فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

نـ ̓ ̓ـقل‌تاریخی: مرامنامه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی

فرستادن به ایمیل چاپ

فقط ایده‌ایادامه مطلب... برای تأمل بیشتر


قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ... ﴿سبأ / ۴۶﴾

▬ انقلاب اسلامی ایران با تجربه‌ای که از سال‌ها حاکمیت جمهوری اسلامی کسب کرده است به سرمایه‌ای ارزشمند از دستاوردهای فکری و عملی دست یافته است. هراندازه که بر میدان تأثیر و عمق نفوذ و قدرت انقلاب اسلامی افزون می‌شود، چالش‌های پیش روی انقلاب نیز جدی‌تر و سازمان‌یافته‌تر می‌شود. در چنین شرایطی نیاز به سازمان‌دهی جدیدی در نیروهای انقلاب اسلامی به‌نحوی‌که بتواند وحدت همه نیروها و تشکل‌های انقلابی، بصیرت ژرف‌تر و مشارکت هوشمندانه‌تر مردم را تأمین کند احساس می‌شود. جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی بر پایه درک عمیق از شرایط موجود برای گشودن راهی هموارتر به سوی آینده‌ای بهتر تشکیل شده است.


▀█▄ الف. مبانی اعتقادی:
▬ اعضای جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی به مبانی پنج‌گانه زیر اعتقاد و ایمان راسخ دارند و حاضرند در راه آن‌ها تلاش و تا بذل جان فداکاری نمایند.
▬ اسلام ناب محمدی؛ بدان گونه که در اندیشه‌های امام خمینی (ره) و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) متجلی شده و در آثار و افکار پیروان راستین، شاگردان و پرورش‌یافتگان مکتب امام خمینی (ره)، تبیین گشته است.
▬ انقلاب اسلامی؛ آن حقیقت زنده و جاری است که از نهضت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ آغاز و در بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید و با امداد و نصرت الهی تا انقلاب جهانی امام عصر ارواحنا له الفدا استمرار خواهد داشت، توقف نمی‌پذیرد و ان‌شاءالله زمینه‌ساز ظهور آن حضرت خواهد بود. این امر، به‌عنوان ثمره و دستاورد ایمان و اعتقادات مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی است و این جبهه خود را متعهد به حفظ، تقویت و تداوم آن می‌داند.
▬ نظام جمهوری اسلامی؛ که حکومتی برخاسته از مبانی انقلاب اسلامی و مبتنی بر اسلام و مردم‌سالاری دینی است و اصول و مبانی آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مشخص شده، الگوی مطلوب حکمرانی از نظر جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی است.
▬ ولایت مطلقه فقیه عادل جامع‌الشرایط؛ به‌عنوان محور و آموزه اصلی فلسفه سیاسی اسلام، اصل اصیل و اساسی اعتقادی و سیاسی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی است که در آغاز نهضت اسلامی و در پیروزی انقلاب، در اطاعت از امام خمینی (ره) ظهور یافت و امروز در اطاعت از رهنمودهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) تحقق یافته است.
▬ خدمت به مردم؛ مقصود از بعثت انبیاء و حاصل تلاش پیشوایان دین برای تشکیل حکومت اسلامی، دست یافتن به سعادت مردم، خدمت به آن‌ها و تأمین اعتلای معنوی و رفاه مادی جامعه به همراه ترویج اخلاق و فضائل انسانی بوده است و تحقق هرچه بهتر این امر مهم از اهداف غایی این جبهه به شمار می‌رود.

▀█▄ ب. ارزش‌های اساسی:
▬ جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی با اعتقاد کامل به مبانی اعتقادی برگرفته از ارزش‌های برآمده از آموزه‌های دینی و فرهنگ انقلاب اسلامی که نمایانگر فرهنگ عمومی پذیرفته شده جبهه و معرف هویت آن است، عمیقاً باور و التزام خود را به این ارزش‌های اساسی اعلام می‌دارد:

• تقوا محوری و اخلاق‌مداری؛ عمل به اوامر و نواهی الهی و موازین اخلاق اسلامی
• دفاع از انقلاب اسلامی؛ ایستادگی بر گفتمان انقلاب، مکتب امام خمینی (ره) و اندیشه سیاسی رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی)
• استقلال‌طلبی؛ عزتمندی و ایستادگی در مقابل قدرت‌های سلطه‌گر و تمامیت‌خواه جهانی و منطقه‌ای
• آزادی‌خواهی؛ آزادگی و دفاع از آزادی‌های مشروع انسان‌ها
• مردم محوری؛ از مردم با مردم و برای مردم بودن؛ دغدغه خدمت صادقانه به مردم و اهتمام به حل مشکلات آن‌ها
• عدالت‌خواهی؛ مبارزه مستمر با فقر، فساد، تبعیض و بی‌عدالتی و دفاع از عدالت اسلامی و حقوق عامه
• استکبارستیزی؛ مبارزه دائمی با استکبار و حمایت از مظلومان و مستضعفان جهان و مقاومت اسلامی
• کرامت انسانی؛ پاسداشت منزلت و حقوق اسلامی- انسانی بشر
• آرمان‌خواهی؛ تعالی طلبی، چشم دوختن به افق‌های دور و قله‌های بلند تعالی و پیشرفت
• وحدت‌گرایی؛ جذب حداکثری و دفع حداقلی
• قانون‌گرایی؛ نظم‌پذیری و انضباط تشکیلاتی و اجتماعی
• مشارکت‌پذیری؛ جمع‌گرایی و پایبندی به عقل جمعی در تصمیم‌گیری و اقدام
• ایثارگری و فداکاری؛ ترجیح منافع و مصالح ملی بر منافع شخصی، گروهی و طایفه‌ای و آمادگی برای فداکاری در این مسیر
• تحول‌خواهی؛ نوگرایی، نگاه به آینده با بهره‌گیری از فرصت‌های حاضر و عبرت از گذشته و مبارزه با ایستایی و کهنگی
• جوان‌گرایی؛ اقبال به نشاط، انرژی، امید، صفا و اخلاص جوانان
• شایسته‌سالاری؛ شایسته‌گزینی، شایسته‌پروری و محوریت سرمایه انسانی
• مسئولیت‌پذیری؛ داوطلبی و پیشگامی در انجام مأموریت و خدمت
• نقادی و نقدپذیری؛ نقد منصفانه امور و پذیرش انتقادهای مشفقانه
• ساده‌زیستی؛ التزام به ساده‌زیستی، قناعت و پرهیز از اشرافی‌گری، ثروت‌اندوزی و روحیه کاخ‌نشینی.

▀█▄ ج. اصول سیاست‌ورزی:
▬ رفتار سیاسی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی مبتنی بر اصول زیر است:

• تلازم سیاست و دیانت (سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست) و حاکمیت تقوا و اخلاق اسلامی بر رفتار سیاسی.
• شدت و ایستادگی در برابر دشمنان خارجی، مرزبندی با منافقان و فتنه‌گران داخلی و رحمت، شفقت و مصادقت با مردم، دوستان و همراهان.
• حفاظت و صیانت از اصل نظام مقدّس جمهوری اسلامی و ارکان آن و مبارزه بصیرانه بی‌امان برای رفع نقص‌ها و اصلاح ضعف‌ها و ناکارآمدی‌های خلاف اصول آن.
• وحدت‌گرایی، فراجناحی بودن و عبور از دسته‌بندی‌های تفرقه‌آمیز سیاسی به‌منظور فراهم‌سازی موجبات هم‌افزایی و فعالیت همه نیروها و تشکل‌های معتقد به انقلاب اسلامی.
• فسادستیزی و مبارزه محکم و بی‌امان با علل، عوامل و مظاهر فساد.
• ترکیب تجربه، مهارت و پختگی نسل اول و دوم انقلاب با نشاط، تحرک و انرژی جوانان (نسل سوم و چهارم).
• مردمی بودن با التزام به گستردگی حضور جبهه در سراسر کشور و ایجاد زمینه‌های لازم برای مشارکت همه قشرهای مردم در تعیین سرنوشت، سازندگی، پیشرفت، رشد و توسعه کشور و تصمیم‌گیری‌های مهم سیاسی.
• مدیریت روزآمد و کارآمد مبتنی بر روش‌های نوین علمی و تکیه بر دانش و مهارت نخبگان و متخصصان متعهد و بهره‌گیری از دستاوردهای جدید آن‌ها در اداره شئون مختلف کشور.

▀█▄ د. اصول حاکم بر برنامه‌های عملی:
▬ سیاست‌های کلی نظام که با اشراف و هدایت رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) تدوین شده و به تأیید و تصویب معظم له رسیده است، منظومه جامعی از ارزش‌ها، سیاست‌ها و راهبردهای اداره امور کشور در حوزه‌های مختلف است که در بسیاری مواقع توسط دولت‌ها به مرحله اجرا نرسیده یا به‌درستی اجرا نشده‌اند.
▬ جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی اجرای مفاد سیاست‌های ابلاغی رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) را راه‌حل بسیاری از مشکلات کشور دانسته و اجرای آن توسط دولت‌ها و دستگاه‌ها را مؤکدانه پیگیری می‌نماید.

• چشم‌انداز: جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴.
• اقتصاد: سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی، اصل ۴۴ قانون اساسی، اشتغال، تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی، انرژی، امنیت اقتصادی، مسکن، کشاورزی، صنعت، اصلاح الگوی مصرف، منابع طبیعی، منابع آب، معدن، حمل‌ونقل، سرمایه‌گذاری، مالی، سوانح طبیعی و حوادث غیرمترقبه، محیط‌زیست.
• مدیریت و برنامه‌ریزی: سیاست‌های کلی مدیریت و نظام اداری، آمایش سرزمین، سیاست‌های کلی برنامه‌های پنج‌ساله.
• فرهنگ و ارتباطات: نقشه مهندسی فرهنگی کشور، سیاست‌های کلی شبکه‌های اطلاع‌رسانی رایانه‌ای، ارتباطات مخابراتی و پستی، ترویج و تحکیم فرهنگ اخلاق، فرهنگ ایثار و جهاد، امنیت فضای تولید و تبادل اطلاعات.
• اجتماعی: سیاست‌های کلی خانواده، شهرسازی، اقوام و مذاهب، مشارکت اجتماعی، مبارزه با مواد مخدر، سلامت، جمعیت، وحدت و همبستگی ملی و تلاش برای تحقق برنامه‌های توسعه پایدار کشور.
• قضائی: سیاست‌های کلی قضائی با تأکید بر سلامت دستگاه قضایی، حفظ شأن و استقلال قوه قضاییه و دفاع از حقوق و کرامت انسانی شهروندان.
• امنیت و دفاع: سیاست‌های کلی امنیت ملی در پنج حوزه (داخلی، خارجی، دفاعی، فرهنگی و اقتصادی) پدافند غیرعامل، خودکفائی دفاعی و امنیتی با تأکید بر تقویت نیروهای حافظ نظم و امنیت و رزمندگان مدافع امنیت کشور در خارج از مرزها.
• علم و فناوری: نقشه جامع علمی کشور، سیاست‌های کلی رشد و توسعه فناوری، تحول در نظام آموزش‌وپرورش، علم و فناوری، رشد و توسعه علمی و تحقیقاتی.

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 10 فروردین 1396 ساعت 11:35

”سیاه‌نمایی“؛ زمینه فرهنگی رکود اقتصادی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: وقتی، نخبگان جامعه از سیاستمدار گرفته تا سینماگر، از امید بخشیدن به مردم اجتناب می‌ورزند، و «سیاه‌نمایی» را به عنوان روش نکوهش دیگران و بزرگداشت خویش استعمال می‌کنند، چنین جامعه‌ای، به رغم داشتن مزیت‌های نسبی اقتصاد هجدهم دنیا (مطابق اعلام بانک جهانی)، باز هم نمی‌تواند درست و حسابی از جای خود بلند شود و به رکود فائقی که آن را به افلیج کشانده مسلط شود.

▬    کاوش اول: در قلب موفقیت اقتصادی یک کشور، یک «فرهنگ بسیج‌گر ظرفیت‌ها» قرار دارد که در واقع، فرهنگ موفقیت و امیدواری و اعتماد و اخلاق کاری قوی و تأکید بر مسؤولیت است. البته به طور قطع، منکر دشواری‌هایی که نیروهای عمل کننده اقتصادی ما را چه در مقیاس بحران جهانی اقتصاد و چه در بی‌سابقه‌ترین تحریم‌های تاریخ احاطه کرده‌اند نیستیم، ولی رزم اقتصادی را می‌توان با امیدواری به ظفر از سخت‌ترین گردنه‌ها به سرانجام رساند، یا می‌توان با «سیاه‌نمایی»، در یک قدمی پیروزی به تسلیم کشاند.

▬    کاوش دوم: هر چند که اهداف غایی و محض توسعه اقتصادی، دو رکن (۱) «عدالت» و (۲) «کارایی» به مفهوم چفت و بست مستحکم و منصفانه «عرضه و تقاضا» هستند، ولی «فرهنگ بسیج‌گر ظرفیت‌ها» علاوه بر آن که می‌تواند استراتژی تضمین شده‌ای برای دستیابی به این دو منظور باشد، بلکه به همراه خود، قناعت بیشتر، فرهنگ ایثار، مصرف منطقی‌تر، انگیزه‌های بالا، آزادی مثبت و سازنده و مبتنی بر انصاف، نگرانی و افسردگی و پرخاش اندک، عافیت افزون‌تر، سلامت و بهداشت روح و جسم بالا، و در یک کلام، «حیات طیبه» را به دنبال خواهد آورد. «فرهنگ بسیج‌گر ظرفیت‌ها»، چیزی بیش از توسعه اقتصادی، نحوی توسعه عمیق و همه جانبه اجتماعی است.
▬    کاوش سوم: هر چند دوردستی یا زودآمدی تحقق این اهداف، برای موطن حساسی مانند ایران، می‌تواند در معرض آسیب‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گیرد، و تا کنون نیز چنین بوده است؛ ولی، بی‌گمان همان طور که تجربه ما در طول جنگ تحمیلی و پس از آن نشان می‌دهد، هر گاه ما در مسیر انقلابی خود، به ظرفیت‌های ملت اتکا کردیم، گام‌های بلندی برداشتیم، و هر گاه دم از موازنه منفی زدیم، گرفتار عقب‌گرد شدیم. حتی در مقطع پیش از انقلاب نیز، تجربه ما از مشروطه تا ۲۸ مرداد، مستمراً این قاعده را تأیید کرده است؛ این واقعیت را که اتکای مثبت به ظرفیت‌های درونی از خلال یک نیروی بسیج‌گر ظرفیت‌های ملت، همواره ثمربخش بوده است.
▬    کاوش چهارم: اصلاحات بلند پروازانه که معمولاً به نام الگوبرداری از «ممالک مترقی» صورت می‌گرفته، و مآلاً بدبینی به توش و توان داخلی را القاء می‌کرده است، نه تنها در تجربه خودمان، بلکه در پیشینه کشورهای موفق دیگر نتیجه‌بخش نبوده، بلکه ملت را دچار خودباختگی کرده، و موتور فرهنگی توسعه را از کار انداخته است. مطابق یک بررسی اخیر که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده است، تجربه سوئد در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، نشانگر همین واقعیت است .
▬    کاوش پنجم: سوئد به رغم برکنار ماندن از کشمکش‌های تاریخی اروپا و جهان، تا پایان دهه ۱۹۷۰، به دلیل عدم انطباق با یک الگوی توسعه بومی به جایی نرسید، ولی از آن پس، توانست با یک سیستم رفاهی و مالیاتی بزرگ متکی بر «فرهنگ نوردیک»، سطح شاخص «بهزیستن اجتماعی» خود را به یکی از بالاترین سطوح در جهان برساند. «فرهنگ نوردیک» مانند بسیاری از فرهنگ‌های دست نخورده و کمتر مدرن‌زده جهان، با سطح بالایی از اعتماد، اخلاق کاری قوی، انسجام اجتماعی، و محوریت نهاد خانواده شناخته می‌شود. این‌ها مؤلفه‌های مطلوب یک فضای فرهنگی کسب و کار مطلوب و در عین حال عادلانه هستند.
▬    کاوش ششم: هر چند که سوئد با الگوی فرهنگی و بومی توسعه خود، امروز، یکی از موفق‌ترین موقعیت‌های توسعه را اختیار کرده است، ولی، نباید اشتباه کرد و سوئد یا کشورهای اسکاندیناوی را به شیوه‌ای خام به عنوان الگوی توسعه اختیار نمود، چرا که حاشیه امن جغرافیایی آن‌ها یک استثناء بزرگ جهانی محسوب می‌شود، ولی ارائه این مثال به این معنا هست که مسیر توسعه ما از مشروطه تا کنون که مدام متأثر از آوازه‌های الگوبرداری خام از «ممالک مترقی» و قهر با ظرفیت‌های درونی بوده است، قطعاً یکی از منابع اصلی نارسایی برنامه‌های توسعه در موطن ما محسوب می‌شود.  توجه به نمونه سوئد، همچنین نشان می‌دهد که اتکای توسعه به منابع فرهنگی درونی، چقدر شتابان و در عین حال، همه‌جانبه می‌تواند، نه فقط توسعه اقتصادی، بلکه از آن بیش، «بهزیستن اجتماعی» را به ارمغان آورد.
khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 22 اسفند 1395 ساعت 23:52

چـ۴ـهار مسیر به سوی ”نفس تازه کردن سیاست“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    عملکردهای انتخاباتی مردم جهان، نشان می‌دهد که حدود ۷۰ درصد از مردم، تعهد و تعلق خاطری نسبت به سیاست ندارند و این میزان رفته رفته کمتر هم می‌شود؛ یا امیدی به اینکه سیاست بهبودی ایجاد کند ندارند، یا اصلاً باور یافته‌اند که اوضاع را بدتر می‌کند. این حقایق، حاکی از معضلی واقعی برای «نهاد سیاست کم‌مایه» امروز است. این سیاست در تلاش است تا با ادراک و حکمت اندک، بهترین عملکردها را داشته باشد. در این سیاست کم‌مایه، بالاترین مهارت، نه تشخیص درست، بلکه توش و توان در جلب آراء است. ارسطو نام این نوع سیاستمداران را «دماگوس» یا عوام‌فریب، و نام نظام سیاسی منحط حاصله را «دموکراسی» می‌نامید. او باور داشت که وقتی سیاستمداران «جمهوری» به این سمت گرایش می‌یابند که تمام توان خود را در جلب و جذب اقبال مردم صرف کنند، و حکمتی برای راهبری سیاست نیندوزند و به کار نبرند، «جمهوری» به فساد «دموکراسی» گرفتار می‌آید.

▬    راهبرد مناسب، برای برون‌رفت از چنین سیاستی، چیزی جز «معنا بخشیدن به سیاست در یک چهارچوب مکتبی» نیست که اغلب در قالب اهمیت دادن به اخلاق و تعیین کننده کردن نقش «معنا و فرهنگ» در زیست اجتماعی و سیاسی تعریف می‌شود. اهمیت دادن، دقیقاً به این معنا که جای و گاه کدهای اخلاقی را در مراحل مختلف مشارکت، اجرا، پیاده‌سازی و بهبود عملکردها معلوم شود، و با استحکام بر اجرای آن‌ها اصرار و الحاح گردد. باید از گفتارهای اخلاقی مبهم و بی‌عملی پرهیز شود. باید اخلاق را واقعاً راه‌اندازی کرد. در ادامه چهار استراتژی برای طی این مسیر پیشنهاد می‌کنیم:

▀█▄ ۱. سیاستمداران باید عامداً کارهایی را صورت دهند که متضمن سمبولیسم اخلاقی نیرومندی باشند
▬    باید اخلاق را در همه حیطه‌ها زنده کرد. مصرانه، باید زمینه‌ها و موضوعاتی را که برای مردم و برای کشور مهم هستند، در یک چهارچوب پایبند به اصول پیش برد، هر چند که ما را از دستیابی به موفقیت آنی باز دارد. این، همان حکایت سقراط و نوشیدن شوکران در سیاست آتنی است که دموکراسی و دماگوس‌ها آن را به فساد کشیده بودند.
▬    می‌توان از دو منظر و مبنای متفاوت به این تز کلی نگاه کرد؛ بر اساس یک منظر، می‌توان توصیه کرد که در یک موقعیت فراگیر که حواس مردم به سیاست جمع می‌شود، مانند انتخابات ریاست جمهوری، چارچوب‌های عمل سیاسی را باز تعریف کنیم، طوری که حس نیرومندی از «نفس تازه کردن اخلاق در جامعه» پدید آید. باید «اصول» بازخوانی شوند، «پیرایه‌ها» زدوده گردند، و از یک دید کاملاً جدید و نو به مسائل سیاست در زندگی روزمره نور تابانده شود. به چنین تحولی و به چنین نفس تازه کردنی بسیار نیازمندیم.
▬    از یک زاویه دیگر، باید زمان‌بندی‌های جامعه و مردم را تغییر داد. وقتی مردم، در اثر خو کردن به یک روند سیاسی قدری نادرست، در یک روال می‌افتند، که هر چند به لحاظ اخلاقی خوش‌حالی و شادی نمی‌آفریند کم و بیش تحمل می‌شود، برای تجدید نظر اخلاقی لازم است که به جامعه یک پیشنهاد ایست و پیاده‌روی موقتی تقدیم شود. همه باید از این قطار کژرو پیاده شوند، و اندکی تأمل کنند که به چه سمتی می‌روند، و باز از خود بپرسند که ارزش‌های مکرم چیست؟ باید با بیان واضح «ارزش‌های مکرم و مشترک»، مجدداً به «سوگیری‌ها» نور تابانده شود. وقتی می‌دانیم که در سمت و سوی اهداف و اصول خود قدم بر می‌داریم، می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که «کاری مهم‌تر از آن‌چه انجام می‌دهیم نیست» و می‌توانیم «هم‌قسم و یک‌نفس» به همان سمت برویم. وقتی می‌ایستیم و دوباره راجع به اهداف خود فکر می‌کنیم، در این صورت، می‌دانیم که چه کارهایی «اولویت و اهمیت» دارند، و به این ترتیب، انگیزش و عملکرد بهبود یافته و حتی، در بدترین شرایط هم قابل تحقق خواهند بود. موقع مناسب چنین بازنگری‌هایی نیز، البته موسم انتخابات است.

▀█▄ ۲. تعهد نسبت به ایجاد یک محیط اجتماعی مشحون از «کار فرهنگی»
▬    این اصل، یکی از مبانی ضروری برای بهبود سطح انرژی و ارتقای رشد اجتماعی است. از ابتدای انقلاب، یک محیط «کار فرهنگی» پر رونق موجب شده بود تا معانی انسانی متراکمی برای هدایت امور کشور خلق شوند، و حاصل، توزیع نسبتاً بهینه منابع مادی هم بود. وقتی در جامعه، همه احساس کنند که برای «کار فرهنگی» جا هست، و گوش‌هایی برای شنیدن صداها وجود دارد، نوعی حس رقابت برای تولید راه حل‌های محلی مسائل شکل می‌گیرد. بی‌گمان، منابع انسانی، بزرگ‌ترین تأثیر را در رشد جوامع داشته‌اند، و از این پس، و با انتقال کار به ماشین‌ها، طراحی‌های فرهنگی و معنوی انسانی، تأثیرات افزاینده‌ای خواهند داشت. آینده، از آن اجتماعاتی است که برنامه‌ریزی درستی در زمینه بروز خلاقیت‌های انسانی یا همان «کار فرهنگی» داشته باشند. ما الگوهای سال‌های انقلاب و جنگ را در ذهن داریم. سال‌هایی که پر بود از جوانان پر انگیزه‌ای که در مقیاس‌های متنوع، از هیأت و مسجد محل گرفته تا صحنه‌های بین‌المللی، به دنبال «کار فرهنگی» بودند. باید به خاطر داشت که «کار فرهنگی»، شکوفایی مادی و سازمانی و تکنیکی را هم به دنبال خواهد آورد.

▀█▄ ۳. تقویت عزت نفس ملت
▬    این اصلی بسیار ارزشمند است. امروز، بیش از هر زمان دیگری به «عزت نفس ملت» نیاز داریم. مطالعات اخیر در دانشکده‌های علوم اجتماعی، مکرراً نشان داده است که سلامت عاطفی اقشار متوسط شهری در محیط‌های مختلف، در سطوح بسیار نازلی قرار گرفته که یکی از عواقب جانبی، اما، مستقیم عزت نفس پایین است. وفور ارزیابی‌های منفی در امور مناقشه برانگیز که بعضاً و ابداً واقعی هم نیستند، به سایر ویژگی‌های آشکارا مثبت هم سرایت کرده است، به طوری که سطح عزت نفس ملی ما را به ناحق پایین آورده است. حاصل این روندهای سیاه‌نمایی یا لااقل بدنمایی، خسرانی است که باید جبران شود. در این مورد هم موسم انتخابات ریاست جمهوری می‌تواند گفتمان‌ساز باشد، و همه این سیاه‌نمایی‌های متراکم را بشوید و بروبد.

▀█▄ ۴. جلب همراهی گسترده و خودمختار مردم
▬    فراهم کردن فضای همکاری برای مردم در فرآیند تصمیم‌گیری‌ها و عملکردها نکته‌ای بسیار مهم است. در شرایطی که مردم احساس کنند نقشی تأثیرگذار هم در ترسیم و هم در تحقق اهداف کشور دارند، فعالیت‌هایشان شکل معناداری به خود خواهد گرفت، زیرا، چنین تأثیرگذاری، اثباتی بر قدرتمندی آنان است و دال بر برخورداری از توان ایجاد تفاوت‌های واقعی در کشور. متأسفانه، این روزها، دوشادوش با زوال «کار فرهنگی»، تمایل به همراهی ملی، چندان قابل تحقق نیست. نکته کلیدی در این میان آن است که باید تصمیم‌گیری را به عنوان فرآیند و فلسفه‌ای تلقی کرد که مردم را در بهبود تأثیرگذاری نقششان یاری می‌رساند. اگر همراهی در فرآیندهای تصمیم‌گیری برای مردم از اهمیت برخوردار است، بنا بر این، باید فضایی مساعد برای تصمیم‌گیری‌های قدرتمند و تأثیرگذار برای آنان فراهم نمود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 اسفند 1395 ساعت 00:03

لبخند جواب نمی‌دهد! قدری هوشمندی و تحرک لازم است

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    همان طور که رفتار سیاستمداران موفق امروز دنیا نشان می‌دهد، در برخورد با آشوبکده امروز سیاست، لبخند پاسخگو نیست، و قدر زیادی هوش و زکاوت برای مواجهه با این وضع و حال احتیاج هست. بی‌گمان، شرایط تازه‌ای پدید آمده است، و در این شرایط، تلفیق خلاقانه‌ای از قاطعیت، مهارت‌های سیاسی و دیپلماتیک، بهره‌وری مناسب از تکنولوژی، و توان مدیریتی و تحرک بالاست که می‌تواند کشورها را نجات دهد. عصر ضرورت سیاستمداران بزرگ و قاطع فرا رسیده است، و گویی ملل مختلف دنیا، این واقعیت را درک کرده‌اند. در پیچ بزرگ تاریخی به سر می‌بریم که طی آن، عنان‌ها از مکتب سیاسی مدرن گردانده خواهد شد.

▬    دانلد ترامپ، و انتخابات حیرت‌آور اخیر در ایالات متحده امریکا، بسیاری را در مورد پیامدهای ناجور مکتب سیاسی مدرن که میراث انقلابات بریتانیا و امریکا و فرانسه بود، به هراس افکنده است؛ هر چند که این، نخستین بار نیست که از درون این لُپ لُپ، چیزهای عجیب و غریب به بیرون می‌جهد، و کسانی که امروز بیمناک شده‌اند، گویی چندین دهه است که خواب‌اند. تازه این دانلد ترامپ، کم جنم‌تر از آدولف هیتلر، یا رانلد ریگان یا مارگارت تاچر نشان داده است. مکتب سیاسی مدرن، خلل‌های نابخشودنی دارد. همچون پنیر سوییسی است که سوراخ‌هایش از پنیرش به مراتب بیشتر است. این سیاست، قابل اتکاء نیست.
▬    دولت مدرن، هم زمان، هم متکفل تأمین عدالت، هم آزادی، و هم کسب آراء دموکراتیک گردیده است و این سه با هم جور در نمی‌آیند. این سه منظور، دولت دموکراتیک مدرن را از سه جهت می‌کشند، طوری که نهایتاً، پاره پاره، در هیچ یک از سه آرمان خود توفیق چندانی به دست نمی‌آورد. بیش از نیم قرن است که دولت‌های مدرن، پس از رزم عالم‌گیر دوم، به ثبات رسیده‌اند، و اکنون که به کارنامه آن‌ها می‌نگریم، می‌بینیم که فاصله دهک‌های درآمدی در اکثر آن‌ها بیشتر شده است که کمتر نه؛ آزادی زیر آوار تکنولوژی‌های نظارتی محو شده است که شکوفاتر نه؛ و کسب آراء مردم‌سالار، به صحنه‌ای برای فریب و سرکوب عدالت و آزادی از طریق نظارت و فریب تبدیل گردیده است، نه مردم‌سالاری واقعی.
▬    دولت مدرن، با تقویت نگاه سکولار و بدون تعهد به یک چهارچوب کشورداری متعالی، عمیقاً دچار تناقض گردیده است، و انکار نباید کرد که بخشی از تناقض‌های حکمرانی ما هم باز می‌گردد به اقتباس‌هایی که از دولت مدرن در ساختار حکومتی خود داشته‌ایم. پرسش این است که واقعاً لنگۀ دموکراتیک حکمرانی ما، طی این سی و اندی سال پس از انقلاب، چه کارنامه مثبت و منفی در رشد این ملت به جای گذاشته است؟
▬    دولت مدرن، با حکمت وجودی خودش در تناقض و تصادم افتاده است؛ خود را متکفل بهبود زیست مادی رأی دهندگان متوسط شهری می‌داند که تضمینی برای تعهد آن‌ها به معنا و مفهوم عدالت و آزادی و مردم‌سالاری نیست؛ چرا که هر یک از این رأی دهندگان متوسط شهری، رفاه را برای خود می‌خواهد، و در این کش و واکش، عاقبت، خدمت دولت مدرن به آرمان‌هایی همچون عدالت یا آزادی به مطایبه و تناقض تبدیل می‌شود. دولت‌های مدرن، عموماً، حاصل زد و خوردهای گروه‌ها، اقشار، احزاب و طبقات، برای دستیابی به عدالت و مساوات در زندگی مادی، در جریان مبارزات انتخاباتی بودند، ولی به محض تحقق دولت، نوعی از شهروندی متولد می‌شود که در رفاه خویش فرو می‌رود، و آرمان‌های عدالت و آزادی و مردم‌سالاری را فراموش می‌کند؛ این عاملیت سیاسی مستقیماً به گریبان خویشتن معطوف می‌شود، و از همدلی میان او و سایر نوع انسان، و حتی سایر هم وطنان خبر چندانی نیست. در نتیجه، نرخ مشارکت در انتخابات، دیگر از هر سطح معناداری نازل‌تر شده است، و دیگر نمی‌توان گفت که دولت‌های امروز، واقعاً دموکراتیک هستند، در پی عدالت‌اند، یا برای بسط آزادی می‌توانند کاری صورت دهند.

▀█▄ کاوش در قضیه:
▬    تأمل اول: تحلیل‌گر مهمی همچون اولریش بک، جامعه‌شناس مشهور آلمانی، در سنجش این وضع، به نتایج درخشانی می‌رسد که ریشه بسیاری از مصائب وضعیت زیست مدرن را آشکار می‌کند. در تحلیل‌های او، بوضوح روشن می‌شود که سیاست و دولت مدرن، عملاً در نجات اجتماع درمانده است، و باید برای جامعه و انسان فکری تازه ساز کرد. باید «پایان سیاست کلاسیک مدرن» را اعلام کنیم.
▬    تأمل دوم: اولین ادعای عمیق او در این زمینه، ما را به این نتیجه می‌رساند که دولت مدرن در شکل دولت متکفل یا اصطلاحاً «دولت رفاه»، طی گام نخست، پایه‌های خودش را ویران می‌کند. یعنی هر چند که با حمایت قشری یا گروهی به قدرت می‌رسد، با تحکیم رقابت و نفع طلبی شخصی، پایه‌های مشارکت سیاسی را سست می‌کند و به لرزه در می‌آورد. به این معنا که دولت رفاه، با محوریت بخشیدن به منفعت و رفاه، معنا و مفهوم متعالی مشارکت سیاسی را هر چه بیشتر و بیشتر تضعیف و ویران می‌نماید، و این را موجه می‌سازد که افراد، هر یک جدا جدا، به دنبال منافع شخصی خود باشند. در واقع، امر سیاسی از ریخت می‌افتد.
▬    تأمل سوم: جستن تک تک و جداگانه منافع، صحنه‌های نامتمدن یا اصطلاحاً «وحشیانه»ای را رقم می‌زند، ولی از آن بدتر، تحمل تک تک مصائب است. در یک موقعیت به طور مفرط فردیت یافته، چون هیچ توضیح مشترک و واحدی برای درد و رنج افراد مختلف وجود ندارد، زیرا چشم‌های ظاهربین در دانش مدرنی که در متن آن از حکمت و بصیرت خبری نیست، موجب شده است تا هر چه بیشتر «عقلی مردمی که به چشمانشان است» معتبر شود، و نهایتاً، چون هر کس زاویه دید و منظر و امر پراگماتیک جداگانه‌ای برای خویش دارد، بنا بر این، هیچ کس نمی‌تواند به نحوی بایسته، دیگری را درک کند، و برای اصلاح اجتماعی اقدام نماید. پس، دولت رفاه، در عمل، بر شاخ می‌نشیند و شاخ می‌برد. فردیت‌هایی را می‌پرورد که درک اندکی از اقدام جمعی و اجتماعی برای منافع مشترک دارند. آن‌ها فقط منافع عینی خودشان را درک می‌کنند.
▬    تأمل چهارم: رفته رفته با الگوهایی از نابرابری‌هایی مواجه خواهیم شد که از نابرابری‌های گذشته رادیکال‌تر و عمیق‌تر هستند، ولی، حس و حالی از اقدام جمعی برای فائق آمدن بر آن در اجتماع به چشم نمی‌خورد. نحوی رکود جنبش‌های اجتماعی پدید آمده است، چرا که افراد، اعتقاد و اعتماد به همکاری با یکدیگر برای مقاصد مشترک را از دست داده‌اند. از این قرار، می‌توان تصور کرد که شرایط، برای موقعیت‌های شدیداً و اکیداً استبدادی بسیار مساعد می‌شود و شده است. امروز، دموکراسی‌های دنیا، همچون آن چه نمونه آن را همه در مورد دانلد ترامپ دیده‌ایم، می‌تواند بسیار خطرناک‌تر از عصر آدولف هیتلر باشد. حالا دیگر اثری از اتحادهای طبقاتی یا گروهی یا حزبی در مقابل حکمران‌های مستبد نیست، چه رسد به اتحادهای ملی و قاره‌ای. اگر هم اثری از اراده‌های مقاومت باشد، مقاومت‌های پراکنده‌ای است که بیش از حد بی‌ثمر خواهند بود.
▬    تأمل پنجم: سهم اصلی اولریش بک در علوم اجتماعی این است که شر حکمرانان مستبدی که از دموکراسی‌های نوین بر می‌آیند، به درون مرزهای ملی محدود نخواهد ماند، و در مقیاسی جهانی «شرپراکنی» می‌کنند. در این مورد، مطلب قابل توجه و مبرم این است که هر چند نابرابری‌های اقتصادی جهانی، همچنان مهم هستند و حتی از گذشته، بیشتر و شدیدتر و ستم‌گرانه‌تر گردیده‌اند، ولی نحو تازه‌ای از نابرابری پدید آمده است که از نابرابری جهانی اقتصاد، پر مخاطره‌تر است، و آن «نابرابری در ریسک» است. وقتی در ایالات متحده یا فرانسه، یک فرد کشته می‌شود، تاوان آن را باید صدها تن از مردم غرب آسیا یا شمال افریقا بپردازند، و بسیار سنگین‌تر هم بپردازند. رویدادهای پس از یازده سپتامبر، اولین صورت‌های کلاسیک از نابرابری جهانی ریسک بود، که با تلخی تجربه‌شان کردیم و ملت‌های همچون افغانستان و عراق و لیبی و سوریه، به جبر و غفلت با آن مواجه شدند و از هستی ساقط گردیدند. این که نابرابری در ریسک، می‌تواند از نابرابری اقتصادی مهم‌تر و زیربنایی‌تر شود و حتی سرنوشت اقتصادی مناطق ثروتمند را نیز تعیین کند (وقتی مناطق ثروتمند، به لحاظ امنیتی و نظامی، در لاک دفاعی و انفعالی باشند)، کشف نبوغ آمیز اولریش بک است. مناطق به لحاظ نظامی و امنیتی ضعیف، در جهان امروز و به مراتب در جهان آینده، باید بلاگردان سرزمین‌های مرکزی باشند. پس، اگر خوب دقت کنیم، در تحلیل اخیر و عمیق و اصلی اولریش بک، چند نکته شایسته اعتنا هست:
▬    تأمل ششم: یکی آن که «مرزهای ملی»، دیگر معنا و مفهوم خود را از دست داده‌اند، و روابط اجتماعی و بویژه روابط قدرت، در ورای آن‌ها اعمال می‌شوند، و البته تکنولوژی‌های ارتباطات در این میان، نقش مهمی دارند.
▬    تأمل هفتم: نکته بعد این است که گسیختن مرزهای ملی، فردیت‌های نحیف را بیش از پیش در قبال مؤلفه‌های قدرت جهانی بی‌قدرت کرده است، و دیگر اثری از ایفای نقش دولت‌های ملی مقتدر در دفاع از شهروندان خود نیست.
▬    تأمل هشتم: مطلب پسین این که در یک مقیاس جهانی، نوع تازه‌ای از نابرابری ظهور کرده که زیربنایی‌تر از نابرابری اقتصادی است، و سهم فلج‌کننده‌تری برای این فردیت‌های بی‌دفاع خواهد داشت، و آن «نابرابری جهانی در ریسک» است؛ این بدان معناست که تاوان مخاطرات در یک نقطه از جهان را مردم بی‌دفاع‌تری در نقاط دیگر، به تفاوت خواهند پرداخت، و این به نوبه خود باعث عقب‌ماندگی اقتصادی و حتی نابودی ملت‌ها خواهد بود. استدلال اولریش بک این است که اعمال نابرابر ریسک در جهان، الگوهای نابرابری‌های اقتصادی را نیز شدید و شدیدتر و در حدی غیر قابل پیش‌بینی، وخیم‌تر می‌کند. مثلاً ده سال پیش، هیچ یک از مردم لیبی یا سوریه، نزولی تا این حد را در سیر زندگی خود پیش‌بینی نمی‌کردند، ولی بر سرشان آمد، آن چه تاوان بازی سیاسی در امریکا و بریتانیا بود. از این زاویه دید، حفظ فاصله ایمنی با این قدرت‌های «مستکبر»، مهم‌ترین راهبرد و استراتژی سیاسی آینده است. کار به جایی رسیده است که حتی امریکا می‌کوشد تا ضایعات امنیتی خود را بر سر آلمان یا ژاپن خالی کند و تا حدی نیز در این روش خود موفق هم بوده است؛ تکلیف کشورهای خواب‌آلود اسکاندیناوی روشن است.
▬    تأمل نهم: و نکته واپسین و ظریف‌ترین مطلب اولریش بک این است که این استدلالات، بیانگر آن نیست که ما به جای نبردهای طبقاتی داخلی و ملی که توسط کلاسیک‌هایی همچون کارل مارکس تحلیل می‌شد، اکنون با یک طبقه حاکم جهانی مواجهیم. چرا که به موازات زوال مرزهای دولت‌های ملی، اتفاق دیگری نیز افتاده است؛ و آن این که زیست اجتماعی انسان، به کل، از ریخت افتاده است، و به واسطه فردیت‌های فربه و تک افتاده، دیگر چیزی شبیه طبقه بندی‌ها، قشر بندی‌ها، یا گروه بندهای مندرج در تحلیل‌های کلاسیک جامعه‌شناختی، معتبر نیست.
▬    جمع‌بندی: بنا بر این، دقیق‌تر آن است که از یک «آشوب» جهانی سخن بگوییم، که نمی‌توان به برکنار ماندن صرفاً «دیپلماتیک» از امواج ریسک بار آن امیدوار بود. قدری «زورمندی حق‌مدار» از جنس «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» لازم است. به قول دانشمندان فن سیاست، در این جا، تلفیقی از «رییِل پولیتیک» و «ایدئال پولیتیک» لازم است تا جان به سلامت ببریم. در این فقره، سخن بسیار است که دیگر مجالی برای طرح آن‌ها نیست.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 21 اسفند 1395 ساعت 00:01

فرهنگ و آنارشی در پلاسکو

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    در رویداد فرو ریختن ساختمان پلاسکو، آن چه کمتر ملاحظه شد، نقش و عاقبت سهل‌انگاری «ساکنان پلاسکو» بود. دیده شد، ولی کمتر دیده شد که ساکنان پلاسکو، مسؤولیت خود را در وقوع این حادثه پذیرا شوند، و عاقبت هم معلوم نشد که هیأت مدیره پلاسکو، چه مسؤولیت حقوقی یا اخلاقی را در این رویداد عهده‌دار گردید. نهایتاً، به نظر رسید که فرو ریختن پلاسکو، برای هر کس بد شد، برای ساکنان واحدهای تجاری پلاسکو، همچین بد هم نشد. آن‌ها قبل از فرو ریختن ساختمان تخلیه شدند، به یک مجموعه تجاری نو با موقعیت مناسب‌تر نقل مکان کردند، از تسهیلات بانکی به مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان، با کارمزد ۱۸ درصد و دوره بازپرداخت ۳۶ ماهه، آن هم بعد از تنفس یک ساله، بهره‌مند شدند، خسارت‌های بیمه‌ای نیز فی‌الفور دستور پرداخت گرفتند، و بدهی‌هایشان نیز استمهال گردیدند. فهرست بلند بالایی از امتیازات است. سستی اهالی پلاسکو برای هر جانبی آتش داشت، برای ساکنان پلاسکو، نانی برشته داشت.

▬    این وضعیت که در یک جامعه، کسانی که به هر دلیل، از ریل انجام وظایف خود خارج می‌شوند، بتوانند پاداش دریافت کنند، زنگ‌های هشدار را برای مصلحان اجتماعی به صدا در می‌آورد؛ چراغ هشدار برای مصلحان به رنگ سرخ می‌گراید، وقتی که در امور مختلفی، آن هم در کلان‌شهر مهار گسیخته‌ای همچون تهران، «نظم فرهنگی»، سست به نظر می‌رسد؛ ما نیاز به یک نظم «پایدار» قانونی و اخلاقی در اجتماع خود داریم، و این، مستلزم یک نحو «مدیریت فر+هنگی» ویژه دارد، که این مقاله متکفل تحلیل کیفیت آن است.

▀█▄ مقدمه ۱.
▬    وقتی تلاش می‌کنیم مفهوم «سیاست» و «قانون» را درک کنیم، اولین فکری که به ذهن خطور می‌کند، مضمون «نظم» است. به همین قیاس، نخستین رویدادی که در اثر حذف سیاست و سقوط یک حکومت پیش می‌آید، «بی‌نظمی» و «آشوب» خواهد بود. البته این که «نظم»، مطلوب فی نفسه «سیاست» است، یا برای منظور دیگری همچون هم‌افزایی موجودات اجتماعی در فعل اخلاقی یا حراست از اراده‌های فردی مطلوبیت دارد، موضوع دیگری است که باید در مجال دیگری تفصیل یابد، ولی در اصل، این که اصلی‌ترین تکلیف سیاست، اعمال «نظم» است، تردید بردار نیست.

▀█▄ مقدمه ۲.
▬    معمولاً حکومت‌ها «نظم» را به دو شیوه محقق می‌کنند؛ «شیوه سر+هنگی» و «شیوه فر+هنگی». در «شیوه سر+هنگی»، نحوی انتظام از بالا به پایین، خواهان انضباط کامل شهروندان تحت فرمان یک بوروکراسی آهنین است، آن هم عموماً در شرایط فوق‌العاده که نیاز به انضباط مستحکم اجتماع در قبال یک عامل تهدیدآمیز احراز می‌شود.
▬    در مقابل «نسق سر+هنگی»، در «شیوه فر+هنگی»، «ارزش»های متعالی جمع یا هنگ است که جمع را با نرمی و تدریج، به هماهنگی می‌رساند. نظم اجتماعی، در این شیوه، از طریق اتحاد فرهنگی به دست می‌آید.  در این معنا، وزن واژه «فرهنگ» به پیشوند «فر» بار شده است که به معنای «پیش»، «به سوی پیش»، و «به پیش» است و اشاره مستقیم به «ارزش»ها دارد. بدین ترتیب، در اصطلاح و عبارت، نهایتاً، «فر+هنگ» به «ارزش»ها و قواعد پیشران جامعه اطلاق می‌شود.

▀█▄ مقدمه ۳.
▬    میراث نهادی انقلاب اسلامی ایران، برآور نحوی عبور از این دو گانه مفهومی بوده است، به نحوی که «شیوه فرهنگی-جهادی» در همه موقعیت‌ها جای شیوه «سرهنگی-بوروکراتیک» را می‌گیرد، حتی در موقعیت‌هایی که همه به فکر اعمال «سر+هنگی» نظم هستند؛ یعنی زمان جنگ، انقلاب اسلامی، صحنه قدرت و اهمیت «فرهنگ» است. در این انقلاب، با شکل‌گیری یک نهاد دفاعی عقیدتی که از همان ابتدا، پسوند «نامنظم» به معنای «غیر آرتشی» (با تأکید بر مد الف) را در پس گروهی از نیروهای مدافع داشت، عملکرد «شیوه فر+هنگی» را حتی در موقعیت‌های بحرانی، و حتی، جنگ حائلی مانند نبرد کوبنده هشت ساله نشان داد. از این زاویه دید، انقلابی‌ترین نهاد انقلاب اسلامی، بی‌گمان نیروی مقاومت بسیج هشتاد میلیونی است. این نهاد، بوضوح نوع نگاه انقلاب اسلامی به قدرت سیاسی را نشان می‌دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بویژه نیروی مقاومت بسیج، اتکاء اندکی به «نظم سرهنگی-بوروکراتیک»، و اتکال بیشتری به قدرت و توش و توان «عقیدتی» دارد. در واقع، قدرت این نیروی دفاعی، از ابتدا، بر مبنای یک پایه «فرهنگی-جهادی» بنا شده است. این که عملکردهای این نیروی دفاعی از بدو تأسیس تا کنون برای نیروهای متخاصم همواره گیج کننده بوده است، به این عامل مهم باز می‌گردد. از این قرار است که مفهوم «سیاست» و «قانون» در جمهوری اسلامی، همواره، مفهوم ویژه‌ای است که بار نیرومند «فرهنگی-جهادی» دارد، و بر یک مبنا و پایه عقیدتی استوار است.

▀█▄ مقدمه ۴.
▬    خب؛ در انتخابات ۱۳۹۲، کاندیدای پیروز، کاندیدای دوم انتخابات را به «سر+هنگی» متهم کرد؛ کسی را که پیشینه در نیروی دفاعی «فر+هنگی» مزبور را داشت. نامزد پیروز انتخابات، خود، پیشینه در «نیروی هوایی آرتش» را داشت. او که بارها اعتقاد راسخ خویش بر، نظم بالا به پایین «گروه عقلا» را مورد ابرام قرار داده بود، در آن مناظره، به پیشینه و عقیده و عمل «سر+هنگی» خویش اشاره‌ای نکرد، و امروز، در یک رویداد نادر، این حقیقت بیرون زد. بله؛ در این رویداد نادر، وزير بهداشتِ دولتِ «سر+هنگیِ» «از بالا به پایین»، به فرماندار شهرستانی دور افتاده در ايلام گفت: «بی‌شعور، ساكت باش؛ شما نماینده‌ی مردم هستی يا نماينده دولت؟». بله؛ در جریان سفر وزیر بهداشت به استان ایلام، مراد حاصلی فرماندار بدره، گزارشی از مشکلات و نارسایی‌های حوزه سلامت را تشریح کرد و گفت: «آقای وزیر؛ ما حتی راننده آمبولانس هم نداریم». پس از این اعتراض فرماندار بدره،  وزیر بهداشت خطاب به فرماندار گفت: «بی‌شعور ساکت باش، شما نماینده مردم هستید یا نماینده دولت؟» او تمام مدعای چهار ساله منتقدين دولت را در يك جمله گفت. هر چند، معاون وزیر و خبرگزاری‌های نزدیک به دولت، این خبر را که فایل تصویری آن نیز منتشر شده بود، در بدو امر تکذیب کردند، و هر چند که وزیر، نهایتاً در مکالمه‌ای که از پیش هماهنگ شده به نظر می‌آمد، عذرخواهی کرد، ولی جمله «شما نماینده‌ی مردم هستی يا نماينده دولت؟» به مثابه شاهدی از غیب است که مغز و جوهر این دولت را بر ما عیان می‌سازد؛ این است آن روحیۀ «سرهنگی-بوروکراتیک».
▬    به رغم یک دولت براستی «سر+هنگی» که هم اکنون بر سر کار است، فلسفه نظم و قانون در میراث انقلاب اسلامی، بویژه در یک فکر بسیجی و جهادی، به پایداری و عمق فرهنگی نظم اهمیت بیشتری می‌بخشد. باور من این است که این «نظم فرهنگی-جهادی»، لااقل از خرداد ۱۳۷۶ رو به تعطیل نهاده است. در واقع، معتقدم، «قدرت فر+هنگی» جمهوری اسلامی، تنها در روزگار دفاع مقدس خود را تمام قد نشان داد، و نحو ممتازی از قدرت توانمندساز برای مردم را به نمایش گذاشت. این که امروز دولت‌های متوالی، در اعمال نظم موفق نبوده‌اند و در موارد مختلف، از سقف حقوق مدیران گرفته تا منع شرایط ایمنی پلاسکو ناتوان مانده‌اند، از این روست که «کار فرهنگی» به سبک انقلابی تعطیل شده است.

▀█▄ نتیجه:
▬    حال، در پاسخ به این پرسش مهم که چرا رویدادهایی مانند پلاسکو رخ می‌دهند که آشکارا حاصل تساهل و سمحه و سهله مفرط منتشر در جامعه هستند، گمان من آن است که «کار فرهنگی» که مبتنی بر اجماع و بسیج عقیدتی انقلابی بوده است، دچار رکود و حتی سرکوب شده است. آن‌ها که بنا به اغراض انقلابی، متکفل کار فرهنگی بودند، به نام «غیرحرفه‌ای» یا «متوهم» به حاشیه رانده شدند، و تکنوکرات‌ها یا همان «سر+هنگ»ها نتوانستند تکنولوژی «گروه عقلا» را به جانشین بسنده‌ای برای آنان تبدیل کنند.
▬    سیاستمداران «عصر کارگزاران» و «عصر اصلاحات»، نگاه تکنوکرات به سیاست را سرلوحه کار خود قرار دادند. آن‌ها به اجماع فرهنگی اهمیت اندکی می‌دادند و می‌دهند، و در جریان اعمال قدرت «سر+هنگی» از طریق ساز و کارهای متعارف بوروکراتیک، به سیاستمداران معمولی تبدیل شدند که دیگر رنگ و بوی انقلابی‌گری نداشتند. این تبدیل ناجور سیاست انقلابی و جهادی به سیاست بوروکراتیک معمولی است که امور را این‌چنین به فرتوتی کشانده است، طوری که به نظر می‌رسد تا «آنارشی» فاصله چندانی نداریم.
▬    در طول سال‌های پس از انقلاب، به رغم آن چه وانمود می‌شود، این «مدیریت فرهنگی-جهادی» بوده است که جور هزیمت‌های «مدیریت سرهنگی-بوروکراتیک» را به دوش می‌کشیده است. بوروکرات‌های دستور از بالا به پایین، دائماً وانمود کرده‌اند که در پس انقلابی‌ها راه رفته‌اند و خرابی‌های آن‌ها را درست کرده‌اند، ولی واقع، بر عکس است، همان طور که کاهلی پلاسکو این حقیقت را تأیید کرد. پس از آن که وزرای بوروکرات چند دولت متوالی به هشدارهای شورای شهر و شهرداری در مورد ساختمان‌های فرتوت و به طور خاص، ساختمان پلاسکو، از فرط کاهلی و سمحه و سهله، بی‌توجهی کردند، و آن شد که نباید می‌شد، این روحیه جهادی منتشر در میان مردم و نیروهای جهادگر بود که خسارت آن‌ها را آبرومندانه جمع و جور کرد، و من فکر می‌کنم که اگر انقلاب اسلامی بخواهد همچنان پلنگ غرانی باشد که تاریخ را به لرزه در می‌آورد، باید از محاق «گروه عقلا» با علایق علاج ناپذیر سلطه سرهنگی-بوروکراتیک از بالا به پایین در آید، و «قدرت فرهنگی-جهادی» بار دیگر جایگزین «سلطه سرهنگی-بورکراتیک» شود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 15 اسفند 1395 ساعت 17:34

هشت تز درباره عملکرد انتخاباتی ”جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    شورای مرکزی «جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی» در ساز و کاری کم سابقه انتخاب شدند، و طیف نسبتاً کاملی از همه سلیقه‌های انقلابی را در خود جای دادند و خانم دکتر مرضیه وحید دستجردی با فاصله زیاد، موفق به کسب رتبه نخست شد.

▬    هر چند که مأموریت این جبهه، فراتر و بسیار فراتر از انتخابات آتی است، ولی این پرسش نزد علاقه‌مندان به جبهه و آنان که نگران روندهای ناقص اداره امور در کشور هستند، مطرح است که چگونه می‌توان ترتیبی داد که این تشکل نقشی تاریخی در انتخابات آتی ایفا نماید؟
▬    گو این که شخصاً تمایل دارم که این تشکیلات، از توقعات راجع به انتخابات آتی برکنار بماند، تا مسیر بلوغ تشکیلاتی خود را طی نماید، ولی در عین حال، اذعان هم دارم که حساسیت انتخابات ۹۶، جبهه را جبراً به اقدام فرا می‌خواند. از این قرار، موضوع تأمل این گفتار آن است که جبهه نوپای نیروهای انقلاب در دو چند وقت باقی مانده تا انتخابات چه تواند کرد؟

▀█▄ تز ۱.
▬    هیچ چیز در این مقطع، مهم‌تر از «ایجاد توان و تشکیلات برای سازمان‌دهی سریع و کارآمد امور» نیست. وقتی دو ماه مانده به انتخابات، صحنه رقابت شفاف نیست، هیچ چیز مهم‌تر از توان تحرک سریع در میان تصمیمات خلاقانه یک تیم خوش‌فکر، مجرب، و خلاق نخواهد بود؛ و این ...

▀█▄ تز ۲.
▬    ... و این، خود تابع دو چیز است؛ یکی تعهد نیروهای انقلاب بر التزام به تصمیمات جبهه صرف نظر از این که این تصمیمات چه باشد، چرا که «خسارت هیچ تصمیم نادرستی در شرایط فعلی بیشتر از خسارت تفرقه نیست». ولی نکته دوم آن است که گر چه اتحاد عمل نیروهای انقلاب مهم‌ترین نکته است، ولی قوه عاقله جبهه نیروهای انقلاب نیز باید فرآیندهای تصمیم‌سازی خود را هر چه بیشتر و به سرعت، طوری بهینه سازد که احتمال وقوع تصمیمات کمتر سنجیده در آن به حداقل برسد. اگر این دو ضابطه فراهم شوند، در مجموع، می‌توان به یک مکانیسم عمل صحیح دست یافت، طوری که احتمال عصیان نیروهای متحد به حداقل برسد. و این ...

▀█▄ تز ۳.
▬    ... و این، متوقف است بر آن که نوعی نظام تصمیم‌سازی مبتنی بر «شایستگی» فراهم شود. «شایستگی»، به قابلیتی در قوه عاقله جبهه نیروهای انقلاب اسلامی گفته ‌‌می‌شود که بتواند با اعمال مجموعه‌ای از دانش‌های مرتبط‌، مهارت‌ها، تجربه‌ها و توانایی‌‌ها، انجام تصمیمات را در سطح ثمربخشی صورت دهد‌. مناط سنجش «شایستگی» بر این قیاس، انطباق‌پذیری و سازگاری با تغییرات مدام و مستمر محیط سیاسی است.

▀█▄ تز ۴.
▬    مرتبط با مفهوم «شایستگی»، مفهوم «پیوستگی» است، به این معنا که بین فرآیند اتخاذ سیاست‌ها و خواست منابع انسانی و نیروهای پای کار انقلاب اسلامی، همسانی و هماهنگی ایجاد شود، طوری که حاصل تصمیم‌سازی‌ها، اقدام‌های هم‌افزای منابع انسانی باشد. و این ...

▀█▄ تز ۵.
▬    ... و این، میسر نمی‌شود، الا آن که قوه تصمیم‌گیر در جبهه هماهنگی نیروهای انقلاب، آمادگی کامل داشته باشد تا تصویری از مردم ایران، به مثابه انسان‌های رشد یافته در ذهن بپرورد، و ورای کلیشه‌های متداول، با واقعیت‌هایی که این مردم با آن مواجه هستند، رویاروی شود. به همین دلیل، یک مدل «شایستگی»، باید در مسیر توسعه دائمی قرار بگیرد‌ تا بتواند خود را با شرایطی عمیقاً دگرگون شونده همساز کند. سؤال بنیادین این است: چگونه ‌‌می‌توانیم سیاست‌ها را مطابق با مهارت، رفتار، نگرش و دانش عینی مردم کشور، به طور مؤثر تغییر دهیم‌‌؟ چگونه ‌‌می‌توانیم دائماً تصمیمات مردمی واجد شرایط در دست داشته باشیم؟ و اصولاً چگونه ‌‌می‌توانیم متر و زرع خود برای سنجش این تصمیمات را با متر و زرع مردم همساز کنیم؟ در این راستا ...

▀█▄ تز ۶.
▬    ... در این راستا یک نکته مهم است؛ این که درست که مردم در حیطه تخصصی سیاست، «نخبه» محسوب نمی‌شوند، ولی هر یک از آن‌ها در حیطه خود و سیاست آن قلمرو «نخبه»ای هستند که ایشان را قادر به تشخیص‌های «درست» در آن حیطه می‌سازد. افراد فقط با داشتن تحصیلات نیست که «نخبه» می‌شوند، بلکه «کارورزی» آن‌ها را آبدیده می‌کند. مردم در حین زندگی اجتماعی آموزش دیده و تجربه به دست آورده‌اند، یا ویژگی‌های شخصی افراد کلید ورود به رفتار کاری مؤثر گردیده است. پس، دشوار بشود از مردم انتظار تبعیت محض از نخبگان سیاسی را داشت. همان طور که در عنوان فرعی جبهه نیروهای انقلاب، یعنی «خیزش عمومی برای نجات اقتصاد، مبارزه با فساد، و بازگرداندن مردم به عرصه کشور» پیداست، باید بار دیگر در جمهوری اسلامی بتوان گفت که دولت از متن مردم برخاسته است.

▀█▄ تز ۷.
▬    در نتیجه و مرتبط با تز قبل، باید قوه عاقله جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی، بتواند ضمن آن که تصمیمات خود را در راستای حرف مردم قرار دهد، بلکه باید تصمیمات خود را مجدداً به مردم عرضه کند و دلایل تصمیمات خود را، آن هم به شکلی «وسیع و گسترده و بهنگام» توضیح دهد.

▀█▄ تز ۸.
▬    در پایان، برای تحقق مبانی یاد شده، فروع اجرایی را پیشنهاد می‌کنم تا نتایج لازم به دست آیند:

۱.    ابتدا توصیه می‌کنم که نیروی حکمران جبهه نیروهای انقلاب اسلامی، «تابع مبانی» باشد. فهرستی از مبانی را در ربط با نیازهای کارکردی در نقش‌های مختلف تدارک ببیند، و این چهارچوب مبانی را تا تجدید نظر بعدی، هر زمان که باشد، محترم بشمارد. میزان پایبندی به این مبانی تصریح شده، درک رفتار این قوه عاقله را برای اعضا و همچنین مردم میسر می‌سازد.
۲.    توصیه دوم این که از مشاوران خارج از مجموعه که سوابق علمی، عملی و یا حکمی دارند، استفاده برند، تا بر جامعیت تصمیم‌سازی‌های خود بیفزایند؛ بویژه مشورت با روحانیت مکرم می‌تواند نقش مهمی در پختگی و سنجیدگی و مردمی بودن اقدامات داشته باشد.
۳.    توصیه سوم این است که سطوح مختلف عملیاتی تعریف شوند، و در آن سطوح هم مبانی معدودی طرح و ابلاغ شود، تا پیوستگی‌ها و شایستگی‌ها عیان گردند.
۴.    در تهیه مبانی فوق، سه اصل «شمول حداکثری»، «ارتباط مؤثر» و «صلاحیت‌های ویژه» لحاظ شوند. توضیح این که:
۵.    «الگوهای مبانی» باید طوری تهیه شود که دارای مزیت «شمول حداکثری» باشد، یعنی بیشترین پوشش در به حداکثر رساندن ظرفیت‌های مردم را داشته باشد‌. برای این کار باید چالش‌های مهم کارکردی در سطوح مختلف شناسایی گردند و با این فرض که این ‌‌شایستگی‌ها در حل چالش‌ها به کمک خواهد آمد، نسبت به ترکیب شایستگی‌ها تصمیم لازم ساخته شود.
۶.    «الگوهای مبانی» باید طوری طراحی شود که ارتباط مؤثر با مردم و ثبت دیدگاه آن‌ها و نیازهایی که دارند را در برنامه قرار دهد. «مردم بهترین ضامن مردمی ماندن این جبهه هستند». آن‌ها مدام باید به الگوها و تصمیم‌های این مجموعه نمره بدهند.
۷.    «الگوهای مبانی» باید صلاحیت‌های ویژه احراز کنندگان نقش‌ها را تصریح کنند، و بدین ترتیب، انگیزه مشارکت را بگسترند، طوری که دامنه جبهه روز به روز گسترش یابد و بدین ترتیب، در عمل، مؤثرتر اقدام نماید (توأم با اقتباس‌های آزاد از وبگاه nosratiparsapolymer.com).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 08 اسفند 1395 ساعت 08:31

مسأله خوزستان و غیاب دانشگاه چالاک

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    در غافلگیری اخیر خوزستان، علاوه بر آن که بی‌عملی و ناتوانی دولت که به قدر زیادی ناشی از کهن‌سالی و ناتوانی در ابتکار عمل بود، جلب نظر می‌کرد، از دیدگاه من، سکوت مجامع دانشگاهی در تولید و ارائه راه حل برای بن‌بست گشایی از یک مسأله زیست محیطی تقریباً دیرپا، آزار دهنده بود. انکار ناپذیر است که مجامع پژوهشی و دانشگاهی در این مخمصه، احساس وظیفه نکردند، و وظیفه خود را انجام ندادند.

▬    هر چند که دولت هم حتی در یک «همایش و نمایش»، که می‌توانست قدری از فشار افکار عمومی بکاهد، اقدام به مشورت با کارشناسان دانشگاهی نکرد، در عین حال، همین که دانشگاه‌ها و پژوهش سراها برای تولید و پیشنهاد راه حل پیش‌قدم نشدند نیز نشان می‌دهد که سیاست‌های دانشگاهی و علمی ما قدری نارسا هستند. از درون متن دانشگاهی، موضوع را این طور می‌بینم که هر پژوهشگر یا استاد دانشگاه برای فرموله کردن، پروپوزال نوشتن، تحقیق تفصیلی، تدوین گزارش، و نهایتاً ارائه و انتشار مقاله، لااقل به یک سیکل شش ماهه نیازمند است، و این سیکل طولانی به حل بسیاری از مسائل عملی امروز دست نمی‌دهد. رشد شتابان تکنولوژی و دگرگونی زیست محیطی و تغییرات بنیان‌کن جهانی، آینده را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است؛ پس، رویکردهای جدید و تغییرات سازنده‌تر، مکانیسم‌های اندیشگی بهتر، و استراتژی‌هایی بدیع‌تر، در جهت شتاب بیشتر برای طراحی ایده‌پردازی‌های علمی، ضرورتی غیر قابل انکار است، و باید برای تحقق آن فکری کرد.

▀█▄ کاوش در ابعاد قضیه:
▬    کاوش اول: در دورانی که جهان درگیر سریع‌ترین ریتم دگرگونی‌های تاریخ است، چالاکی نظام علمی و دانشگاهی، یک شرط قطعی برای عبور ملت‌ها از بحران‌هاست. نه فقط اصرار هست که اساتید دانشگاه‌ها، خود را درگیر مسائل کنند، بلکه توقع این است که زمان واکنش آن‌ها به مسائل، در کسر یک چهارم از نیم عمر اوج آن مسائل اتفاق بیفتد، تا راه حل‌های علمی، واقعاً به کار بیایند. تمرکز پژوهش‌گران و اساتید دانشگاه به تولید علمی در قالب «کتاب»، «پروژه‌های پژوهشی کند و دست و پاگیر»، و حتی «مقالات علمی-پژوهشی» و «سمینارهای ادواری»، که بازه زمانی تهیه آن‌ها، لااقل شش ماه است، موجب عدم چالاکی دانشگاهی در برخورد با مسائل علمی شده است.
▬    کاوش دوم: همان طور که تمرکز دولت در سازمان‌های کلان پایتخت و عدم توزیع قدرت به صورت محلی، موجب بروز فجایعی همچون مسائل خوزستان شده است، تمرکز دانشگاه‌ها به مطالعات کلان مقیاس و دست و پاگیر، امکان رویارویی بهنگام دانشگاه‌ها را با مسائل عملیاتی کشور منتفی ساخته است. ما در این حیطه نیاز به ابتکار و ابداع داریم. پژوهش‌گران و مقامات علمی و دانشگاهی ما، عادت به تولید «کاغذهای علمی» ندارند، و این، یک مسأله است.
▬    کاوش سوم: الگوهای تولید پژوهش، اعم از «کتاب»، «مقاله پژوهشی»، «سمینار»، و ...،  الگوهای بسته و ایستا هستند و به صورت یک سیستم و پیکره به هم زنجیر شده و خود بسنده تولید می‌شوند؛ چیزی که همواره عجیب بوده است. این در حالی است که تغییرات عملی، همگی در جاهای گوناگون، هم‌زمان رخ نمی‌دهند، و متغیرهای مختلف در بخش‌های متنوع در زمان‌های متنوع تغییر می‌کنند، و سبب می‌شوند تا مطالعه کل سوژه‌های پژوهشی، پیچیده‌تر از آنی شوند که در یک سیستم بسته معنا پیدا کنند. تنها کافی نیست که تبیین‌های علمی، ارتباط‌های متقابل موجود را نشان دهند و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند، بلکه باید نحوه تغییر این ارتباط‌های متقابل در طول زمان و در نتیجه، افق‌های کلان‌تر، و از همه مهم‌تر افق‌های «آینده‌نگر» را تحلیل کنند، و این، یک چالش بزرگ‌تر در سیاست‌گذاری علم است که تا کنون، خیلی به آن توجه نشده. ما باید قالب‌های موقت در تولیدات علمی مانند «کاغذهای علمی» را جدی بگیریم.
▬    کاوش چهارم: امروزه، در جهانی که هر روز جنبه‌های مختلف آن بیشتر به هم مرتبط می‌شوند و به سرعت در حال تغییرات بزرگ است، ایده‌ها و تکنیک‌های جدید برای تحلیل «مجموعه‌های بزرگ داده‌ها» لازم است. حجم بالای داده‌ها به این معناست که روش‌های قدیمی تحقیق دانشگاهی، دیگر «مؤثر» نیستند، و از این جهت هم، ما به ایجاد روش‌های پویاتر برای تحلیل داده‌های موجود نیازمند هستیم.
▬    کاوش پنجم: ما در حال حرکت به سمت یک دانشگاه برخط و اصطلاحاً Real-Time (زمان واقعی/روزآمد) هستیم. دیگر دانشگاه نباید از خلال روند کند پروپوزال-تأیید-گزارش کلی-گزارش جزئی، به مسائل عملی واکنش نشان دهد. باید نتایج تحلیل داده‌ها در مقاطع کوتاه و به صورت «کاغذ علمی» (Scientific Paper) تدارک شوند. بسیار مهم است که تأملات علمی، به صورت ایده‌پردازی‌های جسورانه از یک زاویه دید دانشگاهی «منتشر» شوند، زیرا، این، تنها راه برای دستیابی به روزآمدی است. از این دید، دانشگاه روزآمد، خدمتی منحصر به فرد در انتشار دانش ارائه می‌کند، زیرا، هیچ نهاد دیگری این کار را با این گستردگی انجام نخواهد داد.
▬    کاوش ششم: «کاغذ علمی» در مقایسه با «مقاله علمی-پژوهشی» یا «کتاب»، از اتقان کمتری برخوردار است، ولی از آن جا که محصول ذهن دانشمند در محیط دانشگاهی است، نسبت به ذهنیت سرسام زده سیاست‌گذاری که شدیداً درگیر حل بحران‌های عملیاتی است، برتری دارد. وانگهی، بهینگی «کاغذ علمی» برای مقاصد عملی امروز و اکنون، به یک قاعده کلی هم باز می‌گردد که بر اساس آن، «یک راه حل ناقص بهنگام که بتواند در آینده تصحیح شود، بهتر از یک راه حل کامل تاریخ گذشته است».
▬    کاوش هفتم: علاوه بر این، «کاغذ علمی» که در محیط دانشگاهی و پژوهشی تولید شود، در مقایسه با تصمیمات شتابناک سیاستی که توسط نیروهای عمل کننده اتخاذ می‌گردد، این امتیاز را دارد که در محیط دانشگاهی و پژوهشی، با نحوی «رویکرد بینا رشته‌ای»، به خلق راه‌حل‌ها بو و رنگ عمیق‌تری می‌بخشد. پرسش‌های عملی، چنان پیچیده شده‌اند که برای پاسخ به آن‌ها به مهارت‌های متعدد احتیاج هست. دانشگاه‌ها می‌توانند در افقی بزرگ‌تر، و بویژه با تمرکز به بعد زمان «آینده»، «تیم»هایی برای بررسی مسائل عملی تشکیل دهند، که با گرایش‌ها و رشته‌های متنوع، به کاوش در جنبه‌های بالقوه مسائل بپردازند.
▬    مطلب آخر: خوش‌بین هستیم که با پردازشگرهای ماشینی که هر روز، بیشتر در اختیار تحلیل‌گران قرار می‌گیرند، دسترسی بیش از پیش به داده‌ها، درک بهتری که از تکنیک‌ها داریم، و بصیرت‌های عمیق و اخلاقی که نسبت به بعد زمان «آینده» و اراده تاریخ‌ساز انسانی به دست می‌آوریم، بتوانیم مسائل عملی فراروی کشور را حل کنیم. تجارب «مؤسسات مطالعات راهبردی»، نشان از موفقیت بیشتر مراکز پژوهشی چالاک دارد که جزئی از شبکه پیچیده‌تر انتشار و تعامل و اظهار نظر دست جمعی در مورد ایده‌پردازی‌های علمی و خلاقانه ایجاد شده برای رقم زدن افق آینده هستند. تجربه پژوهشی چند سطحی و تغییر ارتباطات بین محققان در سطوح مختلف دانشگاهی و تجربی، در قالب «مؤسسات مطالعات راهبردی»، نشان از ایجاد فرصت‌ها و نتایج مثبت دارد. بدین ترتیب، و با توجه به الگوی این مؤسسات، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی که معیارهای تمرکززدایی بیشتری را اتخاذ کرده، و یا پژوهش‌گران فعال و خلاق را با ارتباط مؤثرتری بسیج کنند، به نتایج بهتر با تأثیرات اجتماعی بیشتر خواهند رسید.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 03 اسفند 1395 ساعت 07:39

روحیۀ ”همینطور بریم جلو ببینیم چی می‌شه“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    وضعیت امروز خوزستان مانند برخی معضلات دیگر، قبلاقبل، پیش‌هشدارهای جدی را خیلی زودتر از بحرانی شدن، مخابره کرده بودند، ولی شیوه‌ای از سیاست و مدیریت با عنوان «همینطور بریم جلو ببینیم چی می‌شه»، کار را به اینجا که می‌بینیم رسانده است. وضعیت مدیریت بحران در خوزستان، یکی از ده‌ها گواهی است که نشان می‌دهد که برخی از سیاستمداران در روحیه «همینطور بریم جلو ببینیم چی می‌شه»، غوطه خورده‌اند، و اساساً مهارت در مدیریت را به تکرار متهورانه این ذکر مکرم تعبیر می‌کنند.

▬    در آستانه انتخاباتی به سر می‌بریم که با شرایطی حساس و تاریخی، این فراست را به دنبال می‌آورد که باید «شخصیتی قاطع»، و فارغ از روحیه «همینطور بریم جلو ببینیم چی می‌شه»، بتواند مدیریت و اقتصاد کشور را جمع و جور کند، و از این وضعیت بلاتکلیفی گسترده رهایی بخشد.

▀█▄ کاوش در قضیه:
▬    اگر سیاست را رها کنید، اجتماع کم و بیش، و با افت و خیز، و لااقل تا مدتی، خودش پیش می‌رود، و مع الاسف، گاه سیاستمداران گول این روندهای خود به خودی را می‌خورند، و گمان می‌برند که همین، یعنی فن سیاست: رها کردن امور به حال خودشان. در چنین مواقعی، سیاست، «اجتماع را پیش‌خور می‌کند»، و وقتی همه چیز تحلیل رفت، اجتماع ناراضی، در جریان واکنش‌های زنجیره‌ای خسارت‌بار، سیاستمدار را پس می‌زند.
▬    در واقع، برای سیاستی که به طور مستحکم به عنوان یک نهاد اجتماعی، گوشه‌ای از کار اجتماع را گرفته است و وزر و وبال اجتماع نیست، مهارت‌های انسانی سیاستمداران، اساس گردش چرخ‌هاست؛ آنان، هسته اصلی دم و دستگاه سیاسی‌اند. سیاستمداران وظیفه‌شناس، با ابتکارات و ساختارهایی که به وجود می‌آورند، سیاست را حفظ، و موفقیت آن را تضمین می‌کنند.
▬    برای موفقیت سیاست، فرد در مرکز تیم برجسته‌ای مورد نیاز است تا امور را سامان دهد تا از اتلاف سرمایه‌های گران‌قدر اجتماعی جلوگیری به عمل آورد. سیاستمدار خوب که اوضاع را به حال خود رها نمی‌کند، باید حائز مهارت‌های ادراکی، فنی و انسانی باشد و بتواند از پس «هدف‌گذاری»، «برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، و تصمیم‌سازی» و «نظارت بر فرآیندهای اجرای تصمیمات و نیل به اهداف» بر آید. این‌ها فرآیندهای ضروری یک سیاست کارآمد است.
▬    گام نخست: سیاست با «هدف‌گذاری» آغاز می‌شود. هدف‌گذاری فرآیندی مداوم است. سیاستمدار مؤثر، باید اهداف را به فعالیت‌هایی قابل کنترل تقسیم و علاوه بر آن، کارها را به مشاغلی قابل سازمان‌دهی و ساختاردهی تفکیک کند.
▬    گام دوم: زمانی که اهداف، مشخص می‌گردند، و از تعریف عملیاتی بهره‌مند می‌شوند، سیاستمدار باید فعالیت‌ها، تصمیم‌ها، اشخاص و نیروی انسانی، و روابط و نفوذ مورد نیاز برای کمک به موفقیت را تجزیه و تحلیل کند.
▬    گام سوم: «سازمان‌دهی» به هدف عدم تمرکز و تفویض اختیار، گام بعدی سیاست است. یقیناً، وظایف و مشکلات فراوانی بر سر راه موفقیت سیاست کشور وجود دارد که آشکارا شخص سیاستمدار، هر چند که در اوج پختگی باشد، به تنهایی قادر به انجام آن‌ها نیست. در محیط پیچیده سیاست امروزی و با همه روندهای تأثیرگذار بر آن، مانند جهانی سازی، سیاستمدار نمی‌تواند همه آن‌چه فن کشورداری رو به رشد، ایجاب می‌کند را برآورده سازد یا دست کم سرعت مورد نیاز را نخواهد داشت. بنا بر این، سیاستمدار باید بیش از خود فرآیندها، تمرکز خود را به انگیزه‌بخشی و جلب مشارکت‌ها در همه رده‌های اجتماعی قابل تصور مصروف کند. عدم تمرکز به سیاستمدار می‌گوید چه ابتکارهایی باید صورت بگیرد و به عموم مشارکت کنندگان علاقه‌مند نه تنها اجازه می‌دهد تا سهم خود را در پیشبرد کشور به روش خودشان انجام دهند، بلکه از آن‌ها پشتیبانی به عمل می‌آورد. «سازمان‌دهی»، فرآیندی است که ماهیت سیاست را که در بدو امر، ناممکن یا غامض به نظر می‌رسد، ساده‌تر و ممکن‌تر می‌کند. این امر اجازه می‌دهد تا کارها از طریق شبکه‌ای از «ظرفیت‌های تاریخ‌ساز مردم» صورت بپذیرد که در بدو امر قابل پیش‌بینی نبود.
▬    گام چهارم: ارزیابی عملکرد مردم و ساختار سیاسی، تکلیف نهایی سیاستمدار ارشد اجرایی کشور است. هدف نهایی سیستم ارزیابی عملکرد، بهبود روش‌ها از طریق قیاس آن‌ها با اهداف و راهبردهای اصولی اولیه خواهد بود. اطلاعات به دست آمده به سیاستمدار می‌گوید که نظام اجرایی کشور، کجا هست، چگونه عمل می‌کند و به کجا می‌رود.

▀█▄ جمع‌بندی:
▬    همان طور که در شرح فوق پیداست، گام سوم در سیاست ابرپیچیده امروز، بسیار مهم‌تر از سه گام دیگر است، و افق آینده سیاست را می‌سازد. در واقع، بسط این مرحله است که فن سیاست آینده را متمایز می‌کند. سیاست، تا یک دهه پیش، بسیار از فن مدیریت از بالا به پایین (مدیریت تیلوری) متأثر بود، و کوشش به مدیریت مکانیکی مردم داشت، ولی در سیاست همین امروز، مهارت اصلی در فن سیاست، «الهام‌بخشی به مردم» است.
▬    دو شیوه مستهلک سیاست، یعنی «سیاست همینطور بریم جلو ببینیم چی می‌شه» و «سیاست تدبیر از بالا به پایین» دیگر توفیق چندانی نخواهند داشت. در واقع، مهارت اصلی سیاستمدار امروز، هنر و توش و توان او در جلب همراهی و بسیج «ظرفیت‌های تاریخ‌ساز مردم» است.
▬    رکن اصلی در این فرع جدید سیاست، توان بالا و خارق العاده سیاستمدار در انگیزه‌بخشی و بیان اهداف است؛ شاید از این قرار باشد که «ادبیات»، یکی از مهارت‌های اصلی سیاستمدار امروز به شمار می‌رود. برای ما، این، حقیقت ملموسی است، چرا که بوضوح در نمونه الگویی آیت ا... سید علی حسینی خامنه‌ای، نقش «ادبیات» در سیاست را می‌توان درک کرد. سیاستمدار باید به اتکاء هنر ورزیده در زمینه «ادبیات» بتواند به نحو روشن و واضحی اهداف خود را برای مردم روشن سازد، و از توجه مردم به اهداف سیاسی خویش اطمینان حاصل کند. مردم، مدیری می‌خواهند که به آنان و صلاحیت‌های آن‌ها که دیگر ابداً کم نیست، احترام بگذارد، و احساس کنند که می‌توانند هر چه می‌خواهند از او بپرسند. هم‌چنین، نیاز دارند سیاستمدار خود را باور کنند، و او صرفاً فردی نباشد که می‌گوید چه کارهایی باید انجام شوند.
▬    در اجتماع دانش‌محور امروزی، مردم دیگر «عوام» نیستند، و بدل به مؤثرترین منبع سیاست شده‌اند. آنان نیرومندترین مرجعی هستند که بسیج می‌شوند تا هر تدبیر و سیاستی، صاحب مزیت رقابتی گردد. در دنیای پر شتاب کنونی، کشوری که به نحوی مطلوب، سیاست و تدبیر می‌شود، مردمی دارد که از انگیزه‌های بالایی برخوردارند و در رشد و اجرای راهبردها نقشی اساسی به عهده می‌گیرند (توأم با اقتباس‌های آزاد از الیزابت هیل).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 30 بهمن 1395 ساعت 14:38

”آشتی ملی“ به مثابه ”بریم ببینیم چی میشه“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مورخین، اغلب و بسیار، جمله‌ای با این مضمون را به زبان می‌آورند: «مشکلات، کاملاً ملموس و قابل حل بود، اما، سیاستمداران تصمیم گرفتند تا همان مسیر قبلی را ادامه دهند، و این اشتباه‌ها به بهای گزافی تمام شد». این جمله، بویژه در مورد «سران فتنه ۸۸» صدق می‌کند. آن‌ها در میان یک کنفرانس مطبوعاتی حرفی زدند، و تصمیم گرفتند به آن مسیر اشتباه ادامه دهند، و گویا زیر لب گفتند: «بریم ببینیم چی میشه». پیشنهاد «آشتی ملی» چیزی در همین حوالی است: این که آن‌ها نخواستند، در مورد ما سبق، تأمل بایسته‌ای صورت دهند، و چرخش تاریخ را درک کنند. آن‌ها در واقع نخواستند کار جدیدی صورت دهند. آن‌ها تکلیف سیاسی خود را تعطیل گذاشتند.

▬    در عمق، این سیاستمداران، به اشتباه، فکر می‌کنند که درک درست و کاملی از فرآیند انگیزه‌های مردم و محرک‌های سیاسی آنان دارند، و به واسطه «شم» خویش، به خوبی می‌دانند که چگونه و چه وقت به مردم یا همان‌ها که زیردستان خود می‌پندارند دستور حمله دهند. در حالی که واقعیت، چیز دیگری است و بسیاری از عواملی که به عنوان محرک و روش درست انگیزه مردم شناخته می‌شوند، سوء تفسیرهایی بیش نیستند که باید با آگاهی یافتن از آن‌ها به طور جدی از به کار بستن شان اجتناب کرد. در این‌جا به برخی از این پندارهای غلط اشاره خواهیم کرد:


▬    سوء تفسیر شماره ۱: این دست سیاستمداران به این باور غلط رسیده‌اند که می‌توانند قشرهایی از مردم را به هر سوی که خواست، هر چند غیر منطقی، پیش برانند؛ در حالی که این چنین نیست، و کمتر پیش می‌آید که سیاستمدار، در شناخت انگیزه‌های مردم، چنین موفق و پیش رفته باشد. اصولاً سیاستمدار باید به سترگی امر سیاسی ایمان داشته باشد. غرور سیاست‌مداران، اغلب به ملت‌ها آسیب می‌زند، و این آسیب عمدتاً از همین مسیر روی می‌دهد؛ این که سیاستمدار، موهومات خویش را در قالب یک «ایده‌آل پولیتیک» تنظیم می‌کند و بر اساس آن پیش می‌رود، بدون آن که به تغییرات بنیادین تاریخ توجه بورزد. باید در مقابل «امر حق» فروتن باشد، و بکوشد تا از طریق پیوند با حکمت عمیق معنوی و تاریخی، ملت خویش را دریابد.

▬    سوء تفسیر شماره ۲: قدرت، بهترین محرک و انگیزه این نحو سیاستمداران است، و این، به هیچ عنوان، بهترین و کارآمدترین انگیزه برای عمل مؤثر در سیاست در بلندمدت نخواهد بود. سیاستمداران باید هوشیار باشند که تهذیب و پرهیز نفس را برای خود حفظ کنند، چرا که مردم به قدرت‌طلبی آن‌ها پا نخواهند داد، و قدرت‌طلبان را حتی اگر شده به دفعات، به زیر می‌کشند.

▬    سوء تفسیر شماره ۳: سیاستمدار خیال می‌کند که آن‌چه به وی انگیزه می‌دهد، برای مردم نیز انگیزه‌بخش است. همه سیاستمداران باید بدانند که اقشار مختلف مردم با انگیزه‌ها و محرک‌های متفاوتی به زندگی فعال اجتماعی روی می‌آورند؛ برای موفقیت سیاسی، در فرآیند انگیزه بخشی به مردم، باید در وهله اول از سلایق و توقعات آن‌ها به طور دقیق آگاهی یافت، و سپس، برای دادن انگیزه به آن‌ها اقدام کرد.

▬    سوء تفسیر شماره ۴: سیاستمداران ناکام ۸۸، پیوسته به این گمان عادت داشته‌اند که بیم و تهدید زیر زیرکیرقیبان، محرک خوبی برای واداشتن آن‌ها به کرنش است. پیشینه حیات سیاسی آن‌ها، به رغم ظاهر نسبتاً آرام و متمدن، آکنده از این نحو آزارهاست. شاید ترساندن و تهدید و مجازات و تنبیه، در کوتاه‌مدت مؤثر واقع شود، اما، اثربخشی این چنین محرک‌هایی کوتاه مدت و محدود خواهد بود و شبیه به صاعقه عمل می‌کند که رعب و وحشتی زود گذر را پدید می‌آورد و باطل السحر آن، آرامش و صبر است. سیاستمداران باید بدانند که در شرایط ترس و وحشت از تنبیه شدن رقیبان، فقط ادای کنار آمدن را در می‌آورند و در بلند مدت نیز به ترفندهای مختلف، فضا را خواهند شکست.

▬    سوء تفسیر شماره ۵: سیاستمداران گمان می‌کنند که انگیزه دادن به مردم یک علم است که می‌توان آن را آموخت. بر خلاف تصور بسیاری از سیاستمداران، شناسایی و تقویت انگیزه‌ها و محرک‌های مردم، نه یک علم آموختنی و فرآیندی آکادمیک، و نه حتی یک هنر کسب کردنی، بلکه مملو از نکات ظریف و حساس است که تنها با شناخت و ممارست در امر تاریخی، آن هم نه به نحو مطلق، به دست می‌آید.

▬    سوء تفسیر شماره ۶: سیاستمداران، در سطحی از غرور، گمان می‌کنند که نیازی نیست که مردم را در مورد منویات خود قانع کنند و کافی است تا ندای «به پیش» سر بدهند. ولی واقع آن است که شاید مردم در امر سیاسی نخبه به حساب نیایند، ولی هر یک از مردم، در حیطه خود، نخبه‌ای محسوب می‌شود، و به خود اجازه نمی‌دهد که هر گفتار نا مدلل سیاستمدار را برتابد. آن‌ها باید متقاعد شوند. گذشت آن زمان که پزشکان بدون توضیح به بیمار، برایش دارو تجویز می‌کردند. امروز، بیماران از پزشکان توضیحات قانع کننده می‌طلبند، و سیاستمدار نیز باید بداند که برای نخبگانی همچون پزشک و آهنگر و راننده و لبوفروش و زارع و ... که هر یک در حیطه عملیاتی خود حایز تخصص هستند، ندای «به پیش» خام را نخواهند پذیرفت.

▬    سوء تفسیر شماره ۷: سیاستمداران خودمحور، فقط در مواقعی که به مردم نیاز دارند، آن‌ها را فرا می‌خوانند، و سپس رها می‌کنند، در حالی که چنین چیزی به هیچ عنوان درست نیست و فرآیند مشارکت مردم باید فرآیندی پیوسته و دو جانبه باشد. وقتی مردم به ندای یک سیاستمدار لبیک می‌گویند، پس از آن، نوبت سیاستمدار است که متقابلاً تعهد خود را به مردم و حیثیت مردم نشان دهد، و اگر چنین نکند، مردم، او را رها خواهند کرد. وانگهی، سیاستمدارانی که حیات سیاسی را نه بازی قدرت، بلکه عمل به زیربنای اخلاقی حیات انسانی می‌شمرند، می‌دانند که «انسان، حیوان سیاسی است»، و نمی‌توان انتظار داشت که مردم شریف، تنها وقتی که سیاستمدار نیاز داشت، دور او جمع شوند، و بعد سر وقت کار خودشان بروند. مردم، از سیاستمدار توقع پاسخ دارند.

▬    سوء تفسیر شماره ۸: نهایتاً این که «سران فتنه» گمان می‌برند که انگیزه‌ها و محرک‌های مردم، تاریخ مصرف ندارند. آن‌ها فکر می‌کنند، که انگیزه‌ای که از یک جو احساسی بر آمد، می‌تواند سال‌های سال دوام بیاورد و برای قدرت‌طلبی آن‌ها میوه و بر بدهد. اما، واقعیت این است که در بازی‌های قدرت امروزی، عمق اندک بسیاری از محرک‌ها و انگیزه‌بخش‌ها، موجب می‌شود که پس از مدتی خاصیت خود را از دست بدهند و تکراری و پیش پا افتاده افتاده شوند (توأم با اقتباس‌های آزاد از سید حسین علوی لنگرودی).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 30 بهمن 1395 ساعت 14:36

نـ ̓ ̓ـقل‌تاریخی: طرح قانونی ”دوفوریتی“ تأمین امنیت برگزاری مراسم رسمی، عرفی و معمولی!

فرستادن به ایمیل چاپ

فراکسیون امید مجلس دهم؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    امضاء کنندگان: محمد رضا عارف، علی مطهری، مصطفی کواکبیان، علیرضا محجوب، محمود صادقی، سید احسن علوی، احمد مازنی، زهرا ساعی، حمیده زرآبادی، محمدجواد فتحی، احمد بیگدلی، محمد بیرانوندی، محمد کاظمی، علیرضا رحیمی، علی بختیار، عزت‌الله یوسفیان‌ملا، محمدرضا تابش، عبدالکریم حسین‌زاده، سید احمد لطفی آشتیانی، مهرداد بائوج لاهوتی، بهروز بنیادی، امیر خجسته، محمدرضا نجفی، روح الله حضرت‌پور، عبدالغفور ایران‌نژاد، علی نجفی، محسن بیگلری، دهقانی‌فیروزآبادی، عباسعلی منصوری، حشمت الله فلاحت‌پیشه، سید هادی بهادری، رحمت اله نوروزی نوروزی، اصغر سلیمی، و محمد دامادی.

▬    شاهکاری در تاریخ قانون گذاری: هر کسی با هر اقدامی اعم از طرح سؤال یا غیر آن در مراسم سخنرانی اعم از مراسم رسمی که عرفا بدون مجوز تشکیل می‌شود موجبات توقف یا «جلب توجه به خود»! یا تشنج شود به حبس از ۶ ماه تا دو سال محکوم می‌گردد!

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

احتراماً طرح ذیل که به امضای ۳۴ نفر از نمایندگان رسیده است، جهت طی مراحت قانونی تقدیم می‌گردد.

▀█▄ مقدمه (دلایل توجیهی):
▬    مقام معظم رهبری «مدظله» در دیدار نمایندگان فرمودند: «هر کسی که در مجلس صحبت می‌کند و فریاد افرادی دو، دو، چهار کلماتی دیگر می‌گویند این کار صحیح نیست» یا در حادثه‌ای دیگر فرمودند: «اینکه یک نفر یا چند نفر در بین سخنرانی یا اجرای برنامه در سکوت صدها یا هزاران نفر مستمع در جهت برهم زدن یا اخلال مراسم اقدام نمایند، جلساتی که با هزینه‌ها و زحمات تدارک می‌شود و فردی که به هر دلیل از آن خرسند نیست اراده به هم زدن بگیرد، جلسه قانونی و بدون منع و مشکل به هر حال، باید این معضل بزرگ به نحوی حل شود... علیهذا این ماده واحده تحت عنوان حفظ نظم و انتظام مراسم و تضمین امنیت مجالسی که مردم مدت‌ها تدارک دیدند را دور و نزدیک بیاید و یک یا چند نفر بخواهند آن را به هم بزنند، لذا، این طرح با قید دو فوریت تقدیم می‌گردد:
عنوان طرح: تأمین امنیت برگزاری مراسم رسمی، عرفی و معمولی

▀█▄ ماده واحده
▬    ۱. هر کسی با هر اقدامی اعم از طرح سؤال یا غیر آن در مراسم سخنرانی اعم از مراسم رسمی که عرفا بدون مجوز تشکیل می‌شود موجبات توقف یا جلب توجه به خود یا تشنج شود به حبس از ۶ ماه تا دو سال محکوم می‌گردد.
•    نیروی انتظامی موظف است فوری فرد یا افراد را بازداشت و با تحویل به مقامات قضایی نگهداری کنند.
▬    ۲. مسؤولان در هر مقام اعم از اداری، اجرایی، نظامی، انتظامی، سیاسی و غیر آن باید امنیت جلسات مذکور را تأمین و از هر اقدامی که موجب اخلال یا توقف و تعطیلی جلسات شود، جلوگیری نمایند و در صورت تعلل حسب مورد به انفصال موقت یا دائم از خدمات دولتی محکوم می‌شوند.
•    قوه قضائیه موظف است بدون تشریفات رسیدگی در کمتر از یک ماه حکم لازم را صادر و اعلام نماید.
▬    ۳. مجازات بند (۱) شامل کسانی که در هر مقام و مسؤولیتی باشند و مانع برگزاری جلسات موصوف شوند نیز می‌گردد.
مأخذ: فارس
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 29 بهمن 1395 ساعت 20:18

صفحه 9 از 385

a_a_