجب رشد آن‌ها می‌شد. حالا، و در عصر اطلاعات، نقاط تمرکز اقتصادی در تهران نقش خود را از دست داده‌اند و تهران به مکان سکونت یقه سپیدها و اقشار متوسط تبدیل شده است. مزایای حاصل از تولید در مقیاس بزرگ کاهش یافته یا کلاً محو شده است و آن چه به جای آن مانده، پایگاه‌های اجتماعی است که پا به پای عصر اطلاعات متحول نشده‌اند، و همین، موجد ناهمسانی‌های ناعادلانه شده است، که خود را در ریخت و پاش‌های مصرف متظاهرانه جلوه‌گر می‌کند.
▬    نکته سوم: اطلاعات و ارتباطات، می‌توانند موجب حیات مجدد شهرستان‌ها شوند، ولی این، مستلزم تغییر ساختارهاست، طوری که فرصت‌های شغلی، منعطف‌تر و خلاقانه‌تر شوند، و توزیع فراغت در متن دستور کار ملی جای گیرد و دولت‌ها فعالانه به برنامه‌ریزی آن بپردازند. با این تدبیر دو گانه، یعنی توزیع مجدد فرصت‌های شغلی و توزیع مجدد فرصت‌های فراغت، می‌توانیم آمایش مجدد سرزمین را موجب شویم، ولی این تصمیمات، مستلزم اراده‌های بزرگ و دوری از سهل‌ انگاری است؛ باید عزم‌ها برای شروع تغییر پیوسته جزم شوند. باید به یاد داشته باشیم که موفقیت یا ناکامی در اقتصاد امروزی دلیلی ساده دارد: تحرک و سهولت در انطباق با شرایط، یا رکود و سستی در تبدیل اوضاع و شرایط. ما باید به سرعت مزیت‌های لازم برای این روزگار را پیدا کنیم.
▬    مطلب چهارم: بازارهای کار بزرگ‌تر در متن شبکه و بر وفق موقعیت‌های محلی، پدیده‌ای را استمرار می‌بخشند و گسترش می‌دهند که اقتصاددان‌ها آن را «هماهنگی کار» می‌نامند، به این معنا که تقسیم کار بهینه‌تر را موجب می‌شوند؛ همان چیزی که آدام اسمیت می‌خواست. قدردانی از این موقعیت، هم دشوار هست و هم دشوار نیست. دشوار هست، چون مستلزم جدا شدن از همه پیش فرض‌هایی است که از آدام اسمیت تا کنون قالب‌های افکار ما در علم اقتصاد و کلیت علوم اجتماعی و رفتاری را تشکیل داده‌اند، و دشوار نیست، چون با وجود تکنولوژی اطلاعات، ما مزیت‌های مهمی برای انطباق و شکل دادن به این شرایط خواهیم داشت.
▬    نکته آخر: شهر بزرگ لزوماً بد است، و فناوری اطلاعات کمک می‌کند تا توزیع مجدد میسر شود، و دلیلی برای بزرگ شدن شهرها نباشد. تکنولوژی اطلاعات با به میان کشیدن پای شهرستان‌های دور دست در تقسیم کارهای محلی باعث تحریک و تشویق نوآوری می‌گردد. مهم‌ترین ایده‌ها از ترکیب‌های پیش‌بینی نشده‌ای از ایده‌های موجود سر بر می‌آورند و بسترهای شبکه‌ای که این نوآوری‌های خود انگیخته در آن‌ها شکوفا می‌شوند، صرف‌نظر از موقعیت‌های جغرافیایی رشد خواهند کرد. به دلیل همین نقش خلاقیت‌های برنامه‌ریزی نشده است که تنوع اقتصادی از چنین اهمیتی در رشد اقتصاد شبکه‌ای برخوردار است. هر چه بازار کار بزرگ‌تر و متنوع‌تر باشد، یافتن شغل و حرفه مناسب و خلاق نیز راحت‌تر خواهد بود. این امر از اهمیتی حیاتی در متغیر محوری «بهره‌وری» برخوردار است، که در قلب تحلیل اقتصادی امروز قرار دارد و از دو متغیر رکود و تورم تعیین کننده‌تر شده است. حالا، شبکه یک جایگزین خوب برای شهر هاست (توأم با اقتباس‌های آزاد از ادوارد گلاسر).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 مهر 1396 ساعت 22:11

ایجاد مفصل‌بندی نظارتی جدید

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    ارزیابی‌های مردم از عملکرد دم و دستگاه حکمرانی، نشان می‌دهد که آن‌ها خواهان یافتن رد پاهای محکمی از ارزش‌های انقلابی مانند عدالت، ساده زیستی مسؤولان، حمایت از مستضعفان، استقلال، آزادی و حریت، و ... هستند. در موضوعی مانند واکنش‌های سایبری به ماجرای کارگران اراک، این حقیقت معلوم بود. مردم، از این بیش، می‌خواهند مطمئن شوند که انقلاب در مسیر خود، گام‌های روشنی به سوی تحقق هر چه کامل‌تر این ارزش‌ها بردارد.

▬    این، یک مسؤولیت مبرم است که نقطه رجوع آن، مقام ولایت فقیه بوده است که سمبل محوریت ارزش‌های اسلامی و انقلابی و سبک مردم‌سالاری دینی در نظام حکمرانی ماست. ولی گستردگی حیطه‌های عملکردهای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و بین‌المللی، و همچنین عظمت تعهدات داخلی حکومت، لازم گردانیده است تا این نظارت نهادی‌تر و مؤثرتر اعمال گردد. نظارت‌های اداری، نظارت‌های حقوقی، و نظارت‌های مردمی صورت می‌گیرند، ولی نظارت هوشمند و منعطف از موضع حفظ ارزش‌های انقلابی، همواره و تا به امروز، از سوی مقام معظم رهبری و آن هم در مواقع مبرم و جدی صورت می‌گرفته است. اکنون، وقت آن است تا خبرگان و همچنین مجمع تشخیص مصلحت نظام، به عنوان عالی‌ترین مراجع تشخیص مصادیق ارزش‌ها، به این روند کمک کنند. دستور العمل‌های ویژه مقام معظم رهبری خطاب به اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین سخنان ایشان در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، هر دو، مؤید این تشخیص است. این که به نظارت نهادی جدی برای پایش پیشبرد ارزش‌های انقلاب نیاز است، و اکنون وقت آن است که این دو نهاد، سازمان‌های نظارتی تازه‌ای را سازمان بدهند. در این زمینه برخی نکات تحلیلی را تقدیم می‌داریم، امید که طرح آن‌ها مفید باشد:

▬    در گام اول، به نظر می‌رسد که باید رایج‌ترین نوع کم‌کاری‌ها و ضعف‌های عملکردی درون کشور‌ شناسایی شوند. هر یک از اعضای عالی‌رتبه مجلس خبرگان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام، در حوزه انتخابیه یا اقامت خود، به این آسیب‌ها و نقاط ضعف واقف هستند، ولی مهم، تعیین اولویت‌ها در سطح کشور است. باید نحوی تعامل و همکاری در درون و تشکیلات مجلس خبرگان تدبیر شود، تا اطلاعات در این زمینه‌ها مبادله شوند، و بالاترین اولویت‌ها با کارآیی و بدون فوق وقت شناسایی شوند.
▬    در گام بعد، باید عملکردهای سازمان‌ها و نهادهای حکمرانی، با ارزش‌ها و معیارهای مصرح و مشخص انقلابی سنجیده شوند. یکی از مسائل رایج نظارتی این است که عملکردها را با گذشته یا با عملکرد سایر نهادها بسنجند، در حالی که این نحوه سنجش خطاست و موجب سرخوردگی مردم از پیشبرد ارزش‌ها می‌شوند؛ بالاخره در یک نقطه باید به مردم تضمین داده شود که هر چند نه همین حالا، ولی بالاخره در موقعیتی در آینده ارزش‌ها تحقق معنادار و کاملی خواهند یافت.  اقدام درست در این زمینه عبارت است از مقایسه مستمر و دقیق عملکردها حکومت با استانداردها و معیارهای انقلابی و ارزشی و اثبات این حقیقت به مردم که مرجعی از جانب آن‌ها با دقت و با یک توش و توان سازمانی مطمئن، پیگیر تحقق بلند مدت ارزش‌های انقلاب است و روندها را پایش می‌کند.
▬    این نیز مهم است که نمونه‌های ایده‌آل و مطلوب تشویق شوند؛ اشاره هدفمند به عملکرد مطلوب بخش‌ها و دستگاه‌های لایق و کارآمد می‌تواند باعث الگوسازی و مشخص شدن نقشه راه برای بهبود عملکردها در آینده شود. این کار ظرافت‌هایی دارد که اگر مراعات شوند، سازمان‌های تشویق شده احساس حاشیه یلگی در آینده نخواهند کرد، و در عین تقویت، خود را از نظارت مبرا نخواهند شمرد.
▬    نکته بعد این است که نظارت دو نهاد عالی مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به عنوان دو جایگاه عالی رتبه، نباید از جانب دستگاه‌های دولتی و قضایی و مقنن، به عنوان یک امر خاص و تعجب‌آور به نظر برسد. در صورتی که این نظارت به صورت منظم انجام شود، دیگر به آن، به عنوان امری عجیب و شوک‌آور نگاه نخواهد شد. مستمر و بی‌اغماض و عادلانه بودن این نظارت، یک شرط مهم توفیق آن خواهد بود.
▬    موضوع پسین آن است که مردم و بویژه فعالان سیاسی را از همه جناح‌ها و سلیقه‌های فکری، باید در امر نظارت بر عملکردها مشارکت داد. برای این کار می‌توان گزارش‌های مستمری از روندهای ارزیابی و نظارت مراجع عالی در اختیار مردم قرار داد تا آن‌ها از نقاط حساس آگاه شوند و توجه خود را به آن‌ها و امکان اصلاح آن‌ها معطوف بدارند. این مهم است که از تکرار عملکردهای ضعیف جلوگیری شود، تا اطمینان مردم برای مشارکت هر چه بیشتر فراهم گردد.
▬    مطلب دیگر آن است که باید بهترین زمان و نحوه را برای مداخله در روندهای سیاسی انتخاب کرد. نظارت‌ها باید بهنگام و روزآمد و در عین حال به شیوه و در حال و هوایی مؤثر واقع شوند. این، نیاز به دریافت مشاوره‌های هوشمند از نظام‌های تخصصی مرتبط با بخش‌های مختلف دارد. در همین ارتباط، مهم است که نظارت‌های عالی رتبه از جانب مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، در محیطی آرام و اتمسفر مثبت انجام شود.
▬    نکته آخر این که روابط عمومی مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، باید بر مبنای یک شعار مهم فعالیت کنند: «هم صحبت از گذشته، هم سخن از آینده». جستن عیوب و اشکالات، نباید موجد دریغ و دیدگاه منفی نسبت به آینده شود. بلکه بر عکس، باید محرک کوشش‌ها برای شکل‌گیری آینده بهتر شود. واضح است که در مسیر انقلاب به پیشرفت‌های مهمی در همه زمینه‌ها دست یافته‌ایم و البته اشکالاتی هم داشته‌ایم. یکی از دشواری‌های وضع و حال امروز ما، شیوه نقد و ارزیابی است، چرا که نهایتاً موجب یأس و سرخوردگی می‌شود، در حالی که هدف و منظور معقول از ارزیابی بهبود آینده است.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 مهر 1396 ساعت 22:08

فهم تازه‌ای از نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس در ارتباط با جان سرل

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بر اساس نظریه «کنش‌های گفتاری» جان سرل، زبان، فقط ابزاری برای بیان گزاره‌های درست یا نادرست نیست، بلکه ابزاری در خدمت کنش است؛ بلکه فقط این هم نیست؛ گفتار، خود کنش است.

▬    کنش‌های گفتاری به لحاظ تحلیلی سه عمل را انجام می‌دهند:


•    کنش گفتار: «چیزی گفتن» - محتوای گزاره‌ای گزاره‌ها. مثل «رفتن به شهر خطرناک است».
•    کنش مضمون در گفتار: گفتن به معنای «کنش کردن». مثل «برو به شهرستان».
•    کنش پس از گفتار: گفتن چیزی به معنای اثر گذاشتن گوینده با سخن گفتن دربارهٔ موضوعی در عالم؛ مثل «می‌توان از شهر برای اعمال تسلط بیشتر بر طبیعت و انسان‌ها استفاده کرد».

▬    کنش‌های گفتاری زمانی امکان‌پذیر می‌شوند که گوینده و شنونده به وحدت در هر دو سطح (۱) بین‌الاذهانی و (۲) دنیای عینی دست یابند. به عبارت دیگر، کنش‌های گفتاری را می‌توانیم به صورت فرا ارتباطی یا گیت‌های در دو سطح بررسی کنیم. یکی در سطح ارتباط زبانی، یعنی، ایجاد پیوند بین الاذهانی از طریق زبان، و دیگری در سطح شناختی، یعنی، آن‌چه درباره‌اش سخن میگوییم.
▬    از این قرار، «کنش گفتاری» و «کنش مضمون در گفتار»، خود معرف خود هستند، چرا که خود این کنش‌ها به ما می‌فهمانند که چگونه باید فهمیده شوند. این امر در مورد کنش‌های پس از گفتار صادق نیست، چرا که، تحقق این نوع کنش‌ها به متن کنش و نیت ارتباطی گوینده بستگی دارد.
▬    کنش پس از گفتار، همان طور که یورگن هابرماس معتقد است، حاصل محتوای بنیادی کنش گفتاری نیست، بلکه نتیجهٔ اغراض کنشگران است که تفاهم بر سر آن با سایر شرکای کنش دشوار است. گوینده، اغلب، تلاش دارد از طریق کنش پس از گفتار، شنونده را تحت تأثیر قرار دهد، و در این خلال گاه آگاهانه یا ناخودآگاه اغراض خود را مخفی می‌کند.
▬    به عقیدهٔ هابرماس، اهداف پس از گفتار به این صورت تحقق پیدا می‌کند که کنش پس از گفتار در ارتباط با کنش معطوف به هدف و عقلانیت ابزاری قرار می‌گیرد.
▬    رابطهٔ «کنش مضمون در گفتار» و «کنش پس از گفتار»، رابطه‌ای پیچیده است. هابرماس بین آثار این دو نوع تمایز می‌بیند، بدین ترتیب که کنش مضمون در گفتار می‌تواند، به شیوه‌های گوناگون، کنش پس از گفتار را به دنبال خود بکشد:

•    الف. در مناسب‌ترین حالت، کنش پس از گفتار، حاصل تفاهم و استمرار آگاهانه این تفاهم در کنش‌های پس از تفاهم است.
•    ب. در یک رده بعد، کنش مضمون در گفتار ممکن است در مخاطب احساس خاصی را برانگیزد که تبعات در مورد افراد مختلف، اشکال گوناگونی از کنش پس از گفتار را موجب شود.
•    ج. و بالاخره، این امکان هست که کنش مضمون در گفتار، ناخودآگاه، افعالی را در مخاطب یا مخاطبان برانگیزد. در این حالت هیچ تفاهمی مبنای کنش‌های پس از گفتار نیست.

▬    این شق سوم، در واقع، طبقهٔ خاصی از کنش گفتاری است که به نحوه اجرای کنش مضمون در گفتار و نه تفاهم، وابسته است، و صرف نظر از معنا، دارای اغراض خاصی است که ربط معنادار و آگاهانه‌ای با تفاهم در سطح بین الاذهانی یا در سطح دنیای عینی ندارد، بلکه از سیستم‌ها یا «نظام اجتماعی» بر می‌خیزد که فراسوی معانی فردی عمل می‌کنند. مثلاً، می‌توان از توهین، فحاشی، تهدید و تحقیر از طریق مسخره کردن و دست انداختن، و از همه مهم‌تر تطمیع نام برد. در چنین مواردی، این کنش پس از گفتار است که بر کنش مضمون در گفتار سلطه پیدا می‌کند. هابرماس به این قسم از کنش، عنوان «کنش استراتژیک» اطلاق می‌کند.
▬    مدل «سیستم اجتماعی» یا «نظام اجتماعی» ناشی از «کنش استراتژیک»، ناظر بر هدف تأثیرگذاری از طریق کنش پس از گفتار است، یعنی، اعمالی که اهدافشان از طریق «کنش گفتاری» یا «کنش مضمون در گفتار» مشخص و قابل تفاهم نیست، بلکه در ارتباط تعاملی راهبردی و درازمدت که درون سیستم فرا فردی تنسیق شده قابل تبیین است. در مقابل، هابرماس کنش‌های متقابلی را که در جریان آن طرف‌های کنش حول «کنش گفتاری» یا «کنش مضمون در گفتار» تفاهم می‌کنند، «کنش ارتباطی» می‌نامد. از کنش ارتباطی زمانی سخن می‌گوییم که بتوان در هنگام کنش متقابل، از کنش راهبردی و جهت‌گیری درازمدت و سیستمی صرف‌نظر کرد؛ یعنی، زمانی که کنش گفتاری در ارتباط با کنش راهبردی و ابزاری قرار نداشته باشد، بلکه هدف دستیابی به هماهنگی کنشی در سطح گفتاری یا همان تفاهم باشد (توأم با اقتباس‌های آزاد از راینر شوتس-ایشل).
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 03 مهر 1396 ساعت 21:50

حاشیه‌نشینان شهری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    از هنگام آغاز حیات مکتب اتریش و تبعات سترگ آن بر کل پیکره علوم انسانی جهان، یک چیز مسجل شده است؛ و آن این که به کلان شهر مدرن، و مردم عمدتاً مصرف کننده آن باید به چشم یک آسیب نگریست. اجماع نیرومندی پدید آمد حول این مدعا که صدای مطالبه یقه سپیدان شهرها، بیش از سایر مردم موطن شنیده می‌شود، و آسیب متابعت بی چون و چرا از شهروندان کلان‌شهرها که حکام بلامنازع دموکراسی‌های امروز هستند، بیش از منافع حاصل از آن برای کشور است. مردم کلان‌شهرها به دلیل خصلت ادبیات و زبان و ارتباطات و آموزش خود، در مقایسه با مردم شهرستان‌ها و حاشیه‌نشینان و فرودستان، عدم رضایت خود را با شمار بیشتری از شهروندان در میان می‌گذارند، و «جو» می‌سازند، و با این ترتیب، گاه بر مسائل واقعی ملت، با منافع و سود خویش سرپوش می‌گذارند.

۲.    اما سلطه قشر متوسط شهری و یقه سپیدان، همواره استثناء‌های مهمی داشته است. وقتی شکاف میان حاشیه و مرکز، پیرامون و متروپل، شهرستان و کلان شهر، و جنوب شهر و شمال شهر، به نحو مفرطی عمیق شود، در یک جرقه، نا آرامی‌های اجتماعی عظیمی به وقوع می‌پیوندند. بنا به این اصل، دم و دستگاه حکمرانی باید به سمت اعتدال راستین میل کنند و بهتر است به دنبال ایجاد سیستم‌ها و شبکه‌هایی برای انتقال صدای مردم فرو دست باشد که به عنوان بستری برای به اشتراک‌گذاری نظرات آنان به کار گرفته شود. باید دیدگاه‌های آن‌ها به خوبی بازتاب یابند.

۳.    امروزه، اقشار فرودست و محروم شهرستان‌ها و حاشیه شهرها، هر چند که از سطح «محرومیت مطلق» بسیار کهتری در مقایسه با محرومان چند دهه قبل رنج می‌برند، ولی «فشار زمانه» بیشتری را در مقایسه با نسل‌های پیشین تحمل می‌کنند و از این رو «نرخ سرشکستگی» برای گذر از مشکلات در میان آنان بیشتر است. از این قرار، سیاستمدارانی که اغلب، میان‌سال و کهن‌سال هستند، و وضع و حال محرومان را با محرومیت‌های دوران قبل مقایسه می‌کنند، ممکن است از درک وضع و حال آن‌ها ناتوان باشند. برای علاج این اوضاع و احوال، باید حساسیت مفهوم «فشار زمانه» و «نرخ سرشکستگی» مردم را در هسته مرکزی فرآیند تعامل خود با مردم قرار دهند.
۴.    در همین ارتباط، نکته مهم بعد آن است که تصورات متعارفی از مطالبات مردم فرو دست، دیگر روا نیست. آن‌ها فقط دنبال پول یا سبد کالا و خدمات و کمک نیستند. گروه عمده‌ای از آن‌ها، منطقاً نیازمند و خواهان بسته تأمین‌های مادی و همچنین و بویژه تأمین‌های «غیر مادی» هستند؛ آن‌ها بیش از تأمین‌های مادی، می‌خواهند به درستی دیده شوند و درون یک اتحاد فرهنگی به رسمیت شناخته گردند. آن‌ها بیشتر نیازمند یک معنای فرهنگی خوب و یک چشم‌انداز روشن هستند. چنین تأمین‌های مادی و معنوی همه ‌جانبه که رکن اصلی آن در جنبه معنوی و به رسمیت شناختن هویت غنی این مردم آسیب دیده است، تأثیر قابل توجهی بر میزان وفاداری آنان خواهد داشت. مردمی که این نوع از تأمین‌های معنوی را تجربه می‌کنند، اغلب به میزان چندین برابر تأمین‌های مادی احساس رضایت خواهند کرد.
۵.    نکته بعد این است که باید فرو دستان را به طرح صریح خواسته‌ها تشویق کرد و می‌توان از گروه‌های فارغ التحصیل علوم انسانی برای تحقیق میدانی در مورد مسائل و آسیب‌های آن‌ها کمک گرفت. ولی مهم‌تر از جلب و جمع‌آوری این اطلاعات، آن است که مهیای حل و فصل این مسائل باشیم. یک دم و دستگاه حکمرانی که تماماً در شاخص‌های کلان سیر می‌کند و عمیقاً در محاصره روشنفکران برج عاج نشین است، ابداً مناسب اجرای راه حل مسائل این روزگار نیست. وقتی مردم بدانند که حاکمان از مسائل آن‌ها خبر دارند، ولی کاری برای تسکین دردهای آن‌ها نمی‌کنند، یا نمی‌توانند کاری انجام دهند، آن گاه در وضعیت خطرناک‌تری قرار می‌گیرند. امروزه در سایه مفاهیم مهمی که در علوم اجتماعی ابداع شده، واضح گشته است، عدم موفقیت در رسیدگی به مطالبات «ابراز شده» به جامعه‌پذیری سیاسی کمتر می‌انجامد. نکته  این است که تسهیل طرح شکایات و مطالبات، بدون کارآمد سازی مکانیسم‌های حل و فصل، خود، عاملی تأثیرگذار در افزایش سطح انتظارات مردم خواهد بود که به نوبه خود، باور به ناتوانی سیاست را افزایش می‌دهد. امروزه، مردم محروم از مسؤولان می‌خواهند که صادق باشند و به تمامی جوانب شکایات آنان توجه داشته باشند.
۶.    نکته بعدی این است که اغلب سیاستمداران ما عادت به خواندن بولتن‌ها پیدا کرده‌اند، یا از خلال شبکه‌های اجتماعی به دنبال کشف اولویت‌های موضوعی جامعه می‌گردند. بدانید که استفاده از تکنولوژی محدودیت‌هایی در پی دارد و برخی از مردم ترجیح می‌دهند به طور مستقیم با مسؤولان تعامل داشته باشند. با در نظر گرفتن انقلاب‌های تکنولوژیک اخیر نظیر رواج رسانه‌های اجتماعی، سیاستمداران تصور می‌کنند بهتر است با استفاده از سیستم‌های آنلاین به تعامل با مردم بپردازند؛ این در حالی است که یک پژوهش در زمینه سازمان و مدیریت که در سال ۲۰۱۳ در ایالات متحده انجام شده است نشان می‌دهد که اغلب افراد (۶۶ درصد) از تلفن برای طرح نظرات خود استفاده می‌کنند، و تنها ۶ درصد مردم از اینترنت به عنوان اصلی‌ترین ابزار طرح گلایه‌ها از مسؤولان نام می‌برند. این یعنی، قرار دادن ابزارهای فنی جدید، برای ارتباط مسؤولان با مردم روشی ناقص است، زیرا، مردم اصولاً در پی روابط صمیمی‌تر هستند و ترجیح می‌دهند مشکلات خود را تحت تعاملات انسانی‌تر طرح کنند. مسأله، «به رسمیت شناخته شدن» است. موضوع هویت و سلیقه، تعامل مردم با حکومت را پیچیده کرده است.
۷.    عاقبت این که به طور قطع، ایجاد روش‌های مناسب ارتباط گرفتن با مردم، از جمله امور دشوار و انرژی‌بر برای مسؤولان است، و در عین حال، وجه امتیاز اصلی سیاستمداران موفق از کم‌توفیق‌ها هم هست. اگر چه سطح توسعه ارتباطات اجتماعی دستاوردهای جدیدی را در این خصوص به ارمغان آورده است، اما، هم‌زمان بر میزان پیچیدگی‌های خدمات و فرصت‌ها نیز افزوده است.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 30 شهریور 1396 ساعت 08:02

هسته‌های مقاومت اقتصادی شهری؛ یک ضررورت فوری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    با وجود تمرکز فوق العاده‌ای که با هدف افزایش کیفیت خدمات دولتی به شهرنشینان و اقشار یقه سپید و متوسط شهری، صورت گرفته است، جلب رضایت و وفاداری آن‌ها، امروزه، به امری بسیار چالش برانگیز برای سیاستمداران و جناح‌های سیاسی تبدیل شده است. و این، فقط مسأله جناح‌های سیاسی ایران نیست؛ این، یک دشواری سیاسی فراگیر و عظیم است. افزایش بی‌سابقه سطح انتظارات اقشار متوسط شهری، تابع عوامل متعددی است، ولی، به هر حال، باعث وقوع معضلی فراگیر در سیاست جهان شده است. در سایه اینترنت و گسترش استفاده از رسانه‌های اجتماعی و ارتباطات شفاهی آنلاین، یقه سپیدان، چشم و هم‌چشمی مقیاسی به بزرگای ارتباطات جهانی یافته است، و بدین ترتیب، یقه سپیدان ساکن متروپل‌ها به مخازنی پایان‌ناپذیر از مطالبات سیاسی تبدیل گردیده اند، که سیری برای آن متصور نیست. هر روز در شبکه چیزی می‌بینند و می‌خواهند و دولت‌ها باید آن‌ها را تأمین کنند.

▬    از یک جهت، این آوای مکرر مطالبه از جانب شهروندان، برای اعمال بروزرسانی‌های نیرومند و مستمر در سیاست مفید است. سیاستمداران، فرصت خواب‌آلودگی نمی‌یابند و مستمراً باید برای آن که بتوانند در انتخابات دو سال به دو سال، حرفی برای گفتن داشته باشند، کار کنند و فکر کنند و کار کنند و فکر کنند و ... .

▬    ولی پیگیری مستمر مطالبات شهروندان، مآلاً موجب غفلت سیاستمداران از مطالبات سایر اقشار و نقاط پیرامونی می‌شود، و نتیجه در اغلب موارد می‌تواند فاجعه‌بار باشد. اگر غفلت سیاستمداران از مطالبات شهرستان‌ها با یک عامل مکمل مانند شرایط نامساعد اقلیمی و خشک‌سالی همراه شود، آن گاه امواج عظیمی از مهاجرت و حاشیه‌نشینی در کلان‌شهرها و متروپل‌ها را موجب می‌شود که حاصل آن، نابرابری‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی شکننده و در عین حال متراکم در شهر‌هاست. نابرابری‌هایی که عمیقاً به چشم می‌آیند و علاوه بر آن که به لحاظ اخلاقی و انسانی زیبنده زیست توحیدی ما نیستند، تهدیدهای بی‌ثبات کننده‌ای را نیز موجب می‌شوند. برای این موضوع باید فکری کرد.
▬    سیاستمداران و احزاب مختلف برای چندین دهه به دنبال رسیدگی به شکایات اقشار متوسط شهری به عنوان مهم‌ترین پیکره رأی دهنده بوده‌اند، اما، به طور قطع، رویکرد جدیدی مورد نیاز است. رویکردی که ضمن اعمال انرژی مستمر به سیاست پاسخگو، این پاسخگویی را محدود به اقشار متوسط شهری نسازد و امکانات سیاسی عادلانه‌تری را موجب شود.
▬    یکی از راه‌های بازگرداندن تعادل به سیاست پاسخگو، ایجاد یک مرکز رسیدگی و سنجش علمی نیازهای مردم است. این که بیان نیازهای مردم منوط به انتخابات‌ها باشد، و در انتخابات‌ها هم صدای یقه‌سفیدها از سایر مردم بلندتر باشد، این به معنای بی‌دفاع واگذاردن شهرستان‌ها و حاشیه‌نشین‌های شهری است. حتی مطبوعات و رسانه‌ها هم به طور عادلانه‌ای صدای مردم محسوب نمی‌شوند، چرا که اقشار فرودست، اغلب آن چنان در تله‌های محرومیت گرفتار می‌شوند که فراغت لازم برای فرموله کردن مطالبات خود و استفاده از ابزارهای مدنی را ندارند.
▬    انتخابات، احزاب، مطبوعات و سایر رسانه‌ها خوب هستند، ولی بی‌گمان کافی نیستند. ما باید قویاً آماده مداخله سازنده در وضعیت‌های اضطراری اقشار فرودست باشیم، و برای این کار سازمان‌دهی‌های تازه‌ای لازم است. زمانی با اذعان به این که صدای شهرستان‌ها به گوش سیاستمداران پایتخت‌نشین نمی‌رسد، اردوهای جهادی ایجاد شد تا رسیدگی به شهرستان‌ها را به مثابه نحوی «آتش به اختیار اقتصادی» در دستور کار قرار دهد. فتوحات فوق‌العاده‌ای به دست آمد. تنها در دو سال ۹۲ و ۹۳، هسته‌های مقاومت اقتصادی در نیروی مقاومت بسیج افزون از ۲۶۰ هزار شغل عمدتاً در شهرستان‌ها ایجاد کردند که در مقایسه با کاری که در کل دولت انجام شد، بیشتر شبیه یک معجزه بود. می‌توان تصور کرد که اگر فعالیت اردوهای جهادی و هسته‌های مقاومت اقتصادی بسیج نبود، وضعیت متروپل‌هایی مانند مشهد و تهران و تبریز از چیزی که همین الان هست، بدتر و بدتر بود. ولی واقع آن است که همراهی نارسایی‌های اقتصادی در کنار ناهنجاری طولانی‌مدت اوضاع اقلیمی، منجر به نابودی اقتصاد روستایی شده است و نتیجه سرازیر شدن شمار زیادی از مهاجران به حاشیه‌های شهرهای بزرگ شده است که علائم بحرانی آن در مشهد به دلیل مجاورت با مناطق خشکیده و تفتیده شرق و جنوب شرق کشور، آشکار شد. در تهران هم برخی ناآرامی‌ها از جانب حاشیه‌نشینان پدید آمد. اکنون به نظر می‌رسد که جای خالی «آتش به اختیار اقتصادی» در شهرها و خصوصاً نقاط آسیب‌پذیر حاشیه شهرها مشهود است، بویژه که دولت از جنس دولت مردمی نیست، و برنامه‌ریزان آن، تنها در سطوح کلان فکر و عمل می‌کنند و عملاً سطوح خرد را تا موجد بحران‌های عظیم کلان نشود، نمی‌بیند.
▬    از همین نکته اخیر، یک استراتژی دیگر برای بازگرداندن تعادل اقتصادی به ذهن می‌رسد؛ این که صرف ایجاد هسته‌های مقاومت اقتصادی که به مسائل محلی فرودستان حساس باشند، مفید است، ولی کافی نیست. باید نحوی کنترل خروجی و نظارت بر برونداد سیاست‌ها در میان باشد، و اطمینان حاصل شود که مسائل به سمت آمایش مجدد سرزمین بهبود می‌یابد. سیاست، بدون یک طرح هادی بزرگ که نهایتاً منجر به توزیع امکانات و خدمات و فعالیت به سرتاسر کشور شود، به نقطه عدالت و اعتدال باز نمی‌گردد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 18 شهریور 1396 ساعت 22:19

هفت تأمل برای بهبود نقشه راه حوزه‌های علمیه

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: هیچ هدفی بدون نقشه راه دست‌یافتنی نخواهد بود؛ و به همان نسبت که اهداف، بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند، رسیدن به آن‌ها به نقشه و تأمل بیشتر احتیاج خواهد داشت. هفته گذشته، شماری از طلاب تهران، با کوهی از آرمان‌ها به محضر مقام معظم رهبری رسیدند، و ضمن بیان دیدگاه‌های خود شنیدند که حفظ انقلاب، بیش از تحقق آغازین مسیر انقلاب، نیاز به مجاهده دارد. فی الحال، و به پایمردی انقلابیون پنجاه و هفت، مسیری گشوده شده و طلاب تازه نفس و آرمان‌خواه امروز در این فضای مساعد به مجاهده فراخوانده شده‌اند. قدردانی از این فرصت تاریخی، یک شرط مهم و اساسی دارد؛ این که باید برنامه داشت، برنامه را مرحله‌بندی کرد، با یک نگاه عملیاتی، امکانات محدود را برای رسیدن به حداکثر ممکن از اهداف، مدیریت و «اوستا برسون» نمود، و برای آینده نیز ریل گذاری فراهم آورد. این‌ها، اصول آن وظیفه‌ای است که طلاب جوان برای آن فرا خوانده شده‌اند.

▬    نکته اول در تأمل راجع به قضیه: «نگاه فرآیندی به وظیفه»، آن چیزی است که ما علاوه بر حساس بودن و گوشزد نمودن آرمان‌ها باید به آن حساس باشیم. هدف «نگاه فرآیندی به وظیفه»، خودکارسازی فرآیندهای ساختار یافته برای رسیدن به منظورهای متعالی است، طوری که شرایط دشوار پیش رو تأثیر قابل کنترلی بر نتایج بر جای گذارند. برنامه‌ریزی این فرآیندها، نیاز به یک «مشارکت مستمر آگاهانه» از سوی همه مجاهدان دارد، و انتظار و کناره‌گیری، برای آن که دیگران انجام بدهند کفایت نخواهد کرد. حتی صرف اطمینان از این که برخی این کار را انجام می‌دهند، از سایرین اسقاط تکلیف نمی‌کند. همه باید در جریان «مداخله مستمر آگاهانه»، با بهره‌گیری از آمیزه‌ای از انواع مختلف تحلیل‌ها، شامل آینده‌نگری، درستی‌سنجی، فرآیندکاوی، سناریوسازی، و شبیه‌سازی، این دم و دستگاه آموزشی را برای تکالیف آینده تاریخی خویش مجهز سازند.

▬    نکته دوم در تأمل راجع به قضیه: در این میان، برخی چالش‌های عملیاتی رخ خواهند داد که نیاز به راه‌یابی‌های مجرب دارند. یک «مشارکت مستمر آگاهانه»، باید به گستره پهناور تبعات سیاست آموزشی در حوزه‌های علمیه آگاه باشد، و این میسر نمی‌شود، جز با بهره‌گیری مداوم و رفت و برگشتی از تجربیات پیش‌کسوتان آگاه به زمانه. باید بدون گرفتاری در دام سطحی‌نگری، از زوایای مختلف به موضوعات نگریسته شود، تا پخته‌ترین تصمیم‌سازی و جهت‌یابی‌ها میسر شوند، و ضمن بازخورد مستمر جهت‌یابی‌ها، کوچک‌ترین خطاها اصلاح شوند.
▬    نکته سوم در تأمل راجع به قضیه: با ظهور جامعه شبکه‌ای، رسالت حوزه‌های علمیه پیچیدگی بی‌سابقه‌ای یافته است. امروز، صحنه کلی به این ترتیب است که تشنگی قابل ملاحظه‌ای برای یک دیدگاه توحیدی اسلامی در جهان وجود دارد، و در عین حال، اسلام سلفی که بخشی از این تشنگی را پدید آورد، نظر به فقدان الگوهای تاریخی اهل بیت، خود، نیاز به اصلاح اصولی پیدا کرده است. حالا حوزه‌های علمیه شیعی که تعادل عمیقی از خود نشان می‌دهند، به ایفای یک رسالت جهانی در معرفی دیدگاه توحیدی اهل بیتی فراخوانده شده‌اند. ارتباط ابرپیچیده اجزای پدیده‌ها و نقش آن‌ها در شکل‌دهی به آینده را باید با یک «فرامدل‌سازی» تبیین کرد. دم و دستگاه تدوین استراتژی حوزه علمیه باید به طرز نامتعارفی پیچیده و چند پایه عمل کنند، تا بتوانند پاسخگوی الزامات امروز باشند.
▬    نکته چهارم در تأمل راجع به قضیه: وقتی در چهارچوب «دکترین آتش به اختیار فرهنگی» و با به رسمیت شناختن ظهور جامعه شبکه‌ای، الزاماً از زوایای مختلف، و با کوشش‌های متفاوت، و از سطوح گوناگون حوزه علمیه، تلاش برای جهت‌دهی به آینده صورت می‌پذیرد، مسأله «یکپارچه‌سازی» اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. هر چند مجاهدت‌ها از منابع مختلف و با جهت‌گیری‌های گوناگون صورت می‌گیرند، ولی در نهایت، همه چیز باید به نقاط مرجع ختم شوند. نظام حوزه‌ها به رغم نظام‌های دیگر آموزشی امروز جامعه ما، و حتی در قیاس با همه دم و دستگاه‌های اقتصادی و مدنی ما، یک امتیاز غیر قابل انکار دارد، و آن این که به برکت وجود مرجعیت‌های معنوی، امکان بالایی برای یکپارچه‌سازی نیروها دارند. مع‌الوصف، حضور مرجعیت‌های گوناگون طراز نخست، آن را از کاتولیک شدن محفوظ می‌دارد. با حضور این مرجعیت‌های معنوی برد متوسط، یک انعطاف سازمانی بی‌همتا در ساختار حوزه‌های علمیه ما هست. در کنار تشویق تکثیر مجاهدت‌ها باید به اهمیت این مرجعیت‌های یکپارچه‌ساز، از طریق اهتمام بر تربیت و معنویت در کنار آموزش اصرار شود.
▬    نکته پنجم در تأمل راجع به قضیه: علاوه بر تقویت تربیت و معنویت در نظام آموزشی حوزه که رکن اصلی است، در نظام مدیریت حوزه علمیه، باید مؤلفه‌های برنامه‌ریزی راهبردی، کنترل عملیات، و کنترل نتایج تقویت شوند، طوری که طلاب و حتی تک تک اعضای جامعه در مورد اثربخشی فرآیندهای عمل حوزه علمیه اطمینان حاصل کنند، تا بتوانند کماکان، امکانات و نیروهای خود را در خدمت پیشرفت حوزه قرار دهند. موضوع «کنترل» بسیار اهمیت دارد، که باید بر مبنای همکاری‌ها درونی و میان‌بخشی، به خوبی تحقق پیدا کند.
▬    نکته ششم در تأمل راجع به قضیه: هنر «قوه عاقله مدیریت حوزه‌های علمیه»، انتخاب مناسب‌ترین نوع تدبیر برای واحدهای زیرمجموعه برای پاسخگویی به چالش‌های آینده است؛ «قوه عاقله مدیریت حوزه‌های علمیه»، باید چشم‌اندازی از آینده را به اشتراک بگذارد و مدام آن را بر مبنای تحولات روز، به‌روزرسانی کند، تا همه در حین مجاهدت‌های خود، وقتی سر خود را بالا گرفتند، نقشه‌ای را ببینند، که رفتار فردی هر یک از فعالان را در یک کل، تعیین نسبت نماید.
▬    نکته هفتم در تأمل راجع به قضیه: نکته بسیار مهم در «قوه عاقله مدیریت حوزه‌های علمیه»، درک مفهوم «ارزش آفرینی» است. باید محورهای اصلی عملکردهای آینده معلوم شوند، و در مورد آن‌ها روشنگری لازم صورت بگیرد، تا خارج از این خطوط اصلی نیروها به هدر نروند. این هم، خود مستلزم «مشارکت پویا» و «فعالیت‌های هم‌افزا»، میان این قوه عاقله و همه نیروهای جهادگر حوزه علمیه شیعی در سرتاسر جهان است (توأم با اقتباس‌های آزاد از برخی منابع).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 12 شهریور 1396 ساعت 15:20

فراخوان شتاب کامل؛ توصیه‌هایی به وزیر جدید ارتباطات و فناوری اطلاعات

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    سر چکش باید مستحکم باشد. اگر سر چکش را از پنیر بسازند، به جای میخ، این سر چکش است که فرو می‌رود؛ پس، هر چکش سازی سر چکش را محکم خواهد ساخت. ولی، نکته مهم این است که هیچ چکش سازی سر چکش را به این دلیل، تا می‌تواند سترگ نمی‌سازد. چکش نجاری با چکش آهنگری متمایز است و این هر دو با چکش کاشی‌کار متفاوت ساخته می‌شود. سر هر چکش را متناسب با غایت آن می‌سازند. به این می‌گویند «قانون طلایی اعتدال» که مایملک ارسطو است؛ منظور او این است که برای معتدل بودن، باید جوهر و پر رنگی هر کاری را بسته به غایت آن تنظیم کرد.

▬    این «قانون طلایی اعتدال»، نظر ارسطو، و دانشمندان مهم امروزی، همچون السدر مک‌اینتایر یا چارلز تیلور، در مورد همه زمینه‌های توسعه اجتماعی است. معمولاً چنین نظری به نحوی محافظه‌کاری یا حتی ارتجاع تعبیر می‌شود؛ این که باید توسعه را متوقف کرد یا به قبل بازگرداند؛ ولی بی‌گمان، این، منظور نظر کمال‌گرای ارسطو و این اندیشمندان امروزین نیست. شکی نداریم که ارسطو، از جسورترین و نوآورترین نظریه‌پردازان دنیای باستان است، و نمی‌توان قانون طلایی او را به توقف یا بازگشت تأویل کرد. بر عکس، به نظر، منظور او این است که باید همه چیز را با هم همگام کنیم. باید تناسبی در کار باشد، آن هم نه از جنس متوقف کردن، بلکه از جنس توسعه دادن.

▬    در قبال مواجهه ما با دنیای سریعاً پیش رونده سایبر، دیدگاه‌های رایج دو دسته هستند؛ برخی دستور توقف یا حتی ارتجاع می‌دهند و گوشی‌های نوکیای ۱۱۱۰ دست می‌گیرند یا اساساً تلفن همراه را کنار می‌گذارند، و برخی هم حرکت بی‌محابا در مسیر نامعلوم آینده تکنولوژی را توصیه می‌کنند. ولی مطابق دستورالعمل فوق، آنچه باید انجام دهیم غیر از هر دو این‌هاست؛ ما باید شتاب تکاملی خود را در بخش‌های موازی و بویژه در زمینه تولید راه حل‌های فرهنگی افزایش دهیم، تا بتوانیم پاسخ‌های فرهنگی و معنوی مناسبی برای این زمینه تکنیکی پیش رونده بسازیم؛ باید بر سرعت تکامل خود بیفزاییم، و الا، همچون دایناسورها منقرض خواهیم شد. نه می‌توانیم و نه باید، به گذشته باز گردیم؛ ما نمی‌توانیم آسوده از سایر الزامات تکنولوژی‌های نوین را در آغوش بگیریم، بلکه تنها راه فراروی ما آن است که با چشم باز، از این فناوری‌های مفید اطلاعاتی استفاده کنیم و سایر جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی خود را با آن همگام نماییم. این، راه درست است.
▬    در ارتباط با نکته قبل، این را هم باید مورد ابرام قرار داد که دگرگونی در سرعت تحولات، لزوماً به معنای سرعت دگرگونی در مبانی نیست، ولی بی‌گمان به معنای ضرورت افزایش در میزان تأمل در شرایط نو به نو، بر مبنای اصول متقن هست. این، تنها شرط حفظ یک هویت مقاوم و فعال است. این، اساسی‌ترین جمله‌ای است که می‌توان در مورد ضرورت روزافزون «حکمت» گفت. پس، در پاسخ به این سؤال کلی که «با رسانه‌های جدید چگونه باید مواجه شد؟»، یک پاسخ کلی وجود دارد: باید در فضای رسانه‌ای جدید حضور داشت، ولی فعال+ریشه‌دار: حضور+فعالیت+ریشه‌داری. بدون هر یک از این‌ها، فکر و شیوه زندگی ممتاز ما زیر چیزهایی که معلوم نیست، مدفون خواهد شد. یعنی:
▬    اولاً، اگر در این فضای رسانه‌ای جدید حضور نیابیم، در واقع، با نسل جدید بشر (post-humanity) یا چیزی که با قوت می‌توانیم به آن «نوع جدید بشر» اطلاق کنیم، ارتباط خود را گسیخته‌ایم.
▬    ثانیاً، اگر منفعل باشیم، به این معنا که میزان تأثیرگذاری ما در قواعد مبادله پیام، کمتر از سایر بازیگران باشد، باز هم مشارکت ما در این فضا، برای حفظ ما کافی نخواهد بود.
▬    ثالثاً، اگر به احیا و بازاندیشی و تأمل مستمر در ریشه اسلامی-ایرانی خود نپردازیم، خواه نا خواه، دیر یا زود، کم یا بیش، از ولنگاری سر در خواهیم آورد و هویت مقاوم ما از هم خواهد گسیخت.
▬    هر یک از این سه که نباشد، جای ما در جهان آینده نخواهد بود.
▬    واقع آن است که موقعیت ما در فضای شبکه، ممتاز و قابل توجه است، و بخش عمده آن، به موقعیت ممتاز و متمایز فرهنگی ما باز می‌گردد. حضور پر انگیزه و فعال کاربران ایرانی در شبکه، توأم با پایبندی‌های بیش و کم اسلامی-ایرانی، در مقایسه با حضور سایر ملل دنیا قابل توجه است. اگر از این ظرفیت‌ها به درستی استفاده نشود، آینده جای افسوس خواهد بود.
▬    نکته مهم، در استمرار حضور موفق در شبکه، و تولید محتوا، شناسایی نقش تکنولوژی در تولید محتواست. واهمه ما از ورود به عرصه‌ای که بستر شبکه‌ای آن و قواعد عملکرد آن را ما تأسیس نکرده‌ایم، بدواً قابل درک است. ولی اگر، درک عمیقی از ماهیت تکنولوژی، و تکنولوژی رسانه‌ای داشته باشیم، می‌توانیم شیوه‌های مقاوم و ریشه‌گرا برای بهره‌وری از تکنولوژی رسانه‌ای وضع کنیم. این، آن نکته مهمی است که باید به وزیر جوان و تازه نفس ارتباطات و فناوری اطلاعات گوشزد کرد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 04 شهریور 1396 ساعت 18:55

”اتحاد اصولی“؛ توصیه‌هایی به دولت تازه تأسیس

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نکته اول: سطوح پایین و متوسط جوامع، همواره نقش نهایی را در جهت‌گیری جوامع بر عهده دارند؛ امواج عظیم اجتماعی که در جریانات فیصله بخش، سیاست را به طور قهری با خود همراه می‌کنند در زمینه فرهنگی پایین و متوسط به راه می‌افتند. متجاوز از نه دهک از حجم مبادلات و روابط اجتماعی، در قالب این اقشار رخ می‌دهند، و تا چندی پیش دموکراسی بهترین ابزار برای ارتباط مؤثر و پر معنا با این پیکره اصلی اجتماع بود.

▬    نکته دوم: با لحاظ این واقعیت، مفهوم مهمی در جامعه‌شناسی سیاسی هست با عنوان «بیگانگی سیاسی»، و اشاره دارد به موقعیتی که در آن این پیکره اصلی اجتماع، تحولات و تصمیمات سیاسی را به درستی درک نمی‌کند و نمی‌تواند با آن هم‌نوا و همدل شود، و در عین حال مسیر دیگری را نیز برای حل و فصل مسائل مندرج در عمق زندگی روزمره خود سراغ ندارد. در این حال، پیکره جامعه به طرز محسوسی بی‌حرکت و بی‌تمایل می‌نماید. این وضعیت در دموکراسی‌های امروز به وفور اتفاق می‌افتد، چرا که در سایه فوت و فن‌های انتخاباتی، تقریباً ارتباط مؤثر سیاست‌مداران و برنامه‌های سیاسی آن‌ها با رأی دهندگان گسیخته شده است. نوعی جو سیاسی دم انتخاباتی، جماعتی را به پای صندوق‌ها می‌کشاند و پس از مدتی، رأی دهندگان درک نمی‌کنند که بازتاب جو دم انتخاباتی در تغییر واقعی سیاست‌ها چه بوده است. این‌چنین، و بالاجبار، کناره می‌گیرند و از مشارکت سیاسی پرهیز می‌کنند. این سیاست طراوت لازم را نخواهد داشت و نمی‌تواند فعالانه با شرایط و معضلات مندرج در عمق زندگی روزمره برخورد کند.

▬    نکته سوم: ما احتیاج به بنیادگذاری سنخ تازه‌ای از همکاری‌های اجتماعی داریم که در سطح توش و توانی عمیق‌تر از دموکراسی‌های امروز حرکت کند. مردم سرخورده از فرآیندهای دموکراتیک، بدواً گمان می‌برند که می‌توانند بدون کمک گرفتن از نهادهای سیاسی و با استعانت از سازمان‌های بوروکراتیک کار خود را پیش ببرند، ولی هر یک از آن‌ها بالاخره به روزگاری گیر می‌کنند که نیاز به تصمیم‌گیری‌های سیاسی هماهنگ کننده دارند؛ چیزی که به بوروکراسی اصطلاحاً «زبان نفهم» بفهماند که درد انسان‌های دردمند چیست، و چگونه می‌توان همکاری‌های انسانی را در خدمت اخلاق قرار داد. فقدان چنین مؤلفه‌های هماهنگ کننده سیاسی، آن چیزی است که امروز مردم دردمند را آزار می‌دهد؛ و آزار دهنده‌تر این است که دیگران که بر ساحل آرامش نشسته‌اند، درد کسانی را که اتفاقاً و در اثر یک بیماری یا اتفاق نادر دیگر، موقتاً در موقعیت دردآوری قرار گرفته‌اند را درک نمی‌کنند، و در چنین جامعه‌ای همدلی در مقیاس اجتماعی، مطاعی کمیاب می‌گردد.
▬    نکته چهارم: «اتحاد اصولی»، این نوع تازه روابط انسانی است که به آن احتیاج داریم. «اتحاد اصولی»، مفاهمه‌ای است بین واحدهای کنش اجتماعی برای دستیابی به اهدافی خاص که در مورد آن فهم مشترکی رقم خورده است. «اتحاد اصولی»، نحوی قرارداد ضمنی برای همکاری مشترک مردم است تا به اتکاء آن برای اعمال واکنش نسبت به محدودیت‌های جدید و متنوع، آمادگی لازم مهیا شود. کشور‌ها برای بقا در محیط رقابتی کنونی جهانی، نیازمند همکاری ملی در قالب «اتحادهای اصولی» هستند و با ایجاد هم‌افزایی که از این همکاری‌ها حاصل می‌شود، می‌توانند خود را با شرایط جدید انطباق داده و همگام با دگرگونی‌ها به رشد خود ادامه دهند.
▬    نکته پنجم: یک «اتحاد اصولی» موفق، مدیون درک و فهم و نگاه مشترک شرکا به محرک‌ها، نیازمندی‌ها و نحوه سیاست ورزی و تأثیر آن بر نتایج فعالیت مشترک اجتماعی است. پایداری «اتحاد اصولی» در طول زمان و دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده به نحوه همکاری مردم و نخبگان، و میزان سازگاری با تغییرات داخلی و خارجی محیط و نحوه تعامل آن‌ها برای حل مشکلات بستگی دارد. همکاری نزدیک و تعهد مداوم، باعث تحکیم اتحادهای راهبردی و ایجاد وضعیت برد-برد برای شرکا می‌شود.
▬    نکته ششم: ایجاد «تعهد» و «اعتماد» دو عامل اصلی در موفقیت «اتحاد اصولی» است؛ به طول کلی دو نوع «اعتماد» و دو نوع «تعهد» وجود دارد: یکی، «اعتماد اعتباری» که طی آن، یک گروه نخبه سیاسی به اتکاء وجهه فرهمند یا توش و توان ناشی از کار آیی، قصد و توان تحقق تعهدات خود را دارد و به اتکاء این اعتبار می‌تواند کمک‌های مورد انتظار را به شکل‌گیری اتحاد بسیج نماید. دیگری، «اعتماد مبتنی بر حسن نیت» است که طی آن، شرکای زندگی اجتماعی در یک جو مشحون از همدلی و اشتراک عقاید، این باور را در خود پرورده‌اند که همه با عقاید و خواسته‌های مناسب در یک جهت کلی مقبول رفتار می‌کنند. این دو نوع اعتماد در عرض هم نیستند و در بهترین حالت، می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند.
▬    نکته هفتم: وقتی تعهد و اعتماد شکل بگیرد، به موازات آن «دلواپسی» هم شکل خواهد گرفت؛ و این «دلواپسی»، به دلیل تحلیل و محاسبه آینده رخ می‌دهد. هر جا که «آینده» و «اعتماد» و «تعهد» توأمان مطرح باشند، «دلواپسی» نیز پدید خواهد آمد. به عبارت دیگر، «دلواپسی»، نگرانی از وقوع انحراف در پیشامدهای ممکن آینده تعریف می‌شود. اگر حداقل دو پیشامد ممکن باشد، «دلواپسی» نیز وجود خواهد داشت و هر چه قابلیت پیش‌بینی پیشامدهای آینده کمتر باشد، میزان «دلواپسی» نیز بزرگ‌تر است. «دلواپسی» عبارت است از انحراف در پیشامدهایی که می‌توانند در طول یک دوره مشخص و در یک موقعیت معین اتفاق بیفتند. مطابق این تعریف، وجود دو عامل در «دلواپسی» قطعی است: زمان و شرایط محیط. اینجاست که نقش نخبگان بسیار اهمیت می‌یابد. آن‌ها باید این توان را داشته باشند که به آینده نور بتابانند و به ملت در مورد کنترل آینده و شرایطی محیط تا حد معقولی اطمینان ببخشند.
▬    نکته آخر: مرتبط با این بحث، موضوع «دلواپسی»‌پذیری یا «دلواپسی»‌گریزی مطرح است. «دلواپسی»‌گریزی، باعث می‌شود که نخبگان از هر نوع درگیری واقعی با شرایط مبهم پرهیز داشته باشند، در حالی که «دلواپسی»‌پذیری، موجب می‌شود که احتمال وقوع شرایط مبهم مورد محاسبه قرار گیرد، تا مردم بتوانند با در نظر گرفتن احتمالات، احتمال کمتر مخاطرات را به احتمال بیشتر مخاطرات ترجیح دهند. مردم طبیعتاً در مواجهه مخاطره‌بار با شرایط آینده دلواپس هستند. نخبگان می‌توانند این دلواپسی را به بزدلی و ترس حمل کنند و «به جهنم» نثار مردم نمایند، یا می‌توانند از طریق گفتگوی سازنده با مردم و توضیح شرایط، احتمالات مختلف را بررسی کنند، و به یک محاسبه اجتماعی سطح وقوع شقوق دلواپسی نائل شوند. راه صحیح، این دومی است، ولی واقع آن است که دولت یازدهم در این زمینه موفق نبود و نطق اختتامیه رئیس جمهور در دفاع از وزرای پیشنهادی، و حمله مجدد به دلواپسی‌های بر حق، پیش آگهی خوبی در مورد موفقیت دولت در ایجاد اتحاد اصولی نمی‌دهد. و همان طور که رئیس جمهور در موضوع اشتغال گفتند، اداره کشور نیاز به همکاری ملی دارد که تا این معاضدت میان نخبگان و مردم اتفاق نیفتد، «اتحاد اصولی» مثمر ثمری نیز واقع نخواهد شد. «اتحاد اصولی» دستوری نیست (توأم با اقتباس آزاد از خدیجه فرضی پور).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 10:40

آینده سیاست

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    تز ۱. در دنیای عمیقاً شهری شده امروز، منطق شهر که همان منطق تحرک و شتاب است، فائق می‌آید. انقلاب‌هایی پیاپی، در سطح نیروهای اجتماعی و نسل‌ها، در سطح فرصت‌ها و تهدیدهای رشد اقتصادی، و در سطح ایده‌ها و آرمان‌های سیاسی در حال وقوع است که موفقیت آتی هر ملتی، بستگی به تسهیلاتی خواهد داشت که برای تحت کنترل در آوردن این نیروهای زیر و رو کننده به کار می‌گیرد. تکنیک‌های جدید ارتباطات و سیستم‌های اطلاعاتی، سبب انقلاب‌های پیاپی اجتماعی و نسلی شده است، به نحوی که هر نسلی برای نسل پیشین، کم و بیش درک ناپذیر می‌شود و احزاب و مطبوعات و قوانین و ساز و کارهای مشارکت نسل‌های پیشین چندان به درد نسل نوین نمی‌خورد.

▬    تز ۲. این فضا، نوع بی‌سابقه و رادیکالی از نوسان بین رضایتمندی‌ها و نارضایتی‌ها را نزد همه افراد و اقشار اجتماعی پدید می‌آورد و سطح عمومی ناکامی و پرخاشگری در جامعه را افزایش می‌دهد. حفظ تعادل در چنین جهان نامتعادلی به سرعت عملی بیش از آنچه در نظام‌های سیاسی و ساز و کارهای متعارف حزبی و تصمیم سازی‌های بوروکراتیک احتیاج دارد. می‌توان انتظار داشت که در سال‌های آینده، ملت‌هایی که از لحاظ اقتصادی به دگرگونی نائل آیند که در سیستم‌های اجتماعی و اقتصادی آن‌ها ابتکارات فردی در حداکثر ممکن مورد استفاده قرار گیرد که این سطح از مشارکت، با امکانات و توش و توان دموکراسی‌ها و نهادهای دموکراتیک فعلی قابل تحقق نیست و نیاز به یک پوست‌اندازی در ایدئولوژی‌های سیاسی گریزناپذیر است.

▬    تز ۳. در این دنیای تازه و در حال تحول، توان اقدام بموقع و سازگاری با محیطی که دائماً تغییر می‌کند، موفق‌ها را از بقیه جدا می‌کند. بعد از یک قرن تلاش برای کنترل و سازمان‌دهی صحیح فرآیندها به نقطه‌ای در تاریخ سیاست رسیده‌ایم که بدانیم همه تلاش‌ها را باید از سر بگیریم، چرا که مفهوم سیاست به قرینه مفهوم اجتماع دگرگون شده است. نوع مدرن سیاست که تا دهه ۱۹۹۰ مرسوم بود، خوب است، تنها اگر به دنبال راحت‌طلبی و نهایتاً افول باشیم. اما، اگر نوآوری و رشد آینده را می‌خواهیم، باید فعالیت سیاسی را از این فاز به فاز شبکه‌ای منتقل کنیم. ما باید سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را مجدداً بر مبنای ظهور جامعه شبکه‌ای تعریف نماییم.
▬    تز ۴. سیاست آینده نه بر اساس توافق اکثریت اداره خواهد شد و نه سلسله مراتبی خواهد بود؛ نه استبدادی اداره می‌شود و نه خودسرانه و بی‌قانون خواهد بود؛ نه متکی بر مساوات در همه چیز و نه مبتنی بر نابرابری در همه چیز پیش خواهد رفت. در واقع، دوگانه آزادی و عدالت دیگر نسق بخش مجادلات آن نیست.
▬    تز ۵. آنچه در سیاست آینده تعیین کننده است، حضور همیشه در صحنه نیروها، و همچنین ابداع و تعیین مسیر محیط‌های ارتباطی است.  نیروهای سیاسی مؤثر در افق آینده، باید مثل سیستم‌های زنده‌ای که به هم مرتبط و وابسته‌اند و توان واکنش نشان دادن به محیط‌هایی را که دائماً در حال تغییرند دارند، عمل نمایند. در این راستا، نقش سیاستمداران این خواهد بود که نکات مثبت را القا کنند، و موازنه نیرومندی از کنترل اطلاعات را برای ممانعت از سلطه‌گری‌های جهانی تدارک ببینند، و در مجموع، از استقلال ملت که دیگر مفهومی فرهنگی‌تر خواهد داشت حراست نمایند.
▬    تز ۶. بازنگری در مورد شیوه‌های سیاست، به معنی ترویج یک هوس زودگذر برای ایجاد امواج انتخاباتی نیست؛ به مفهوم تغییر شکل یک تلقی قدیمی یا نادیده گرفتن کلیه کارهای بزرگی که تا کنون، در این حوزه انجام شده هم نیست. هدف از این کار مطرح کردن این سؤال است که چرا ما هنوز سیاست‌هایی را ترویج و پشتیبانی می‌کنیم که در چهارچوب دولت‌های ملی پیشین معقول بودند. اقتصاد و فرهنگ در یک راستای شبکه‌ای تجدید بنا شده‌اند و وقت آن رسیده است که سیاست، خود را متحمل شرایط جدید ببیند. هدف از این بازنگری، این است که بتوانیم به طور استراتژیک و آینده‌نگر تصمیم بگیریم چه چیزهایی را متوقف، چه چیزهایی را شروع و چه چیزهایی را باز نوآوری کنیم.
▬    تز ۷. در گام اول، باید افکار و مکاتب سیاسی به سمت مثبت و سازنده تغییر یابند. هدف این افکار سیاسی مثبت دو جنبه دارد: اول رسیدن به راه‌حل‌های جدید و پیش برنده برای مسائل تازه عمق زندگی روزمره، و دوم، ایجاد هماهنگی میان فردی که حرکت پایدار رو به جلو را تضمین کند، و این جز با ترویج نظام عقیدتی مشترک میسر نمی‌گردد.
▬    تز ۸. و در گام بعد، شکل عملکردهای سازمانی در سیاست آینده تغییر می‌کند. سازمان‌های بوروکراتیک گذشته، اسیر تله‌های شناخته شده‌ای هستند. در سازمان‌های سیاسی و اقتصادی و مدنی دموکراتیک موجود، عملکرد گروه‌ها از مجموع مشارکت اعضای آن، کیفیت کمتری دارد. این موضوع ناشی از خطاهایی مانند اتلاف وقت در جمع، هم‌رنگ شدن با جمع، درگیری‌های میان اعضا، قطبی شدن رقابت‌ها، و اولویت دادن به نظر جمع در برابر نوآوری است. برای اجتناب از این تله‌های متعارف، باید خلاقیت آفرینی مشارکتی را جایگزین صورت‌بندی سازمان‌های سیاسی موجود کرد (توأم با اقتباس‌های آزاد از ترزا کینال).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 مرداد 1396 ساعت 09:25

امید تدبیر صحیح در ناوبری اجرایی کشور

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    سخنرانی و حکم تنفیذ مقام معظم رهبری، کوتاه، و بی‌اغراق، پر مغز بود. طی ۳۳ دقیقه و ۱۰ ثانیه، ۱۰ ایده اصلی و ۴ مضمون دیگر، در مجموع، ۱۴  مضمون درخشان و تعیین کننده، برای آغاز ناوبری دستگاه اجرایی کشور بیان فرمودند:

۱.    اهتمام به معیشت مردم
۲.    امانت دانستن مسؤولیت و ادای رسم امانت‌داری آن
۳.    اولویت‌بندی در برنامه‌ریزی‌ها و هزینه‌کردها
۴.    تلاش برای ریشه‌کنی فقر
۵.    تلاش برای ریشه‌کنی فساد
۶.    حفظ اتحاد ملت؛ اجتناب از التهاب آفرینی و دو دستگی مضر میان مردم
۷.    رفتن دولتمردان به میان مردم و برقراری ارتباط بی واسطه با آنان
۸.    لزوم کار قوی + جهادی + حساب شده در عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، دفاعی و حفظ هویت اسلامی
۹.    حرکت بر اساس برنامه ششم توسعه
۱۰.    قدر نیروهای مؤمن، انقلابی و پرانگیزه را دانستن
۱۱.    آرام نگرفتن در مقابل دین ستیزان و قانون شکنان
۱۲.    تعامل گسترده با دنیا
۱۳.    از یاد نبردن دشمنیِ دشمنان
۱۴.    ایستادگی مقابل سلطه‌طلبان

▬    یک نکته محوری در همه این دستورالعمل‌ها هست، و آن این که شخصیتی که در مسند صدر مدیریت اجرایی کشور قرار می‌گیرد، باید خود را در خدمت ناوبری کشتی کشور قرار دهد، و از این که به یک سوی این کشتی بغلطد پرهیز کند. باید خود را در یک مسند ملی ببیند و بکوشد تا از همه «ظرفیت»های ملت استفاده کند. این نکته‌ای بود که در نطق آقای روحانی به هنگام تنفیذ نیز ملحوظ بود.
▬    «ناوبری»، یکی از ضروری‌ترین وظایف و کارکردهای یک رئیس جمهور به شمار می‌آید که متأسفانه اغلب سیاستمداران از عملکرد بی‌نقصی در این زمینه برخوردار نیستند، و علت اصلی در این نقیصه آن است که شأن خود را فراموش می‌کنند. آن‌ها به طرز مأیوس کننده‌ای خود را درگیر مناقشات بی‌حاصل می‌نمایند.
▬    به عبارت بهتر، یک فعال سیاسی موفق بودن، تضمین کننده موفقیت حتمی در نقش ریاست عالی‌رتبه کشور نیست؛ بویژه زمانی که قرار باشد که فعال سیاسی سابق و مسؤول ارشد فعلی، ناوبری نیروهای سیاسی را بر عهده بگیرد که تا پیش از این، رقیبان او بوده‌اند؛ این کار ظرفیت بالایی می‌خواهد که مع الأسف و به رغم توقع، آقای روحانی که پیشینه دبیری شورای عالی امنیت ملی را در کارنامه خود داشته‌اند، در دولت یازدهم از خود نشان ندادند و با این نطق روز تنفیذ امید هست که تجدید نظری روی داده باشد.
▬    توصیه ما به آقای روحانی این است که برای شروع یک فصل تازه در دولت دوازدهم، به صورت شفاف و روشن با دیگران ارتباط مثبت برقرار کنید. بر وسوسه‌های تضاد دیالکتیکی که چپ‌های علاج ناپذیر، مدام در شیپور آن می‌نوازند فائق آیید و عزم جزم فرمایید تا با همه نیروهای کشور کار کنید و بیهوده تضاد به جامعه تزریق نفرمایید. یک مدیر ارشد کارآمد، مدیری است که اهداف خود، اولویت‌های کاری و ضرب‌الاجل‌های موجود را به شکل شفاف و صریح با همه نیروهای عمل کننده کشور در میان بگذارد و با همین شفاف‌سازی بتواند هم بر اعتبار خود نزد نیروها بیفزاید، و هم توقع مشخص خود را به عنوان رئیس جمهور قانونی کشور، از همه فعالان صحنه سیاسی مطالبه کند. اگر رئیس جمهور در برقراری ارتباط مؤثر یا در بیان صریح اغراض خود موفق نباشد، نخواهد توانست از همه نیروهای کشور برای منظور خود بهره ببرد.
▬    نکته بعد این است که مستمراً در بین نیروهای مختلف سیاسی و از آن مهم‌تر، در بین مردم حاضر شوید و از آن‌ها بخواهید که دیدگاه‌های خود را مستقیماً با شما مطرح کنند و نگذارید که این خواست سخن گفتن، آن قدر محبوس شود تا در موردی مانند معدن «آزادشهر»، بغض آن بترکد. مدام از مردم بخواهید تا نظرات و انتقاداتشان را با شما در میان بگذارند. حتی در مواقعی که به سفر استانی می‌روید، بدانید که در اغلب موارد فعالان سیاسی یا مردم، از بیان دیدگاه‌های صریح خود پرهیز دارند و برای بیان آن‌ها نیاز به ابراز صمیمیت از جانب شما هست.
▬    نکته سوم این که بپذیرید که هنوز چیزهای بسیار زیادی باقی مانده است که باید بیاموزیم. یک سیاستمدار ارشد، همیشه باید به یاد داشته باشد که اگر چه موفقیت‌های بسیاری را کسب کرده که در نتیجه آن، هم اکنون در چنین جایگاهی ایستاده است، اما، هنوز چیزهای بسیار زیادی باقی‌مانده که باید بیاموزد؛ آن هم از هر کسی در اطرافش از جمله زیردستان. یک پیرمرد فقیر، منبع بزرگی از تجربیات برای حل مشکلات واقعی مردم است. این که رئیس جمهور عادت به نشست و برخاست با مردم عادی نقاط دور افتاده کشور داشته باشد، او را به این منبع عظیم دانش مردم که در واقع تکنسین‌های زندگی اجتماعی هستند وصل می‌کند.
▬    نکته چهارم این که الگویی عالی برای همه مردم باشید؛ توصیه خالصانه ما به آقای روحانی این است که طوری رفتار کنید که به کسانی که به شما رأی نداده‌اند ثابت شود که شما گزینه بهتری بوده‌اید. این ذهنیت خیلی خوب و مثبتی است که یک سیاستمدار می‌تواند داشته باشد. این که هواداران انتخاباتی همچنان برای شما هورا بکشند، چندان هنر نیست، گو این که در جریان دولت یازدهم در همین هم توفیق چندانی نداشته‌اید، ولی مهم‌تر این است که مخالفان خود را به موافق تبدیل کنید، و شاید با چند اصلاح کوچک در رفتارها و سیاست‌ها این امر به قدر زیادی قابل تحقق باشد. به عنوان مثال، این تلقی در جامعه پدید آمده است که شما سنخی از اشرافیت و دوری گزینی از مردم را ساز کرده‌اید. اگر بتوانید ملاقات‌های هفتگی و منظم با مردم نقاط دور افتاده و محروم ترتیب دهید، بی‌گمان خیلی از دیدگاه‌های منفی نسبت به شما از بین می‌رود. ما به عنوان جناح منتقد دولت، به رغم چپ‌دست‌ها که مکانیسم تکامل جامعه را تضاد دیالکتیکی می‌دانند، خوشحال می‌شویم که شما با همین اصلاح‌های کوچک در منش شخصی و سیاست‌های خود موفق باشید، و حتی حاضریم در این مسیر به شما کمک کنیم، و هیچ اعتقادی به مثمر ثمر بودن تضادها نداریم.
▬    نکته پنجم این که به مردم و همین طور نیروهای سیاسی مختلف فعال در کشور، کمک کنید تا تصویری بزرگ از آن‌چه در حال رخ دادن است به دست آورند. تجربه ناموفق شما در همراه کردن بخش مهمی از مردم و رقبای سیاسی با برجام به نقصان در همین موضوع بر می‌گردد. در واقع، شما برای پاسخ دادن به منتقدان برجام ساده‌ترین راه، یعنی تلاش برای بی‌اعتبار کردن منتقدان استفاده کردید و به آن‌ها صفات زشت را نسبت دادید. راه حل بهتر و پایدارتر این بود که افق دید بزرگ‌تری را که برجام در آن افق معقول و منطقی جلوه می‌کند را به اشتراک بگذارید که متأسفانه تا کنون این کار را نکرده‌اید. در واقع، حتی هواداران شما در موضوع برجام، دقیقاً نمی‌دانند که شما چه می‌کنید و چطور باید رفتار شما و دولت شما را توجیه کنند، و از همین روست که روزنامه آفتاب یزد، یک روز آقای دکتر محمد جواد ظریف را «امیر کبیر عصر ما» لقب می‌دهد و روز دیگر و در کنار کاریکاتوری موهن، او را «دلواپس» قلمداد می‌کند. معلوم است که حتی در میان هواداران، افق وسیع‌تری که منش دولت شما در آن معنادار شود، درست ترسیم نشده است.
▬    و نکته آخر این که صبور و شکیبا باشید؛ تبدیل شدن به یک سیاستمدار ارشد کارآمد و لایق، با اتکال به باور و وثوق مردم،  فرآیندی دشوار است. مردم آزمون‌های سختی ترتیب می‌دهند تا نهایتاً بتوانند به سیاستمداران خود اعتماد بورزند؛ البته پس از شکل‌گیری چنین اعتمادی برای او سنگ تمام می‌گذارند. این که شما در جریان رقابت‌های انتخاباتی سال ۹۶ مجبور به کارهایی شدید که بعد خودتان مجبور شدید آن‌ها را متعلق به دوران رقابت بدانید که حالا دیگر همه آن‌ها تمام شده، نشان می‌دهد که شما باید همت بیشتری را برای جلب باورهای مردم صورت دهید. این که مردم کشور با شما احساس فاصله کنند، نه فقط به نفع شما نیست، بلکه به نفع کشور هم نیست. موفق باشید.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 13 مرداد 1396 ساعت 21:53

صفحه 2 از 385

a_a_