فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

پروتکل‌های انقلابی ماندن در مقیاس اجتماعی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    بر کسی پوشیده نیست که اعمال تغییرات مبتکرانه در یک سیاست انقلابی که چهار دهه از نقطه آغاز آن گذشته است، امری دشوار، ولی لازم است. هر چه میزان موفقیت در چنین انقلابی بیشتر بوده باشد، مردان انقلابی و حتی نسل جانشین، کمتر به فکر تغییر و نوآوری سیستمی خواهند بود و ترجیح می‌دهند به جای اعمال دگرگونی خلاقانه، همان روندهای گذشته را استمرار ببخشند. بدین ترتیب، نهادهای انقلابی، به نهادهای بوروکراتیک آهنین تبدیل خواهند شد که نه برای اهداف ابتدایی خود، بلکه بیشتر برای بقای خودشان فعالیت می‌کنند. این چنین است که فلسفه تشکیل آن‌ها فراموش می‌شود، و مردم، رفته رفته حکمت عملکرد آن‌ها را درک نخواهند کرد. در این نهادهای بوروکراتیک، چرخش چندانی در زمینه ایده‌ها و نخبگان صورت نمی‌گیرد، و در این احوال، به سرعت، ناکارآمد و بی‌فایده به نظر خواهند رسید. در چنین شرایطی، سیاست انقلابی، دیگر شباهت چندانی به سیاست انقلابی واقعی که در تماس مستقیم با نیازهای غاطبه مردم است، نخواهد داشت.

▬    از این قرار است که نخبگان سیاسی انقلابی، باید از رکود بوروکراتیک در امور حذر کنند، و سعی نمایند تا هر اقدام سیاسی، مفهوم و تفسیری تاریخی، با خود حمل کند. برای این منظور، سه عامل کلیدی را می‌توان پیشنهاد داد که در شکل‌گیری یک سیاست انقلابی و به لحاظ تاریخی معنادار مؤثر است. یقیناً هیچ فرمول خاص و منحصر به فردی برای حفظ پویش انقلابی در جوامع گوناگون وجود ندارد، ولی اصول معناداری در حکمت اجتماعی و سیاسی هست که ثمربخشی این عوامل سه گانه را تصدیق می‌کند. در عین حال، هر محیط سیاسی با در نظر گرفتن شرایط اختصاصی خود از قبیل روابط و بافت داخلی، ظرفیت‌ها، فرهنگ، و مخاطرات و تهدیدها، باید این موتورهای سه گانه محرک پویش انقلابی را توش و توان ببخشد و بر شتاب آن‌ها بیفزاید.

▀█▄ ۱. طرح هدف‌گذاری‌های بلند و نوبه‌نو شونده در مقیاس اجتماعی
▬    یکی از وظایف و تکالیف نخبگان سیاسی، ترسیم و معنادار ساختن «اهداف در مقیاس کلان اجتماعی» است. انبانی از مهارت‌ها لازم هستند تا بشود این تکلیف را به درستی انجام داد. تبحر در ادبیات، تاریخ‌شناسی، حکمت، جامعه‌شناسی، سیاست‌شناسی، و ارتباط‌شناسی، مهارت‌های مهمی هستند که نخبه سیاسی باید برای انجام این تکلیف داشته باشد. اگر سیاست یک کشور در هر مقطعی از تاریخ خود، از سیاستمدارانی با این مهارت‌ها و با عزم تاریخ‌سازی انقلابی بهره‌مند شود، می‌تواند وارد فرآیندهای ریشه‌ای دگرگونی گردد و بدین سان سرزندگی خود را بر ورای تحولات زمانه حفظ کند. هنگامی‌که جان اف. کندی ابررئیس‌جمهور وقت امریکا در سال ۱۹۶۲، دستیابی به کره ماه در طول یک دهه را به عنوان هدف آتی کشورش ترسیم کرد، انگیزه امریکایی‌ها برای دستیابی به این سطح دور از ذهن از فناوری را آن چنان برانگیخت که تا چند دهه بعد نیز فروکش نکرد و حتی هنوز هم این انگیزه سرد نشده است. تبیین یک چشم‌انداز از آینده دور به عنوان تسهیل کننده مجاهدت‌ها، فعالیت‌های کنونی را در جهت دستیابی به آن اهداف شتاب می‌بخشد.
▬    این اهداف، باید آن قدر گسترده و بلند نظرانه باشند تا بتوانند مردم و نیروهای فعال سیاسی کشور را ترغیب به تأمل و جد و جهد در جهت خود کند، چرا که بر اساس تجربه، چنان چه هدف‌گذاری‌ها محدود به برنامه‌های با ریسک کم شوند، تحرک گسترده‌ای در مقیاس اجتماعی رقم نخواهد خورد و نتایج مورد نظر از یک برنامه توسعه واقعی حاصل نخواهد گردید.
▬    مطلب دیگر آن که اصلاً نباید از بیان مجدد این اهداف بلند، ترس و تعارف به خود راه داد، چرا که این تکرار، به سیاست کشور کمک می‌کند تا با ترکیبی از اهداف بلندپروازانه و ارزیابی‌های روزآمد از این اهداف، استراتژی‌های مناسب واقعی از رشد تدوین کند. نکته افزوده دیگر این است که خروج اهداف از حالت کیفی به کمی یا ملموس، در جهت تدوین استراتژی‌ها و برانگیختن نیروهای عمل کننده به پیروی از این استراتژی‌ها، در کسب اعتماد عمومی نسبت به کارآیی این نوآوری‌ها مؤثر است. در صورت عدم تدوین این زیرمجموعه‌های استراتژیک عینی‌ساز، با کاهش ریسک‌پذیری مواجه خواهیم شد، و نیروهای سیاسی از اقدامات مناسب جهت دستیابی به اهداف سند چشم‌انداز خودداری خواهند کرد، یا برای شانه خالی کردن از بار وظایف، دسترسی به اهداف را جزئی از وظایف سایر مجموعه‌ها قلمداد می‌کنند. بدین ترتیب، از وظایف نخبگان ارشد سیاسی است که روند تبدیل اهداف به استراتژی‌ها را تا آخر پیگیری کنند.

▀█▄ ۲. انتخاب هدف‌ها در مقیاس اجتماعی
▬    ایده‌های نو و خلاقانه‌ای که در مقیاس اجتماعی مجال طرح و استقبال داشته باشند، باید در یک فرآیند پیچیده «بالا بیایند». معمولاً ایده‌های نوآورانه در یک جامعه عمیقاً نخبه‌پرور، مانند جامعه ایرانی، گران‌قدرتر از آن هستند که بتوان روی آن‌ها به سهولت ارزش گذاشت؛ بدین ترتیب، معمولاً، مشکل اصلی، رقابت ایده‌های بهتر و «انتخاب اجتماعی» مناسب از میان ایده‌های ناب برای «تمرکز در مقیاس اجتماعی» است. اغلب، وقفه‌ها یا ناپیوستگی‌های ناشی از این رقابت‌ها، در تعارض با شتاب لازم برای حفظ انرژی انقلابی جامعه قرار می‌گیرند. در این شرایط، نخبگان سیاسی بسیار وسوسه می‌شوند تا ایده‌های «خوب» از دیدگاه خودشان را به قیمت اعمال «مقطعی» استبداد پیش ببرند؛ و استبداد، همواره خصم هر نحو روحیه انقلابی خواهد بود. نکته مهم این است که نخبگان انقلابی باید همواره مردم را در تصمیم‌گیری راجع به اهداف بلند درگیر کنند، نه آن که بکوشند ارزش‌ها را از موضع بالا به مردم تحمیل نمایند. اگر مردم درگیر نشوند، بوروکراسی‌ها کوشش خواهند کرد تا منطق خود را پیش ببرند، و در این وانفسا، آن چه از دست می‌رود «روحیه انقلابی» مردم است. مردم، میدان را ترک خواهند کرد و خود را درگیر روندی که درک نمی‌کنند، نخواهند نمود.
▬    بنا بر این، برای اطمینان از حفظ انرژی انقلابی در جامعه، باید به جای حذف ریسک انتخاب‌های مردم، به دنبال راهی برای تفاهم فرهنگی بر سر انتخاب‌ها گشت؛ این، مسیری است که معمولاً پیشوایان بزرگ بر می‌گزینند. آن‌ها مدام در میان مردم حاضر می‌شوند و مسائل را با آنان مطرح می‌کنند، و گوش خود را به تکبیرهای آن‌ها می‌سپارند تا بدین ترتیب، انتخاب‌های برتر را بشناسند و در عین حال جهت بدهند.
▬    از آنجا که هیچ کس نمی‌داند نوآوری‌های سیاسی ابرارزشمند، دقیقاً چه زمانی و چگونه اتفاق خواهند افتاد، نخبگان سیاسی ارشد، باید مدام در پی ایجاد روندها و ساز و کارهای خلاق برای طرح افکار و ایده‌ها و کنش‌های سیاسی باشند. آن‌ها باید مدام، و به هر بهانه‌ای مردم را به میان صحنه فرا بخوانند و این میسر نمی‌شود، مگر آن که نخبگان سیاسی ارشد، در زمینه تعامل با مردم خود از یک تبحر تاریخی و فرهنگی عمیق و پخته بهره‌مند باشند. نخبگان فرهیخته و تاریخ‌چشیده، مردم را ساده و بی‌واسطه مورد خطاب قرار می‌دهند و آن‌ها را برای انجام انتخاب‌های از لحاظ تاریخی معنادار، به مرکز حوادث فرا می‌خوانند. در عین حال، ساز و کارها و لشکری از نیروهای فعال فکری و سیاسی را به همراه خود دارند تا دیدگاه‌های خلاق حسی و کلی مردم را به بررسی‌های دقیق و موشکافانه تبدیل کنند، و از آن‌ها سیاست‌هایی با مآل‌اندیشی کافی بسازند.

▀█▄ ۳. پی بردن و بصیرت یافتن در مقیاس اجتماعی
▬    هر نوآوری و خلاقیتی در روند انقلابی جامعه، مستلزم دستیابی به بینش و نگاهی متفاوت و مسؤولانه به امور و باور به توان تعیین مسیر تاریخ از جانب انسان مسؤول است. مردم باید به چنین بصیرتی دست یابند. این نگاه می‌تواند موجب تهییج و برانگیختن مردم شده، و به نوبه خود، ایده‌ها و خط‌مشی‌های سیاسی جدیدی را برانگیزد که توان انسانی را به موانع فائق آورد؛ اما، چگونه می‌توان به این بصیرت و آگاهی دست یافت؟
▬    برای این منظور، سیاستمداران ارشد انقلابی باید خطوط ربط یک مثلث را تضمین کنند تا بصیرت انقلابی و باور به توان اعمال تغییرات مثبت تاریخی زنده بماند: (۱) اهداف ارزشمند و دارای معنا و طنین تاریخی، (۲) ابزار و امکانات برای نقش‌آفرینی مردم، و (۳) الگوی عملی و عملیاتی که در آن تکالیف عاملیت‌ها به خوبی روشن شده باشد. همه نوآوری‌ها و رویکردهای انقلابی موفق، با اتحاد و تلفیقی از مثلث مذکور حاصل شده‌اند، و با شناسایی، پیگیری و ترکیب مناسب آن‌ها، امید به موفقیت در میان ابنای ملت پرورش می‌یابد. اگر نخبگان سیاسی بتوانند نکات کلیدی که مردم را دل‌مشغول خود کرده است را شناسایی کنند، و هم‌زمان با آن، ارتباطات و نفوذ خود را برای تأمین مقدورات حضور مردم برای طرح و پیگیری این دل‌مشغولی‌ها روزآمد سازند، و در عین حال، حکمت و تبحر عملی برای ارائه یک بینش اخلاقی منصفانه جهت تعیین مسؤولیت‌های فرد فرد ملت ارائه نمایند، در این صورت، پاداش مناسبی در انتظار آن‌ها و فرد فرد ملت خواهد بود (توأم با اقتباس‌هایی از اریک راث، ناتان مرستن، و مارک دو ژانگ).
مأخذ:همشهری ماه
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 12 اردیبهشت 1396 ساعت 23:44

تزهایی در توضیح ابعاد مدیریت ”فرهنگی-جهادی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    تز اول. بی‌گمان، از دیدگاه تحلیل‌گران امروز دنیای سیاست، مهم‌ترین مفهوم سیاسی اسلام، مفهوم «جهاد» است. اهمیت سیاسی این مفهوم، از آن بابت نیز هست که این سازه تئوریک، برای ترسیم خط حایلی میان بنیادگرایی شیعی و بنیادگرایی سلفی نیز دیدگاه مناسبی به دست می‌دهد. در واقع، مفهوم «جهاد»، در دیدگاه بنیادگرایی شیعی، همواره یک مفهوم عمیقاً فرهنگی بوده است، در حالی که برای بنیادگرایان سلفی، رنگ خشن و نظامی و کشورگشا به خود گرفته است.

▬    تز دوم. از این قرار است که معنای «جهاد» در یک مقیاس جهانی، در علوم سیاسی و اجتماعی امروز، یک مفهوم بسیار مهم و تعیین کننده است. به باور من، مهم‌ترین جمله آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای، مقام معظم رهبری، که سبک رهبری سیاسی و معنوی ایشان را نیز بوضوح توضیح می‌دهد، اشاره به «جهاد» دارد؛ این جمله که: ”بنده بیشترِ سنگینی بارم این است که نگاه کنم ببینم کجا شعله‌ی جهاد در حال فروکش کردن است و به کمک پروردگار نگذارم“ (۲۰/۳/۱۳۷۵، بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله ص). حفظ «جهاد»، مهم‌ترین وزن و جد و جهد یک رهبر شاخص در بنیادگرایی اسلامی شیعی را می‌سازد؛ و نکته بعد این است که «جهاد» یک مفهوم عمیقاً فرهنگی است. ایشان در همان ابرسخنرانی در سال ۱۳۷۵، مفهوم جهاد را این‌چنین تعریف فرموده‌اند: «یکی از نکات برجسته در فرهنگ اسلامی، که مصداق‌های بارزش، بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دیده می‌شود، فرهنگ رزمندگی و جهاد است. جهاد هم فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، می‌تواند جهاد تلقّی شود. البته بعضی ممکن است کاری انجام دهند و زحمت هم بکشند و از آن، تعبیر به جهاد کنند. اما این تعبیر، درست نیست. چون یک شرط جهاد، این است که در مقابله با دشمن باشد. این مقابله، یک وقت در میدان جنگِ مسلحانه است که جهاد رزمی نام دارد؛ یک وقت در میدان سیاست است که جهاد سیاسی نامیده می‌شود؛ یک وقت هم در میدان مسائل فرهنگی است که به جهاد فرهنگی تعبیر می‌شود و یک وقت در میدان سازندگی است که به آن جهاد سازندگی اطلاق می‌گردد. البته جهاد، با عنوان‌های دیگر و در میدان‌های دیگر هم هست. پس، شرط اوّلِ جهاد این است که در آن، تلاش و کوشش باشد و شرط دومش این‌که، در مقابل دشمن صورت گیرد».

▬    تز سوم. تمایز معنوی مفهوم «جهاد» میان بنیادگرایی اسلامی شیعی و سلفی، در میراث امام سید روح الله موسوی خمینی (ره) نیز با تأکید به مفهوم «جهاد اکبر» مشهود است. با این ابرام که جهاد مسلک سازندگی معنوی انسان است، نه قتل عام خونین انسان‌ها. در تلقی امام خمینی (ره)، «اساساً اسلام براى سازندگى آمده است. و نظر اسلام به ساختن انسان است. جهاد براى سازندگى. سازندگى انسان خودش را، مقدّم بر همه جهادهاست. اين است كه رسول اكرم ”جهاد اكبر“ فرموده‏اند -كافى، ج ۵، ص ۱۲. ر. ك: شرح چهل حديث، امام خمينى، حديث اول. جهادى بس بزرگ است و مشكل. و همه فضیلت‌ها دنبال آن ”جهاد“ است. ”جهاد اكبر“ است؛ جهادى است كه با نفْس طاغوتى خودش انسان انجام مى‏دهد» (صحيفه امام، ج.‏۸، ص.۳۰۰، زمان: ۵ تير ۱۳۵۸، سخنرانى در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتى اصفهان، با عنوان «اسلام، دين سازندگى»). اصل «جهاد» در تلقی امام خمینی (ره)، به عنوان پیش شرط «جهاد متکی بر حدید»، همین مضمون عمیقاً فرهنگی، «جهاد اکبر» است. این، یک خط حائل مهم، میان مفهوم «جهاد» در بنیادگرایی شیعی و سلفی است.
▬    تز چهارم. مفهوم اخیرتر «مدیریت جهادی» را باید به اتکاء این برداشت اصولی از «جهاد» نزد دو رهبر بنیان‌گذار بنیادگرایی شیعی، یعنی امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه‌ای درک کرد. در واقع، «مدیریت جهادی»، که خود را بویژه در عملکردهای انقلاب اسلامی طی نبرد هشت ساله به خوبی نشان می‌دهد، نشان‌گر تمایز مهمی میان یک «شیوه بوروکراتیک» و «شیوه فرهنگی-جهادی» بوده است. در «شیوه بوروکراتیک»، نحوی انتظام از بالا به پایین، خواهان انضباط کامل شهروندان تحت فرمان یک بوروکراسی آهنین است. در مقابل، «روش بوروکراتیک»، در «شیوه فرهنگی-جهادی»، «ارزش»های متعالی جمع یا هنگ است که جمع را با نرمی و تدریج، اما مؤثر و کوبنده، به هماهنگی در مقابل «دشمن» به پیش می‌راند. نظم اجتماعی، در این شیوه، از طریق اتحاد فرهنگی در مقابل «دشمن» به دست می‌آید. در این معنا، وزن واژه «فرهنگ» به پیشوند «فر» بار شده است که به معنای «پیش»، «به سوی پیش»، و «به پیش» است و اشاره مستقیم به «ارزش»ها دارد. بدین ترتیب، در اصطلاح و عبارت، نهایتاً، «فرهنگ» به «ارزش»ها و قواعد پیشران جامعه اطلاق می‌شود، و «مدیریت فرهنگی-جهادی» با توش و توان «ارزش‌ها» است که حرکت می‌کند.
▬    تز پنجم. میراث نهادی انقلاب اسلامی ایران، برآور نحوی عبور از این دو گانه مفهومی بوده است، به نحوی که «شیوه فرهنگی-جهادی» در همه موقعیت‌ها جای شیوه «بوروکراتیک» را می‌گیرد، حتی در موقعیت‌هایی که همه به فکر اعمال بوروکراتیک و آهنین نظم هستند؛ یعنی زمان جنگ. انقلاب اسلامی، صحنه قدرت و اهمیت «فرهنگ» است. در این انقلاب، با شکل‌گیری یک نهاد دفاعی عقیدتی که از همان ابتدا، پسوند «نامنظم» به معنای «غیر آرتشی» (با تأکید بر مد الف) را در پس گروهی از نیروهای مدافع داشت، عملکرد «شیوه فرهنگی» را حتی در موقعیت‌های بحرانی، و حتی، جنگ حائلی مانند نبرد کوبنده هشت ساله نشان داد. از این زاویه دید، انقلابی‌ترین نهاد انقلاب اسلامی، بی‌گمان نیروی مقاومت بسیج هشتاد میلیونی است. این نهاد، بوضوح نوع نگاه انقلاب اسلامی به قدرت سیاسی را نشان می‌دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بویژه نیروی مقاومت بسیج، اتکاء اندکی به «نظم بوروکراتیک»، و اتکال بیشتری به قدرت و توش و توان «عقیدتی» دارد. در واقع، قدرت این نیروی دفاعی، از ابتدا، بر مبنای یک پایه «فرهنگی-جهادی» بنا شده است. این که عملکردهای این نیروی دفاعی از بدو تأسیس تا کنون برای نیروهای متخاصم همواره گیج کننده بوده است، به این عامل مهم باز می‌گردد. از این قرار است که مفهوم «سیاست» و «قانون» در جمهوری اسلامی، همواره، مفهوم ویژه‌ای است که بار نیرومند «فرهنگی-جهادی» دارد، و بر یک مبنا و پایه عقیدتی استوار است.
▬    تز ششم. راه‌اندازی یک «جریان سازمانی فرهنگی-جهادی» همواره دشوارتر از یک «سازمان‌دهی آهنین بوروکراتیک» است، چرا که مبتنی بر همفکری و اقناع و اتحاد عقیدتی در ارزش‌های پیشرو خواهد بود، و این اتحاد عقیدتی همیشه به سهولت به دست نمی‌آید و نیاز به «کار فرهنگی» دارد. ولی وقتی ارابه «سازمان فرهنگی-جهادی» به حرکت در می‌آید، نوعی از سازمان چابک را رقم می‌زند که آهنگ حرکت آن، چندین برابر شتابناک‌تر و مؤثرتر و پرنفوذتر و کارآمدتر از یک «سازمان آهنین بوروکراتیک» است، سرّ و دلیل آن هم این که امروز، سازمان‌دهی و مدیریت، مبتنی بر مفهوم مهم «نوآوری» گردیده است؛ وقتی فرض ما در مورد سازمان، «انسانی» است نه «ماشینی»، فرآیندهای «نوآوری»، به جای آن که تنها در تارک سازمان متمرکز باشد و سایر اجزاء سازمان تنها مجری و عمل کننده باشند، در سر تا سر سازمان منتشر است. بدین ترتیب، هر یک از عاملیت‌های سازمان، در جای خود، مشغول نوآوری در شیوه‌ها و عملکردهاست، و این، سرزندگی، پختگی، و چابکی قابل ملاحظه‌ای به سازمان می‌بخشد.
▬    تز هفتم. امروزه، پیشرانی یک «کشور نوآور»، به هیچ عنوان، ساده نیست. برای تحریک و برانگیختن «نوآوری» در یک کشور، با طیف متنوعی از موانع از درون و بیرون کشور، و آن‌چه نوآوری را در مسیری قرار می‌دهد که خودش را تقویت کند، مواجه خواهیم شد، و فایق آمدن به این موانع، نیاز به آن دارد که یک تصمیم‌سازی منتشر و در عین حال همگرا در همه عاملیت‌های سازمان، با تشخیص محلی و بهنگام، موانع را از جلوی پای سازمان بردارد، و این با مدیریت بوروکراتیک میسر نیست. سطح مناسب و مهمی از انعطاف نیاز است که در عین حال، جهت‌گیری‌های کلی را نیز یادآوری کند. از این قرار، باید به مدیریت «فرهنگی-جهادی» به مثابه یک «فضای تنفسی نوآوری» نگاه کرد؛ یک «فضای تنفسی نوآوری» که افراد با تنفس در آن، به تشخیص و تحلیل و نوآوری برای برداشتن موانع اعمال مدیریت جهادی برانگیخته می‌شوند. با این فرض است که مهم‌ترین وظیفه «رهبری»، این خواهد بود که «فضای تنفسی نوآوری» را با مدیریت انسانی و اقناع گسترده زنده نگه دارد؛ این که «نگاه کند و ببیند کجا شعله‌ی جهاد در حال فروکش کردن است و به کمک پروردگار نگذارد».
▬    تز هشتم. «فضای تنفسی نوآوری» شامل مجموع همه طرف‌ها و شرکای کنش اجتماعی است و با کوتاه نظری نمی‌سازد. در پیشرانی بوروکراتیک کشور، به فرآیندهای تصمیم‌گیری و اجرا، به مثابه توسعه یک‌باره ایده و خط‌مشی سیاسی از بالا به پایین نگاه می‌کنند. این، در حالی است که در یک سازمان‌دهی چابک که در خور سیاست عمیقاً تحول یابنده امروز است، تلاش‌های نوآورانه منحصراً بر آینده و ایده و خط‌مشی سیاسی بعدی تمرکز دارند و باید داشته باشند. از این دیدگاه، ایجاد یک مسیر نوآورانه مستلزم فرآیندهای وسیع و انتشاریافته‌ای است که طی آن، ایده‌ها در هر نقطه‌ای مجال طرح می‌یابند، به رسمیت شناخته می‌شوند، امتحان می‌شوند، به سمت اجرا می‌روند، بازخورد می‌گیرند، تصحیح می‌شوند و نهایتاً به فرمول‌های عملیاتی در سر تا سر  کشور بدل می‌گردند، و بدون توقف، به سمت مسیرهای آینده معطوف می‌شوند، و نقش «رهبری» این است که همه تلاش‌ها را به سمت هدف معنوی معطوف دارد، و در عین حال، «ببیند کجا شعله‌ی جهاد در حال فروکش کردن است و به کمک پروردگار نگذارد».
▬    تز آخر. هنگامی که فرد فرد ملت، در جست و جوی کشف راه‌های جدید و محلی برای افزودن ارزش به «فضای تنفسی نوآوری در کشور» می‌گردند، همه چیز به طور پیوسته استمرار می‌یابد. در این صورت، «شکست‌ها» هم به اطلاعات تبدیل می‌شوند و ارزش خاص خود را به عنوان دستمایه گام‌های آینده پیدا می‌کنند. در یک سازمان ملی فعال، که همه چیز دارای بازخورد است، حتی ارزش ادغام شده در شکست‌ها هم درک می‌شود. محدودیت‌ها و شکست‌ها بینش عظیمی به مردم می‌دهند و دور جدیدی از نوآوری را ایجاد می‌کنند. این، مزیت مدیریت فرهنگی-جهادی یک اجتماع است؛ این که همه چیز متکی بر بینش‌هاست، و زمانی که به طور مداوم، بینش‌ها را به کار می‌بریم، «نوآوری» نیز پیوسته می‌شود. بازخورد به عنوان یک داده برای فرآیند ایده سازی بعدی عمل می‌کند. توسعه چابک، به صورت مرحله به مرحله و تکاملی تحویل ملت می‌شود و مردم با ارتباط‌های تنگاتنگ و متقابل با یکدیگر، سطح بالایی از رضایت جمعی را تجربه خواهند کرد (توأم با اقتباس‌های آزاد از فیلیپ هاروات).
مأخذ:همشهری ماه
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 12 اردیبهشت 1396 ساعت 23:43

جامعه‌ای تشنه ”ابرسیاستمدار“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    دولتی که «اعتدال» را به «متوسط الحالی» و «بی حالی» تأویل برده است، آشکارا به نقطه ”نمی‌شود“ و ”نداریم“ و ”نمی‌توانیم“ رسیده است، و حتی آن چنان سر در گم و سرسام زده می‌نماید که این سه شعار ضد انتخاباتی را با شعارهای انتخاباتی اشتباه گرفته است، و آن‌ها را مدام و به صد زبان تکرار می‌کند: ”نمی‌شود“ و ”نداریم“ و ”نمی‌توانیم“.

▬    حال، پرسش اصلی انتخابات در ذهن رأی دهندگان آن است که اگر آن‌ها آشکارا تکرار می‌کنند که ”نمی‌شود“ و ”نداریم“ و ”نمی‌توانیم“، پس، چرا اساساً نامزد انتخابات شده‌اند؟ آن هم نه یک قبضه، دو قبضه آمده‌اند؛ و ما دو نامزد انتخابات داریم که تمام وجهه همت‌شان این است که به همه نشان دهند ”نمی‌شود“ و ”نداریم“ و ”نمی‌توانیم“.
▬    مردم راه‌حل‌های تازه برای حل مسائلی می‌خواهند که «دیگر» الزاماً باید حل شوند و «دیگر» نمی‌توان حل آن‌ها را به آینده محول کرد. با این سیاست‌مداران «متوسط الحال»، راه‌حل تازه‌ای به دست نخواهد آمد. کهولت مفرط، موجب شده است که آن‌ها در جابجایی یک میز در اتاق کار خود دچار بحران شوند، و با این احوال، معلوم است که تحرک کافی برای طراحی راه‌حل‌های تازه ندارند.

▀█▄ تأمل در قضیه
▬    وضع و حال امروز دولت را که ملاحظه می‌کنیم، صحنه‌ای مرکب از چند سرتیپ کهن سال می‌بینیم که در میان آنان سرلشکری جوان و چابک نیست. آن‌ها «اعتدال» را به «میان حالی» و «متوسط الحالی» تأویل برده‌اند و مردم در افسوس حضور یک «ابرسیاستمدار» مستغرق شده‌اند.
▬    ابرسیاستمداران تاریخ، دارایی همواره تاریخ نیستند. هر چند دهه یک بار ظهور می‌کنند، و ملت‌هایی با فرهنگ‌های بزرگ را که چنین فرزندانی می‌پرورند، یک گام تاریخی به پیش می‌رانند. برای چند دهه، مردم در حال و هوا و اتمسفر تاریخی آن‌ها زندگی می‌کنند تا یکی دیگر سر بر آورد.
▬    ابرسیاستمداران، علاوه بر آن که «فضایی برای فوران طرح‌های نو» برای اداره کشور می‌گشایند، خودشان نیز در آتیه تاریخ با راه‌یابی‌های سترگ تاریخ‌ساز شناخته می‌شوند. بله؛ اغلب، سیاستمداران معمول، خودشان طراح ایده‌های جدید برای اداره کشور نیستند، بلکه معمولاً، مسؤولیت ایجاد فضایی مناسب برای نوآوری در کشور را روی شانه‌هایشان احساس می‌کنند. در مقابل، «ابرسیاستمداران»، در مرکز یک دوران تاریخی از حیات کشور، خلاقیت را یکسره بر عهده دیگران نمی‌گذارند؛ خودشان پیشتاز نوآوری‌های تاریخ‌ساز هستند.
▬    ولی ابرسیاستمداران تاریخ چگونه این نوآوری‌های تاریخ‌ساز را انجام می‌دهند؟ وقتی مهارت‌های پنج گانه در یک سیاستمدار جمع شود، این امکان پدید می‌آید که او به یک ابرسیاستمدار در سپهر سیاست یک ملت بدل شود.

▀█▄ مهارت اول: برقراری ارتباط بین رویدادهای دور دست
▬    ارتباط دادن موضوعات، مسائل، سؤالات یا ایده‌های در ظاهر بی‌ربط به یکدیگر، یکی از مهارت‌های بنیادی ابرسیاستمداران است. این کار، تنها از ابرسیاستمداران برمی‌آید. اطلاعات در فضای فرهنگی یک جامعه مانند یک دائره‌المعارف ذخیره نمی‌شوند. مفاهیم به هر تجربه‌ای که از این موضوع در زندگی روزمره وجود دارد، ربط پیدا می‌کند. برخی از این ربط یافتن‌های روزمره ممکن است کاملاً منطقی باشند، و، منطق برخی دیگر ممکن است در ظاهر مشخص نباشند. رویدادهای جدید، ارتباطات جدیدی را به وجود می‌آورند که در برخی موارد می‌توانند به راه‌حل‌های تازه برای کشور منجر شوند.
▬    برای برقراری ارتباط، باید یک دید انتزاعی و یک پلان افقی هوشمندانه، عناصر فرهنگ را در یک مرور کلی انتظام ببخشد و ربط مفاهیم میراث فرهنگی ملت را به مسائل و راه‌حل‌های جدید آشکار کند. این، کاری است که از ابرسیاستمدارن بر می‌آید؛ از این قرار، مهم‌ترین مهارت ابرسیاستمداران، مهارت فرهنگی است. در واقع، ابرسیاستمداران، بیش از هر چیز باید فرهنگ شناسان قابلی باشند.

▀█▄ مهارت دوم: طرح پرسش اصولی
▬    سیاستمداران الهام‌بخش، که نقشی تاریخی در پیش‌رانی ملت خود بازی می‌کنند، اغلب، پاسخ‌های پیچیده‌ای نمی‌دهند، طوری که بیشتر راه‌حل‌های آن‌ها نزد عرف عام، در عین مؤثر بودن، ساده و همه فهم به نظر می‌رسند، و حکم «معما چو حل گشت، آسان شود» را پیدا می‌کنند.
▬    نکته اینجاست که ابرسیاستمداران، بیش از پاسخ‌های پیچیده، سؤالات دقیق و استخوان‌داری می‌پرسند. قدیم‌تر از پنجاه سال پیش، پیتر دراکر، همان دانشمند بزرگ، گفته بود که: «کار دشوار و مهم، پیدا کردن جواب‌های درست نیست، پیدا کردن سؤال درست است». اهمیت سؤالات ابرسیاستمداران آن است که آن‌ها اغلب، چیزهایی را به پرسش می‌گیرند که کار را از زیربنا خراب کرده‌اند؛ آن‌ها امور بدیهی انگاشته شده را زیر سؤال می‌برد. این هم بر می‌گردد به این که سیاستمداران الهام‌بخش، از موقعیت فعلی کشور راضی نیستند و به همین دلیل هم مرتب با خودشان فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند در مبانی‌ای جابجایی صورت دهند که همه به آن‌ها خو کرده‌اند.

▀█▄ مهارت سوم: مشاهده کردن متفاوت
▬    سیاستمداران نوآور معمولاً، ایده‌های غیر معمول اما صحیح را از طریق موشکافی در رفتار مردم خود به دست می‌آورند. زمانی که آن‌ها دیگران را از نزدیک و نه از خلال گزارش‌ها و بولتن‌ها نگاه می‌کنند، سعی دارند تا درست همانند یک جامعه‌شناس یا یک تاریخ‌شناس عمل کنند. آن‌ها سعی می‌کنند رفتار افراد را زمانی که زندگی روزمره‌شان را می‌کنند، ببینند و فکر کنند که آن‌ها چرا برخی کارها را به یک شیوه خاص انجام می‌دهند و نه به صورت‌های دیگر. نوآوران همواره در رفتار مردم، رقبا و همکاران به دنبال جزئیات رفتاری کوچک هستند تا به این ترتیب، بتوانند راه‌های جدیدی برای انجام کارها بیابند.

▀█▄ مهارت چهارم: آزمودن سماجت بار
▬    همانند دانشمندان، سیاستمداران خلاق هم همواره به دنبال آزمودن سماجت بار ایده‌های جدید هستند. ولی بر خلاف دانشمندان، ابرسیاستمداران بیشتر به راه‌حل‌های بالقوه توجه دارند، تا مسائل بالفعل. آن‌ها سعی می‌کنند تا قالب کلی هر ایده‌ای را بسازند تا جنبه‌های راه‌حل‌های خود را نشان دهند.
▬    یکی از نیرومندترین آزمودن‌های سماجت بار این است که سیاستمداران خود را درگیر مقوله ادبیات می‌کنند. ادبیات، این خصلت را دارد که شیوه‌های مختلف زندگی را نشان می‌دهد و وقتی کسی با ادبیات محشور است، عادت می‌کند تا موضوعات را از جنبه‌های مختلف ببیند و مدام بیازماید. در واقع، مشغولیت سیاستمداران به ادبیات، احتمال تبدیل آن‌ها به سیاستمداران الهام‌بخش ملی را چند برابر می‌کند.

▀█▄ مهارت پنجم: قرار گرفتن در شبکه‌های انسانی متنوع
▬    بر خلاف اکثر مردم که تنها زمانی به دنبال افراد دیگر می‌روند که به آن‌ها نیاز داشته باشند، سیاستمداران خلاق، مدام از راه و مسیر خود خارج می‌شوند و سعی می‌کنند با افرادی بهره‌مند از ایده‌های جدید ملاقات کنند تا به این ترتیب، بتوانند دامنه روابط خود را گسترش دهند. قرار گرفتن در مسیرهای ارتباطی مختلف، نه فقط می‌تواند ایده‌های مختلف را خلق کند، بلکه این امکان را نیز پدید می‌آورد که ایده‌ها به سرعت در مسیر اجرا سنجیده شوند و به اقدام نزدیک شوند (توأم با اقتباس‌های آزاد از پایگاه تحلیلی HBR).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 09 اردیبهشت 1396 ساعت 20:27

هوشمندی در قوه عاقله نیروهای انقلاب اسلامی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    درست وقتی دکتر حسن روحانی، خود نیز به «وعده صد روزه دوباره» خویش خندید، برای ذهن تحلیل‌گر مسجل شد که او رفتنی است. معلوم شد که کوشش پیوسته و حساب شده فعالان انقلابی در روشن‌گری فضای اجتماعی، حتی خود دکتر حسن روحانی را کم و بیش متقاعد کرده است که انتخاب مجدد وی به مصلحت کشور نیست؛ او ”نمی‌تواند“، و گویا خود نیز به این نتوانستن واقف است. آن‌ها با هزینه کشور، به کشورداری خویش ادامه می‌دهند، شاید در آینده راهی پیدا شود؛ متأسفانه این دوستان مدت‌هاست که کشور را بدین ترتیب گروگان گرفته‌اند.

۲.    دولت، آشکارا به نقطه ”نمی‌شود و نداریم و نمی‌توانیم“ رسیده است، و حتی آن چنان سر در گم می‌نماید که این سه شعار ضد انتخاباتی را با شعارهای انتخاباتی اشتباه گرفته است، و آن‌ها را مدام و به صد زبان تکرار می‌کند: ”نمی‌شود و نداریم و نمی‌توانیم“. حال پرسش اصلی انتخابات در ذهن رأی دهندگان آن است که اگر آن‌ها آشکارا تکرار می‌کنند که ”نمی‌شود و نداریم و نمی‌توانیم“، پس، چرا اساساً نامزد انتخابات شده‌اند؟

۳.    در سوی دیگر، انتخابات به نقطه‌ای رسیده است که دو نامزد اصلی جبهه نیروهای انقلاب، نمایانگر سطح وسیعی از مطالبات اجتماعی گردیده‌اند و این احتمال نیرومند شده است که بخش اعظم آراء بین این دو تقسیم شود، و این دو به دور دوم راه یابند. سر و شکل نهایی برخی نظرسنجی‌ها نیز در سری زمانی به این شکل درآمده است. قوه عاقله نیروهای انقلاب اسلامی، در این انتخابات، راهبرد حساب شده و صحیح و آزموده‌ای را در پیش گرفته است. این راهبرد، در انتخابات قبل نیز پاسخ درستی گرفت، هر چند که به هر ترتیب، مصلحت دیده نشد تا با بازشماری ده درصد صندوق‌ها فزونی متزلزل و میلی‌متری دکتر حسن روحانی به چالش طلبیده شود، و انتخابات در دور دوم و با اتحاد نیروهای انقلاب فیصله یابد.
۴.    در نبود فعالیت‌های حزبی منظم و در عین حال فراگیر، و با وجود اخلال‌های آشکار در کوشش‌های سیاسی و انتخاباتی نیروهای انقلاب اسلامی، قوه عاقله این نیروها، با تأمین گزینه برای سلایق مختلف در دور اول انتخابات، دور دوم انتخابات را صحنه بهترین انتخاب جمع‌بندی شده می‌کند. این، یک راهبرد حساب شده است که دوستان اصلاح‌طلب، مع‌الاسف، قصد تخریب آن را دارند، و نیروهای انقلاب اسلامی، باید هوشمندانه از کناره‌گیری‌های نسنجیده در دور اول انتخابات پرهیز کند. باید به یاد داشته باشند که هزیمت سال نود و دو، در واقع هزیمت نبود، بلکه صرف نظر کردن از فرجام‌خواهی بنا به مصالح کشور بود. پس، آن راهبرد و قاعده، صحیح بود و امروز هم هست. امروز، اساس و پایه آن راه و روش واضح‌تر و فرجام آن معلوم‌تر نیز شده است.
۵.    ولی نقش فعالان مدنی، پس از انتخابات آغاز می‌شود. آن‌ها باید در مجاهدت‌های بلندمدت و مستمر، برآیندگیری از افکار عمومی را پیش از انتخابات، به امری نهادینه بدل کنند، و همگرایی آراء را، قبل از موعد انتخابات تضمین نمایند. این، برنامه آینده است. در واقع، این شیوه برآیندگیری از افکار عمومی که در دو انتخابات اخیر، برای نیروهای انقلاب اثربخش بوده است، شیوه پر هزینه‌ای به نظر می‌رسد. درشت‌ترین هزینه آن، حذف پر سر و صدای نیروهایی است که در شرایط دیگر می‌توانند گزینه اصلی باشند، و امروز، ممکن است گزینه فرعی معرفی شوند، و کلاً از چشم افکار عمومی بیفتند.
۶.    تشکل‌های سیاسی واقعی، به همبستگی اجتماعی عام نظر دارند، و ذاتاً کوشش می‌کنند تا به چنین منظوری دست یابند. آنان با برگزاری همایش‌های واقعی و مجازی، یا ابزارهایی مانند مطبوعات حزبی می‌کوشند تا پیوسته بحث‌هایی در اجتماع برانگیزند، و ایده‌ها و افکاری که در مورد آن‌ها امکان توافق فراگیرتری هست شناسایی کنند. وظیفه و کارکرد احزاب این است تا این نوع راه‌حل‌یابی‌های اجتماعی را از قعر جامعه به تارک سیاست منتقل کنند، و بدین ترتیب چرخش دائمی ایده‌ها و راه‌حل‌های سیاسی را میسر نمایند. صرف‌نظر از آشفتگی جهان‌مقیاسی که در نهادهای سیاسی پدید آمده است، اگر چنین جریان مستمری پا بگیرد، آن‌گاه در انتخابات ما، نهایتاً نیروهای سیاسی با یک نامزد نیرومند نهایی پا به عرصه رقابت خواهند گذاشت، و بدین ترتیب، هزینه‌های رقابت انتخاباتی، و بویژه هزینه‌های انسانی آن تقلیل خواهند یافت.
۷.    اکنون، و با لحاظ جمیع شرایط، آن چه قوه عاقله جبهه نیروهای انقلاب برای به حداقل رساندن آسیب‌های انسانی انتخابات می‌تواند صورت دهد، کمک به شکل‌گیری یک دولت تلفیقی در «پس انتخابات» است، نه در مرحله نخست انتخابات. دستپاچگی برای برداشت محصولی که اصولاً باید طی یک فعالیت حزبی بلند مدت به دست آید، صحیح و منطقی به نظر نمی‌رسد. تقلیل هزینه‌های انسانی حذف در انتخابات یک موضوع است، که باید در آن سوی پرش از جوی انتخابات صورت ببندد. البته پس از انتخابات، تکلیف ما، اولاً استمرار مسیری است که همین چند ماه اخیر در شکل‌گیری نیروهای انقلاب اسلامی آغاز شده و هنوز تا بلوغ و تکامل فاصله بسیار دارد، و در ثانی باید تلفیقی نیرومند بین نیروهای عمل کننده مختلف انقلابی در دولت ایجاد کنیم تا خسارت‌های انسانی انتخابات تقلیل یابد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 09 اردیبهشت 1396 ساعت 20:25

جمع‌بندی مناظره اول انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    ابزار سنجش که در دست نداریم، ولی گمان می‌رود که غیر از دکتر محمد باقر قالیباف و دکتر اسحاق جهانگیری، هیچ یک از نامزدهای محترم، موفق به جابجایی آراء خود نشدند. بویژه گمان می‌رود که دکتر محمد باقر قالیباف توانستند بخشی از آراء فریز شده دکتر محمود احمدی‌نژاد را به دست آورند. این و توانمندی ایشان در کنترل اعصاب، ما را متقاعد می‌کند که ایشان را رتبه نخست مناظره اول بدانیم.

▬    به گمان من مهم‌ترین نکته در این مناظره «اخلاق» بود. موضوع «اخلاق» در مناظره‌های بعدی برجسته‌تر نیز خواهد شد. بویژه، کم‌حافظگی دکتر حسن روحانی که شکل انفعال و دروغ‌گویی به خود گرفت در دو مورد از سه مورد، قبل از پایان مناظره، صوت و تصویر ناقض مدعای خود را دریافت کرد؛ چه در مورد وعده صد روزه و چه در مورد ایجاد سالانه یک میلیون شغل.

▬    از این قرار، گمان می‌رود که آقای روحانی، پس از مناظره شاهد ریزش آراء بوده‌اند، و عمده آراء خود را به دکتر اسحاق جهانگیری و قدری را هم به آیت الله سید ابراهیم رئیسی واگذار کردند.
▬    در ادامه معلوم خواهد شد که آیت الله رئیسی می‌توانند وجهه اخلاقی و حکمت خود را تثبیت کنند یا خیر.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 09 اردیبهشت 1396 ساعت 07:07

مناقشه در «سعادت دارویی»؛ مورد داروی ”پروپرانولول“

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از چاک کلاسترمن؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بیایید فرض کنیم که مردم برای زدودن هر خاطره‌ای که ذره‌ای ناراحتی برایشان ایجاد می‌کند، به سراغ پروپرانولول بروند. به لحاظ ایدئولوژیک، به احتمال قریب‌به‌یقین چنین چیزی برای سلامت تمامی جهان مضر خواهد بود، اما، هنوز فکر نمی‌کنم بتوانیم از نظر اخلاقی مردم را از آن «منع» کنیم.

▬    فکر می‌کنم خطر اصلی این است که اگر مردمِ معمولی از پشیمانی یا تحقیر ترسی نداشته باشند، طور دیگری رفتار خواهندکرد. آن‌ها ممکن است به جای آن‌که با خود بیندیشند «فردا صبح از این کارم پشیمان خواهم‌شد» با خود بگویند «بهتر است یادم باشد فردا صبح کاری کنم که این موضوع را فراموش کنم». هیچ چیزی برای جامعه بدتر از تکامل فرهنگی بدون مسؤولیت‌پذیریِ شخصی نیست. شک ندارم که جهان جای بهتری خواهد بود اگر افراد بیشتری دربارهٔ چیزهای بیشتری احساس گناه کنند، اما، این احساس صرفاً واقعیتِ من است و واقعیت خاصی است که من آن را خلق کرده‌ام. PCOB یقیناً درست می‌گوید: «داروهایی چون پروپرانولول احتمالاً، به هویت حقیقی ما خدشه وارد می‌کنند»؛ اما، کاملاً مطمئنم که این دقیقاً همان چیزی است که خیلی از مردم می‌خواهند.

***
▬    در اواخر نوامبر سپری‌شده، برنامهٔ ۶۰ دقیقه یک امکان تجویز دارویی به نام پروپرانولول را بررسی کرد؛ لزلی استال این مطلب را گزارش کرد. این نخستین بار بود که در عمرم نام پروپرانولول به گوشم می‌خورد، بعد از آن بعدازظهر هیچ منبع خبری مهمی را ندیدم که به این دارو اشاره کند. به نظر من این تعجب‌آور نیست. در واقع، می‌توانم حدس بزنم که بسیاری از مردم به محض برخورد با واژهٔ پروپرانولول از خواندن این ستون دست می‌کشند و تشخیص نمی‌دهند که جریان از چه قرار است، اما، پروپرانولول می‌تواند پس از پروزاک آزاردهنده‌ترین دارو از نظر فلسفی باشد: این دارو آشکارا معنای واقعیت را زیر سؤال می‌برد و درعین‌حال شگفت‌انگیز و هولناک است. پروپرانولول همان دارویی است که باعث شده است فیلم مغز آبنبات ۲ پیشگویانه به نظر برسد.
▬    فهم پروپرانولول با فهم آدرنالین، مخصوصاً نحوه تأثیر آدرنالین بر حافظه آغاز می‌شود. سعی کنید شدیدترین لحظات زندگی‌تان را به یاد آورید، مثلاً، تصادف‌های رانندگی، مسابقات مشت‌زنی و.... در اکثر مواقع جزئیات آن رخدادها را بسیار زنده‌تر از وقایع عادی زندگیِ روزمره به یاد خواهید آورد. این دست‌کم تاحدی تأثیر آدرنالین است. بالارفتن ناگهانی میزان آدرنالین در مغز در لحظات بحرانی، آن خاطرات را در مغز شما حک می‌کند. آدرنالین باعث می‌شود چیزها را به یاد آوریم.
▬    زمانی که نوع بشر جوان بود، این فرایند نشان‌دهندهٔ پیشرفتی تکاملی و جامعه‌زیست‌شناختی ۳ بود: اگر انسان اولیه از حملهٔ ببری وحشت‌زده می‌شد، این تجربه در ذهن او حک می‌کرد که باید از قلمروی ببرها فاصله بگیرد، اما، در زندگی انسان مدرن، ببرها دیگر خطری جدی به شمار نمی‌آیند. امروزه، آدرنالین اغلب باعث می‌شود انسان مدرن وقایعی را به یاد بیاورد که بیشتر دوست دارد فراموششان کند. به همین علت است که ما با ناهنجاری‌هایی چون اضطرابِ پس از سانحه مواجه می‌شویم: بسیاری از مردم و به ویژه سربازانی که از جنگ بازگشته‌اند، از نظر روانی نمی‌توانند بر خاطرات بدترین لحظات عمر خود فائق شوند. تجربه‌های [دردناک گذشته] همواره در نظرشان زنده‌اند. آدرنالین از خاطراتی محافظت کرده است که آن‌ها نمی‌خواهند به یاد آورند. این موضوع ما را به پروپرانولول می‌رساند.
▬    اگر افزایش میزان آدرنالین در مغز باعث می‌شود اتفاقات را به خاطر آوریم، پس، منطقاً کاهش آدرنالین به ما کمک می‌کند فراموش کنیم. این همان کاری است که پروپرانولول انجام می‌دهد. پروپرانولول موجب کاهش ترشح موادی می‌گردد که باعث می‌شوند خاطرات برجسته شوند. پروپرانولول خاطرات را «پاک» نمی‌کند؛ بلکه آن‌ها را انتزاعی‌تر می‌سازد و بدین طریق باعث می‌شود درد و رنج ناشی از خاطراتِ تلخ کمتر شود. در مقام نظر، اگر فوراً پس از تصادف مقداری پروپرانولول به مجروحان داده شود، میزان وضوح تصاویر تجربهٔ ترسناک در حافظه، به نحو چشمگیری کاهش خواهد یافت. عجیب‌تر آن‌که می‌توان از پروپرانولول به صورتی استفاده کرد که در گذشته تأثیر بگذارد. این نشان می‌دهد که بیماران ممکن است بتوانند ضایعهٔ روحی مربوط به گذشتهٔ دورشان را با خوردن دارو از بین ببرند و بدین منظور خاطرات خاصی را هدف بگیرند؛ یعنی، به طور مداوم پروپرانولول مصرف می‌کنید و روی چیزی تمرکز می‌کنید که بیست سال پیش اتفاق افتاده است. در طول زمان، آن خاطرهٔ خاص، مبهم و بهنجار می‌شود.
▬    دشوار است که تصور کنیم چگونه استفادهٔ معقول از پروپرانولول می‌تواند برای جامعه زیان‌بار باشد. این غیرممکن است که بتوانیم توجیه کنیم یک کودک نه‌ساله که صحنهٔ به قتل‌رسیدن والدینش را به چشم دیده‌است، باید دقیقاً آن‌چه را دیده و حس کرده است، به یاد آورد. اگر با من باشد، به این کودکِ فرضی یک کاسه پروپرانولول خواهم داد، اما، مسأله این است که رویکرد جامعهٔ ما به طور سنتی دربارهٔ مصرف معقول دارو وحشتناک است؛ درحالی‌که مصرف پروپرانولول به طور موردبه‌مورد تقریباً، همیشه معقول به نظر می‌رسد. ایدهٔ پروپرانولول در نظر آشکارا پیچیده‌تر است.
▬    زندگی شما چقدر بزرگ است؟ این پرسش نه لفاظانه است و نه غیرممکن. پاسخ ساده است: زندگی شما به اندازهٔ حافظه‌تان بزرگ است. افعال فراموش‌شده هنوز بر افراد دیگر تأثیر می‌گذارند؛ اما، تأثیری بر شما ندارند؛ این کل نکتهٔ یادآوری است. واقعیت با آن‌چه ما می‌دانیم تعریف می‌شود و واضح و مبرهن است که ما نمی‌توانیم چیزی را بدانیم که به یاد نمی‌آوریم. این یعنی، پروپرانولول فرصتی برای کوچک‌کردن واقعیت فراهم می‌کند. پروپرانولول باعث نمی‌شود وقایع گذشته کاملاً از ذهن پاک شوند؛ اما، معنا و زمینهٔ آن‌ها را تغییر می‌دهد. بنا بر این، اگر شخصیت افراد تنها انباشت واقعیت‌هایشان باشد و اگر واقعیت تنها انباشت خاطرات باشد، می‌توان گفت که پروپرانولول باعث می‌شود مردم به طور مصنوعی زندگی کوچک‌تری داشته باشند. این مسأله برخی از مردم، ازجمله اعضای PCOB (President's Council on Bioethics) را عصبی می‌کند.
▬    PCOB در مطالعه‌ای به نام فراسوی درمان؛ زیست‌فناوری و جست و جوی شادی (۲۰۰۳) اعلام کرد: «جایگاه حافظه در جست و جوی شادی، نشان‌دهندهٔ چیزی اساسی دربارهٔ هویت انسان است. با بازنویسی خاطرات با دارو ممکن است موفق شویم تحمل رنج‌های واقعی را آسان کنیم؛ اما، این خطر وجود دارد که ادراکمان از جهان تحریف شود و هویت حقیقی‌مان آسیب ببیند».
▬    همان طور که نوآوری‌های علمی اغلب به مسائل فرضی علاقه دارند، به راحتی می‌توان بدترین حالتِ سناریوهای آنتی‌اتوپیا را که مستلزم پروپرانولول هستند، تصور کرد. اگر دولت با علم به این‌که تأثیر طولانی‌مدتِ خشونت بر سربازان به صورت شیمیایی درمان‌شدنی است، از این دارو برای افزایش خشونت در جنگ استفاده کند چه؟ اگر مردم از این دارو تنها به این دلیل استفاده کنند که نمی‌خواهند به معشوقهٔ قبلی‌شان یا مسابقات ملی فوتبال سال ۱۹۸۲ فکر کنند، چه می‌شود؟ ممکن است اینطور به نظر برسد که پروپرانولول تقریباً، مثل همهٔ چیزهای دیگری که انسان اختراع کرده است، تأثیر مثبت کوتاه‌مدت و عوارض طولانی‌مدت دارد. تصویر کوچک، برای قربانیانِ درد حقیقی فوایدی فراهم می‌کند؛ اما، تصویر بزرگ جامعهٔ سردرگمی را نشان می‌دهد که آگاهانه انتخاب کرده‌اند تا دردهایی را فراموش کنند که لازمهٔ انسان‌بودن است، اما، شاید تصویر سومی وجود داشته باشد که، حتی، بزرگ‌تر از قبلی است: آیا مردم این حق را دارند که واقعیتِ خود را خلق کنند؟ چه کسی باید بزرگی زندگی شخص را تعیین کند؟
▬    به دلایل متعددی، خوردن قرصی که رابطهٔ شما را با یک خاطره تغییر می‌دهد، ترسناک به نظر می‌رسد؛ اما، همیشه داریم همین کار را می‌کنیم. فقط ابزارهایی که به کار می‌گیریم، اثربخشی کمتری دارند. مردم الکل مصرف می‌کنند تا وقایع اطرافشان را فراموش کنند. فیلم‌های تخیلی نگاه می‌کنند تا حواس خود را از فشار زندگی واقعی پرت کنند. از همه مهم‌تر، همهٔ ما معنای عاطفی رخدادهای گذشته را معمولاً، حتی، بدون هیچ تلاشی، تحریف می‌کنیم. پس، بیایید فرض کنیم که از سوء مصرف و اعتیاد به پروپرانولول فراگیر شود. بیایید فرض کنیم که مردم برای زدودن هر خاطره‌ای که ذره‌ای ناراحتی برایشان ایجاد می‌کند، به سراغ پروپرانولول بروند. به لحاظ ایدئولوژیک، به احتمال قریب‌به‌یقین چنین چیزی برای سلامت تمامی جهان مضر خواهد بود، اما، هنوز فکر نمی‌کنم بتوانیم از نظر اخلاقی مردم را از آن «منع» کنیم.
▬    فکر می‌کنم خطر اصلی این است که اگر مردمِ معمولی از پشیمانی یا تحقیر ترسی نداشته باشند، طور دیگری رفتار خواهندکرد. آن‌ها ممکن است به جای آن‌که با خود بیندیشند «فردا صبح از این کارم پشیمان خواهم‌شد» با خود بگویند «بهتر است یادم باشد فردا صبح کاری کنم که این موضوع را فراموش کنم». هیچ چیزی برای جامعه بدتر از تکامل فرهنگی بدون مسؤولیت‌پذیریِ شخصی نیست. شک ندارم که جهان جای بهتری خواهد بود اگر افراد بیشتری دربارهٔ چیزهای بیشتری احساس گناه کنند، اما، این احساس صرفاً واقعیتِ من است و واقعیت خاصی است که من آن را خلق کرده‌ام. PCOB یقیناً درست می‌گوید: «داروهایی چون پروپرانولول احتمالاً، به هویت حقیقی ما خدشه وارد می‌کنند»؛ اما، کاملاً مطمئنم که این دقیقاً همان چیزی است که خیلی از مردم می‌خواهند.
مأخذ:ترجمان
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 05 اردیبهشت 1396 ساعت 15:29

ریشه‌های ”ترس سیاسی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    باید به دوستان انقلابی یادآوری کرد، زمانی که نه ما چنین سترگ بودیم که هستیم و نه امریکا چنین نحیف بود که هست، امام سید روح الله موسوی خمینی (ره)، «تشر»های آقای کارتر را چنین پاسخ می‌داد: «اما قضيه تشرهاى آقاى كارتر. نمى‏دانم شما اين مثل را مى‏دانيد؟ من حيفم مى‏آيد كه مثل بزنم به شير، كه مى‏گويند وقتى مقابل يك دشمن مى‏ايستد هم فرياد مى‏زند و هم از آن طرفش چيزى بيرون مى‏آيد و هم دمش را حركت مى‏دهد. فرياد مى‏زند براى اينكه طرف را بترساند. مى‏ترسد، از اين جهت از او چيزى هم صادر مى‏شود. دمش را حركت مى‏دهد براى اينكه ميانجى پيدا كند. آقاى كارتر را من حيفم مى‏آيد كه بگويم شير، لكن يك موجودى است كه همين كارها را دارد مى‏كند. اين هياهو و اين فريادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامى، و دخالت نظامى؛ این‌ها كهنه شده است و لهذا يك دفعه يك چيزى مى‏گويد فوراً بعدش يك چيزى ديگر مى‏گويد خلاف آن. این‌ها همان فريادهايى است كه آن حيوان مى‏زد براى اينكه بترساند طرفش را» (صحيفه امام، ج.‏۱۱، ص.۳۲۴).

▬    و امروز، زعیم صالح انقلاب اسلامی، این چنین، حکمت‌ها را یادآوری می‌فرمایند: «برای یک کشور، بدترین موقعیّت این است که مسؤولین کشور از اخم و تهدید و تشر دشمن بترسند؛ اگر ترسیدند، در واقع، در را برای ورود او و دخول او و تجاوز و تعرّض او باز کرده‌اند. کار را با عقل و با منطق و با حکمت باید انجام داد؛ در این تردیدی نیست؛ امّا با شجاعت باید انجام داد؛ با ترسیدن، با دلهره، با تحت تأثیر تشر و بداخلاقی و اخم و گرهِ ابروان قدرتمندان صاحب قدرت در دنیا قرار گرفتن، تحت تأثیر این‌ها واقع شدن، اوّل بدبختی است. خب کسی می‌خواهد بترسد، بترسد امّا از طرف مردم نترسد؛ به حساب مردم نترسد. ملّت ایستاده‌اند. اگر ملّت ایستاده نبود، از سال ۱۳۵۷ تا امروز که حدود چهل سال دارد می‌گذرد و انواع و اقسام توطئه‌ها علیه ما به کار گرفته شده است و پول خرج شده و سلاح تولید شده و تهدید و سیاست و مانند این‌ها؛ اگر بنا بود که جمهوری اسلامی از این‌ها ملاحظه می‌کرد، می‌ترسید، عقب‌نشینی می‌کرد، باید اثر و نشانی از ایران و ایرانی باقی نمی‌ماند. دشمن -چه آمریکا و چه بزرگ‌تر از آمریکا- در مقابل نظامی که با مردم خود متّصل است، مردم خود و ملّت خود را دوست می‌دارد و ملّتش او را دوست می‌دارند، در مقابل یک چنین نظامی و یک ‌چنین مردمی که در مقابل دشمن مقاوم‌اند، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» (بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان ارتش، شماره ۳۶۲۴۲).

▀█▄ تأمل نخست در قضیه
▬    در شرایطی که تهاجم به کشورهای مسلح و حتی نیمه مسلح، خط قرمز نقض‌ناپذیر تاریخ تجاوزهای نظامی امریکا و متحدانش بوده است، و این خط قرمز، در زمان هیچ یک از رؤسای جمهور پیشین که بی‌شباهت به رئیس جمهور فعلی نیز نبوده‌اند هتک نشده است، و در موقعیتی که امریکا به سوریه بی‌دفاع حمله کرده، ولی جرأت تهاجم به کره شمالی را به خود نداده است، بله، در این وضع و حال، کسانی در داخل کشور ما، و به رغم توش و توان هنگفت نظامی و امنیتی ایران، بیم از تشر امریکایی را ابزار انتخاباتی خود قرار داده‌اند، و این نشان می‌دهد که آن‌ها تا چه میزان از «خط امام» دور شده‌اند.
▬    موازنه‌ای هست، میان «ترس» و «تهور» و «مصلحت‌سنجی مفرط». سیاستمداران بزرگ، همواره در نقطه تعادلی در وسط این مثلث می‌ایستند که نام آن «شجاعت» است. سیاستمدار شجاع، ضمن آن که جانب خردمندی را رها نمی‌کند و همواره کشور خود را در بالاترین سطح ممکن توان دفاعی متعارف نگه می‌دارد، در عین حال، از «ترس»، به ویژه در مقابل تشرهای خصم حذر می‌کند، که خود این «ترس»، نیم و اصل شکست است.

▀█▄ تأمل دوم
▬    چگونه بر «ترس‌های سیاسی» غلبه کنیم؟ فن سیاست، فن آسانی نیست، و هر کسی نمی‌تواند آن را با درستی به انجام رساند. بی‌گمان، دشوارترین و سهمگین‌ترین مشغله هر اجتماع، سیاست آن اجتماع است، و سیاستمدار باید بداند که پنجه در پنجه رسالت عظیمی افکنده است. و دشواری کار به این است که سیاستمدار باید بر اسب سیاست سوار باشد، نه سیاست بر او؛ و اگر سیاستمدار همچون امام سید روح الله موسوی خمینی (ره) در وقت کسب قدرت، «هیچ احساسی ندارد»، آن گاه بداند که بر سیاست سوار شده است، نه سیاست بر او.
▬    یک راه برای غلبه بر «ترس‌های سیاسی» آن است که میان زندگی روزمره و تکالیف سیاسی تفکیک قایل شویم، و نگذاریم انگیزه‌های زندگی روزمره بر سنجش‌ها و تصمیم‌های سیاسی تأثیر بگذارند. سطح امر سیاسی، بالاتر از سطح انگیزه‌های معمول است و سیاستمدار باید متوجه این تمایز باشد. با نداشتن یک برنامه منفک و علی حده برای انجام وظایف سیاسی، و تداخل آن با زندگی روالمند، خود را در خانه و در زیر آماج روزمرگی‌ها دفن خواهیم کرد، و مآلاً هر چیزی که روزمرگی زندگی روزمره ما را تهدید کند، موجب تشویش و سرسام ما خواهد شد. در عین حال، سیاستمدار نباید از داشتن میزان معینی از روالمندی زندگی روزمره نیز غفلت کند که اگر به اندازه باشد، موجب طمأنینه و آرامش خواهد بود. سبک زندگی سالم، ضرورت حیات سیاسی حکیمانه محسوب می‌شود و به نوبه خود می‌تواند به از بین رفتن ترس‌های سیاسی کمک کند.

▀█▄ تأمل سوم در قضیه
▬    یکی از خاستگاه‌های «ترس سیاسی»، سرخوردگی‌های شخصی سیاستمدار و تردید او در توانایی‌هایش است. یک سیاستمدار، در مسیر زندگی سیاسی خود، باید این انتظار را داشته باشد که بارها و بارها با شکست مواجه شود، اما، از کلمه «شکست» نباید ترسید. «شکست» برای رجل حکیم، جز منبع دانش و درس‌هایی  در مسیر فردا نیست. برای انسان متزلزل، «شکست» منبع آفت خطرناک‌تر «تردید» است. اگر سیاستمدار به «تردید» خو کند، اسیر سدی مهلک شده است که دیگر نخواهد توانست از مرزهای آن عبور نماید.
▬    «تردید»، به خودی خود نشان می‌دهد که باید بیشتر روی خود کار کنیم. بهترین راه این است که خود را باز کشف کنیم. در این موارد باید از مسیر عادی زندگی شخصی و کاری خارج شد و از «یک افق وسیع‌تر» به موضوعات نگریست، تا یک معنای بزرگ‌تر که جزئیات را تفسیر نماید، خود را بنمایاند. بدین ترتیب، می‌توان از «تردید»ها عبور کرد، و «ترس»های مساوق آن‌ها را نیز از سر گذراند.

▀█▄ تأمل چهارم
▬    یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های «ترس سیاسی»، همگام نبودن با مردم است. فقط یک رابطه مستمر با مردم، می‌تواند از فروپاشی روحیه سیاستمدار در مواجهه با تهدیدهای خارجی جلوگیری کند. حل مشکل ارتباط سیاستمدار به مردم، با یک روز و دو روز ممکن نیست، و نیاز به خلق جاذبه از هر دو سو دارد؛ به این معنا که باید همان قدر که سیاستمدار مشتاق ارتباط گرفتن با مردم است، مردم نیز بتوانند با سنخ سیاست‌ورزی سیاست‌مدار ارتباط برقرار کنند.
▬    تبعات منفی انفصال از مردم به تزلزل در مقابل تهدیدهای بیرونی ختم نمی‌شود؛ قطع ارتباط با مردم می‌تواند این احساس را ایجاد کند که «جایی برای شکست نیست». به نوعی، از آن‌جا که سیاستمدار غیر مردمی در گرو دستاوردهای حرفه‌ای سیاسی خود و نه ارتباط صمیمی با مردم خویش است، مردم به او اجازه اشتباه نخواهند داد و اگر مرتکب اشتباهی شود، صحبت در مورد او، و تحلیل او را آغاز می‌کنند و سرزنش او بر سر زبان‌ها می‌افتد. ولی واقع آن است که سیاست‌مدار، همچون سایر مردم، محتمل به ارتکاب خطاست، و باید بتواند پس از وقوع خطاهای معمول سیاسی، امکان استمرار ارتباط با مردمش را داشته باشد. واهمه مفرط سیاست‌مدار از نکوهش مردم، شجاعت تصمیم‌گیری‌های مهم و ضروری را از او می‌گیرد.

▀█▄ تأمل آخر
▬    گاهی سیاست‌مدار بنا به دلایل متعدد، «سرد» می‌شود، و در واقع، علاقه ژرف خود را به فعالیت سیاسی از دست می‌دهد؛ بدین سان، فقدان انرژی درونی، او را به ورطه ضعف نشان دادن و «ترس سیاسی» می‌افکند. این، یک مسأله متداول است، چرا که تنها «ایمان» عمیق است که سیاست‌مدار را در همه گردنه‌های سخت، «گرم» نگه می‌دارد. وقتی امروزه، سیاست به یک فوت و فن و حرفه تقلیل یابد، سرخوردگی و «سرد» شدن نیز زیاد اتفاق می‌افتد. برای سیاستمدار لازم است تا به هدف و مسیر خود «ایمان» داشته باشد، و اگر «سرد» شد، باید ریشه‌های این عارضه را در ضعف «ایمان» خود به هدف یا مسیر دسترسی به اهداف بجوید. چنین سیاست‌مداری باید از قطار سیاست پیاده شود و با یک بازسازی معنوی، مجدداً باز گردد.
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 03 اردیبهشت 1396 ساعت 17:58

در شأن ”آرامش سیاسی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نکته اول: آیت ا... سید ابراهیم رئیسی، با شعار «بازگردان آرامش به مردم»، وارد میدان مهمی شدند.

▬    نکته دوم: حکمرانی، نیاز مبرمی به «آرامش سیاسی» دارد، تا تصمیم‌های صحیح، امکان وقوع پیدا کنند. آیت ا... سید علی حسینی خامنه‌ای در اولین ابرواکنش مهم خود به رویدادهای سال هشتاد و هشت، و در خطبه نخست آن نماز جمعه مهم و تاریخی، تحلیل و تمرکز خود را بر «آرامش سیاسی» معطوف و محصور کردند. آن جا تحلیل درخشانی ارائه شد در موضوع صلح حدیبیه، و این که «آرامش سیاسی» مؤمنان در شرایط دشواری همچون صلح حدیبیه، چقدر در تمرکز کلی نیروهای مسلمان در مسیر درست، مؤثر است. البته آن سخنرانی و آن ابرخطابه، همین تأثیر را هم در زمان خود داشت، و نیروهای انقلاب در آن شرایط، مهم‌ترین نقش را در کنترل بحران، با «آرامش» خود به انجام رساندند.

▬    نکته سوم: وجه ضروری و مبرم آرامش در سطوح مدیریتی کشور در شرایط فعلی از آن رو است که سیاست امروز در مقیاس ملی، بدون وقوع روزمره «بحران»ها قابل تصور نیست. این‌ها فهرستی از مسائلی هستند که به سیاست‌مدار امروز هجوم می‌برند: افزایش سهمگین مطالبات اجتماعی از سیاست، تشدید عوامل رقابتی که سیاست را احاطه کرده‌اند، محدوده‌های فنّاوری برای پاسخگویی به حجم سرمایه، بحران‌های فراگیر و پیچیده دنیای مدرن که حاصل ناهمسازی در روندهای پیچیده مدرنیزاسیون است، و ... . به دلیل ارتباط شبکه‌ای این مسائل با یکدیگر، سر و شکل «بحران» به خود می‌گیرند؛ «بحران»، به این معنا که مداخله ناشیانه سیاستمدار ناتوان با هر یک از این مسائل، موجب تشدید سایرین می‌گردد.
▬    نکته چهارم: سیاستمداران امروز باید وقار بیشتر، چابکی و صبر و شکیبایی و مجاهدت را با یکدیگر تلفیق کنند تا بتوانند عدم قطعیت‌ها را به حداقل برسانند. توانمندی سیاستمداران در ایجاد چنین تلفیق خلاقانه و هوشمندانه‌ای مستلزم بلوغ و فراست سیاسی وی است. در واقع، سیاستمدار امروز باید خود را در این مهارت و فراست غرق سازد که مستمراً از وجهی با بحران‌ها و موقعیت‌های دشوار برخورد کند که آن‌ها را به فرصت‌هایی برای بهبود تبدیل نماید. بدون چنین مهارتی، کشور به قهقرا خواهد رفت.
▬    نکته پنجم: برای ارتقاء بحران‌ها به فرصت‌های بهبود، توانمندی سیاستمدار در متمایز ساختن احساسات از مقطع تصمیم‌سازی خود ضرورت دارد. صرف‌نظر از فراست‌های شخصی و ملکات اخلاقی لازم در شخص سیاستمدار که البته بسیار اهمیت دارد، یک گام مهم برای دستیابی به این مهارت، شکل‌دهی به یک عقل جمعی، مرکب از نیروهایی است که هر یک بتوانند از زوایای مختلف به موضوعات نور بتابانند. این گروه مشاوره، خواهند توانست سیاستمدار را به یک افق دید از بالا به موضوع برسانند، که طی آن، احساسات شخصی کم اثر خواهند شد. اعتقاد و باور سیاستمدار به عقل جمعی اهمیت بسیار دارد.
▬    نکته ششم: آرامش یک سیاستمدار، وقتی در «زبان چهره و پیکر» او منعکس باشد، آن گاه است که می‌تواند این آرامش را به مردم خود نیز منتقل کند؛ بدین ترتیب، سیاستمدار در بالا بردن عملکرد، استعداد و رشد مردم خود طوری مؤثر خواهد شد که عملکرد کلی ملت را به حداکثر می‌رساند، و این در شرایط بحرانی امروز، درخشان‌ترین کاری است که از یک سیاستمدار بر می‌آید.
▬    نکته هفتم: این هم نکته‌ای است که مردم امروز، و بویژه اقشار متوسط شهری، میان «ملال» و «اضطراب» و «سرسام» در نوسان هستند، و این بسیار مهم است که یک سیاستمدار، بتواند به اتکاء بلوغ و فراست شخصی، در کنار آرامش غریزی و چهره و پیکر، به مردم خود، حس خوب «امنیت وجودی» را تزریق کند. از این زاویه دید، نقش یک سیاستمدار توانمند و همه چیز تمام را نمی‌توان با نقش هیچ عامل دیگر، حتی تمکن اقتصادی یا قدرت سیاسی و تسلیحاتی کشور، در شرایط امروز جهان مقایسه کرد؛ یک سیاستمدار با نفوذ، از همه این عوامل در هدایت یک ملت از گذرگاه‌ها و پرتگاه‌های پر مخاطره بحران‌ها مهم‌تر است.
▬    فرجام نکات: سیاستمداران توانمند، احساسات را در آستین خود دارند؛ به این معنا که ضمن کنترل و تسلط بر احساسات خود، این توش و توان را دارند که با ایجاد تمایز میان «احساسات مثبت» و «احساسات منفی»، «احساسات منفی» را از خود و به تبع از ملت دور کنند، و «احساسات مثبت» را پر و بال دهند. این، بر خلاف تجربه نامناسبی است که در طول چهار سال اخیر، به تلخی تجربه‌اش کردیم. دولت یازدهم، به طرز اسف‌باری گریه و زاری سر می‌داد، و بدون هیچ دلیلی دل مردم را خالی می‌کرد. مردم در چنین شرایطی، احتیاط را در دستور کار خود قرار دادند و مشارکت خود را در امور کشور دریغ کردند. حدود شش ماه پس از آن که رئیس جمهور با ترس و لرز از خالی بودن خزانه نزد رسانه‌های خارجی شکایت کرد، مردم از مشارکت در هدفمندی یارانه‌ها سر باز زدند. پس از به سرانجام رسیدن برجام، رئیس جمهور، در نطق خود، به جای آن که سررشته‌های یک جشن ملی را به دست مردم خود بدهد، به تهدید مخالفان پرداخت. این‌ها نشان می‌دهد که مع‌الأسف، رئیس جمهور دکتر حسن روحانی، در کنار بسیاری از نارسایی‌ها که در مقام یک مدیر ملی دارند، از توان اندک در مدیریت احساسات و عواطف ملی رنج می‌برند. ناگزیر، این وضع باید تغییر کند، و خیلی زود هم باید تغییر کند. به باور من، در شرایطی که انبوه نقاط ضعف این دولت محرز است، کوشش برخی انتلکتول‌های اصلاح‌طلب در حفظ دکتر حسن روحانی بر مصدر قدرت، غیرمسؤولانه و حتی از دیدگاه هواداران اصلاح‌طلب این انتلکتول‌ها، «خیانت‌بار» ارزیابی می‌شود، چنان که با این فحوا، در فضای مجازی غوغایی برافروخته است.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 فروردین 1396 ساعت 23:40

جمع‌بندی امتیاز تجاری ترکیه

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    جمع‌بندی دوره صدارت دکتر حسن روحانی، به هدف انتخاب صحیح‌تر در مسیر آینده، ضرورت امروز جامعه ماست؛ و درک صحیح از رویدادهای اجتماعی، به قدر زیادی منوط است به تسلط و تفوق بر دگرگونی‌های اقتصادی عظیمی که سررشته بسیاری از تحولات در آن‌هاست، و البته، اغلب، چنین برنامه پژوهشی دشوار است. ولی یک رویداد مهم اقتصادی دوران صدارت دکتر حسن روحانی، آن قدر عظیم هست که ندیدن آن دشوار باشد، و آن، «امتیاز تجاری ترکیه» است.

▬    اگر سه تحول اقتصادی عظیم در طول صدارت دکتر حسن روحانی روی داده باشد، یکی تحولات قابل ملاحظه‌ای است که در مناسبات نفتی کشور پدید آمده است، سپس خریدهای عظیم هواپیما که با مذاکرات مستقیم و نامتعارف رئیس جمهور با مدیر عامل ایرباس نهایی شد، و نهایتاً، «امتیاز تجاری ترکیه». از میان این سه، تنها اسناد آخری در دست است، و قراردادهای منجر به خرید هواپیما و قراردادهای نفتی، کم و بیش محرمانه است و پرسش‌های بزرگی را پیش روی خود دارند. پس، اگر پرسش از اقتصاد سیاسی دولت یازدهم باشد، باید به این سه نقطه تمرکز کرد، ولی تنها اسناد یکی از آن‌ها در اختیاز ماست.

▬    باری، اگر تا پیش از این دولت، چین، در بازار ما، کمرشکن تولید ایرانی بود، امروز، نام ترکیه، یا دوشادوش چین است، یا فراتر از چین. امروز، بی‌گمان ترکیه و نه چین، عامل افلیج تولید ملی ما شده است. به روایت حمید رضا غزنوی، دبیر کل مجمع کارآفرینان (دنیای اقتصاد، مطلب شماره ۸۵۶۱۱۲)، بر مبنای این قرارداد، ایران و ترکیه ۵۰ تا ۱۰۰ درصد از تعرفه‌های گمرکی خود را خواهند کاست. این کاهش تعرفه‌ها برای ایران در مورد آب پنیر، آدامس، انجیر و تخم پرندگان و محصولات کشاورزی از جمله انواع گل کلم، خیار، بادمجان و بذر گیاه، اعمال خواهد شد، و این در حالی است که ترکیه در این قرارداد با زیرکی صادرات محصولات صنعتی خود را به ایران انجام خواهد داد. بر اساس این توافق‌نامه صادرات تسهیل شده ترکیه به ایران شامل لوازم خانگی، انواع منسوجات، موتورهای صنعتی، انواع لاستیک، ظروف شیشه‌ای و فلزی، در و پنجره، انواع پیچ، صفحات آلومینیوم، و انواع مبلمان خواهد بود. در این قرارداد واردات لوازم خانگی از جمله انواع فریزر و یخچال به همراه اجاق با سوخت گازی و ماشین ظرفشویی هم درج شده و این در حالی است که ایران هم‌اکنون، در تولید اجاق گاز حرف نخست را در بازار می‌زند و، حتی، در حوزه ماشین لباسشویی هم با ظرفیت ۳۰ درصدی یک و نیم برابر نیاز داخل اقدام به تولید می‌کند.
▬    نکته حائز اهمیت این است که کاهش تعرفه کالاهای ایرانی جهت ورود به ترکیه یک بار از جانب طرف مقابل انجام می‌شود، ولی، آن‌چه از فهرست طرف ایرانی می‌توان مشاهده کرد اجرای پلکانی جهت هر سال است یعنی، کاهش هر سال نسبت به سال پایه انجام می‌گیرد که این نیز خود فاجعه دیگری است و کفه ترازو را به نفع ترکیه سنگین‌تر می‌کند. این موضوع حاکی از این است، چنین موافقت‌نامه‌ای که در تنظیم آن نظر معاونت تولید وزارت صنعت، معدن و تجارت نیز لحاظ نشده، با تمام توان تولید را نشانه رفته است. در واقع، توافق ناعادلانه، در شرایطی که طرف خارجی امتیازات متعددی چون منابع مالی ارزان‌قیمت و فراغت از هر گونه تحریم و محدودیتی در واردات و صادرات و دسترسی به بازارهای آزاد را در اختیار دارد، چیزی جز اعطای امتیاز برای رشد صنعت در کشور ترکیه را در بر نخواهد داشت.
▬    در مقابل، جناب محمد رضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت، معدن و تجارت، در نشست خبری خود با اصحاب رسانه با اشاره به قرارداد تجارت ترجیحی ایران و ترکیه، عنوان کرد: مذاکرات ایران و ترکیه برای اجرای تعرفه ترجیحی از ۱۰ سال پیش آغاز شده است. البته، دولت قبل نسبت به اجرایی شدن آن اقدامی نکرد. این در حالی است که وزیر اسبق، دکتر مهدی غضنفری وزیر سابق صنعت، معدن و تجارت (گفتگو با تسنیم، مطلب شماره ۶۳۲۷۱۷)، با مدرک دانشگاهی برنامه‌ریزی تولید در مهندسی صنایع از دانشگاه نیو ساوت ولز سیدنی، با اشاره به این که دولت نباید در امضای قرارداد ترجیحی ایران و ترکیه تعجیل می‌کرد، گفت: ۸ سال برای بهبود قرارداد ترجیحی با ترکیه جنگیدم، و در آن زمان اعلام کردم استعفا می‌دهم، اما، این قرارداد را امضا نمی‌کنم. غضنفری تأکید دارد، ما در مورد امضای موافقت‌نامه ترجیحات تجاری با همه کشورها از جمله ترکیه بسیار جدی بودیم و حتی، به خاطر فشار تحریم‌ها پیشنهادات متعددی را مطرح کردیم، اما، طرف ترک حاضر به پذیرش حقوق منطقی ما نبود. آن‌ها به دنبال ایجاد فرصت طلایی در بازار ایران بودند و من این نکته را به خوبی می‌دانستم. غضنفری اضافه می‌کند: «پیشنهادات آن‌ها گاهی خفت‌بار بود و موجب عصبانیت ما و بر هم خوردن جلسات و قطع گفتگوها می‌شد. بعد از اعمال اولویت‌بندی کالاها، من تحلیل کردم و دیدم بخش مهمی از لیست آن‌ها در اولویت ”ده“ ما قرار می‌گیرد، یعنی، ما عملاً تولیدکننده هستیم و در شرایط کمبود ارز نباید سراغ واردات آن‌ها رفت. ما، حتی، به آن‌ها گفتیم که تصمیم گرفته‌ایم به کالاهای اولویت ”ده“ اجازه ورود ندهیم».
▬    «نکته ماقبل آخر» این که، روزنامه ترکیه‌ای «حریت» (به نقل از تسنیم، مطلب شماره ۶۹۲۹۸۰) با اشاره به تسهیل صادرات کالاهای صنعتی ترکیه به ایران در مقابل، واردات کالاهای کشاورزی از ایران در موافقت‌نامه تجارت ترجیحی دو کشور نوشت: این موضوع برای ایرانی‌ها یادآور «موافقت‌نامه‌های تجاری استعماری» است. گزارش روزنامه «حریت» حاکی است: پس از اجرایی شدن این موافقت‌نامه، تجار ایرانی و سیاستمداران انتقادات فراوانی را نسبت به آن مطرح کرده‌اند. این انتقادات متمرکز بر ۲ موضوع عمده بوده است: ۱) محصولات ترکی که در این فهرست آمده محصولات صنعتی هستند، اما، کالاهای صادراتی ایرانی عمدتاً شامل محصولات کشاورزی می‌شوند. ۲) با اجرای این موافقت‌نامه چند صنعت داخلی بخصوص صنعت منسوجات و لوازم خانگی ایران بخش عمده‌ای از بازار را به محصولات ترک واگذار خواهند کرد. در پاسخ به انتقاد دوم، مقامات دولتی خاطرنشان کرده‌اند که تعرفه‌های بالای فعلی مؤثر نیستند، زیرا، حجم بالایی از کالاهای ترک به صورت قاچاق وارد بازار ایران می‌شوند. اما مقامات دولتی ایران تا کنون، نسبت به انتقاد اول مبنی بر این‌که کالاهای صادراتی ایرانی عمدتاً شامل محصولات کم ارزش کشاورزی هستند، سکوت کرده‌اند. این یک موضوع بسیار حساس است و برای ایرانی‌ها یادآور موافقت‌نامه‌های تجاری استعماری است. افکار عمومی در ایران مانند اکثر کشورهای در حال توسعه به شدت طرفدار تولیدات صنعتی و صادرات این نوع محصولات است. به علاوه، این واقعیت نیز مطرح است که ایران با کمبود شدید منابع آبی مواجه است و مزیتی در صادرات محصولات کشاورزی ندارد. خلاصه: «موتور صنعتی و لوازم خانگی از شما آب پنیر و آدامس از ما!» بگذریم که همین هم نشد و فی‌الحال، این آدامس‌های ترک است که در سالن‌های متروی تهران به فروش می‌رسند.
▬    «نکته آخر» و اصلی‌ترین نکته این است که بررسی ما در مورد یکی از درشت‌ترین خطاهای اقتصادی دولت یازدهم، این کسری را دارد که معلوم نمی‌کند، دقیقاً و مشخصاً چه چهره‌هایی در وقوع این امتیاز تجاری دخالت داشته‌اند و نقش آن‌ها در تأمین‌های مالی سیاست چیست، بویژه که نماینده ویژه رئیس جمهور در روابط با ترکیه، در تحرکات انتخاباتی دولت نیز نقش محوری و اصلی دارد. این، نکته‌ای است که باید در آینده معلوم شود.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 فروردین 1396 ساعت 17:11

کالبد شناسی تیپ نوین آشوب‌های اجتماعی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    هر چند که نتایج طرح ملی سنجش سرمایه اجتماعی کشور، در زمینه وجهه‌نظر مردم نسبت به ویژگی‌ها و ارزش‌های اخلاقی مسؤولان، در مورد تمام استان‌ها، وضع مثبتی را به نمایش نمی‌گذارد، ولی وضع استان اصفهان، از بقیه استان‌ها کم و بیش وخیم‌تر است.

▬    مردم استان اصفهان، نسبت به نخبگان، وجهه‌نظر بسیار منفی دارند و از این بابت در مجموع شاخص‌ها در سطح کشور در بدترین اوضاع به سر می‌برند؛ اصفهان به لحاظ باور به خصلت‌های اخلاقی و هنجاری مثبت در میان نخبگان، شامل «عمل به قول و وعده‌ها»، «لیاقت و شایستگی»، «پاسخ‌گویی»، «احساس مسؤولیت»، و «پایبندی به قانون»، در مجموع، پایین‌ترین سطح باورمندی را از خود نشان داده است. همچنین، تلقی اصفهانی‌ها در مورد متداول بودن کژخصلت‌های «دروغ‌گویی»، «کم‌کاری»، «سوء استفاده از مقام»، «قوم و خویش بازی»، «باندی عمل کردن» و «رفتار تبعیض‌آمیز» در بالاترین سطوح قرار دارد.
▬    در جانب دیگر، اتفاقات پس از موضوع اسیدپاشی در اصفهان، برای تحلیل‌گران اجتماعی، از جهات مختلفی هشدار برانگیز بود، و هنوز هم ذهن آنان را مصروف خود نگاه داشته است. خب؛ اصل موضوع اسیدپاشی، موضوع تازه‌ای نبود و پیش از آن در تهران یا جاهای دیگر، در صورت‌هایی فجیع‌تر و متواترتر رخ داده بود؛ اهمیت ویژه چالش اصفهان، در رویدادهایی بود که پس از آن رخ داد؛ تا مدت‌ها بعد، جامعه نسبت به این موضوع حساسیت داشت و حساس ماند. بسیاری از مردم، فرزندان خود را از بیم اسیدپاشی، تا مدت‌ها به مدرسه نمی‌فرستادند، و در عبور و مرور در سطح شهر نیز احتیاط مفرط می‌ورزیدند. این، یک معضل اجتماعی بود، و به عبارت دیگر، روند روزمره زندگی در این شهر، عمیقاً تحت تأثیر و تضعیف قرار گرفته بود.
▬    وجه مهم‌تر معضل، که با نتایج پیش‌گفته از طرح ملی سنجش سرمایه اجتماعی کشور ارتباط مستقیم دارد،  این است که گروه‌های نخبه مختلف برای ایجاد اطمینان برای مردم پا در میانی کردند، ولی، توفیقی به دست نیاوردند؛ و این موضوع، مهم‌ترین جنبه ویژه در اسیدپاشی‌های اصفهان بود؛ این که گروه‌های نخبه و مرجع، به طرز مفرطی جایگاه خود را در متن جامعه از دست داده بودند، و این که شهر اصفهان، در یک موقعیت حاد و بحرانی اجتماعی، به یک توده پر هرج و مرج تبدیل خواهد شد. می‌شود تصور کرد که اگر خدای نخواسته در اصفهان و در سطوح متفاوت سایر شهرهای بزرگ و از جمله تهران و کرج یک بحران اجتماعی بزرگ، مانند یک اپیدمی بیماری یا یک زمین‌لرزه عظیم رخ دهد، تا چه اندازه بافت اجتماعی این شهرها، مستعد فروپاشی است؛ فروپاشی که میزان تخریب و ویرانی آن می‌تواند از زمین‌لرزه هشت ریشتری نیز افزون‌تر باشد و به یک فاجعه عظیم بدل شود. پس، توجه تحلیل‌گران اجتماعی به این پدیده و احتمال وقوع این رویداد در سایر شهرهای بزرگ، یک دغدغه بجاست.

▀█▄ کاوش در قضیه:
▬    یکی از روش‌های مهم تحلیل‌گران اجتماعی، در بررسی چنین موضوعاتی، مطالعات مقایسه‌ای یا تطبیقی است؛ به این معنا که، این رویداد را با رویدادهای مشابه ولی واضح‌تر و تیپیک‌تر مقایسه می‌کنند، و از این مقایسه به فرضیاتی برای مدل‌سازی پدیده دست می‌یابند. برای این مقایسه، نظر من به مورد یونان جلب شد. هر چند که مورد یونان، یک فروپاشی همه جانبه، اعم از اقتصادی و سیاسی و مدنی و فرهنگی بود، ولی، بنا به تحلیل تاکیس پاپاس، در جمع‌بندی کتاب مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان»، محصول ۲۰۱۴ انتشارات معتبر پلگریو مک‌میلان، این فروپاشی که در درجه اول، یک فروپاشی اقتصادی به نظر می‌رسید، در ریشه، یک فروپاشی اجتماعی بوده است. این، یکی از آخرین یافته‌های منتشر شده در این سطح از اعتبار، در مورد بحران فروپاشی کشور کهن یونان است. به نظر می‌رسد که آشفتگی محض یونانی یک وضع و شکل اغراق شده است، که می‌تواند عاقبت شهرهایی مانند اصفهان یا تهران را برآورد نماید.

▀█▄ کاوش ۱.
▬    عوامل متعددی یک موقعیت اجتماعی را، به سمت آشفتگی محض یونانی پیش می‌برد. فقدان هم‌بستگی‌های مدنی، شرایط اقتصادی بدون تناسب با درخواست‌های اجتماعی، تضادهای مفرط سیاسی، ابهام در میراث تاریخی، پاره پارگی گروه‌های حکمرانی و قدرت، بی‌ثباتی اجرایی، و در مورد یونان، دخالت خارجی، استعداد ابتلا به آشفتگی سیاسی، و پوسیدگی مدنی را افزایش می‌دهد. فروپاشی، زمانی قطعی می‌گردد که، نخبگان از نمایندگی منافع اجتماعی منحرف می‌شوند، و می‌کوشند تا هزینه انبوه مردم را به نفع خود مصادره کنند.
▬    در همین ارتباط، این نکته نیز شایسته تذکر است که نظم‌های اجتماعی در آستانه فروپاشی، موقتاً پایدار به نظر می‌رسند، ولی، در عمل، با بروز نشانه‌های مذکور، پیش هشدارهای فروپاشی اجتماعی را به سمت تحلیل‌گران اجتماعی گسیل می‌دارند.

▀█▄ کاوش ۲.
▬    شکاف‌های اجتماعی عمیق، که بدواً خود را در قالب بی‌تفاوتی و نه خصومت‌های اجتماعی نمایان می‌کنند، شیوع «تیپ غریبه سرکش» را تسهیل می‌نمایند. «تیپ غریبه سرکش»، اشاره به منتقد بی‌تفاوت و حاشیه‌نشینی دارد که طوری به نقد و جدایی‌طلبی اجتماعی می‌پردازد که انگار برای او فرقی ندارد که عاقبت این ویرانگری به انهدام موطن بینجامد. «تیپ غریبه سرکش»، همواره یک تیپ اجتماعی جذاب است، ولی، در موقعیت‌های اجتماعی ناپایدار، خواست ظهور نخبگان رویایی جدید با ظرفیت سرپیچی از شیوه‌های قدیمی و معرفی آینده جدید، غلیان می‌کند، و به یک خواست اجتماعی بزرگ و مشترک تبدیل می‌شود. در این شرایط، «تیپ غریبه سرکش»، می‌تواند شدیداً مخرب ظاهر شود.

▀█▄ کاوش ۳.
▬    محصول یک فضای اجتماعی این چنین، با محوریت «تیپ غریبه سرکش»، یک سیاست پلاریزه، و پر از خصومت، با طرح دعواهای فارغ از همدلی خواهد بود. رقابت‌های سیاسی و حزبی، به شدت قطبی می‌شوند، و فعالان مدنی و سیاسی و اقتصادی، از هر فرصتی برای فائق آمدن به رقیب، و عملکرد بهتر در بازار انتخابات بهره می‌برند.
▬    در جریان این رقابت‌های بی‌رحم، نخبگان، اجتماع را کم حافظه فرض می‌کنند، و گمان می‌برند که، تخریب‌های مکرر مشروعیت سیاسی، به باور کلی مردم به اثربخشی حکمرانی آسیبی وارد نمی‌آورد؛ این، گمان باطلی است. تخریب‌های سیاسی انباشته در یک نظام مطبوعات‌محور، آن هم در یک بستر ارتباطی شبکه‌ای و اینترنتی، که در آن اطلاعات به سهولت انباشته می‌شوند، و هیچ داده‌ای از بین نمی‌رود، به سادگی از خاطر مردم نخواهند رفت، و تبدیل به یک «بدبینی فراگیر و انباشته به امر سیاسی» می‌شوند.

▀█▄ کاوش ۴.
▬    «بدبینی فراگیر»، به امر سیاسی محدود نخواهد ماند، و گروه‌های مرجع اجتماعی را نیز به فلاکت می‌کشاند. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، درگیری‌های نه چندان شدید، اما، پراکنده و گسترده اجتماعی را موجب می‌شود؛ درگیری‌های نه چندان شدیدی که، در نگاه اول، خرده‌ریز و روان‌شناختی و عصبی به نظر می‌رسند؛ ولی، چنین اجتماع آشفته‌ای، هر لحظه مستعد شورش‌های اجتماعی و بی‌سامانی‌های دامنه‌دار و گسترده خواهد بود.
▬    از علائم پاتولوژیک این وضع اجتماعی، شیوع و تکرار تصمیم‌گیری‌های اجتماعی غیر منطقی، متلاشی شدن تعلقات و اتحادهای مدنی دیرپا، و کمرنگی تعهد به برنامه‌های اجتماعی بلندمدت و اصولی است. البته، این علائم، در شرایط فعلی جهان دموکراتیک، تابلوهای طبیعی محسوب می‌شوند؛ ولی، وقتی بحرانی می‌گردند که، با علائم مضاعف بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، همراهی کنند، و جرقه‌هایی برای تسهیل آشوب پدید آید.

▀█▄ کاوش ۵.
▬    وقتی آن علائم اولیه با علائم پاتولوژیک مضاعف همراه شود، گروه‌های اجتماعی و سیاسی، تمام شیوه‌ها برای فائق آمدن بر رقیب و جلب هوادار استفاده می‌کنند، و به این ترتیب، به بی‌ثباتی و شورش‌های اجتماعی وسیع‌تر دامن می‌زنند، و این نیز به نوبه خود، وقوع تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی غیر منطقی را، تسهیل و تشدید می‌کند. به این ترتیب، یک چرخه تخریب‌گر دو چندان و فراگیر شکل می‌گیرد، و همه چیز را به سمت «سلب آبروی مضاعف» پیش می‌برد.

▀█▄ کاوش ۶.
▬    پدیده «سلب آبروی مضاعف»، یا افشاگری‌های متقابل و فزاینده، منجر به بی‌اعتباری تقریباً کامل گروه‌های مرجع می‌شود. البته، گاه این بی‌اعتمادی‌ها رواست و گاهی هم روا نیست. در واقع، گاهی رسوایی‌های گروه‌های مرجع، متکی بر واقعیت است، که در این موارد بی‌اعتباری گروه‌های مرجع مخرب نیست، بلکه باعث سلامت جامعه می‌شود، اما، همان طور که گفتیم، اگر افشاگری‌ها، خصلت متقابل پیدا کنند، در آن صورت، انگیزه‌های دیگری وارد منازعات می‌شوند، و موجب می‌گردند تا رویدادهای کوچک، بزرگ جلوه داده شوند، یا اتهاماتی که اساساً وجود خارجی ندارند، به رقبا نسبت داده شوند. در چنین فضای مسمومی، نخبگان جامعه، روا یا ناروا، یک به یک به مسلخ می‌روند و بی‌اعتبار می‌شوند. در این شرایط است که، در موقعیتی مانند بحران اسیدپاشی اصفهان، نخبگان یا گروه‌هایی از نخبگان پیدا نمی‌شوند تا به اتکاء اعتبار و نفوذ خود در میان مردم، آن‌ها را آرام کنند و جامعه را به زندگی روزمره مولد بازگردانند.

▀█▄ کاوش ۷.
▬    پدیده «سلب آبروی مضاعف»، مضاعف‌تر خواهد شد، اگر تکنولوژی‌های ارتباطی، به مدد اتهام‌پراکنی‌های بی‌محابا بیایند و انتشار انبوه اتهامات را تسهیل کنند. تکنولوژی‌های ارتباطی جدید، بویژه شبکه‌های اجتماعی متکی بر بستر موبایل و اینترنت، شرایط بسیار مساعدی برای اتهام‌پراکنی به حساب می‌آیند، چرا که، مستندات اتهامات در این فضا خصلتی مبهم و هایپرلینکی پیدا می‌کند. به این معنا که، بیشتر پیام‌های رد و بدل شده در این محیط‌های اجتماعی، متکی بر «به اشتراک گذاری» و کپی / پیست هستند، تا شهود عینی. در واقع، آن‌چه شبکه‌های اجتماعی را، شبکه اجتماعی می‌کند، همین وفور «به اشتراک گذاری» اطلاعات است؛ و اغلب، پرسیدن مستندات یک ادعا در شبکه‌های اجتماعی کاری، بی‌معنا و عجیب به نظر می‌رسد. در چنین شرایطی، انتشار اطلاعات و اتهامات بی‌مبنا، سهولت بسیار بیشتری می‌یابد، و می‌تواند امواجی از هیجانات اجتماعی سطحی، اما، شدید را، تحریک کند. این، همان اتفاقی است که در اصفهان رخ داد، البته در ابعادی کوتاه مقیاس‌تر از آن چه در یونان اتفاق افتاد.

▀█▄ کاوش ۸.
▬    در چنین فضا و شرایطی، آشوب‌های اجتماعی، سه خصلت نو ظهور می‌یابند؛ (۱) شیوع آشوب‌گری ضمن مصونیت از مجازات یا «آشوب‌گری بزن و در رو»، (۲) بهره‌مندی گسترده، اما، موقت از همدردی توده مردم، و (۳) ظرفیت بسیار اندک نظام حکمرانی در مقابله با جامعه سرکش و ناتوانی در اعمال حاکمیت قانون.
▬    بویژه، وصف سوم آشوب‌های جدید، سطح نارضایتی عمومی را افزایش داده، و به ترس‌های غیر منطقی دامن می‌زند. مردم هراسان، نسبت به کفایت دولت تردید می‌یابند، و رفته رفته، بی‌تفاوت‌ها نیز وارد گود آشوب‌های اجتماعی می‌شوند، و به این ترتیب، ابعاد یک آشوب، هم‌چون آشوب یونان، به طرز نامتعارف و سرطانی گسترش می‌یابد، در حالی که جنبش، طرحی برای آینده ندارد، و تنها به اعتراض می‌پردازد. در این شرایط، تمام مختصات، برای نگون‌بخت‌سازی یک ملت فراهم است؛ چنان که در یونان چنین شد. رویارویی کوتاه‌مدت با این آشوب‌ها دشوار است، و تنها مرور زمان طولانی، آن‌ها را تسکین می‌دهند. معمولاً، جامعه، هزینه‌های سنگینی را تا تسکین این جنبش‌ها می‌پردازد، و گاه، در موردی مانند یونان، این آشوب‌های کور به فروپاشی کامل کشور می‌انجامند، و کشور را به مستعمره اتحادیه اروپا به رهبری آلمان بدل می‌سازد.

▀█▄ حال چه باید کرد؟
▬    حال چه باید کرد؟ ملهم از تاکیس پاپاس، در کتاب مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان» مورخ دو هزار و چهارده، چند دستور کار کلیدی ذیل، در میان‌مدت و بلندمدت قابل پیشنهاد است. البته در کوتاه‌مدت، تنها راه، مماشات، تسکین، تقلیل خشونت، و استهلاک زمانی این آشوب‌هاست، ولی در میان‌مدت و بلندمدت:

▀█▄ کاوش ۹.
▬    مطلب اول، تقویت و ترویج هر موضوعی است که به اتحاد اجتماعی کمک می‌کند. هر موضوع مشترک، اعم از مراسم و نمادهای دینی و تاریخی و ملی، مسائل انسانی، عواطف اجتماعی مثبت، و دغدغه‌های مشترک، باید مغتنم شمرده شوند، و از آن‌ها برای دستیابی به اجماع هر چه گسترده‌تر در میان مردم بهره‌گیری شود.
▬    اساساً باید اتحاد و وحدت، به مثابه یک خیر فی نفسه، و تفرقه و تشتت، به عنوان شر فی نفسه قلمداد شود. این دو اصل، بدواً بدیهی به نظر می‌رسند، ولی دو فضیلت فراموش شده در عصر غلبه روحیه روزنامه‌نگاری هستند. این دو اصل بدیهی، به عناوین مختلف و بهانه‌های گوناگون نقض می‌گردند. اغلب، در دفاع از نقد، به تخریب و تفرقه مجال بروز داده می‌شود، حال آن که، نقد و انتقاد مستلزم به رسمیت شناختن اصل موجودیت طرف مقابل است، و نباید سر از ستیز اجتماعی در آورد.

▀█▄ کاوش ۱۰.
▬    مسیر دوم در تسکین و بهبود این شرایط، تشویق حضور یک قشر سیاسی جوان و پیش‌رو و خوش‌فکر، به هدف تضمین تناوب مستمر در قدرت مدنی و سیاسی است. فرض بر این است که همیشه یک اراده واقعی در میان مردم برای بهبود امور در اجتماع وجود دارد؛ ساز و برگ‌های مدنی، باثبات و پایدار نخواهند ماند، مگر آن که خود را با این اراده و نیروی واقعی هماهنگ نمایند. آن‌چه در یونان برای چند دهه اتفاق افتاد، یک استراحت مطلق و رکود عمیق در ظهور و چرخش افکار و نخبگان بود؛ همه فکر می‌کردند که همه چیز با حضور دائم سرداران سازندگی، آرام و معتدل خواهد ماند، ولی جامعه در زیر لایه‌های ظاهری حرکت می‌کرد، و منطق زیربنایی امور را تغییر می‌داد. سیاستِ به کهولت رفته، و جامعۀ ناگزیر جوان‌شونده، عاقبت سرشاخ شدند.

▀█▄ کاوش ۱۱.
▬    نکته سوم، ظهور و استمرار یک رهبری کاریزماتیک و از لحاظ اخلاقی مورد اعتماد است. ناظر به مندرجات مأخذ مهم «عوام‌گرایی و بحران سیاست در یونان»، حضور چنین رهبری، یک رکن مهم و غیر قابل جایگزین برای تقویت نظام حکمرانی خوب است. به زعم او، برای تقویت نظام حکمرانی خوب، باید هر دو مکانیزم رسمی و غیر رسمی حکومت‌داری، کارآمد و صیقل خورده بچرخند و عمل کنند؛ و این مهم، جز با حضور یک رهبر کاریزماتیک و اخلاقی و مورد اعتماد میسر نمی‌شود. کشور در گیر و دار رقابت‌های بی‌رحم جناح‌های مختلف سیاسی، که از هر ابزاری برای رویارویی با یکدیگر استفاده می‌کنند تکه تکه خواهد شد، اگر یک رهبر اخلاقی و مورد اعتماد در میان نباشد، و گاه گاه، هم‌چون یک پدرسالار منصف، به همه، دستور توقف مجادلات را ندهد. این، کم و بیش معادل همان قوه فدراتیو مورد توجه جان لاک برای حفظ انسجام منطق اصولاً متشنج دموکراسی است.

▀█▄ کاوش ۱۲.
▬    طریق چهارم برای بهبود امور، اصرار بر انضباط، عدالت، مساوات، و «استمرار قانونی» امور است. در واقع، باید این حس به وجود آید که برای در کنار هم بودن و در کنار هم زندگی کردن، «قانون» لازم است؛ و اجرای قانون، بدون تبعیض و ملاحظه در مورد همه اعمال می‌شود. اگر مردم احساس کنند که قانون، به یک سان میان همه مردم رعایت نمی‌شود، و بین خاندان‌ها از یک سوی، و سایر مردم تمایز هست، آن گاه، مکانیزم‌های رسمی حکمرانی، خوب، و به درستی عمل نخواهند کرد، و پاسخگوی کارکرد هماهنگ جامعه در مسیر مشترک نخواهند بود.

▀█▄ کاوش ۱۳.
▬    و نکته آخر این که، باید نسبت به سطح «به زیستن» یا همان «رضایت از زندگی اجتماعی» حساس بود. «رضایت از زندگی اجتماعی»، بستگی نصفه و نیمه‌ای به رفاه اقتصادی دارد، و جنبه فرهنگی و روان‌شناختی در آن نیرومندتر است. در واقع، افراد می‌توانند به موقعیت‌های دشوار اقتصادی و رفاهی، به دو نحو مثبت و منفی پاسخ دهند؛ می‌توانند با برخورد مثبت به بهبود امور کمک کنند یا لااقل شرایط را برای خود به نحوی قابل تحمل نمایند؛ یا بر عکس، با نگاه منفی و مرثیه خواندن در وضع و حال خود، دچار سرسام بشوند، و «ندانند که چه می‌کنند و چه باید بکنند». در شرایط امروز، باید «بی‌طرفانه»، از هر امکانی برای بهبود شادی و بالا بردن سطح «رضایت از زندگی اجتماعی»، استفاده کرد.
▬    تأکید تاکیس پاپاس، بر «بی‌طرفانه» بودن این مساعی حایز اهمیت است؛ در واقع، او اصرار دارد که باید یک ارتقاء همه جانبه و بی‌طرفانه برای بالا بردن «به زیستن» «همه مردم» صورت بپذیرد، قراردادهای اجتماعی کهن که هم‌چنان پاسخگوی بالا بردن همبستگی اجتماعی و توان تحمل مصائب هستند، احیاء شوند، و دم و دستگاه حکمرانی خوب، برنامه‌های مشخص و مجزا برای بالا بردن سطح نشاط اجتماعی داشته باشد و آن‌ها را با حساسیت دنبال و پایش کند (توأم با اقتباس‌های آزاد از تاکیس پاپاس).
مأخذ:مقاله در کتاب «جستارهایی در سرمایه اجتماعی در ایران»، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 27 فروردین 1396 ساعت 17:57

صفحه 8 از 386

a_a_