فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

به روحانی رأی دادن! حالا دارن فحش میدن!

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    «دانشجویان شریف ما در دانشگاه تهران»، خوب این وضع غریب را به شعر و شعار کشیدند که: «به روحانی رأی دادن! حالا دارن فحش میدن!»؛ بعد از پنج ماه دارن فحش می‌دن! مطلع شدیم که برخی از عناصر ستاد انتخاباتی «آقای روحانی» هم در میان فحاشان بوده‌اند، و اکنون بعد از پنج ماه از استقرار دولت جدید فحش می‌دن! این چه نخبگان سیاسی هستند که توصیه سیاسی آن‌ها پنج ماه هم تاریخ انقضاء ندارد؟ واقعاً خوب درس خواندند، «دانشجویان شریف ما در دانشگاه تهران» که این شعار پر شعور را ساختند ... «به روحانی رأی دادن! حالا دارن فحش میدن!».

▬    «پروردگارا»! چقدر دشوار است، حس فرتوتی در دولتی که می‌توانست توانمند باشد و از بس پیر و بی‌تحرک است، «حتی در جابجایی یک میز در اتاق کارش دچار بحران می‌شود». آخر این چه وزیر مسکن و شهرسازی برای این کشور است که رئیس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی هم بوده، و نه در بخش مسکن موفق بوده (به قول رئیس جمهور)، و نه در بخش راه آهن (به اعتراف خودش)، و نه در بخش «دروغ ممنوع» وقتی که گفت: اصلاً خودش طراح مسکن مهر بوده، و بعداً گفت: «مسکن مهر مزخرف است»؟! و حالا هم مسکن مهر «قوطی» است! ... «قوطی»! این پدیده منحصر به فرد، همان رئیس ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی است که جنبش دروغین «دروغ ممنوع» را به راه انداخته بود، حالا، خودش مرتکب و مبتکر چند تا از عریض و طویل‌ترین دروغ‌های تاریخ این کشور است. پروردگارا! چقدر دشوار است، حس فرتوتی در دولتی که می‌توانست توانمند باشد و از بس پیر و بی‌تحرک است... ههیییییییییی...

▬    «پروردگارا»! دشوار است ملاحظه این صحنه سهمگین که تصویری ناکارآمد از «حکومت اسلامی»، همان میراث شهیدان، به نمایش در می‌آید. ساعت دو بعد از ظهر روز چهارشنبه، چهار بهمن ۱۳۹۶، خبری تکان دهنده بر خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت که: «نماینده مردم پاوه در مجلس گفت متأسفانه مردم کرمانشاه در شرایط سختی به سر می‌برند، و شب گذشته چند نفر بر اثر سرمازدگی جان خود را از دست دادند»؛ و چه کسی در این کشور شک دارد که اگر به جای «آقای جهانگیری»، «آقای قالیباف»، بر اریکه معاون اولی ریاست جمهوری تکیه زده بود، محال بود چنین اتفاقی بیفتد، در حالی که سردار حسین یکتا، ناجی حاشیه‌های فقیرنشین مشهد، اولین نیروی عملیاتی کشور در صبح روز بعد از زلزله کرمانشاه بود که در محل حادثه مستقر شد و کمک‌رسانی را آغاز کرد؟
▬    «ملت شریف ایران»؛ حس ما دقیقاً این است: منافقین و چند صفتانی که بارها نشان داده‌اند که «انقلابی نیستند»، و در شادمان نمودن امریکا و اسرائیل ید طولایی دارند، و هر چه زینت در کابینه‌شان داشتند، از مهاجرانی و کدیور و افشاری گرفته تا سروش و گنجی و مزروعی از انگلستان و اسرائیل و امریکا سر در آورده‌اند، درست چند ماه قبل، مردم را به سمت گزینه ناکارآمد سوق دادند، و حالا خودشان، از ناکارآمدی گزینه «تَــکرار شده» خودشان، چماقی می‌سازند برای تمسخر انقلاب و میراث شهیدان وطن. امروز، دل مجاهدان انقلابی از بند بازی بند بازان اصلاح‌طلب و امید سوزی «امید»ی‌ها، خون است.
▬    «ملت شریف ایران»؛ ما اهالی نقادی سیاست، خوب می‌دانیم که آن‌ها وقتی «تَــکرار می‌کردند»، خوب می‌دانستند که گزینه اصول‌گرا می‌توانست و می‌تواند کشور را بسیار بهتر و کارآمدتر اداره کند و می‌تواند این کشور را از کوره راه عبور دهد. و گواه آن این که، مردم تهران، طی سال‌های سال، در کلان شهر تهران و اقمار، که شامل یک سوم جمعیت کشور است، اصلاً و ابداً حس نکردند که در یک ملک تحریم‌زده زندگی می‌کنند؛ و حالا، در حالی که رکورد داران ناکارآمدی، سکان این شهر را تنها چند ماهی است به دست گرفته‌اند، بوی الرحمن از گوشه گوشه شهر به مشام می‌رسد. همان طور که پیش‌بینی می‌شد، تهران هم مانند زمستان یورت آزادشهر، با سرعت باور نکردنی رو به خرابی می‌رود تا صدای این مردم هم مانند مردم آزادشهر درآید شاید اغتشاشی به دست آید و از این پشم کلاهی برای اصلاح‌طلبان فراهم آید که جز شلوغ‌کاری و اقدام منفی چیز چندانی در آستین نداشته و ندارند. همان طور که «آقای حداد عادل» فرمودند: «برخی‌ به دنبال نارضایتی مردم و جنگ با انقلاب هستند»؛ و دانشجویان دما در دانشگاه تهران هم خوب این وضع را به شعر و شعار کشیدند که: «به روحانی رأی دادن! حالا دارن فحش میدن!».
▬    «ملت شریف ایران»؛ فردای انتخابات، برای ما واضح بود که دولت آقای روحانی همچنان ناکارآمدتر و ناکارآمدتر ادامه خواهد داد، و کشور، سال‌های بسیار سختی را پیش رو دارد؛ ولی آن‌چه از ناکارایی دولت، این روزها دشوارتر شده است، این حس عمیق نفاق است در مصادیق شعار «به روحانی رأی دادن! حالا دارن فحش میدن!».
▬    حال چه باید کرد؟ «ملت شریف ایران»؛ «تِــکرار می‌کنیم» که طرح‌های عملیاتی برای اداره مناسب و مرفه کشور وجود دارند؛ مطابق آخرین World Fact Book سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده، ایران در زمره بیست اقتصاد بزرگ جهان، به لحاظ ذخایر ارزی و طلا، با ۱۳۴٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار، دوشادوش بریتانیا و یک رتبه بالاتر از ایالات متحده، در مقام نوزدهم جهان قرار دارد؛ پنج سال است که «آقای روحانی» مدعی هستند که خزانه این «شیر غران» خالی است؛ خزانه خالی است، اما سبد کالا با گوشت برزیلی و برنج هندی در میان اغلب نفوس کشور، البته با بدترین مدیریت ممکن توزیع می‌شود؟! و یارانه نقدی به تعدادی بیش از شمار نفوس کشور، هر ماه و با بدترین مدیریت ممکن که تنها توجیه انتخاباتی دارد توزیع می‌گردد. خزانه خالی است؟ چگونه خزانه خالی است، در حالی که بودجه نهاد ریاست جمهوری دولت پیشین با آن همه سفر استانی و تراکم فعالیت‌ها و تحرک و خدمت، در سال ۱۳۹۱، ۳۷۵ میلیارد تومان بوده، و در سال ۱۳۹۲ در نخستین سال این دولت و در همان زمان که «آقای روحانی» بیش از هر زمان از قحط‌سال «خزانه خالی» سخن می‌گفتند، ناگهان به ۴۴۱ میلیارد افزایش یافت، و امروز به ۵۵۳ میلیارد تومان برای سال ۱۳۹۶ رسیده، و به ۵۶۱ میلیارد تومان برای سال مالی آینده بالغ خواهد شد، با این که دولت هر روز کم تحرک‌تر می‌شود و انتظار احیای سفرهای استانی از دولت بیهوده است؟ (منبع: پایگاه تحلیلی فکت‌نامه و گزارش خبرگزاری دانشجو).
▬    «ملت شریف ایران»؛ طرح‌های عملیاتی برای اداره مناسب و مرفه کشور وجود دارند؛ برای انضباط در بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی، برای تنظیم سیاست کارآمد و جامع در زمینه توان تکنولوژیک روزآمد، برای اشتغال و کارآفرینی و بازنشستگی و تأمین اجتماعی، برای مدیریت بحران‌ها، برای ارتقاء حساس سلامت فارغ از ریخت و پاش خانمان‌برانداز، برای تأمین امنیت کشور در شرایط دشوار، و برای تنظیم صلح‌آمیز و مقتدرانه روابط بین الملل. کلید نکته در همه این سیاست‌ها، شناسایی مستمر و لاینقطع «ظرفیت»های کشور و به هم رساندن آن‌ها و بازگشت سیاست به میان «مردم همیشه در صحنه»، و در نتیجه، ایجاد یک «سیاست زنده و انقلابی» است. اصل، آن است که دولت از مردم و در میان مردم و آشنا به آلام و دردهای آن‌ها باشد. «آقای روحانی» در پاسخ به «آقای رشیدپور» فرمودند که در جریان بازدید از کرمانشاه به میان مردم رفته‌اند، و قول دادند تصاویر این به میان مردم رفتن منتشر شود. ولی وقتی ایرنا تصویری را در این ارتباط منتشر کرد، به رغم تصاویر بازدید مقام معظم رهبری، دیدیم که رئیس جمهور در میان حلقه انبوه نیروهای امنیتی و انتظامی از اتومبیل خود پیاده شده‌اند و حتی با کفش هم به چادرهای زلزله‌زدگان سری نزده‌اند. تصاویر دیدار «میزان انقلاب»، مقام معظم رهبری نشان می‌دهند، که رئیس جمهور به قدر کافی به مردم نبوده‌اند؛ یا بر فراز اتومبیل یا در میان چهل نیروی امنیتی؛ تصویر ایرنا، آن چیزی نیست که از سیاستمدار کشور انقلابی ایران انتظار می‌رود. سیاستمدار انقلابی، باید در میان مردم شکل بگیرد، «ظرفیت»های آن‌ها را بشناسد، و این «ظرفیت»ها را به هم برساند. به اتکاء شناخت این «ظرفیت»هاست که تدابیر جامعی برای اداره کشور نزد نیروهای مردمی انقلاب وجود دارد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 06 بهمن 1396 ساعت 19:52

جستجوی یکپارچه «فرهنگ برادری»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    خبرگزاری فارس، همایشی با عنوان «خبر خوب» برگزار کرد. در مقدمه همایش نیز شمار متنابهی از تحلیل‌گران، در اهمیت خبر خوب برای جلوگیری از وقوع یک جامعه افسرده و بی‌امید و بدون تحرک قلم زدند. دو روز بعد نیز آقای سید حسن خمینی در دیدار از خبرگزاری ایسنا، فرمودند: «معتقدم دوره «نگفتن‌ها» و «نديدن‌ها» گذشته است و به طور جدّ بايد ضعف‌ها را بازگو کرد، اما همه وظيفه داريم اميد را در جامعه حفظ کنيم» (روزنامه ايران، شماره ۶۶۹۷۹۶، ص.۲). با نمک و پندآموز این است که اغلب روزنامه‌های اصلاح‌طلب، «زنجیره وار» در تیتری متحد، از جمله فوق، لنگه نخست را گرفتند و لنگه دوم را رها کردند. فقط نوشتند: «معتقدم دوره نگفتن‌ها و نديدن‌ها گذشته است». ولی این جمله مهم را از تیترهای خود حذف کردند که: «اما همه وظيفه داريم اميد را در جامعه حفظ کنيم».

▬    هر چند که روزنامه‌های اصلاح‌طلب، مدام از «نگفتن» و «ندیدن» در دولت یازدهم و دوازدهم حمایت کرده‌اند، و کسانی که خواستار شفافیت دولت بودند را به «دلواپس» و «بی‌شناسنامه» و اقسام القاب دیگر مزین کرده‌اند، ولی این اجماع روزنامه‌های اصلاح‌طلب در حذف «امید» از نقل مذکور، معنادار و بر یک زمینه تاریخی استوار است. ماجرا از این قرار است که ستیز با «امید» در این کشور، میراث اصلاح‌طلبی است. دو دهه قبل، آن‌ها «برادری» را قربانی روش کثرت‌گرای خود برای تحقق دموکراسی، و «برادری» را قربانی نقد کردند. شعار آن‌ها این بود: «اگر می‌توانی در مقابل اتهام‌ها از خودت دفاع کن، و الا برو به جهنم».

▬    حالا، موضوع «امید» مورد وفاق بخردان این کشور واقع شده است؛ و نکته آن که این مسیر بازگشت از قهقرای بی‌امیدی، همان مسیر توبه از «دموکراسی کثرت‌گرا»ست، که از ابتدا متکی بر رقابت‌های بی‌رحم سیاسی بود. دو دهه قبل، اصلاح‌طلبان با هدایت عبدالکریم سروش، «دموکراسی کثرت‌گرا» را از کارل ریموند پوپر اقتباس کردند و از خود نیز قدری چاشنی تند و تیزی چپ چریکی را بر آن افزودند، و آش کثرت و رقابت‌های خشن را شور شور و تند تند کردند. تا حدی پیش رفتند که خواستند از «آقای خاتمی» هم عبور کنند که کردند، و نگذاشتند آخرین سخنرانی خود را در دانشگاه تهران ایراد کند. حالا را نبینید که فعلاً بر سبیل مصلحت، پشت «آقای خاتمی» و «آقای هاشمی» سنگر گرفته‌اند؛ یک زمانی هر دوی آن‌ها را «پودر کردند»، و از اغلب مرزهای «ادب» در «عبور از» این دو، عبور فرمودند. چه روزهایی بود... هر روز که از خواب بر می‌خاستند، می‌خواستند از یک چیزی عبور کنند!
▬    سال ۱۳۸۴، «آقای لاریجانی»، نامزد وقت اصول‌گرا، با انقضای عصر واقعاً خشونت‌بار اصلاحات، شعار انتخاباتی خود را «دولت امید» قرار داد، ولی در آن وقت، اقبالی به شعار «دولت امید» نشد. مع الوصف، هشت سال بعد، «آقای روحانی»، با شعار «دولت تدبیر و امید» موفق به جلب نیمی از آراء گردید؛ لااقل نیم این پیروزی مرهون شعار «امید» بود. با این حال، «آقای روحانی»، خود، چندان پرامید نبود، و از همان آغاز، مدام و لاینقطع، با شعار «خزانه خالی» در کار نابودی امید ملت بود. مردم ناباورانه از یکدیگر می‌پرسیدند که چگونه خزانه اقتصاد هفدهم دنیا خالی است، و هزینه سبد کالا از کجا تأمین شد؟ متأسفانه، دکتر حسن روحانی در همان پارادایم «دموکراسی کثرت‌گرا» به رغم «مردم‌سالاری برادرانه دینی»، در جریان رقابت با رقبا، ساقه‌های نازک امید را یک به یک می‌برید. نیز، سیاست «کو گوش شنوا» در دولت که عملاً به اعتراضات مردم (از فغان مالباختگان مؤسسات مالی-اعتباری گرفته تا «زمستان یورت» آزادشهر) بی‌اعتنا بود، آن قدر به نابودی امیدها اهتمام ورزید تا کار به اعتراضات «زمستان نودوشش» رسید، که همه و از جمله آقای سید حسن خمینی نیز دریافتند که کار امید از جایی عیب و علت پیدا کرده است.
▬    نکته آن است که اصول‌گرایان در سال ۱۳۸۴ با بیرق «دولت امید» به صحنه انتخابات پا گذاشتند، و پیش‌تر دریافته بودند که کار کشور به امید و برادری و اخلاق و پایبندی به اصول، قرار و مدار می‌گیرد، و حالا که همه پس از یک دهه دریافته‌اند که امید، یکی از اصلی‌ترین نیازهای امروز جامعه ماست، خوب است بدانند که عمده آن‌چه بی‌امیدی را پدید آورد، اخلاق «دموکراسی کثرت‌گرا» در مقابل «مردم‌سالاری برادرانه دینی» بوده است، و برای علاج کم‌امیدی‌ها، باید به درمان این ریشه پرداخت. تا سال هفتاد و شش، روحیه‌های مثبت و امیدوار و رو به آینده، سیاست کشور را با آرامش به پیش می‌بردند، و مسیرهای دشوار را آسان می‌ساختند. سمبل این روحیه‌های امیدوار، استادان اخلاق مهم و تأثیرگذاری همچون استاد محسن قرائتی و استاد سید علی اکبر موسوی حسینی مشهور به «آقای اخلاق در خانواده» بودند. در انتخابات هفتاد و شش، گفتمان شکست خورده، همین گفتمان «نگرش مثبت و آرام رو به آینده» بود. آن زمان، آیت الحق عبد ا... جوادی آملی، در پیامی به رأی دهندگان فرمودند که اگر بخواهیم کشور با آرامش مسیر خود را ادامه دهد، خوب است به «آقای ناطق نوری» رأی بدهیم، که در عمل، جمع‌بندی ماجرا به این سو نرفت، و «آقای خاتمی» رئیس جمهور شد، و در پشت چهره آرام او روشنفکران خشن اصلاحات که در واقع همان چریک‌های چپ پیشین بودند، پوستین عوض کردند و دست به کار شدند.
▬    یکی از اهداف «آقای خاتمی» در آن موقع، راه اندازی چرخ نقد و مطبوعات اعلام شد که در زمان صدارت «آقای هاشمی» کم فروغ گردیده بود، و چندان صدای منتقدی به گوش نمی‌رسید. بله؛ ... یک جامعه سرزنده به انتقاد احتیاج دارد، ولی، پروژه انتقاد، یک «زمینه» و «ضمیمه» نیرومند در «اصول» را ایجاب می‌کرد که «سروش» آن را به خرابی کشانده بود؛ «اصول‌گرایی» لازمه انتقاد مثبت و سازنده و فارغ از کم‌امیدی است، زیرا، بدون آن که طرف‌های انتقاد به «اصول» شناختی و اخلاقی پای‌بند باشند، انتقاد سازنده و حتی مفاهمه شکل نمی‌گیرد، و فقدان این اصول‌گرایی در میان اصلاح‌طلبان، پروژه نقد اصلاح‌طلبانه را به برنامه «بزن و در رو» تقلیل داد: «ما می‌زنیم؛ اگر می‌توانی، از خود دفاع کن، و اگر نمی‌توانی، برو به جهنم». آن چه امروز می‌بینیم، وفور «عصبانیت» و «منفی بافی» و «به جهنم» است، و نتایج تبعی این روحیه، عبارت‌اند از افزایش گله و شکایت از همه امکانات امروز که در یک جامعه انقلابی و جنگ‌زده، با مرارت به دست آمده، عدم تحقق وظایف و کارکردها، و از دست رفتن امید به بهبودی در آینده؛ در حالی که موقعیت امروز کشور، یکی از امیدبخش‌ترین موقعیت‌های تاریخ این ملت است. فی الحال، این روحیه «منفی‌بافی» و «سیاه‌نمایی»، بسیاری از استعدادهای این کشور را به رکود کشانده و به عزلت کشیده است، و باید علاج شود؛ چرا که، می‌تواند به یک فرهنگ منفی طولانی مدت تبدیل شود، که حتی، روی نسل‌های آتی هم تأثیر بگذارد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 02 بهمن 1396 ساعت 08:04

قدرشناسی از پویش ”خبر خوب“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: دو دهه است که «منش روزنامه‌نگاری» به فرهنگ حاکم بر کلان‌شهرهای ما تبدیل شده است، و اندوه ناشی از «منفی‌بافی» و «سیاه‌نمایی» احوال ما، حسی از ناتوانی و بی‌امیدی را بر گروه‌های مهمی از اقشار متوسط شهری مسلط ساخته است. منش روزنامه‌نگاری، در جستجوی خواننده است، و فرض‌هایی را در مورد «ارزش خبری» در ذهن می‌پرورد که با فاجعه یکی است. انگار تا خبر از «فاجعه» ندهید، کسی خبر شما را نمی‌خواند. از همان ابتدا، اغلب، روشنفکران و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب که بنیان‌گذاران «منش روزنامه‌نگاری» بودند، در ارتباطات خود، به احساسات مردم دقت کافی نمی‌ورزیدند و «سیاه‌نمایی» را تا حد «بی‌امیدی» شور می‌کردند. آن‌ها مدام مدعی «افشاگری حقیقت» بوده‌اند، و به استناد «افشای حقیقت» از سه مقوله مهم دیگر، یعنی «بیان احساسات» و «مراعات اخلاقیات» و «قدرشناسی از سنت‌ها» غفلت یا تغافل ورزیده‌اند؛ آن‌ها مدعی «حقیقتی» بودند و هستند که زمانی دوشادوش «سروش» باور داشتند که قرائت شخصی از «حقیقت» است نه «حقیقت» آن طور که واقعاً هست. جداً اگر روشنفکری اصلاح‌طلب به تبعیت از «سروش» معتقد است که «حقیقت»، نسبی و منسوب به قرائت خاص است، چرا تا این اندازه قصد تعمیم و اعمال مجدانه آن بر سایرین را دارد؟ و چرا می‌کوشد تا سیطره آن را بر «احساسات» و «اخلاق» و «سنت‌ها»ی مردم تضمین کند؟ وقت آن است که روشنفکران و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب که ید طولایی در «عبور کردن از... یه چیزی» دارند، از این تناقض درونی خودشان هم عبور کنند، و تکلیف خود را با مقوله «حقیقت» و «خلق و خوی جامع انسانی» روشن نمایند. «حقیقت‌گویی قرائت‌محور سیاه‌نما»ی آن‌ها منجر به شکل‌گیری یک قشر متوسط شهری افسرده شده است، تا حدی که مصرف قرص‌های ضدافسردگی در میان این قشر متوسط روشنفکرزده، بسیار بیش از شمار اشک‌های سنتی‌های بالنسبه فقیرتری است که پیوسته در رثای بزرگان تشیع می‌گریند و برای زندگی حق‌طلبانه «به وجد می‌آیند». مسأله این است: باید توازنی میان «افشای حقیقت»، «بیان احساسات»، «مراعات اخلاقیات»، و «قدرشناسی از سنت‌ها» وجود داشته باشد.

▬    کاوش در قضیه: یک وجه مهم اهتمام اخیر موسوم به «پویش خبر خوب» همین است؛ باید به دو دهه منفی‌بافی گسترده روشنفکری در مورد ایرانی و تاریخ ایرانی خاتمه داده شود، و «نقادی مثبت» احیاء گردد. نقد و ارزیابی عیبی ندارد. روزنامه‌نگار و مصلح اجتماعی، وظیفه دارد به «نقد» کردن به معنای واقعی کلمه؛ وظیفه دارد به «عیارسنجی»؛ «منتقد» که در لغت به مفهوم «عیارسنج» است، باید در یک مواجهه سازنده با مسائل اجتماع، مانند زرگر متبحری عمل کند که «قدر» زر و «قدر» مس به کار رفته در یک زیور را معلوم نماید و با ملاحظه هر دو وجه، قیمت بگذارد. دقت کنید؛ هم «قدر» زر را معلوم کند، هم «قدر» مس را، و شاید هم بیشتر، «قدر» زر را معلوم کند تا «قدر» مس را. «منتقد»، قیمت می‌گذارد، نه آن که کلاً از قیمت بیندازد. و پرسش این است که آیا تیپ منتقد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی امروز که همه‌گیر گردیده، براستی «منتقد» و «عیارسنج» است؟ دیگر بس است ساختن فیلم‌هایی که به استناد نگون‌بختی دروغین و تحقیرآمیز ما، داوران خارجی را دل‌خوش کند که هنوز در خط مقدم تمدن هستند، در حالی که نیستند. دیگر بس است گفتار سیاسی که روشنفکری فرانسه و انگلستان را خوش آید و تاریخ درخشان ما را نحیف و حقیر جلوه دهد.

▬    روشنفکر، باید در بیان ذهنیت‌های خود، احساسات مردم را و «خلق و خوی جامع انسانی» آن‌ها را ملاحظه کند، و با قبول مسؤولیت در قبال آن سخن بگوید. روشنفکری اصلاح‌طلب، در سال ۱۳۷۶، روزنامه‌نگاری اصلاح‌طلب را به عنوان نسخه شفابخش مسائل جامعه ایران معرفی کرد، ولی در واقع، اعتماد به نفس ملی را هدف گرفت. روشنفکری اصلاح‌طلب باید بداند که دقیقاً همان چیزی را از مردم دریافت می‌دارد که به ایشان اعطا می‌کند. پس، نباید گلایه کند که مردم، مکرراً آن‌ها را پس زده‌اند، و حمایت لازم را از افکار منفی‌باف ایشان مبذول نداشته‌اند. روشنفکری اصلاح‌طلب، خود را به آب و آتش زده است، ولی در تراکم بالای دروغ هم، رأی چندانی از مردم نگرفته است؛ بله؛ یک بار در سال هفتاد و شش، مردم، روشنفکری اصلاح‌طلب را با خط امام و قانون‌گرایی معادل گرفتند، ولی پس از آن که مغز ماجرا روشن شد، رویگردانی و بی‌اعتمادی هم آغاز گردید، و از آن پس، خط روشنفکری اصلاح‌طلب، در بهترین حالت موفقیت‌های «ناپلئونی» به دست آورد؛ موفقیت‌هایی که بیش از چهار/پنج ماه تاب نیاورد و به سرعت معلوم شد که موفقیت‌ها چیزی بیش از «جنگ روانی» نبوده است، چرا که پیش‌تر گفته بودند که «ما جنگ روانی بلدیم».
▬    توصیه‌هایی برای آینده بهتر: تحلیل‌گر اجتماعی، توصیه‌هایی به روشنفکران اصلاح‌طلب که نه، به همه فعالان سیاسی کشور دارد؛ این که وقتی مردم می‌دانند که ما به خود خود خود خود ایشان و به زندگی شخیص آن‌ها به عنوان یک کل یکپارچه مرکب از احساسات و اخلاقیات و سنت‌ها و عقلانیت‌ها توجه داریم، آن‌گاه، احساس ارزشمندی نسبت به ما خواهند داشت. مخاطبان به نوبه خود، این توجه ما را به فرم یک التفات اختصاصی جبران می‌کنند و به ما احترام می‌گذارند، ولی اگر ما با منفی‌بافی، مردم و ملت خود را کم‌قدر جلوه دهیم، اگر به طعنه بگوییم «اینجا ایران است و هیچ چیز سر جایش نیست»، هر چند که شاید یکی دو جوان خام و کم‌اطلاع برای ما هورا بکشند، ولی در بلندمدت همین جوانان ما را نکوهش خواهند کرد. باید به احساسات مردم توجه داشت، و تنها خود را مصروف «افشاگری حقیقت»، آن هم حقیقت موهوم سروشیستی معطوف نکرد. توصیه تحلیل‌گر اجتماعی، برای یک فعالیت سیاسی موفق این است که «مردمی باشید». طوری در مورد جامعه سخن نگویید که انگار خودتان از دماغ فیل افتاده‌اید؛ شما بخشی از همین مردم هستید و به سرمایه همان‌ها درس خوانده‌اید و الآن «روشنفکر» شده‌اید.
▬    توصیه دیگر این است که «فروتن باشید»؛ متفکران و سیاستمداران بزرگ و الهام‌بخش می‌دانند که نباید خود را بهتر از سایرین بداند. چه کسی فرجام امور را می‌داند؟ پس بهتر است از برج عاج پایین بیاییم و ارزش‌های مردم را کشف و اقتباس کنیم. هر کس ارزش خاص خودش را دارد و مهارت‌های ارزشمند زندگی، در میان مردم توزیع شده است. متفکران و سیاستمداران بزرگ، طوری مرتبه و موضع خودشان را آمیخته با مردم تعیین می‌کنند که اگر روزی زندگی را ترک گویند، مفهوم تاریخی حضور آن‌ها، استمرار اجتماعی ایشان یا همان «باقیات الصالحات» را تضمین کند. حکیمان و مصلحان اجتماعی بزرگ، میلی به آن ندارند که جامعه وابسته و طفیلی آن‌ها باشد، و از این رو مدام برتری خود را گوشزد نمی‌کنند، و به این ترتیب، نیرومندی را در ملت افزایش می‌دهند.
▬    توصیه دیگر برای تبدیل شدن به یک مصلح اجتماعی مثبت و مؤثر این است که «ساده و بی‌تکلف باشید». برای این که یک مصلح اجتماعی بزرگ شوید از سخن گفتن و ارتباط گرفتن با مردم، به نحوی که از شیوه درک و استنباط آن‌ها بسیار متفاوت باشد، پرهیز کنید و در عوض، در همان کانال ارتباطی، فعالیت کنید که مورد اقبال متوسط مردم است. این رویکرد تا حدی، شما را به هر یک از نفوس مردم نزدیک می‌کند و تأثیرگذاری‌های مثبت دوجانبه را فعال می‌سازد. وانگهی، وقتی با مردم صحبت می‌کنید، احترام خود را حتی به کسانی که مورد انتقاد شما هستند نشان دهید. این کار به نوبه خود، احترام دیگران را نسبت به شما جلب خواهد کرد.
▬    نهایتاً، توصیه آن است که «به ”ملت“ باور داشته باشید»؛ خیلی تلاش نکنید که مردم شما را باور بیابند؛ در عوض، کاری کنید که مردم نسبت به «سنت‌ها و رویه‌های درست و ارزشمند» یا همان «ملت» اتکال داشته باشند. باید «از کیان ”ملت“ حمایت کنید». مصلحان اجتماعی مؤثر، می‌دانند که آن‌ها برای «مطرح کردن خود» به قیمت از کار انداختن «ظرفیت‌ها» و «اعتماد به نفس‌ها» نیامده‌اند. همه تلاش‌ها برای آن است که «ظرفیت»های موفقیت در «ملت» تقویت شوند، و اگر بیان آن‌چه حقیقت می‌پنداریم، «ملت» را سرد کند، چه فایده‌ای در این دلسردی‌ها می‌تواند وجود داشته باشد؟ مصلحان اجتماعی نابغه و الگویی، با شعف و گرمی، معمولی‌ترین کارها را دوشادوش مردم انجام می‌دهند، تا با پیدا کردن ظرفیت‌های بهبود در هر موقعیتی آن را تقویت کنند. برای این مصلحان مهم است که مستمراً در میان مردم باشند تا بتوانند «ظرفیت»ها را بموقع شناسایی و شکوفا نمایند. این است راه درست (توأم با اقتباس‌های آزاد از مایک میکالوویچ).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 30 دی 1396 ساعت 22:42

عارضه «خودتخریبی»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    ”بعضی‌ها کج و معوج تحلیل می‌کنند. فرض بفرمایید نگاه می‌کنند، در یک بخشی، بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی و بی‌اعتنائی را در بعضی مشاهده می‌کنند، این را دلیل می‌گیرند بر اینکه انقلاب در کشور و نظام جمهوری اسلامی در کشور ضعیف شده؛ این‌جور نیست؛ از اوّل انقلاب هم دشمنانی بودند، مخالفینی بودند. امروز از همه طرف دشمن، تهاجم خودش را تقویت کرده و تشدید کرده؛ درعین‌حال شما ملاحظه کنید، حرکت جوانان مؤمن ما در کشور، چه حرکت مبارک و شیوا و زیبایی است. اینکه بعد از ۳۸ سال، جوانانی که نه امام را زیارت کردند، نه دوران دفاع مقدّس را دیدند، نه انقلاب را درک کردند، این‌جور در صحنه حاضر باشند، در میدان حاضر باشند و بتوانند در منطقه اثرگذاری کنند؛ این واقعاً یکی از معجزات انقلاب است. در منطقه، جمهوری اسلامی -یعنی همین شما جوان‌ها- توانستید آمریکای مستکبر را به زانو دربیاورید و شکست بدهید. تمام تلاش‌هایی که می‌کردند و نقشه‌هایی که کشیده بودند برای این بود که این منطقه را از تفکّر انقلابی و اسلامی دور کنند؛ هدف همه‌ی این‌ها در واقع همین بود که این تفکّر انقلابی را، تفکّر مقاومت را که گسترش پیدا کرده در منطقه، این تفکّر را از بین ببرند و دفن کنند، ولی به‌عکس شد!“ (۱۳۹۶/۰۹/۰۱، وبگاه Khamenei.ir، بیانات شماره ۳۸۲۷۷)

▬    در زندگی هر سیاستمداری موقعیت‌هایی پیش می‌آید که طی آن‌ها احساس می‌کند که باید خطاهای ادراکی ناشی از وفور دیدگاه منفی در کشور را اصلاح کند. وقتی ملتی از مواجهه مستقیم با دشمن بیرونی فراغت می‌یابد، یا احساس کاذبی از فراغت نزد برخی پدید می‌آید، منازعات و حرف و حدیث‌ها به سمت و سوی درون معطوف می‌شود. ما به قرینه رویداد تاریخی فروریزی امپراتوری روم پس از فراغت از مناقشات خارجی، به این عارضه تخریب درونی، «سندرم زوال امپراتوری روم» اطلاق می‌کنیم. آگاهی بموقع سیاستمداران، از این وضعیت «خودتخریبی» می‌تواند نقش بسزایی در کنترل و محدودسازی پیامدهای منفی ناشی از آن‌ها داشته باشد. سیاستمدار می‌تواند این مشکلات و علائم را تشخیص دهد، نسبت به این علائم هشدار اعلام نماید، و سمت و سوها را اصلاح کند.

▬    وقتی «خودتخریبی» به جای مکانیسم‌های دفاعی درست قرار می‌گیرد، نتایج کارها و عملکردها و نهادها و سازمان‌ها، در سطحی پایین‌تر از حد انتظار قرار می‌گیرد. در هر شرایطی، نتایج عملکردهای نهادی و سازمان‌های مستقر، به عنوان معیار اندازه‌گیری و چوب محک «اعتدال حکمرانی» تلقی می‌شود. هنگامی که به طور پیوسته عملکردهای نهادهای مختلف، ضعیف‌تر از حد انتظار است، باید بدانیم که مشکل از یکی دو نهاد عملیاتی کشور نیست، بلکه یک عمق اخلاقی دشواری‌آفرین در کار است. در واقع، این سبک و طرز فکر و اندیشه است که سیاست را در سطح نهادی به لکنت می‌کشاند. در این حالت، باید ریزبینی‌های فرهنگی را فعال و گسترده کنیم. اینجا چند نکته هست؛ یکی آن که باید رسم زود قضاوت کردن را برانداخت. یکی از اشتباهات رایج بین اغلب نخبگان و تشکل‌های سیاسی در شرایط «خودتخریبی»، سبک شمردن «قضاوت» است؛ و در وضعیت سبک شمردن «قضاوت»، ساده‌ترین کار، «منفی‌بافی» است. برای «منفی‌بافی»، تنها قدری حس و حال پرخاش لازم می‌آید، در حالی که «واقع‌نگری مثبت و رو به آینده»، مستلزم ارائه طراحی‌هایی برای آینده است، و اتخاذ این دیدگاه همواره دشوار خواهد بود.
▬    از دیدگاه دیگر، حالا که در شبکه‌های اجتماعی، هر یک از مردم به «روزنامه‌نگار» بدل شده‌اند، فرهنگ معیوب و وارداتی «روزنامه‌نگاری کثرت‌گرا» به یک اپیدمی بدل شده است. این جامعه همین کژالگوی وارداتی را در دست دارد و با آن، می‌تواند بدون اطلاعات وسیع، در مورد وجوه منفی همه امور سخن بگوید؛ در این کژالگو، اصل اصیل و رکن رکین، «منفی‌بافی» است. «غنیمت شمردن» نقاط مثبت و قوت، اصلاً خبر و مطلب قابل توجه محسوب نمی‌شود. لحن‌های تند و فازهای منفی سکه رایج شبکه‌های اجتماعی شده‌اند. با این روحیه، مردم از همدیگر فاصله می‌گیرند، و به هم بدبین می‌شوند. اگر مردم به هم بدگمان شوند، و این بدگمانی بسیار شود، اعتماد متقابل بین آن‌ها از بین می‌رود. باید در سبک‌های ارتباطی تجدید نظر کنیم؛ باید با ایجاد جو صمیمیت و اعتماد بین یکدیگر، به اجزای تشکیل‌دهنده یک «من برتر» تبدیل شویم.
▬    نکته بعد این است که همه باید متقاعد شوند که از پنجه انداختن بیهوده به چهره یکدیگر بپرهیزند، و لا اقل از سرزنش کردن و مقصر دانستن عواملی که خارج از کنترل هستند دوری کنند. در شرایط «خودتخریبی»، نخبگان جناحی به وقت خطا، به شکلی ناشیانه و نادقیق، به رصد عیوب گروه‌های رقیب مشغول می‌شوند. چنین پرخاش‌هایی نه تنها دردی  از کشور دوا نمی‌کنند، بلکه موجب غفلت از ریشه اصلی مشکلات و نواقص می‌شوند.
▬    مطلب دیگر این که روحیه مثمر ثمری است، این روحیه که فعالان اجتماعی و مدنی به خود هموار کنند که «من هم به سهمی خود قدری مقصر مشکلات هستم». این موجب می‌شود، که همه به نحوی درگیر فعالیت اجتماعی شوند. این مشغولیت موجب می‌شود که دشواری‌های عملیاتی برای همه در سطوح متفاوتی معلوم و ملموس شود؛ «انصاف» جز با این دغدغه هماهنگ برای یافتن راه حل دشواری‌ها به دست نمی‌آید. البته پرخاش و منفی‌بافی راحت است و در هر شرایطی می‌شود چیزی در مذمت دیگران گفت، ولی وقتی افراد مشغول حل و فصل مسائل شوند،  ادراک متقابل که همان «انصاف» است، قوت می‌گیرد.
▬    چشم‌انداز دیگر به رواج «منفی‌بافی» این است که این شرایط پرخاشگر، وقتی واقع می‌شود که جریان ایده‌های جدید کند شود یا اصلاً خشک گردد، و در نبود راه حل‌ها، فقط نارضایتی‌ها بماند. سیاست امروزی بدون تزریق مستمر ایده‌های نو و خلاقانه، خیلی زود از نفس می‌افتد و راه به جایی نخواهد برد. برای حل مسائل و چالش‌های انبوه دنیای جدید به ایده‌های تازه و نو به نو نیاز هست؛ و این تکلیف فعالان سیاسی و مصلحان اجتماعی است که برای ورود و رواج ایده‌های نو در درون کشور زمینه‌سازی کنند. وقتی خودزنی رواج می‌یابد، نشانه آن است که فعالان سیاسی و اجتماعی، مسیر آسان زندگی را انتخاب کرده‌اند و گاه گاه از منفی‌بافی بی‌انتها غرق لذت می‌شوند. در چنین شرایطی باید دنبال تحریک مجاهده عقیدتی و حس تکلیف رفت و مهارت‌های مهمی را گسترش داد. یک سوی این مهارت‌ها این است که باید جو هراس از منفی‌بافی علیه نوآوری و ایده‌پردازی را بشکنیم؛ اگر جو عمومی جامعه به گونه‌ای بود که موجب رنجش و حتی تنبیه افراد نوآور و مبتکر شود، باید آشکار و واضح در قواعد صدرنشینی و قدربینی تجدید نظر کنیم، و آن را از غوغای مطبوعات و رسانه‌ها بیرون بکشیم. برای این منظور اصلاح گفتارهای مطبوعاتی و رسانه‌ای که زیر سایه دموکراسی کثرت‌گرا فقط رقابت‌های بی‌رحمانه را می‌شناسند، لازم است؛ باید «مهارت گوش دادن» را به جای مهارت‌های منفی فریاد زدن بر سر همدیگر ترویج کرد. یکی از دام‌های مهلکی که در یک جامعه با سطح بالای «خودتخریبی» پدیدار می‌شود، این احساس در افراد این جامعه و خصوصاً نخبگان است که بیشتر و بهتر از سایرین می‌فهمند و آن‌ها هستند که باید سخن بگویند و دیگران باید گوش کنند؛ اما، واقعیت آن است که در شرایط فعلی، همه بیش از هر چیزی به ایده‌ها و راه حل‌های نو نیاز دارند، که این ایده‌ها باید از جانب مردمی ارائه شود که از نزدیک دستی بر آتش دارند؛ پس، منطقی این است که فضایی برای گفتار همه فراهم شود، و این، مستلزم تبلور ظرفیت شنیدن نزد همه است، و نهایتاً، این مهم محقق نمی‌گردد، مگر آن که مردم به فازهای منفی علیه یکدیگر یا اقشاری از جامعه، جداً ترتیب اثر ندهند و این را گناه به حساب آورند.
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 29 دی 1396 ساعت 00:33

سخت‌سال۹۷

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دولت بر اجرای بودجه ریاضتی در «سال خلأ انتخاباتی» اصرار دارد؛ امیدی‌های پارلمان هم عمدتاً همراهی خواهند کرد، چرا که اسفند ۹۸ موعد انتخابات پارلمانی است و آن‌ها نمی‌خواهند تعدیل ساختاری دولت به سال ۹۸ معوق شود. سال ۹۹ هم سال آستانه انتخابات بهار ۱۴۰۰ است، و امیدی‌های دولت و پارلمان، هر دو نمی‌خواهند که تعدیل ساختاری به آن موقع محول شود؛ پس سال ۹۷، سال «خلأ انتخاباتی» است و دولت تمام فشار هشت ساله مورد نظر خود را به این سخت‌سال قحط‌سال تحمیل خواهد کرد. بدین سان، انتخابات به جای آن که نعمت ملت باشد، به نقمت ملت بدل می‌شود.

▬    در کنار بودجه ریاضتی سخت‌سال ۹۷، نصف شدن بارندگی‌ها، و عدم آمادگی دولت برای تأمین اجتماعی و امداد گسترده، سالی دشوار و حتی «فجیع» را هشدار می‌دهد؛ سال بسیار بسیار دشواری در پیش است، و این پیش‌هشدار، باید تمام مصلحان اجتماعی را به خط کند. اغتشاشات دو هفته قبل هم دو نکته را معلوم کرد؛ یکی آن که اعتراضات مهمی وجود دارند، و دیگر آن که متد اغتشاش و شبکه‌های ارتباطی و منابع تأمین مالی، زود هنگام لو رفت. لااقل، نگرانی‌ها هم از عملکرد دولت جدی است. این‌ها صورت مسأله‌های دشوار سال آینده هستند. دشوارتر خواهند شد، اگر برخی فرضیات منفی‌تر را هم به ذهن راه بدهیم.

▬    تحت این شرایط و مضیقه‌ها، بسیج اقتصادی برای «مقاومت ملی» لازم است. در برنامه‌ریزی «مقاومت ملی»، اصل مهم، استفاده از هر آن چیزی است که استفاده شدنی و کارآمد است، و بسیج همه چیز و همه کس و در یک کلام، همه «ظرفیت‌ها»، در جهت تحقق خواسته‌ها و قواعد مستقل و آرمانی، و در عین حال اصولی و واقع‌بینانه. از این قرار، هیچ چیز، در این ترتیبات «مقاومت ملی»، مهم‌تر از پیوستگی آگاهی ملی مستقر در دورترین نقاط سرزمین، و برنامه‌ریزی معقول و منضبط و در عین حال چابک بر تارک حکمرانی نخواهد بود. حکمرانی مکلف است که «ظرفیت‌های ملی» را به «نیازهای ملی» پیوند بزند و جریان‌ها را برقرار و تسهیل نماید.
▬    با سرشماری کامل ظرفیت‌ها و نیازها، تابلوی اقتصادی کشور کامل می‌گردد. در حین تکمیل مستمر چنین جدول گسترده و عظیمی باید به تحلیل آن پرداخت، و با توجه به پارامترهای مختلفی از جمله جامعه‌شناسی مصرف، فوریت نیازهایی که از طریق مصرف کالا و خدمات تشفی می‌یابند، به رتبه‌بندی کالاها و خدمات مبادرت کرد تا معلوم شود که جامعه به مصرف چه خدمات غیرضروری و پرهزینه‌ای دست می‌زند، و از مصرف خدمات گوناگون، چه قشرهایی بهره‌مند می‌شوند و نقش آنان در تولید ملی به چه میزان است، و اگر دسترسی به چنین خدمات قطع یا دشوار شود، چه واکنش‌هایی برمی‌انگیزد و چه گروه‌هایی به چه میزان خسارت می‌بینند. باید میزان خسارت‌های برآورد شود، و تأمین اجتماعی و امداد کافی تدارک شود.
▬    این برآوردها در «تابلوی اقتصادی کشور»، به ما پیش‌نگره‌هایی در مورد عدم توازن‌های احتمالی می‌دهد که می‌توان پیش از وقوع، آن‌ها را چاره کرد. «تابلوی اقتصادی کشور»، میزان وابستگی‌ها و به هم پیوستگی‌ها، و ریز خدمات را معلوم می‌کند؛ بدین ترتیب، اولویت‌های تغییر مسیر تولید یا مصرف جامعه معلوم می‌شود. این تغییر مسیر، به سمت جایگزینی مصرف مادی و معنوی جامعه با چیزهایی است که کشور دارای مزیت بیشتری برای پاسخگویی به آن‌هاست. مزیت دیگر تهیه «تابلوی اقتصادی» برای کشوری مانند ایران که هم‌اکنون در حال تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای و جهانی است و انزوا برازنده او نخواهد بود، این است که می‌تواند فعالانه در جهت تغییر ترکیب خدمات و مصارف منطقه عملیاتی خود، مقدورات درونی خویش را با آن‌ها تطبیق دهد، و به مزیت تبدیل کند.
▬    برای تدارک و تکمیل این «تابلوی اقتصادی کشور»، ساز و برگی فراهم می‌شود که در عین کم هزینه بودن، کشور را از یک ظرفیت جدید فکری برخوردار می‌کند و نهادهای تازه‌ای را به وجود می‌آورد. نهادی کردن امر تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات در کف سرزمین، با استفاده از شمار بسیار نیروهای تربیت یافته در رشته‌های مختلف علوم انسانی، می‌تواند در بلند مدت، توسعه همه جانبه و عقلایی اجزاء به هم مرتبط ساختار جامعه را میسر سازد و کم کم، به جایگزین کارآمدتر و منطقی‌تر و چابک‌تر احزاب ناکارآمد موجود، تبدیل شود و یک فرآیند «نوآوری پیوسته» در حل مسائل اقصی نقاط جامعه را رقم بزند. در «نوآوری پیوسته» شکست‌ها به اطلاعات جدید برای بازبینی فرآیندهای آتی تبدیل می‌شود. زمانی که همه چیز دارای بازخورد است، ارزش ادغام شده در شکست‌هایمان را درک می‌کنیم. شکست‌ها بینش عظیمی به ما می‌دهند و دور جدیدی از نوآوری را ایجاد می‌کنند. زمانی که به طور مداوم بینش‌ها را به کار می‌بریم، نوآوری نیز پیوسته می‌شود. بازخورد به عنوان یک داده برای فرآیند ایده‌سازی بعدی عمل می‌کند. ما به جای احزاب ناکارآمد فعلی، از «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» بهره‌مند خواهیم شد که کار و وظیفه‌شان، پیوند زدن خواست امر به معروف سیاسی مردم با بهبود کشف راه‌حل‌های سیاسی جامعه است. بدین‌ترتیب، نوآوری به بخشی از فرهنگ و سبک زندگی و مشغله مردم تبدیل می‌شود؛ مردمی که نحو مشارکت آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که خواست بلیغی برای نقادی اجتماعی دارند و در سوی دیگر، حکمرانی هم در شرایط دشوار اقتصادی نیاز دارد تا منابع را بهینه توزیع کند. پیوند این دو ظرفیت، کلید اصلی راه‌اندازی «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» است. مجال مطلب ما تمام شد. این‌ها کلیدواژه‌های مطلب ما بودند که برازنده تأمل بیشتر شما هستند: «سخت‌سال قحط‌سال ۹۷»، «سال خلأ انتخاباتی»، ضرورت «مقاومت ملی»، لزوم طراحی «تابلوی اقتصادی کشور»، پیوند «ظرفیت‌های ملی» به «نیازهای ملی»، «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» به مثابه جایگزین احزاب و ابزاری برای «نوآوری پیوسته» (همراه با اقتباس‌های آزاد از دکتر پرویز پیران و فیلیپ هوروات).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 24 دی 1396 ساعت 23:35

«چه باید کرد؟»...«به کجا می‌رویم؟»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    طلاق و ازدواج‌های مکرر چهره‌های مهم، در شماری که یکی از آن هم بغایت قبیح است، روابط ناسالم و بی‌پایه میان برخی از اهالی هنر و ورزش و حتی فرهنگ، این حیرت را در ما بر می‌انگیزد که با این آشفته بازار که عمدتاً از مستی تمول بی‌مایه و تازه‌به‌دوران‌رسیده آب می‌خورد، فرهنگ این کشور چگونه همچنان زنده است، و پاسخ، چیزی شبیه این است که محرم و صفر و رمضان، این کشور را، همان روح دنیای بی‌روح را، زنده نگاه داشته است.

▬    مدتی است که از کنار دشواری‌های شوکه کننده فرهنگی می‌گذریم، و تا اطلاع ثانوی که مقتضیات سیاسی آرامش یابند، تأمل و مباحثه آشکار و بی‌پرده در مورد آن‌ها را به تعویق می‌افکنیم، ولی هیچ‌گاه این آرامش سیاسی فراهم نمی‌آید؛ یا گمان می‌کنیم که باید زیر ساخت‌های اقتصادی و سیاسی و مدنی بهبود فرهنگی حاصل شود، و بعد می‌توان توقع بهبودهای فرهنگی را داشت، و این توجیهات نیز به ما کمک می‌کنند تا از کنار این دشواری‌های فرهنگی عبور کنیم، غافل از آن که این مسائل، به نوبه خود، مسائل اقتصادی و سیاسی و مدنی ما را بدخیم و وخیم‌تر می‌کنند. و...

▬    ... و با این به تأخیر افکندن‌ها، رفته رفته و گاه گاه از آستانه‌ای که مولانا جلال الدین محمد بلخی، به آن «ضرورت از سر گرفتن مسلمانی» اطلاق می‌کرد، عبور کرده‌ایم. یک بازبینی فرهنگی واجب شده است؛ البته، بازبینی فرهنگی همواره لازم است، ولی اکنون بسیار لازم‌تر شده است. برخی گروه‌ها که کم و بیش خصلت الگویی فرهنگی دارند، مع الأسف، از مرزهای «شیرینی و پرویزی افرنگی» عبور کرده‌اند (به قول محمد اقبال لاهوری)، و صحنه‌هایی را رقم زده‌اند که تنها به دلیل «عادی‌سازی دوجانبه» و آلودگی‌های متقابل، بسیار شرم‌آور به نظر نمی‌رسند، و الا یک «گلشیفته» برای تکان خوردن فرهنگ ایرانی، و طرح پرسش «به کجا می‌رویم؟» کافی بود و هست. البته، در مقیاس جهانیِ آلودگی‌های تمدن مدرن، هنوز وضع ما مناسب، و قدری بهتر از مناسب است که این به برکت محرم و صفر و رمضان و خون شهید میسر گردیده، ولی جای آسودگی خواب‌آلودگی فرهنگی نیست، و باید کاری کرد...
▬    باید به نسل بعد و نسل‌های بعد، آشکارا و بدون مماشات، بگوییم که ماجرای انقلاب ما از چه قرار بوده است و اساساً باید مدام و مکرر این را بگوییم و به نسل‌های بعدی هم بسپاریم که بگویند. ما پس از چند رویداد تکان دهنده، نابودی نیمی از جمعیت کشور بی‌طرف ایران در جنگ اول جهانی در دهه ۱۲۹۰، تسخیر ایران در فرجام جنگ جهانی دوم به سال ۱۳۲۰، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و قتل عام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، بر سؤال «چه باید کرد؟» متمرکز شدیم. هم روشنفکران چپ‌گرا و هم روشنفکران ملی‌گرا، به این توافق رسیدند که برای ارائه یک راه حل برای سؤال «چه باید کرد؟» نیاز به دیدگاه مکتبی و دینی هست، تا حدی که یکی از چهره‌های مورد توافق، یعنی دکتر علی شریعتی در پاسخ به این سؤال که مهم‌ترین رویداد یک سده اخیر ایران را چه می‌دانید، پاسخ گفت: «ایدئولوژیک شدن دین»؛ یعنی حضور دین در عرصه انشاء باید و نباید. استدلال اصلی این بود و هست که پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» جز با داشتن آگاهی از فرجام اعمال میسر نیست، و تنها دین و دیدگاه خدایی و توحیدی است که می‌تواند به «معاد اعمال» نوری بتاباند. تا امروز، و با آخرین دستاوردهای فلسفه اخلاق نیز، این تعیین کنندگی ادیان ابراهیمی که بیش از چهار هزار سال زندگی هوشمندترین مردم جهان را تمشیت می‌کنند، به چالش خوانده نشده است، و پاسخ آن روز «حسینیه ارشاد»، همچنان معتبر است. بلکه امروز با یافته‌های انبوهی از دانشمندان بزرگ جامعه‌شناس، از توماس لوکمان و پیتر برگر و گئورگ گادامر گرفته تا چارلز تیلور و السدیر مک‌اینتایر تا یورگن هابرماس و مانوئل کستلز و...، اطمینان ما در مورد تنها راه نجات بودن راه حل دینی، تقویت هم شده است.
▬    توافق دهه ۱۳۴۰، مهم و سرنوشت‌ساز بود؛ چرا که غاطبۀ مردم و روحانیت از یک سوی و اقشار متوسط شهری و روشنفکران را از سوی دیگر با هم متحد ساخت، و «تهران» را همساز با کل کشور به سمت دگرگونی مثبت پیش برد؛ بالاخره، با مجاهدت‌های عظیم و ازخودگذشتگی‌های افسانه‌وار، انقلاب پیروز شد. پس از پیروزی انقلاب، تلاطم‌های بسیاری رخ داد که هر یک از آن‌ها می‌توانست کمر ملتی را بشکند، ولی غاطبه ملت ایران با توکل به خدا و با اتحاد حول ولایت فقیه، مدام از امدادهای غیبی و واقعاً «امدادهای غیبی» بهره‌مند گردید، و انقلابی را که با چند کودتا، و امواج ترور، و یک جنگ تحمیلی سهمگین، و فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های تاریخ مواجه شد، نه تنها حفظ کرد، بلکه در رقابت با تقریباً تمام کشورهای منطقه غرب آسیا که اغلب زعامت غرب را پذیرفتند، در سطحی بالاتر نگاه داشت. حالا وضع، بدین ترتیب است: اقتصاد ایران به گواهی بانک جهانی جزء ۲۰ اقتصاد برتر جهان است، تهران پرتراکم‌ترین جمعیت مهندس جهان را دارد، کلان‌شهرهای ایران و خصوصاً تهران در رده ۱۰ شهر برتر دیجیتال جهان هستند، جوانان ایرانی در اغلب رشته‌های علمی جهانی در ترازهای نخست قرار دارند، تکنولوژی دیجیتال در کلان‌شهرهای ایران وضعیت بهینه‌ای در قیاس با کشورهای منطقه دارد، و قدرت نظامی و امنیتی ایران با کمترین بودجه دفاعی منطقه خاورمیانه، بی‌گمان، از جمله نیرومندترین توان‌های نظامی و امنیتی جهان است. البته ضعف‌هایی در عملکردهای ما هست، ولی خوب که دقت می‌کنیم، هر گاه در باورهای مکتبی خود به نام مصلحت سست شدیم، ضعف‌هایی پدید آمد، و هر گاه ثابت قدم بودیم، در سخت‌ترین شرایط نتیجه گرفتیم؛ هر بار پرچم «ایمان» و «جهاد» افراشتیم، دست خداوند در اعتلای ملت آشکار و آشکار و آشکار و آشکار شد. بسیاری از جوانان این حقایق را می‌دانند و آن‌ها هم که نمی‌دانند، خوب است بدانند. این را هم لازم است بدانند که «مشمول تفضلات الهی شدن یک مسأله است، حفظ تفضلات و رحمت الهی یک مسأله دیگر است. مبادا به خودمان مغرور بشویم؛ مبادا وقتی دست کمک پروردگار را که می‌بینیم، بگوییم: «ما که مورد توجه پروردگار هستیم» و از وظائفمان غفلت کنیم؛ مبادا یاد خدا از دل‌ها برود».
▬    حالا سؤال این است که آیا جوانان انقلابی، یک آتش به اختیار فرهنگی گسترده و انقلابی را آغاز می‌کنند، تا به طریقی که کاملاً متعادل و درست و سنجیده و با هدایت دانشمندان دینی باشد، جماعتی را که از مرزهای «شیرینی و پرویزی افرنگی» عبور کرده‌اند، به راه درست بازگردانند؟ مهم این است که دستپاچه نباشند؛ ولی مهم هم هست که آتش «جهاد» سرد نشود و افروخته باشد و افروخته‌تر گردد. باید فعال و همیشه در صحنه بود، و اجازه نداد که سؤال مهم «چه باید کرد؟»، کم فروغ شود.
▬    مخلص کلام؛ طلاق و ازدواج‌های مکرر چهره‌های مهم، در شماری که یکی از آن هم بغایت قبیح است، روابط ناسالم و بی‌پایه میان برخی از اهالی هنر و ورزش و حتی فرهنگ، این حیرت را در ما بر می‌انگیزد که با این آشفته بازار که عمدتاً از مستی تمول بی‌مایه و تازه‌به‌دوران‌رسیده آب می‌خورد، فرهنگ این کشور چگونه همچنان زنده است؟ وقتی آدمی، غرقه در اعماق جهل، بر حسب «امیال جسمانی» زندگی کند، و پروای کشاکش‌های خرد یا وجدان را نداشته باشد، به مرحله نخست هستی حیوانی تنزل می‌یابد. پس از آن، وقتی به واسطه تأمل عمیق در پرسش مسؤولانه «چه باید کرد؟»، «شناخت تاریخی امور قبیح» حاصل آید و «شرم» برانگیخته شود، یک گام رو به پیش می‌گذارد. ولی اگر هنوز روح خدا را برای «کشف معاد اعمال» خویش به یاری نخوانده باشد، آدمی در کوشش برای بهتر زیستن، در مساعی خود ناکام خواهد ماند و در ورطه گناه آگاهانه می‌غلتد، و بدین‌سان، با چیرگی گناه بر او، بنده‌ی گناه می‌شود، ”زیرا انسان مغلوب هر چیزی شود، به بندگی او نیز در می‌آید“. و بدین‌سان، اثر دانش و تکنیک، فارغ از «اخلاق و ایمان و عشق»، این است که «گناه مسلح» در انسان همه گونه شهوت را بر می‌انگیزد، و وی اسیر «گناهان فارغ از شرمناکی» می‌شود. ولی اگر خدا به ما نظر داشته باشد، و ایمان به یاری خود را در ما بدمد، و روح خدا در ما به کار افتد، در آن صورت، باز قدرت نیرومند اخلاق و ایمان و عشق در مقابل قدرت شهوت به پا خواهد خاست، و ایرانی با تکیه بر ایمان خود، همچون اهل عدل زندگی خواهد کرد و جامعه‌ای را که تا «کاملاً عادلانه شدن» راه بسیار دارد، مستعد «تفضلات الهی» می‌سازد، و شرط این آمادگی دوری از شهوات است. این، وضع مطلوب «انسان منتظر» است که بیش از هر چیز «امیدوار» است، و آن کس که به پرهیزگاری کامل در این مسیر پیش رود، سرانجام به «صلح» و «آسایش» خواهد رسید. صلحی که در «آینده» کامل خواهد شد. این‌ها کلید‌واژه‌های تحلیل ما بود که شایسته توجه و تأمل شماست: «امیال جسمانی»، «گناه مسلح»، «گناهان فارغ از شرمناکی»، «چه باید کرد؟»، «شناخت تاریخی امور قبیح»، «شرم»، «کشف معاد اعمال»، «اخلاق و ایمان و عشق»، «تفضلات الهی»، «کاملاً عادلانه شدن»، «انسان منتظر»، و «صلح» و «آسایش» در «آینده». پاینده باشید.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 23 دی 1396 ساعت 23:03

عبور از دکترین ”کو گوش شنوا“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: شکر خدا، اغتشاشات که یک روبنای امنیتی بود، فرونشست؛ اعتراضات هم که عمق اجتماعی داشتند، از بیم بروز اغتشاشات متوقف هستند؛ تمام جناح‌های سیاسی کشور،  اعم از دولتی و منتقد دولت و حتی اصلاح‌طلب برانداز، اغتشاشات را محکوم و اعتراضات را بر حق شمردند؛ و دولت دکتر حسن روحانی، از زمستان یورت تا زمستان نودوشش، و بسی پیش از آن، مسیر خویش را در چهارچوب دکترین «کو گوش شنوا» ادامه می‌دهد. هیچ برنامه‌ای برای سفرهای استانی یا حضور حساس دولت در عمق دور دست و نزدیک کشور برای درک مؤثر نیازهای مردم و تسکین این نیازها به چشم نمی‌خورد.

▬    پرداخت دوم به قضیه: منطقی نیست که دکتر حسن روحانی، خواهان تکرار تجربه دهه ۱۳۷۰ با این همه هزینه باشند، و منطقی هست که بخواهند تغییرات مهمی در سیاست خود اعمال کنند تا فراتر از بالا و پایین شاخص‌های نابینای کلان اقتصادی، حرکت برازنده‌ای در تأمین اجتماعی و امداد به اقشار آسیب‌پذیر صورت دهند؛ باید از سیاست‌های زمخت و غیرحساس اعطای یارانه غیر هدفمند به هفتاد و چند میلیون نفر به مقصد حفظ رأی، به سمت حضور هوشمندانه‌تر در متن مردم حرکت کنند. وزیر اقتصاد پیشین در پارلمان و در همان سال ۹۲ از توان دولت برای شناسایی نیازمندان به یارانه و تخصیص هدفمند یارانه به آن‌ها خبر داد و وزیر رفاه پیشین و پسین، گواهی داد که منصرفان از دریافت یارانه را مورد تشویق قرار خواهد داد. هیچ یک از وعده‌ها از جانب دولت راست‌گویان محقق نشد و اعطای یارانه به شماری هم‌اندازه کل جمعیت ادامه یافت تا بالاخره انتخابات نود و شش هم میلی‌متری گذشت. حالا وقت آن است که دولت به میان مردم برود و نیازمندان واقعی را واقعاً بیابد و به آن‌ها امنیت اقتصادی و امداد اجتماعی عطا فرماید. توقع این است که دولت آماده اعمال تغییرات مهم در  دکترین «کو گوش شنوا» باشد، و الا ظاهراً بر همه نیروهای سیاسی، و حتی اصلاح‌طلبان برانداز هم معلوم است که اعتراض‌ها برحق هستند.

▬    پرداخت سوم به قضیه: هدف از طراحی سیاست‌های تعدیل اقتصادی از جانب اقتصاددانان لیبرال، دستیابی به یک اقتصاد خودتنظیم بوده و هست؛ آن‌ها سیستم‌های انسانی را مانند سیستم‌های بی‌روح مکانیکی، قابل پیش‌بینی و خودتنظیم می‌خواهند و برای دستیابی به این توان فنی برای کنترل، دست به کارهای خشنی می‌زنند. ولی واقع آن است که چنین اقتصادی در شرایط فعلی جهان که تلاطمی عظیم و پیچشی تاریخی به دلیل حضور فزاینده ماشین‌ها در تولید ثروت ملل را به خود می‌بیند، نه ممکن است و نه مطلوب. در واقع، در شرایط غامض فعلی، دولت باید به عنوان نماینده اراده اخلاقی ملی حاضر باشد و بتواند در مواقع بحران‌های مستمر، از منافع ملی و حیثیت انسانی ملت دفاع کند، و این با سودای اقتصاد خود تنظیم که تنها در مقطعی از حیات بی‌رقیب کمپانی هند شرقی مصداق داشت، سازگار نیست. پس، دکتر حسن روحانی، در حالی که هنوز چند ماه از آغاز دور دوم صدارتشان نمی‌گذرد، و به سرعت برایشان معلوم گردیده که طراحی‌های «جنگ روانی» برای انتخابات تا چه اندازه تاریخ مصرف اندکی دارند، می‌توانند با یک طراحی مجدد، مسیری را انتخاب نماید که همان پیام اصلی انتخابات‌های ۹۲ و ۹۶ بوده است؛ مردم به او رأی ندادند تا آرزوهای اقتصادی اقتصاددانان لیبرال را تحقق ببخشد؛ بلکه به ایشان رأی دادند تا «چرخ‌های سانتریفیوژ و شرف ملت» و «چرخ‌های زندگی فرد فرد مردم و نه فقط قشر متوسط تهرانی» هر دو بچرخند؛ خب، این چرخ‌ها کندتر شده‌اند و نه تندتر. این دو عبارت کلیدی، معنا و مفهوم اصلی دو انتخابات ریاست جمهوری اخیر بودند و رئیس جمهور باید برای جلوگیری از مواجهه با یک سرخوردگی ملی، به این دو پیام اهمیت بدهند، و در تحقق آن بیش از این فرصت از دست ندهند و وارد حاشیه‌هایی از سنخ «الفاظ حقوق شهروندی» نشوند.
▬    متد حل و فصل قضیه: برای سیاستمداران بزرگ در دنیای پویای امروز، مسأله تغییر امری بسیار طبیعی و معمول محسوب می‌شود، اما، سؤال مهم و اساسی این است که چگونه می‌توانیم طی مسیر تغییری که جبراً پیش رو داریم به موفقیت دست یابیم. لازمه برخورد موفقیت آمیز با تغییرات، وفق دادن خود با اصول، همراهی‌های معنادار مردم، کارگزاران مهم تغییر، و کسب بموقع رفتارها و افکار جدید است. پس، آن‌چه بیش از هر چیز لازم است، ذهن روش‌مند و پایبند به اصول است. اغلب سیاستمداران امروز، هنگام ضرورت تغییرات، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند که ریشه همه آن‌ها در «تردید» و «تذبذب» و «سروشیسم» در انتخاب مسیر صحیح است، و آن‌چه کمک می‌کند «متد» و «قواعد روش» است. در این زمینه چند توصیه به دکتر حسن روحانی و تیم فکری و عملیاتی ایشان داریم:
▬    نخست این که توصیف درست و دقیقی از وضعیت حال حاضر مردم داشته باشید؛ این، بخش مهمی از حل مسأله است. معمولاً اعمال تغییر در سیاست‌های کلان، فرآیندی بسیار پیچیده است. دلیل این پیچیدگی هم آن است که معمولاً، عوامل بسیار متعددی در تغییرات دخیل هستند و هم‌چنین، این‌که فاکتورهای متعددی را برای سیر موفقیت‌آمیز تغییرات باید در نظر گرفت. به همین جهت، عامه مردم در مواجهه با تغییرات دچار سردرگمی می‌شوند، ولی سیاستمدار باید به اتکاء تجربه و پختگی خویش، در اطراف موضوع کاوش کند و ضمن حضور در میان مردم اطلاعات حساس و تعیین کننده را از قعر جامعه کشف نماید و معمول دارد.
▬    سیاستمدارانی که در مقابل وضعیت‌های پیچیده، به جای حضور فعال در متن حادثه، بیشتر دستور تحقیق می‌دهند، سرسام دوچندانی خواهند یافت. بنا بر این، چنین سیاستمدارانی معمولاً، یکی از این دو راه را پیش می‌گیرند یا کلاً از بر خورد با تغییر اجتناب می‌ورزند تا وضعیت سابق خود را حفظ کنند یا این‌که با ساده انگاری سعی دارند تا به جوانب صعب تغییر کمتر بیندیشند. اگر می‌خواهیم در برخورد با تغییر، موفق شویم و به راحتی با آن کنار بیاییم، باید بدانیم که هر دو این راه‌ها نادرست هستند. برای رسیدن به تغییر درست، باید آگاه باشیم که حیطه‌های حساس واقعیت اجتماعی در کجاها هستند، و با حضور مستمر در این حیطه‌ها، با تدبیر هوشیارانه به استقبال مشکلات برویم. باید محیط اطراف خود و عوامل مؤثر بر تغییر را به طور دقیق بررسی و تحلیل کنیم و هم‌چنین، از مشورت با مردمی که به طور ملموس مشغول حل مسائل عمق زندگی خود هستند، بهره‌مند شویم.
▬    توصیه بعد ما به دکتر حسن روحانی، «شفاف‌سازی واقعی» است. باید با تمامی عواملی  که اضطراب و نگرانی مردم را پدید آورده‌اند، رویاروی شد، و هیچ چیز را سانسور نکرد. نباید سؤال‌های ذهنی مردم را با «جنگ روانی» سرکوب کرد. باید «دلواپسی»های مردم را شناسایی و آن‌ها را طبقه‌بندی و اولویت‌بندی کرد. هر چه این شفافیت بیشتر باشد، و هر قدر دولت به جای انگ زدن به منتقدان منطقی خود، وارد گفتگوی «شفاف واقعی» با آن‌ها شود و به جامعه پاسخ‌های دقیق و قابل فهم بدهد، اضطراب جامعه و به تبع، اضطراب تصمیم‌گیران کمتر می‌شود. «شفاف‌سازی واقعی»، فقط با تفکر و گفتگوی عمیق در مورد واقعیت‌ها با منابع مناسب عینی محقق می‌شود. این دولت، بویژه در این نقطه، یعنی در حیطه «شفافیت واقعی» ضعف مفرط دارد و یکی از محرمانه‌ترین دولت‌های قابل تصور محسوب می‌شود.
▬    نکته بعد، لزوم اطمینان و اعتماد به نفس ملی است. این دولت از ابتدا با نیروهایی کار می‌کرده است که برای جراحی گوش خود به آلمان رفته‌اند و  به اطبای ایرانی اعتماد نداشته‌اند. یکی دیگر از آن‌ها آن قدر به ما بی‌اعتماد است که سطح توانمندی ما را در سطح تولید آبگوشت بزباش تقلیل داده است. آن یکی معتقد است که باید مدیر وارد کنیم. این روحیه فارغ از «امید» به «ظرفیت‌های ملت»، به درد اداره کشور و انجام تغییرات بزرگ نمی‌خورد. مدیری که در حال مواجهه با تغییر است باید اعتماد به نفس شخصی و ملی داشته باشد و باور کند که به اتکاء ملت خویش، قادر به انجام تغییرات بزرگ هست. البته، این اعتماد به نفس باید در حد متعادل باشد، ولی این حد تعادل در مورد فرهنگ و مکتب و اقتصاد در تمدن ایران اسلامی، ابداً کم نیست، و واقع آن است که دولت یازدهم و دوازدهم، همواره از این جهت دچار مشکل بوده است. تا حدی، میزان اعتماد به نفس در هر فرد متأثر از تاریخچه زندگی افراد هم هست. مع الاسف برخی از دوستان ما در دولت، زندگینامه درخشانی در فهم توش و توان ملت خویش نداشته و ندارند. مقایسه کنید برخی از این افرادی که مدام راجع به ملت سخنان ناامید کننده می‌زنند، را با مثلاً دکتر سید حسن قاضی زاده هاشمی که سابقه حضور در جبهه و فعالیت مستقیم در متن مردم را دارد و هنوز هم عاداتی را در این ارتباط حفظ کرده است؛ از این مقایسه معلوم می‌شود که افراد خودکم‌بین و ملت‌ناامیدکن، اغلب، سال‌هاست که در طبقات ساختمان نیاوران گیر افتاده‌اند و سابقه خوبی هم از حضور میان مردم نداشته‌اند. آنان، در حالی ما را تحقیر می‌کنند که ما را و ظرفیت‌های عظیم ما را نمی‌شناسند.
▬    دست آخر آن که، توصیه ما به دولت این است که از نیروهای توانمندی که سطح مناسبی از خلاقیت + تعهد + ثبات را با هم دارند، به عنوان نیروهای پیشرو دولت استفاده کنند. خلاقیت، عامل اصلی موفقیت در سیر تغییرات است، و بویژه در حیطه اقتصادی که جهان نزدیک به دو دهه است که نسخه عملیاتی واقعی ندارد، چسبیدن به دگم‌های روشنفکری لیبرال خطاست، و نیاز به خلاقیت بسیار مهم است. وقتی با مشکلات اقتصادی روبه‌رو می‌شویم، اعم از مسائل بزرگ یا کوچک و مورد انتظار یا غیر منتظره، باید برای حل آن‌ها راه‌های خلاقانه، ولی، در عین حال، واقع‌گرایانه پیدا کنیم. در ضمن، باید استراتژی‌های قدیمی خود را تغییر دهیم و راهبردهای جدید تدبیر نماییم، و برای آن که این تغییرات، سر و شکل پخته و برنامه‌داری به خود بگیرد، تعهد به اصول لازم است. در دنیای متلاطم فعلی، شخصیت‌های پایبند به اصول لازم است تا در میان راه، قاطعیت خود را در برخورد با حوادث و خودبزرگ‌بینی قدرت‌های ستمگر، خود را نبازند. این تلاش متعهدانه سخت‌ترین گام در مسیر کنار آمدن با هر نوع تغییری است و بدون آن «تغییر نتیجه‌بخش» میسر نیست، و خوب که بنگریم، آن‌چه سردار قاسم سلیمانی را به بزرگ‌مرد این روزهای کشور تبدیل کرده، دقیقاً همین عامل است. عامل سوم هم ثبات نام دارد؛ در اثر این عامل، باید آرامش فریبنده‌ای را که پیش از تغییر داشتیم به فراموشی بسپاریم تا جا برای موقعیت و شرایط جدید باز شود. بدین ترتیب آمادگی خواهیم داشت که خود را در موقعیت جدید تعریف کنیم. باید به تغییر به عنوان یک عامل تکامل نگاه کنیم؛ عاملی که انسان را در معرض موقعیت‌های جدید پیشرفت با اصول سازگاری بیشتری دارند قرار می‌دهد (توأم با اقتباس‌هایی از لیندا بریم).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 18 دی 1396 ساعت 22:09

شورشیان ۸۸ و ۹۶

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    فعالان آشوب‌های ۸۸، از در نصیحت به آشوبگران ۹۶ درآمدند که: «اعتراضات خود را از راه‌های قانونی ابراز کنید»! ...

▬    و سؤالی که در ذهن ما و آشوبگران ۹۶ پدید می‌آید این است که چرا اصلاح‌طلبان، همین گفتار را در سال ۸۸ خطاب به میرحسین موسوی نمی‌گفتند؛ این را که «اعتراضات خود را از راه‌های قانونی ابراز کنید»! ...

▬    اصلاح‌طلبی، انصافاً به مثابه مرام تناقض‌های علاج‌ناپذیر است؛ «جداً» این جماعت مرام خود را در بی‌مرامی جستجو می‌کنند!
▬    اصلاح‌طلبان شورشی ۸۸ که هنوز هم سران آن شورش را مستحق بخشودگی می‌شمرند، به شورشیان ۹۶ راه‌های قانونی را توصیه می‌کنند! عجب! ... میر حسین موسوی، به رغم امضای تعهد و التزام به قانون اساسی و قانون انتخابات، خلف وعده و تعهد کرد، و ضوابط قانونی تقاضای تجدید نظر در شمارش آراء را زیر پا گذاشت، و کشور و ملت را به پرداخت هزینه‌های سنگین یک شورش بی‌فرجام گرفتار کرد، درست مانند شورشیان امروز. او فرصت‌های زیادی یافت تا بیانیه بسیار خود را نیز با اینترنت + فیلترشکن‌های غیرقانونی بر روی وب قرار دهد، ولی در هیچ یک از آن‌ها به حفره بزرگی که حداقل هشت میلیون رأی در آن جابجا شده و از دید صدها هزار مجری مردمی انتخابات دور مانده بود، اشاره‌ای نکرد. او به مراعات قانون التزام سپرد، ولی به سهولت، و بدون طی کوچک‌ترین مراحل قانونی و با تدارک کمیته صیانت از آراء از ماه‌ها قبل، نشان داد که پذیرش ضوابط فرجام‌خواهی انتخابات از آغاز هم صادقانه نبوده است. نتیجه آن که در رأس شورش «دروغ ممنوع»، یک «دروغ بزرگ» و تاریخی قرار گرفت.
▬    تاریخ کوتاه اصلاح‌طلبی از خرداد ۱۳۷۶ تا کنون، کم تناقض فاحش در خود نداشته است؛ آن‌ها از خط امام (رحمت الله علیه) دم می‌زدند، ولی مهم‌ترین آموزه ایشان که «ولایت فقیه» بود را پشت سر انداختند؛ ساده‌زیستی ایشان را به کاخ‌نشینی تعبیر کردند تا جایی که مرقد شریف آن امام را هم به شیوه سلاطین آراستند و هیچ وقت به ملت نگفتند که چقدر هزینه کردند تا چنان شد؛ از خط امام دم زدند، ولی شعار نه غزه نه لبنان سر دادند؛ امر به معروف و نهی از منکر را به سخره گرفتند و از منکرات پشتیبانی نمودند طوری که هر جا منکری بود آن‌ها هم بودند تا آن را به اسم قرائتی از شریعت توجیه کنند؛ و خلاصه از خط امام دم زدند، ولی هر حکمتی که ایجاد حکومت اسلامی در چشم مبارک امام خمینی (ره) داشت، کم‌بها جلوه دادند. آن‌ها سعی کردند که به شیوه روشنفکران غرب‌گرا، یا همان شترمرغ‌های جلال آل احمد زیست کنند، و امورات خود را بگذرانند.
▬    اصلاح‌طلبان، جمهوری دموکراتیک را به جای مردم‌سالاری دینی ولایت فقیه نهادند، اما در عمل به همان جمهوری دموکراتیک هم پایبند نماندند، و به قول آن آقا، هیچ گاه دلشان با منتخب سال ۱۳۸۴ صاف نشد. چرا سعی نکردند که همچون پیام دوم خرداد ۷۶، پیام سوم تیر ۸۴ را درک کنند، در حالی که افسون تقلب به انتخابات ۱۳۸۴ پرتاب سربالای آب دهان است و انتخابات سال ۱۳۸۴ را که خودشان برگزار کرده بودند. واقع آن است که این چریک‌های پوستین عوض کرده چپ، نه هیچ گاه خط امامی بودند، و نه هیچ وقت دموکرات.
▬    اصلاح‌طلبان، خود را انقلابی راستین شمردند و از شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دم زدند و شعار «ایران برای ایرانیان» ساز کردند، ولی هر از گاهی یکی از آن‌ها به امریکا و انگلستان پناهنده شد و معلوم گردید که شعار «استقلال و ایران» آن‌ها نیز ریشه راستینی نداشته است. از عطاء الله مهاجرانی که زینت کابینه دوم خرداد بود گرفته تا امير حسين متقی، مدیر روابط عمومی ستاد انتخابات دکتر حسن روحانی که در گرماگرم مذاکرات حساس اتمی، آن هم در محل مذاکرات پناهنده شد؛ آن‌ها نه خط امامی بودند، و نه دموکرات، و نه شهروند مسؤولیت‌شناس ایرانی.
▬    اصلاح‌طلبان، از حق مردم برای دانستن و «شفافیت» سخن گفته‌اند و از آن وقیح‌تر این که هنوز هم سخن از «شفافیت» و «حقوق شهروندی» می‌رانند، ولی در جریان مذاکرات اتمی، کسانی را که تنها خواهان شفافیت در مذاکرات سرنوشت‌ساز اتمی بودند، به نام «دلواپسان»، هجو کردند و حقوق شهروندی آنان را آشکارا زیر پا گذاشتند، و هنوز هم اطلاعات درستی از مذاکرات اتمی و قرارداد با ایرباس و رنو و ... نمی‌دهند. آن‌ها مدعی هستند که آئین‌نامه قانون الزام دولت به افشای اطلاعات را خودشان تصویب کرده‌اند، ولی واقع آن است که خود آن‌ها در دولت یازدهم بزرگ‌ترین ناقضان آن بوده‌اند، و در طول تاریخ معاصر، کم دولتی به اندازه آن‌ها حاوی «امر محرمانه» بوده است.
▬    القصه؛ هر نیروی سیاسی دیگر در سایر اکناف عالم بود، با این همه تناقض، با ته مانده نجابت خویش، از ملت خویش عذرخواهی می‌کرد و به بازسازی عقیدتی و اخلاقی مشغول می‌شد، ولی این جماعت، هنوز آن قدر کم‌نجابت هستند که بخواهند همچنان در مرکز سیاست بمانند.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 16 دی 1396 ساعت 16:58

عبور از «اغتشاش» و ریشه‌شناسی «اعتراض»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    اگر با موفقیت و دقت نظر، «اغتشاش»ها را از «اعتراض»ها متمایز کنیم؛ و اگر «اغتشاش»ها را بیشتر یک روبنای امنیتی تلقی کنیم که برازنده تحلیل امنیتی است؛ تمرکز ما به فهم «اعتراض»ها معطوف می‌شود. این، اصل آن چیزی است که ذهن تحلیل‌گر مصلحان اجتماعی در شرایط فعلی باید به آن التفات بورزد.

▬    در توصیف و تحلیل درست تکوین «اعتراض»های اخیر، کلید فهم این است که اصل «اعتراض»ها، اتفاقات تازه‌ای نبوده‌اند. از قبل «اعتراض» صندوق فرشتگان گرفته تا «اعتراض» معدن چیان زمستان یورت آزادشهر تا «اعتراض» کارگران هپکو تا ثبت نام «اعتراضی» برخی از مالباختگان کاسپین در انتخابات ریاست جمهوری در عین تجمع در مقابل وزارت کشور، و «اعتراض» تقریباً هر هفته مالباختگان در بلوار کشاورز، تا نهایتاً «اعتراض»های امروز، درست چند ماه پس از استقرار دولت جدید. روشن است که عملیات روانی در ایام انتخابات تأثیر عکس داده و امیدهای بزرگ‌تری را سرخورده کرده است.

▬    منتقدان دولت، مدام و مستمر، در مورد نخبه‌گرایی شدید دولت که به فاصله آن‌ها از مردم و درک اندک ایشان از مسائل و دشواری‌های قعر جامعه مربوط می‌شود، هشدار داده بودند؛ و دولت، به اتکاء عملیات روانی در ایام انتخابات و شکل‌دهی به آراء اقشار متوسط شهری، همواره نسبت به حاشیه‌نشینان شهری و شهرستان‌ها بی‌توجه بوده است. این ذهنیت خطرناک است که مدام استمرار یافته و مردم را از شنیده شدن راستین و مؤثر سخنان خویش از سوی «گروه عقلا» نا امید کرده است.
▬    اتحاد نامفهوم کارگزاران-اصلاح‌طلبان، مردم را به رغم پنج سال حکمرانی، با ابهام در پیگیری مطالباتشان در نبود شفافیت واقعی مواجه کرده است. آن‌ها هر چه می‌گویند به بن‌بست «کو گوش شنوا» می‌رسند. نوسان در طیف نخبه‌گرایی-اصلاح‌طلبی، بحث‌های واقعی انقلابی در مردم‌سالاری دینی را به حاشیه رانده است، و انگار افراد را در دو نوع طاغوت‌سالاری مخیر می‌سازد. آنچه هنر انقلاب اسلامی بود، و توانست نیرویی شود که انقلاب اسلامی را رقم بزند، تلفیق خلاقانه نخبگی، عقل، تکنیک، نوع‌دوستی، امر به معروف و نهی از منکر، حمایت از مستضعفان، و رویارویی با مستکبران و خودبزرگ‌بینان بود. رنگی از این‌ها را در ساز و برگ کارگزاران و اصلاحات نمی‌بینیم.
▬    صورت مسأله امروز، این است: انتخاب کنید، یکی از این دو را؛ یا مدیرسالاری و زرسالاری، یا روشنفکرمآبی و برج عاج نشینی. یا بپذیرید که کشور را مدیران تکنوکرات و حرفه‌ای که به اندازه مدیران «فوب خلیج فارس» حقوق می‌گیرند و رفته رفته دیگر چیزی از درد مردم نمی‌فهمند، اداره کنند، یا حکومت را به کسانی بسپارید که پسند روشنفکران را جایگزین خردورزی و تدبیر و دوراندیشی و حکمت الهی می‌سازند. تاب بخورید بین کارگزاران و اصلاح‌طلبان. اگر مدتی از مدیران پول‌دار هزار میلیاردی خسته شدید، چند گاهی به سمت سیاستمدارانی بروید که به نام ارزش‌های روشنفکری بر ارزش‌ها و عقل و شرع می‌تازند.
▬    در این تاب خوردن، دو گروه به جای «توده مردم» فربه می‌شوند، یکی «گروه مدیران» یا کسانی که با افشاگری‌ها نام «یقه سفیدان» به ایشان چسبیده است؛ و دیگری، «گروه روشن‌فکران»، که با کارفرمایی پولداران، پیرایه بر پیرایه می‌بندند، و خواسته و ناخواسته، و به حکم کارفرمایان خود، کار را به جایی می‌رسانند که غیر انسانی‌ترین راه‌حل‌ها را، چیزی مانند افزایش ناگهانی قیمت بنزین از ۱۰۰۰ تومان به ۱۵۰۰ تومان را، میسر می‌سازند. آیا «مدیران» و «روشنفکران»، از تأثیرات سهمگین این افزایش آگاه نیستند؟ افزایش پنجاه درصدی کلیدی‌ترین حامل انرژی، چه تأثیرات زنجیره‌ای بر سایر کالاهای اساسی می‌گذارد؟ چه کسانی از عدم دسترسی به دارو و غذا و شغل و ... می‌میرند؟ این، همان تکرار و استمرار سیاست تعدیل دهه هفتاد است، که در نهان «کشته می‌دهد».
▬    و در این تاب خوردن میان کارگزاران-اصلاح‌طلبان، آن چه از دست می‌رود، دلیلی است که ما اساساً برای آن انقلاب کردیم. اگر منظور از خط انقلاب اسلامی، ایجاد یک جامعه توحیدی است که هست، آن‌چه امروز در محور گروه عقلا جریان دارد، دقیقاً ایمان به توحید و کفر به طاغوت نیست؛ به رسمیت شناختن قدرت مستکبران، پذیرش منطق آنان، پولدارتر شدن پولداران، اعم از وزیران و مدیران و فوتبالیست‌هایی که می‌توانند بر مبنای فوب خلیج فارس پول دریافت کنند، و باز، فراموش شدن مردمی است که قرار انقلاب بود که مدیران و سایر اقسام بزرگان، به حکم قرآن و سنت انبیاء، خود را خدمت‌گذاران طریق به بهشت رفتن ایشان بدانند.
▬    ساز و کار زیربنایی وضع و حال «کارگزاران و اصلاحات»، که در آن توکل به خدا و اعتنا به خلق عبد خدا، فراموش شده است، در منطق زیربنایی توجیه‌گر سلطه «گروه مدیران» و «گروه روشن‌فکران» نهفته است. منطق زیربنایی «گروه مدیران»، کم و بیش، همان است که همیشه بوده است؛ پدید آمدن یک برنامه توسعه برون‌زا، به گروه مدیران این امکان را داد که واسطه شود میان شرکت‌های بیرونی و مصرف‌کننده داخلی. او، تمام امتیازات انتسابی به خود را به «زرنگی» خویش در اکتساب فرصت‌ها تحویل برد، و چنین وانمود کرد که نان و قوت و رمق از دست‌رنج خویش می‌خورد، در حالی که چنین نبود. ولی، منطق زیربنایی «گروه روشن‌فکران»، پیچیده‌تر است؛ ما به «گروه روشن‌فکران»، چشم امید داشتیم، تا بیندیشند، و با مردم خود، راهی برای برون‌رفت از سلطه مستکبران بجویند؛ اما، سؤال جذاب‌تر از ابهام قبیله مدیران آن است که چه بر سر روشن‌فکری آمد که این چنین به «گروه روشن‌فکر» برج عاج نشین بدل شد و این قدر زود، و بسیار «سریع القلم»، راننده تاکسی‌ها و لبوفروشان را به سخره گرفت، به جای آن که به ایشان راه خلاصی از گروه زر و زور وطنی و جهانی را بیاموزد. او ترجیح داد که در هنگام انتخابات، با روشنفکری جهان‌وطنی هماهنگ شود، و در گاه دیگر، مواجب‌بگیر متمولان گردد، و این چنین، مردم کوچه و بازار را سر کار بگذارد، و به موتور «تزویر» تبدیل شود.
▬    دشواری اصلی فراروی «گروه روشن‌فکران» این است که با نشناختن مخاطب راستین خود، شغل خویش را که می‌توانست شغل انبیاء باشد، در حد قلم به مزدی، نان به نرخ روز خواری، یا فخرفروشی به «راننده تاکسی‌ها و لبوفروشان»، و فساد مدارک دانشگاهی پایین آورده است. در واقع، در حالی که روشن‌فکر با مخاطب قرار دادن «مردم»، می‌توانست معلمی پیشه کند و شغل انبیاء را از آن خود سازد، در عوض، «سیاستمدار» و «پول‌دار» و «آکادمیسین» را مخاطب خویش قرار می‌دهد. بدین ترتیب، روشن‌فکر، از کسوت مصلح اجتماعی به در آمد. پس، اگر امید داشتیم که با هدایت روشن‌فکر، بتوانیم بر استکبار جهانی و استکبار داخلی فایق آییم، روشن‌فکر، خود اسیر و بنده و جزئی از زنجیره خودبزرگ‌بینی‌ها شد. او بنده پول‌داران و هم‌قطارانی شد که بر استادی او صحه می‌گذاردند. آن‌ها نه خدا را مورد خطاب خود قرار دادند و نه خلق عبد خدا را.
▬    فیصله مطلب: انتقاد اجتماعی، اسباب نا امیدی نیست؛ اسباب جدی گرفتن تکلیف و رسالت تاریخی است. از یک دید وسیع‌تر، به رغم همه انحرافات در «گروه مدیران» و «گروه روشن‌فکر»، جوان مسلمان راه خود را از کوره راه باز کرده است، و در قیاس با گذشته، متشکل‌تر، هدفمندتر و منضبط‌تر شده است، و چیزی نمانده بود که در انتخابات اخیر کشور را به مسیر درست بازگرداند. جوان مسلمان، به حمایت خدا امید دارد. ولی مستظهر به حمایت‌های خدا بودن یک مسأله است، و حفظ تفضلات خداوند مسأله دیگر. اگر، جوان مسلمان، از تکالیف خود غفلت نورزد، همواره دلیلی برای استمرار عنایت خداوند هست (همراه با اقتباس‌هایی آزاد از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 14 دی 1396 ساعت 23:33

جنبه‌های غیر منطقی یک شورش

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مطلب اول: اکنون دیگر جنبه‌های غیر منطقی فتنه سال ۱۳۸۸، بیش از حد واضح شده است، و دیگر عنوان «فتنه» بر آن، چندان دقیق نیست. امروز دیگر صف‌ها جدا شده، و همه می‌دانند که آقای میر حسین موسوی، به رغم امضای تعهد و التزام به قانون اساسی و قانون انتخابات، خلف وعده و تعهد کرد، و ضوابط قانونی تقاضای تجدید نظر در شمارش آراء را زیر پا گذاشت، و کشور و ملت را به پرداخت هزینه‌های سنگین یک شورش بی‌فرجام گرفتار کرد. او فرصت‌های زیادی یافت تا بیانیه بسیار خود را نیز با اینترنت + فیلترشکن‌های غیرقانونی بر روی وب قرار دهد، ولی در هیچ یک از آن‌ها به حفره بزرگی که حداقل هشت میلیون رأی در آن جابجا شده و از دید صدها هزار مجری مردمی انتخابات دور مانده بود، اشاره‌ای نکرد. او حتی به عنوان یک فرمانفرمای شورش هم مناسب عمل نکرد، و به رغم در اختیار داشتن ابزارهای ارتباطی، معنای تاریخی مناسبی برای شورش خود علیه قانون خلق نکرد. او به مراعات قانون التزام سپرد، ولی به سهولت، و بدون طی کوچک‌ترین مراحل قانونی و با تدارک کمیته صیانت از آراء از ماه‌ها قبل، نشان داد که پذیرش ضوابط فرجام‌خواهی انتخابات از آغاز هم صادقانه نبوده است. نتیجه آن که در رأس شورش «دروغ ممنوع»، یک «دروغ بزرگ» و تاریخی قرار گرفت، که لطمات تاریخی به ملت روا کرد که به مرور، معلوم و معلوم‌تر خواهد شد. تا هم اکنون نیز معلوم شده است که آن شورش اتحاد ملت را در آن مقطع در مقابل زیاده‌خواهی‌های غرب شکست و آن‌ها را برای اعمال ستم بیشتر بر ملت جری کرد. شورشیان، مسؤول مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از تلفاتی هستند که به بار آمد.

▬    تز دوم: در مواقعی این‌چنین، که ادامه خط فتنه نزد جمعی از فعالان سیاسی به استمرار یک مسیر غیر منطقی تبدیل شده است، فکر تحلیل‌گر باید به سمت علل زیربنایی معطوف گردد که بوضوح بیان نمی‌شوند، و به جای آن‌ها کلیدواژه‌های فتنه همچون تقلب و حصر تکرار می‌شود. این علل زیربنایی به انگیزش‌هایی اشاره دارند که غیر از استدلال‌های سستی هستند که بیان می‌شوند. آن‌ها بیش از آن که نگران حل مسأله تقلب یا حصر باشند، به سمت منظور دیگری جهت یافته‌اند. افرادی مانند عالی‌مقام تاجزاده که از جمله چریک‌های سابق هستند که بی‌تناسب، کسوت اصلاح‌طلبی و مسالمت‌جویی به تن کرده‌اند، امروز از جمیع نحوها می‌کوشند تا این کلیدواژه‌های شورش را زنده نگاه دارند.

▬    نکته سوم: این انگیزش‌های غیرمعقول و نادرست، عرصه را بر مردم برای رسیدن به اهداف واقعی‌شان تنگ می‌سازند. در واقع، مردم خواهان کارآیی بیشتر دم و دستگاه حکمرانی در پاسخ به ضرورت‌هایی همچون بهداشت و تأمین اجتماعی، رفع آسیب‌های طبیعی و محیط زیست، نسق بخشیدن به سیستم بانکی و صندوق‌های بازنشستگی، چرخیدن چرخ کارخانه‌ها در کنار چرخیدن سانتریفیوژها، مهار فساد، رفع رکود و تورم، بالا بردن بهره‌وری، بهبود فضای کسب و کار، نظام مالیاتی عادلانه و منصفانه و هوشمندانه، و تنظیم و توزیع فراغت هستند. این‌ها رده‌های نخست درخواست‌های مردم است، که توسط چریک‌های سابق تحریف می‌شوند.
▬    اشاره چهارم: سیاستمداران اصلاح‌طلب گمان می‌کنند که می‌توانند با حفظ التهاب‌ها، اثربخشی خود را که در نبود برنامه‌ای برای حل مسائل اصلی مردم، فقط با قطبی و عصبی کردن فضا به دست می‌آید حفظ کنند. آن‌ها چپ‌های پیشین هستند که پوستین رفرمیسم راست‌گرا به تن کرده‌اند، ولی همان افکار چپ، آن‌ها را وامی‌دارد تا با اعمال تضاد، کارهای خود را پیش ببرند. چریک‌ها اصولاً و چندان حال و حوصله آهسته و پیوسته حرکت کردن را ندارند؛ و آن قدر که وانمود می‌کنند هم به رأی مردم و حکمت نهفته در آن ایمان ندارند، چنان که در رویارویی‌شان با منتخب سال هشتاد و چهار نشان دادند. رویدادها چرخیدند و چرخیدند، و نشان دادند که این اصلاح‌طلبان واقعاً در پی آن چه مردم می‌خواهند نیستند. مردم این رفتارهای عصبی و تند را نمی‌خواهند.
▬    پنجم: نکته دیگر آن است که سیاستمداران اصلاح‌طلب از انجام وظایف سیاسی‌شان سر باز زده‌اند، و برای سال‌ها به ترسیم وهم توطئه درونی بسنده کرده‌اند؛ آنان در حالی که مستمراً توطئه بیرونی علیه کشور را توهم نامیده‌اند، ولی به وهم توطئه درونی رسیده‌اند، در مورد آن مبالغه بسیار ورزیدند. آن‌ها اغلب، تنها غر و نق زده‌اند، ناکارآیی‌های خود را به دسیسه‌های درونی آویخته‌اند، و برای حل مسائل کشور طراحی دوراندیشانه‌ای ارائه نداده‌اند. در این شرایط، امید آن‌ها این است که دمیدن به کلیدواژه‌های شورش، «فتنه» و «حصر» برایشان موهبتی بسازد، و آن‌ها را از پاسخگویی برای طرح سیاسی لازم برای اداره کشور فراری دهند. اینجا، مسأله اعتماد به اثربخشی سیاستمداران مطرح است. این رویکرد سیاسی اصلاح‌طلبان، به اعتماد و اطمینان بخشی از مردم به اثربخشی سیاست لطمه وارد آورده است.
▬    فرجام مطلب؛ سیاستمداران شورشی هوادار فتنه، غرق در مقاصد و روابط جناحی، تنها به دنیای کوچک اطرافیان خود توجه دارند؛ این مسأله با هر ترتیبی که روی دهد تأثیر منفی و مخربی بر ارکان ارتباطی سیاست و امر سیاسی باقی می‌گذارد و وضعیت مبهم و گنگی را درباره تغییر و تحولات آتی به وجود می‌آورد. از آن رو که این سیاستمداران، می‌خواهند از مقدوراتی که در اختیار دارند به مقصود منافع قدرت سیاسی استفاده کنند، مصالح عمومی را مصالحه می‌نمایند؛ و مشکل دقیقاً همین جاست.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 14 دی 1396 ساعت 23:32

صفحه 2 از 388

a_a_