فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

پیشنهاد برادرانه به دکتر حسن روحانی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    واژه «ریاست جمهور»، عبارتی است که ما به ازای کامل و متعالی آن را لااقل از آغاز کابینه دوم مرحوم اکبر هاشمی بهرمانی، تا کنون، تجربه نکرده‌ایم. منطبق بر شرایط برادرانه پس از انقلاب، ریاست جمهوری آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای و همچنین چهار سال اول ریاست جمهوری مرحوم هاشمی، آن چنان صحنه سعه صدر و حکمت مقام صدارت عظمای دولت بود که تمام جوانب ملت می‌توانستند کم و بیش با ایشان نسبت برادری برقرار کنند و دولت را از خود و از متن خویش بدانند؛ از این قرار بود که این دو رئیس جمهور، ظرفیت قرار گرفتن در جایگاه عام خطیب جمعه را نیز داشتند.

۲.    شأن ریاست جمهوری انقلابی، مدت‌هاست خطی و جناحی شده است، و به این ترتیب، دیگر نمی‌تواند اتحاد ملی بزرگی را رقم بزند و همه نیروها را در مسیر اهداف کلی کشور بسیج کند. ایده‌آل آن است که یک شخصیت، با سعه صدر انقلابی و اسلامی، در رأس قوه اجرایی قرار گیرد تا بتواند تمام نیروهای ملت را در یک جهت هماهنگ نماید. اگر این شخصیت طبیعتاً از یک جناح و سلیقه برآید، خب برآید، ولی واقف باشد که رقابت جناحی و انتخاباتی در متن یک جامعه انقلابی، یک رقابت برادرانه است، نه به قاعده رقابت احزاب در دموکراسی‌های اروپایی. باید ضمن احترام و ملاحظه مصالح ملت، پس از تکیه زدن به کرسی صدارت، همه نیروهای انقلاب را به چشم برادر ببیند، و با آن‌ها مناسباتی فارغ از خصومت و رقابت برقرار کند. البته طبیعی است که آن چه باید مورد عمل واقع شود، سیاست‌های جناح منتخب مردم در انتخابات است، ولی باید اقلیت انتخاباتی را به عنوان برادران و همکاران فعال در اداره کشور، به رسمیت بشناسد. این، تجربه مأنوسی است که ملت ما، تنها برای سه دوره ریاست جمهوری آن را تجربه کرده است و طی آن مدت، کارهای بزرگی از این ملت سر زد.

۳.    اکنون، با آمدن «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی»، زمینه نیرومندی به دست آمده تا بار دیگر یک شخصیت فراجناحی انقلابی، تمام «نیروهای انقلاب» را، «فراتر از جناح مرسوم اصول‌گرا»، در خدمت انقلاب متحد سازد. به گمان ما، چقدر برازنده است که برادر ما، دکتر حسن روحانی نیز از یک دید وسیع به موضوع بنگرند و با توجه به آن که خود، به رغم مساعی محترم، نتوانسته‌اند طی این چهار سال، اتحاد برادرانه‌ای را در کشور خلق کنند، راه را برای حداکثر اتحاد ملی در مسیر ریاست جمهوری «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی» بگشایند. حال که «این سید بزرگوار»، با شعار «بازگرداندن آرامش به مردم» به میدان آمده‌اند، و در بیانیه رسمی اعلام نامزدی خویش، علائم بازگشت یک لحن برادرانه به سیاست را مجدداً بروز داده‌اند، هر کمکی به تحقق این ریاست جمهوری برادرانه، از حیث تأثیر شگرفی که بر مدیریت اجرایی کشور در این شرایط حساس و پیچ تاریخی خواهد داشت، نام نیکی در روزگار ماندگار خواهد کرد. باور ما این است که با ریاست جمهوری «آیت ا... سید ابراهیم رئیسی» اعتدال واقعی مبتنی بر اصول انقلاب تحقق خواهد یافت، و راه برای آرمان اعتدال و توسعه منظور نظر دکتر حسن روحانی نیز گشوده خواهد شد. پس، مجدداً از دکتر حسن روحانی می‌خواهیم تا با کنار رفتن خود به نفع این چهره واقعاً معتدل، آرام، و منطقی و در عین حال انقلابی و خواستار تحقق ظرفیت‌های مردم، نقشی تاریخ ساز را بر عهده بگیرند.
۴.    باید اذعان کنیم که مجادلات سیاسی خشن، ملت را خسته کرده‌اند. ما با کاستی شادی اخلاقی در جامعه خود مواجه هستیم، و اکیداً نیازمندیم تا به نحوی ادغام درونی در مقیاس کل کشور بازگردیم. طی سال‌های سخت گذشته، رهبری حکیم انقلاب، نقطه اتحاد وطن بوده‌اند و پیکره مدیریتی کشور را از شقه شدن محفوظ داشته‌اند، ولی نیاز هست تا نیروهای سیاسی، همه به این روند کمک کنند، تا آن چه ملت می‌خواهد و در خاطره دارد، عملاً در سر تا سر صحنه سیاست تحقق پیدا کند و همان عشقی را که به رهبر خود دارند، به صدر تا ذیل پیکره سیاست بورزند؛ ضروری است تا مجادلات کم حاصل و یا بی‌حاصل رخت بربندند، و همه نیروها برای آبادگری کشور به کار بیفتند. این، چیزی است که اغلب مردم می‌خواهند.
۵.    در شرایط فعلی، چه کار چشمگیری از سوی سیاستمداران می‌تواند برای خدمت به منافع مردم اتفاق بیفتد؟ آیا پایه اولیه آن، این نیست که سیاست‌مداران از خود بلوغ نشان دهند و برادری را از سر بگیرند؟ مردم می‌خواهند تا بار دیگر، ذهن‌ها سازگار و قلب‌ها قابل اعتماد و برادرانه شوند. مردم خواهان احیای وقار ملی هستند که در شخصیت فخیم و در عین حال مردمی و ساده زیست و فروتن رئیس جمهور تبلور یابد. در سایه چنین فضای ملی برادرانه و موقر است که امکان تحقق عدالت و آزادی و احترام نیز فراهم خواهد شد.
۶.    خطی که خوب را از بد جدا می‌کند، خطی نیست که از میان احزاب و تشکل‌های سیاسی مشروع انقلاب می‌گذرد، بلکه خطی است که از یک سوی، مفاهیم خیر و شر و حق و باطل را در قلب تک تک افراد از هم جدا می‌کند، و در سوی دیگر، دشمنان ملت خیرخواه را از دوستان او جدا می‌سازد. پس، جناح‌های مشترک در اصول انقلابی، نباید میان خود، خطی از این جنس‌ها و مشحون از خصومت و طرد ترسیم کنند.
۷.    ما باید با خودمان در مورد آن چه که واقعاً هستیم، صادق باشیم؛ ما تا وقتی برادرانه، دوشادوش هم، و در خط ولایت می‌رزمیدیم، بهترین ملت دنیا بودیم که هیچ نیرویی جلودارمان نبود. ولی چیزهایی از همان ابتدا در کمین ما قرار گرفتند که دو امام ما، متوالیاً و مدام، به همه زنهار تهذیب نفس و تقوا و پرهیز از گناه و حب نفس را داده‌اند؛ خصلت‌هایی مانند عزت نفس قلیل، خشم، انتقام، عطش اثبات خود، شکستن مرزهای صداقت، و یله کردن احساسات، همان جاهایی بوده‌اند که طی این مدت فاصله گرفتن ما از روابط انقلابی، از جانب آ‌ن‌ها ضربه خورده‌ایم. آمدن «آیت الله ابراهیم رئیسی»، این امید را در ما ایجاد کرده است که چنین خوی برادرانه‌ای از جانب ایشان به سیاست ما بازگردد، و با شناختی که از پیشینه جناب آقای دکتر روحانی داریم، همچنان امید داریم که ایشان با کنار رفتن به نفع ایشان، به رأی قاطع این مسیر قویم کمک کنند. و چقدر چنین اقدامی برای آتیه این ملت خوب است ...
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 27 فروردین 1396 ساعت 17:44

شادی وسیله است یا هدف؟ سرمایه‌داری از منتقد احساسات، به مروج آن بدل شده است

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از تری ایگلتون در گاردین؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مرور‌تری ایگلتون بر کتابِ پرفروش و جنجال‌برانگیز «صنعت شادی» نوشته‌ی ویلیام دیویس در مطبوعه فوق معتبر گاردین:

▬    هیچ شکی نیست که همه‌ی افراد به دنبال شادی هستند. تنها مشکل این است که بفهمیم شادبودن شامل چه چیزهایی است، مسأله‌ای که اندیشمندان اخلاق هیچ‌گاه روی آن به توافق نرسیده و نخواهند رسید. آیا شادی احساسی کاملاً ذهنی است؟ یا می‌توان به شکلی آن را اندازه گرفت؟ می‌شود کسی بدون این‌که بداند شاد باشد؟ می‌شود کسی فقط زمانی شاد باشد که نداند شاد است؟ ممکن است کسی در بدبختی دست و پا بزند، اما، متقاعد شود که در اوج شادی است؟

▬    مفهوم شادی در زمانه‌ی ما از محیط خصوصی به محیط عمومی انتقال یافته است. آن‌طور که ویلیام دِیویس در مطالعه‌ی اعجاب‌آورش نشان می‌دهد، هر روز شرکت‌های بیشتری مسؤول شادی استخدام می‌کنند. برای مثال، گوگِل یک «رفیق بذله‌گو» ۱ دارد که کارش این است که روحیه‌ی شرکت را بالا نگه دارد. شاید بد نباشد بانک مرکزی انگلستان هم چنین کسی را استخدام کند. متخصصان مشاورِ شادی به افرادی که به زور تبعید شده‌اند کمک می‌کنند تا بتوانند خود را از نظر روحی بازسازی کنند. دو سال پیش بود که «خطوط هوایی بریتانیا» پتوی‌ شادی را معرفی کرد. هرچه مسافر احساس راحتی بیشتری کند،
▬    رنگ این پتوها از قرمز به آبی تغییر می‌کند و به این صورت میزان رضایت مسافران برای مهمان‌داران مشخص می‌شود. دارویی جدید به نام وِلباترین ۲ به بازار معرفی شده که ادعا می‌شود علائم افسردگی پس از مرگِ عزیزان را تسکین می‌دهد. آن قدر روی این دارو حساب شده که انجمن روان‌پزشکی امریکا اعلام کرده است که بیش از دو هفته غمگین بودن به خاطر از دست دادن انسانی دیگر را می‌توان بیماری روانی دانست. داغداری سلامت روانی فرد را تهدید می‌کند.
▬    با توجه به گسترش قابل‌توجه ناراحتی‌های روحی در سراسر جهان، تعجبی ندارد که موضوع شادی تا این حد مورد توجه عموم واقع شود. حدود یک‌سوم بزرگسالان در امریکا و نزدیک به نیمی از بزرگسالان در بریتانیا باور دارند که گهگاه افسرده می‌شوند. با گذشت بیش از نیم قرن از کشف داروهای ضد افسردگی، هنوز کسی به درستی نمی‌داند آن‌ها چگونه عمل می‌کنند. استفاده‌ی بیش از اندازه‌ی آن‌ها خطر بیماری‌های قلبی را افزایش می‌دهد (البته، گفته می‌شود استفاده‌ی به اندازه‌شان برای سلامتی مفید هم هست). آن‌چه این روزها ریاضت نامیده می‌شود افراد را بیمارتر کرده و، حتی، مرگ‌‌ومیرهایی را هم به دنبال داشته است. جوامع نابرابر مانند بریتانیا و ایالات متحده با مشکلات زیادی در زمینه‌ی سلامت روانی روبه‌رو هستند. این در حالی است که جوامع تساوی‌طلب‌تر، مانند سوئد، با مشکلات به مراتب کمتری روبه‌رویند. برآوردها نشان می‌دهد که بیماری‌های تمایل به غیبت و «تمایل به حضور» (سر کار رفتن و تنها از نظر فیزیکی حاضر بودن در آنجا) برای اقتصاد ایالات متحده حدود ۵۵۰ میلیارد دلار هزینه داشته است.
▬    شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد وجود ویژگی‌های رقابتی در شخصیت افراد می‌تواند به بیماری‌های روانی منجر شود؛ این مورد به خصوص در بین ورزشکاران، هم میان برندگان، و هم بازندگان، وجود دارد. اصولاً هرچه بیشتر در پِی پول، جایگاه و قدرت باشی احساس ارزش کمتری خواهی کرد. البته، یک مثال نقضِ زنده برای این مورد وجود دارد که نامش دونالد ترامپ است. امریکایی‌ها با وجود فرهنگ شادی‌گرایی‌ای که دارند تمایل دارند افسردگی‌شان را کمتر از آن‌چه هست نشان دهند. این در حالی است که انتظار بر این است که فرانسوی‌ها، که شادی را چندان خردمندانه نمی‌دانند، آن را کمتر از آن‌چه هست بروز دهند. برای فرانسوی‌ها شادیِ بیش‌ازحد حکم دلقک‌بازی را دارد.
▬    شادی بهترین چیز برای کسب‌وکار است. یک کارگر شاد ۱۲ درصد کارایی بیشتری دارد. به همین دلیل، علم احساسات انسانی (که دیویس آن را «نظارت، مدیریت و تدبیر احساسات» می‌نامد) یکی از علومی است که با هدف تغییر احساسات انسانی با شتابی زیاد در حال رشد است. پژوهش‌هایی که روی خرید انجام می‌شود هم به همین ترتیب، است. این پژوهش‌ها امروزه، به جایی رسیده که از برنامه‌های تصویربرداری از صورت استفاده می‌کنند تا وضعیت عاطفی خریدار را مشخص سازند. عصب‌شناسانی که خبره‌ترند ادعا می‌کنند که در آستانه‌ی کشف «دکمه‌ی خرید» در مغز انسان‌ها هستند.
▬    روان‌شناسی راهی جواب‌پس‌داده است برای این‌که توجهات را از دلایل اجتماعی تغییر دهد. برخی روان‌شناسان، پس از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸، بر این باور بودند که مشکل نه بانک‌ها، بلکه مغز انسان‌ها بوده است. به گفته‌ی آن‌ها، در زمان بحران، وال‌استریت پر شده بود از مواد شیمیایی-عصبیِ ۳ نامناسب. تِستُستِرون بیش از انداز‌ه‌ای میان معامله‌کنندگان دیده می‌شد و بسیاری از بانک‌د‌اران، در حد مصرف‌کنندگانِ کوکایین، در فضا بودند. در آن زمان، حتی، موادی هم بر اساس تصاویر مغزی معامله‌کنندگان تولید شده بود که سازندگانش ادعا می‌کردند می‌تواند تصمیماتی مناسب‌تر را به ارمغان بیاورد. آن‌چه در دنیای خودشیفته‌ی سرمایه‌گذاری امروزی مهم است نحوه‌ی عمل یا فکر فرد نیست، بلکه احساس اوست. و به این دلیل که نوع احساس فرد را نمی‌توان مورد بحث قرار داد، این نوع سرمایه‌داری نیز از هر نوع بحثی مبرا می‌شود. امروزه، مردان و زنان می‌توانند این طرف و آن طرف بروند در شرایطی که با استفاده از برنامه‌های جدید تغییر در احوالات خود را بسنجند. ضمیرِ سلطه‌طلب سرمایه‌داری قدیمْ راه را برای گسترش خودشیفتگی در سرمایه‌داری مدرن باز کرده است. یکی از معدود خبرهای به دردبخور این روزها این است که آگاهی بیش از اندازه می‌تواند افراد را بیمار کند.
▬    دیویس در کتاب خود به این نکته دست می‌یابد که در حال حاضر سرمایه‌داری چیزی را که روزی نقد می‌کرده در خود جای داده است. آن‌چه این نظام با شک به آن می‌نگریست (احساسات، دوستی، خلاقیت، مسؤولیت اخلاقی)، حالا، با هدف حداکثرکردنِ سود مورد استفاده قرار می‌دهد. کار به جایی رسیده که یکی از تحلیلگران معتقد است که رایگان پخش کردن کالا راه مناسبی است برای ایجاد رابطه‌ای نزدیک با مشتریان. برخی کارفرمایان افزایش پرداختی به کارمندان را با عنوان هدیه پرداخت می‌کنند. آن‌ها این کار را به این امید می‌کنند که احساس قدردانی را در کارمندان خود افزایش دهند و در نتیجه، تلاش بیشتری را از آن‌ها ببینند. این‌طور به نظر می‌رسد که هر چیزی را می‌توان ابزارآلود کرد. این در حالی است که تمام نکته‌ی شادی این است که خودْ هدف باشد نه وسیله‌ای برای به دست آوردن قدرت، ثروت و جایگاه. در اندیشه‌ی اخلاقی، از نظر ارسطو گرفته تا آکوئیناس و هگل و مارکس، احساس شادمانی از عمل به فضایل نشئت گرفته و این شادی تنها به خاطر خودش ارزشمند است. مسأله‌ی مهمی که اخلاق به آن می‌پردازد چگونه خوشحال شدن است، اما، «چرا خوشحال شدن» سؤالی نیست که اخلاق بتواند به آن پاسخ دهد.
▬    همین سنت فکری با جداکردن شادی از شرایط مادی که در آن قرار دارد مخالف است. مردان و زنان تنها در شرایطی مشخص از نظر اجتماعی امکان شکوفا شدن دارند. شادی یک حالت ذهنی جدا از همه چیز نیست و به شکل مستقیم به فعالیت‌های ما بستگی دارد. ما افرادی فعال هستیم نه یک‌سری حالات احساسی که این طرف و آن طرف می‌روند. ممکن است برده‌ای که مدام زیر باد شلاق است احساس رضایت کند، اما، این احساس رضایت احتمالاً، به این دلیل است که گزینه‌ی دیگری را نمی‌شناسد. شادی به این معنا تنها یک موضوع ذهنی نیست. ممکن است شما فکر کنید شادید، اما، در حقیقت، قربانی خودفریبی باشید. هرچند، آن‌طور که بعضی دانشمندان علوم اعصاب تصور می‌کنند شادی چیزی عینی و به معنایِ توده‌ای مادی در مغز هم نیست. همان طور که دیویس می‌گوید، این دانشمندان فراموش کرده‌اند که «روندهای ذهنی» مربوط است به اعمال انسان در قالب روابط اجتماعی. این اعمال با مقاصد مختلفی انجام می‌شود که نیاز به تفسیر دارد.
▬    شادی برای پژوهشگران بازاری و روان‌شناسان شرکتی با احساس خوب تعریف می‌شود، اما، به نظر می‌رسد که میلیون‌ها نفر اصلاًاحساس خوبی ندارند و به نظر هم نمی‌رسد فناوری‌های کنترل ذهن بتواند آن‌ها را برای کار یا مصرف بیشتر تهییج کند. آن‌چه متخصصان شادی متوجهش نیستند این است که فرد زمانی که حس کند قربانی بی‌عدالتی یا بهره‌کشی است نمی‌تواند خوشحال باشد. به همین دلیل زمانی که ارسطو از علم سعادت صحبت می‌کند نام علم سیاست را بر آن می‌گذارد. این نکته چندان مورد توجه دانشمندان علوم اعصاب، متخصصان تبلیغات، یا تاجران آگاهی نیست و شاید به همین دلیل هم هست که کار آن‌ها نتیجه‌ی چندانی در بر نداشته است.
مأخذ:ترجمان
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 25 فروردین 1396 ساعت 20:03

آیا نوآوری در گوشی‌های هوشمند مرده است؟

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از حامی غفاری از زومیت؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مدت‌ها است کاربران و کارشناسان دنیای تکنولوژی بویژه حوزهٔ گوشی‌های هوشمند، با محصولاتی روبرو می‌شوند که تکراری به نظر می‌رسند. با این‌که کمپانی‌ها تولیدکننده تلاش می‌کنند با اضافه‌کردن ویژگی‌ها و نوآوری‌های جدید، گوشی‌های بهتری را روانهٔ بازار کنند؛ اما، واقعیت این است که در بازار فعلی به سختی می‌توان یک گوشی نوآورانه که بتواند کاربران را راضی کند، پیدا کرد. بندیکت ایوانز در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته است.

▬    پاییز امسال اپل از طراحی جدید اپل رونمایی می‌کند. واقعیت این است که اپل به جای سال گذشته، معرفی نسل جدید آیفون را به سال ۲۰۱۷ موکول کرد تا به جای ۶ طراحی در دو سال، این میزان طراحی را در سه سال معرفی کند. از همین رو به نظر می‌رسد کوپرتینونشین‌ها حرف تازه‌ای دارند که نگاه‌ها را به خود جلب خواهد کرد.

▬    با این وجود، هر چیزی که معرفی شود باز هم یک آیفون بیش نیست. در حال حاضر، گفته می‌شود اپل روی شیشه‌های واقعیت افزوده یا پروژهٔ خودروی الکتریکی کار می‌کند؛ اما، هیچ کدام از این موارد حداقل تا دو سال آینده، بازار انبوه مصرفی ندارد. بنا بر این، نوآوری، حتی، در اپل نیز مرده است.
▬    این وضعیت در مورد اندروید نیز صادق است. به نظر ایوانز، نسخهٔ جدید توسعه‌دهندگان اندروید O، نشانه‌های خوبی از پیشرفت‌های صورت گرفته در سیستم عامل اندروید دارد، ولی، هیچ قابلیت انقلابی در آن دیده نمی‌شود. دوباره باید به حال خود بگرییم و بگوییم، نوآوری مرده است!
▬    واقعاً شرایط موجود، بازتابی از چرخه تولید محصول است. تکنولوژی جدید به هر شکلی که باشد، از منحنی S پیروی می‌کند که در ابتدای آن بهبود و نوآوری با توجه به تمرکز روی مفاهیم بنیادی، به آرامی شکل می‌گیرند؛ سپس، در یک دورهٔ زمانی تغییرات، نوآوری و پیشرفت قابلیت‌ها سریع اتفاق می‌افتد و با اشباع بازار و پر شدن تمامی فضاهای کاری، از سرعت بهبود و نوآوری کاسته می‌شود.
▬    این وضعیت را می‌توان در صنایع خودروسازی یا هواپیما مشاهده کرد که اواسط قرن بیستم نسبت به اوایل قرن بیست و یکم، شاهد تغییرات بیشتر و سریع‌تری بودیم. حالا این موضوع در دنیای کامپیوترهای شخصی و به شکل فزاینده‌ای در صنعت گوشی‌های هوشمند دیده می‌شود. منحنی مربوط به کامپیوترهای شخصی سال‌ها است روند ثابت و تختی را دنبال می‌کند و حالا این وضعیت در مورد گوشی‌های هوشمند در حال تکرار است. البته، هنوز وضعیت دوربین‌ها و پردازنده‌های گرافیکی (شامل واقعیت مجازی) بهتر است؛ ولی، به نظر می‌رسد رقابت در این حوزه‌ها نیز رو به اتمام است.
▬    این شرایط بدین معنی است که سؤالات و درخواست‌های ما تغییر کرده است. ما نمی‌پرسیم که آیا این جواب می‌دهد؟ یا چه کسی پیروز خواهد شد؟ می‌دانیم اپل و گوگل پیروز هستند (البته، گوگل خارج از چین) و پیروزی آن‌ها دقیقاً مشابه وضعیت سال ۱۹۹۵ مایکروسافت به پایان خود رسیده است. بهتر است این سؤال را بپرسیم که باید با ۲.۵ میلیارد کاربر فعلی گوشی‌های هوشمند که تا چند سال آینده به ۵ میلیارد نفر می‌رسند چه خواهیم کرد.
▬    به راحتی می‌توان پارادوکس و تناقض موجود را مشاهده کرد. نوآوری کند در آیفون و گوشی‌های اندرویدی نه تنها به معنی ضعف آن‌ها نیست، بلکه با گوشی‌های قدرتمندی روبرو هستیم و این موضوع نشان می‌دهد در فازی قرار داریم که نمی‌توان به سمت این گروه از محصولات هجوم برد.
▬    حقیقت این است که تقریباً، تمام فضاهای کاری موجود پر شده است - یعنی، بزرگترین مشکل حل شده - و هم‌چنین، به این معنی است که فضایی از منحنی S باقی مانده است که در آن ایده‌ها و کارهای جدید شاید نتیجهٔ عکس داشته باشند. البته، گوشی‌های جدید مملو از قابلیت‌های متنوع هستند و از نظر واحد و اکوسیستم تولید شده نیز در مقیاس و تعداد بسیار زیاد و متنوع عرضه می‌شوند.
▬    البته، این موضوع تا زمانی صادق است که منحنی S بعدی در راستای قبلی باشد و همان نتایج تکرار شود، مشابه کاری که آیفون با مایکروسافت و نوکیا کرد. موضوع اصلی یا ترند اصلی در منحنی S جدید برای سال جاری را باید موضوع صدا یا در اصل هوش مصنوعی و انواع دستیارهای مجازی بدانیم. هوش مصنوعی دقیقاً منحنی اس جدید در صنعت تکنولوژی است؛ اما، برای دستگاه‌های مشخصی که اطراف شما وجود دارند، باید واقعیت افزوده را پلتفرم اساسی آتی بدانیم. ماهیت واقعیت افزوده، موج جدیدی در گوشی‌های شما ایجاد نمی‌کند؛ اما، این شیشه‌ها می‌توانند اشیا را در محیط واقعی اطراف شما قرار دهند و رابط جهانی جدیدی را معرفی کنند تا همان طور که قابلیت چند لمسی، جایگزین پنجره‌ها، موس و کیبورد شد، این رابط نیز جایگزین چندلمسی یا مالتی‌تاچ شود.
▬    اما همهٔ این موارد به یکباره رخ نمی‌دهد. قابلیت چندلمسی طی سه مرحله اجرا شد. ابتدا دموی Jeff Han در سال ۲۰۰۶، سپس، آیفون در سال ۲۰۰۷ و در نهایت انفجار اصلی از سال ۲۰۱۰ به بعد بود که توسط محصولات اندرویدی شتاب گرفت. منحنی اس جدید نیز در حال صاف شدن است.
مأخذ:زومیت
هو العلیم

 

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 23 فروردین 1396 ساعت 22:23

سندرم فرهنگی دهه چهل

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه

▬    ما در سابقه خود یک دهه چهل را گذرانده‌ایم که در آن، شهری مانند تهران، با فیلم فارسی‌هایش نام بردار و با شهوت‌هایی که ربطی به «عشق حافظ» نداشت مشهور شد، و واکنش متفکران و مصلحان این کشور در آن روزگار، به آن وضع و حال کوبنده و جدی نمود یافت، طوری که بی‌گمان، یکی از ریشه‌های وقوع انقلاب اسلامی، شورش همگانی علیه «شفافیت شر ولنگاری» بود، و البته یکی از اولین دگرگونی‌های بزرگ در آستانه انقلاب، «مسأله حجاب» شد.

▬    «سندرم فرهنگی دهه چهل»، در روزگار ما و از بیست سال پیش، با نوعی سهل‌انگاری در پوشش که سال به سال رنگ تازه‌ای به خود می‌گرفت تکرار شد، ولی رفته رفته، پیش رفت و پیش رفت تا به غایت «گلشیفته» رسید. حالا دیگر کسانی که فقط اندکی «مسأله حجاب» داشتند، از پایان زشت و کریه این مسیر آگاه شده‌اند و کم کم صدایشان بلند می‌شود از این وضع و حال.
▬    بالا رفتن آمارهای نژند طلاق و سستی در بنیان خانواده، و تمرکز آمار طلاق در قطب‌های مرفه‌تر کشور، یعنی تهران و کرج، و همچنین تراکم پنجاه درصدی طلاق‌ها در ازدواج‌های زیر پنج سال در این دو شهر، و همچنین فراوانی آسیب‌ها در قشرهایی مانند سینماگران، ظهور پدیده اسیدپاشی، شیوع قتل‌های ناموسی، خیانت‌های همسران و تجدید فراش‌های منجر به طلاق، همه این‌ها و بیش از این‌ها نشان می‌دهد که «شر ولنگاری» مجدداً شفاف شده است، و این که جامعه تهرانی و کرجی در این مسیر همچنان مبهوت پیش می‌رود، را باید در این دانست که مصلحان اجتماعی، این موضوع بسیار مهم با این همه ابعاد گسترده اجتماعی را هنوز به صدر اولویت‌های خود منتقل نکرده‌اند و ایده‌ای برای یک مباحثه اجتماعی وسیع در این موضوع طرح ننموده‌اند.
▬    شاید بیست سال پیش، در مورد لزوم مواجهه جدی مصلحان اجتماعی با این سیر متزاید برهنه شدن زنان، تردیدهایی وجود داشت، و همه نگاه‌ها به سمت «کار فرهنگی دستگاه‌های مسؤول» دوخته شده بود. ولی در شرایط فعلی قضیه طوری ابعاد وقیح خود را آشکار کرده است که فوریت اصلاح خود را، خود به زبان بلند فریاد می‌کند. جستن راهی برای مواجهه موردی با اسیدپاشی و خیانت و مدلینگ و سایر آسیب‌های تبعی که از این ناحیه پدید آمده است، همچون تسکین درد بدون درمان ریشه است. از این ریشه هر روز عارضه‌ای برون می‌ریزد. باید برای آن فکری کرد.

▀█▄ کاوش اول در قضیه:
▬    ملهم از رویدادهای دهه چهل، و نحو واکنش سه مصلح اجتماعی بزرگ در آن دوره، یعنی شهید مرتضی مطهری و مرحوم دکتر علی شریعتی و مرحوم محمد اقبال لاهوری که آثارش در آن وقت بازخوانی مهمی یافت، برداشت من این است که درمان ریشه‌ای این نحو سهل‌انگاری‌ها در زندگی فردی و اجتماعی که در یک عنوان کلی به آن «سندرم فرهنگی دهه چهل» اطلاق کردم، دعوت جدی و بی‌پیرایه مردم به پاسخ مجدد به پرسش «چه باید کرد؟» است.
▬    فی‌الحال، به نظر می‌رسد که بسیاری از اقشار متوسط شهری که پیشران تکرار آسیب‌های فرهنگی دهه چهلی هستند، آن چنان مشغول استقرار زندگی خود در کلان‌شهر گردیده‌اند که رفته رفته یا ناخودآگاه به سمت «یه کاری می‌کنیم ببینیم چی میشه» گسیل می‌شوند. پرسش اصلی که آن‌ها باید خطاب به خود یا دیگران پاسخ گویند این است که «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟». این پرسش، اصل و جوهر و مایه اصلی است که در پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» توقع آن می‌رود. آیا زنان و دخترانی که بویژه طی بیست سال اخیر، با هتک معیارهای اخلاقی و ملی و دینی حجاب، قبح این حریم شکنی را شکستند، فرجام این خط را تا اسیدپاشی یا «گلشیفته به مثابه ننگ ملی» را ملاحظه کرده بودند؟

▀█▄ کاوش دوم در قضیه:
▬    «مسأله حجاب»، یک نمونه از سندرم آسیب‌های فرهنگی دهه چهل است. ما در هر زمینه‌ای باید از خود سؤال «چه باید کرد؟» را با این گرایش که «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟» بپرسیم. در پاسخ به این پرسش، با عقل متعارفی، به دشواری‌هایی بر می‌خوریم؛ این دشواری که پرده زمان و آینده پیش چشمان ما کشیده شده است. این مشکل، در تأملات دهه چهلی مصلحان اجتماعی خود را نشان داد، و همه را به این مسیر رهنمون شد که تنها مسیر پاسخ به سؤال «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟»، «معادنگری» یک دین قابل اعتماد است.
▬    در مجادلات دهه چهل میان چپ‌ها و لیبرال‌ها و اسلام‌گرایان، نهایت مباحثات به اینجا منتهی شد که نهایت امور در استمرار آینده، یا همان «معاد» در هیچ دستگاه بشری قابل برآورد نیست، و همواره از این روی بوده است که بشر در ادوار مختلف تاریخ خود به ادیان پناه برده است. معجزات همه ادیان و از جمله، مسیر قویم دین ابراهیمی موسی و عیسی و پیامبر اعظم (ع)، همواره چنین بوده است که تنها نبی به اذن خداوند، از آینده خبر می‌داده است، و مردم با اتقان به این پیش‌نگری، به نبی ایمان می‌آوردند و پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟» را با راهنمایی «نهایت آن چه می‌کنیم چه خواهد شد؟» در آیینه دین ابراهیمی نظاره می‌کردند. در این آیینه معلوم می‌شد که اگر روسری یک خانم اندکی به عقب برود، تبعات آن پس از بیست سال چه خواهد شد، و بدین ترتیب، یک بانوی تابع اصول، و مؤمن به پیش‌نگره‌های دین ابراهیمی راجع به معاد اعمال، به هر مرارتی، حجاب خود را حفظ می‌کرد تا بیست سال بعد، بخشی از مسؤولیت اخلاقی اسیدپاشی بر چهره دختران به عهده وی نباشد.

▀█▄ کاوش آخر:
▬    از چهار هزار سال پیش، از زمانه حضرت ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام، تا کنون، شاخه‌های مختلف دین ابراهیمی، از سوی هوشمندترین مردم دنیا، یعنی مردم غرب آسیا و بین‌النهرین، مدام سنجیده و آزموده شده است، و این مردم، همچنان، مهم‌ترین تکیه‌گاه خود برای پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» را در این آموزه‌های معادنگر ابراهیمی می‌جویند. در حالی که نقطه اتکاء علم شیمی، مدل فرضی «بور» است که تنها صد سال آزموده شده است، و با اتکاء این دانش، ما ماده پوشش خود را از مواد سمی نفتی تدارک و بر تن می‌کنیم، انتخاب با ماست که مسیر مطمئن دین ابراهیمی را که چهار هزار سال آزموده شده و هر بار که به درستی به عمل آمده، آزمون خود را به نیکی و عظمت پس داده است را به عمل آوریم یا خیر.
▬    بیست سال پیش، شماری از جوانان آن روز که امروز پا به میان سالی نهاده‌اند و با اسف و آه، تصمیم گرفتند تا با هدایت عبدالکریم سروش، در مسیر اصلی دین و عمل اجتماعی دینی تشکیک کنند. همان طور که اولین تبلور مسلمان شدن نوکیشان اروپایی حجاب است، بیست سال پیش، اولین تبلور سروشیسم هم خود را در شل و ول شدن روسری‌ها نشان داد. و امروز پس از بیست سال، ما شاهد نتایج و عوارض آن تشکیک و آن شل و ول شدن مسیر دین را ملاحظه می‌کنیم. پروردگار مالک معاد است که دقیقاً می‌داند که سهم هر یک از آن دختران بیست سال پیش در هر مصیبت اسیدپاشی امروز تا چه پایه است، ولی این را می‌دانیم که اگر روسری‌ها سست نمی‌شد، اگر حرمت‌ها پابرجای می‌ماند، اگر زندگی اجتماعی پر شور زن انقلابی در سایه حجاب باقی می‌ماند، و اگر شرافت زن به ملعبه جنسی مردانه تقلیل نمی‌یافت، بی‌گمان امروز، با امواج سهمگین اسیدپاشی‌ها و خیانت‌ها و طلاق‌ها و ... مواجه نبودیم.
▬    یک ملت کامیاب، پیشینه خود را از دست نمی‌دهد، بلکه مدام بر آن می‌افزاید. ما تجربه دهه چهل را پشت سر داریم. واکنش متعهدانه مصلحان اجتماعی بزرگ خود را نیز در حافظه خود داریم. اکنون ما هستیم که باید مسؤولانه تصمیم بگیریم که روند برهنه شدن زنان در عرصه اجتماعی را ادامه دهیم یا خیر. امسال نیز فصل گرم آغاز شد، و دختران موطن من، بخش دیگری از لباس خود را از دست دادند تا بیشتر در دسترس مردان باشند، بدون آن که دقیقاً بدانند و به ما بگویند که غایت این مسیر که خود را در «گلشیفته» نشان داد، برای اجتماع موقر ما مناسب است، یا هر ایرانی باید به واسطه «گلشیفته» شرمنده باشد. باید برای این معضل فکری کرد. باید فکری کرد. فکر... فکر...
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 22 فروردین 1396 ساعت 23:45

پلاسکو و مسأله ”نظم“ در کلان‌شهر

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    زندگی اجتماعی مستلزم «نظم» است، و در زندگی به اصطلاح «سیویل» یا معمول، این نظم، باید اصولاً و در شرایط معمول از درون شهروندان بجوشد، و یا از طریق نظارت مدنی متقابل شهروندان به عملکرد یکدیگر، تحقق یابد. ایده‌آل آن است که تا قدر امکان، نظم، بر شهروندان تحمیل نشود.

▬    گزارش ملی حادثه پلاسکو ارائه شد، و تقریباً همه را، چه دولتی و چه غیر دولتی، به عدم قاطعیت در اعمال دستور العمل‌های حفاظت از حریق متهم کرد. همه طرف‌های موضوع، از باب ابلاغ دستورالعمل‌ها تبرئه، ولی از باب عدم تحمیل نظم به مالک اصلی و مالکان فرعی، متهم شناخته شدند. سخن از ضرورت «تحمیل نظم» است، در حالی که پیشاپیش، نظم سرهنگی به عنوان یک حربه انتخاباتی به سخره گرفته شده بود و مسیر سایر روش‌های تشویق نظم «سیویل»، از قبیل معرفی مشوق‌های مالی یا فرهنگی نیز پیشاپیش کم اثر گردیده بود. این گزارش از جانب رئیس دولت، گزارش کاملی قلمداد شد، ولی تقریباً تمام جوانب اصلی موضوع و رسانه‌های حامی دولت از آن ناراضی بودند. این گزارش دقیقاً به اعلام راه‌کارهای عملیاتی اعمال نظم منجر نشده بود. برداشت من این است که این تیم، نیاز به یک مشاور برنامه‌ریزی اجتماعی داشت.
▬    صرف‌نظر از انبوه مطالبی که در مورد این گزارش قابل طرح است، ولی آن چه مقصود این نوشتار است آن که پایه‌های این میزان از بی‌نظمی در کلان‌شهری مانند تهران، چگونه ریخته شد، و چه شد که این شهر در کنار کلان‌شهر کرج، برای چند دهه اخیر قطب آسیب‌های اجتماعی کشور گردیده است. چه مکانیسم‌های بنیادینی در «کلان‌شهرها» به کار می‌افتند که آن‌ها را به محل اصلی وقوع آسیب‌های اجتماعی تبدیل می‌کند. پرسش این گفتار آن است که برای اعمال نظم «سیویل» در کلان‌شهرها، چه مسیری را باید پیمود.
▬    بی‌گمان، تحقق و اجرای جبری و آهنین آن چه منتقدان دولتی گزارش ملی پلاسکو دنبال آن هستند، مستلزم یک نظم نظامی یا امنیتی است، ولی درست و صحیح آن است که فرمول‌های نظم «سیویل» برای تحقق دستور العمل‌ها کشف و معرفی شود، و این، مستلزم اقدام مصلحان اجتماعی است.

▀█▄ تأمل در قضیه

▀█▄ تأمل اول:
▬    تمایز زندگی «سیویل» و زندگی نظامی در آن است که در اولی، نظم از درون برمی‌خیزد، و در دومی، نظم از بیرون تضمین می‌شود تا لغزشی صورت نبندد.
▬    البته یک جامعه به هر دو نوع نظم در دو جمعیت غیرنظامی و نظامی نیاز دارد، ولی پیکره اصلی جامعه، یا همان مردم «سیویل»، اصولاً طاقت تحمل یک دوره طولانی از نظم نظامی و تحمیلی را ندارند. اگر اعمال این نوع نظم، از یک استثناء در شرایط جنگ خارج شود، مردم را به عصیان خواهد کشاند. البته این بدان معنا نیست که زندگی «سیویل» یکسره بدون نظم است، ولی سنخ نظم آن فرق می‌کند، و اساساً یک نظم فرهنگی و خودجوش است، به اضافه آن که در آن مجال‌هایی برای تنفس مردم و زندگی قدری آسوده‌تر نیز هست. تعیین حکیمانه و پرفراست یک مرز میان سطح ضروری نظم برای هماهنگی حیاتی نیروها در یک جامعه، و قدری «آسودگی اجتماعی» که طی آن فراغت افراد در ناحیۀ «پشت صحنه» زندگی تضمین شود، یکی از مهم‌ترین تکالیف مصلحان اجتماعی است.

▀█▄ تأمل دوم
▬    خب؛ برای درمان ریشه‌ی وضع بی‌نظم کنونی در متروپل‌هایی مانند تهران و کرج، و با اذعان به این که نظم پایدار اجتماعی، نظمی است که از درون خود عاملیت‌ها و مردم بجوشد، باید اذعان کنیم که بخش مهمی از بی‌نظمی مفرط که نمونه آن را در احوالات ساختمان پلاسکو دیدیم، باز می‌گردد به روحیه لازم برای منطق رقابتی بازار آزاد که نظم اجتماعی را در قیاس با رقابت، به هیچ می‌گیرد. منطق رقابتی بازار آزاد، مواهبی دارد، ولی بی‌گمان، از باب تقویت مهار گسیخته رقابت، بدون ملاحظه زمینه‌های ظرفیت همبستگی‌های اجتماعی، معایب انکارناپذیری نیز دارد. هر کس می‌تواند ارزش‌های خاص خود را داشته باشد و بخواهد شخصاً در مسیر آن ارزش‌ها پیش برود، ولی، به عنوان موجود «مدنی بالطبع» که فارغ از اجتماع زندگی نتواند، در قبال دیگر موجودات، دیگر انسان‌ها و کلیت اجتماع، مسؤولیت‌هایی دارد و باید در مورد این مسؤولیت‌ها خود را ملزم بشمارد. روشن است که بسیاری از شهروندان این ضرورت را درک می‌کنند، ولی اغلب، با اولویت‌بخشی «موقت» به منافع شخصی، «همواره یک بار برای آخرین بار» منافع جمعی و کلی را زیر پا می‌گذارند، و چون در شهر، به واسطه گستردگی و تفکیک بسیار، اثری از «شرم حضور» (ملاحظه شأن در چشم دیگران) نیست، این حریم‌شکنی جامعه مستمراً تکرار می‌شود.

▀█▄ تأمل آخر
▬    از کاوش قبل، دو نکته استنباط می‌شود: یکی آن که ما باید تعهدات معنوی را بازسازی کنیم تا مانع از حریم‌شکنی‌ها گردد، و دیگری آن که باید «شرم حضور» را بازسازی نماییم.
▬    در باب نکته اول باید گفت که افراد، باید بتوانند به مدد «تجربه‌های قدسی»، از «تجربه‌های فردی» فراتر روند. اذعان دارم که اغلب افراد، در کلام و نظر به برتری یک واقعیت معنوی متعالی نسبت به واقعیت فردی خویشتن، اعتراف می‌کنند، ولی اصولاً بشر در ایمان و عمل به چنین باوری، اغلب مشکل داشته، طوری که نیاز داشته است که مستمراً و به هر بهانه‌ای این باور را نزد خود یادآوری کند. این یک قاعده تاریخی است که بشر به سهولت آن ایمانی که مستلزم گذر از خویشتن است را نزد خود در سطح عمل نگاه نمی‌دارد.
▬    در باب نکته دوم نیز باید معروض بداریم که هر چند که گسترش تکنولوژی‌های نظارتی و ارتباطی، تأثیر محسوسی بر شبیه‌سازی «شرم حضور» در شهرها داشته است، و دیگر اثری از «لات‌های سر گذر» نیست و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی لااقل از ملأ عام پنهان شده‌اند، ولی، نمی‌توان به این ملاحظه‌کاری اطمینان پایداری داشت؛ چرا که سرعت جستن گریز از چشم‌های نظارتی تکنولوژیک، چندان کمتر از شتاب گسترش ابزارهای جدید نیست. برداشت ما این است که این ابزارهای ارتباطی جدید، علاوه بر توان نظارتی گسترده که خود زمینه وسیعی برای مفاسد آینده است، امکان انتشار جمعیت‌های شهری را بدون از دست رفتن مواهب شهری فراهم کرده است. جمعیت‌هایی که از دو یا سه نسل پیش از سطح اجتماعات محلی به شهرها مهاجرت کرده‌اند، امروز، با اطمینان از ابزارهای ارتباطی می‌توانند به اجتماعات مأنوس خود باز گردند و بازگشت آن‌ها به جمعیت‌های محلی علاوه بر انبوه مواهب، می‌تواند این فایده را نیز داشته باشد که «شرم حضور» در اجتماع محلی به عنوان یک ضامن اخلاق اجتماعی احیا شود. در این زمینه، انبوهی از مباحث دیگر هست که مجالی برای طرح آن‌ها نیست.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 19 فروردین 1396 ساعت 21:44

طرح مسأله‌های اصلی انتخابات ۹۶

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضایای امروز ما:

▬    در آستانه انتخابات سرنوشت‌ساز ۲۹ اردیبهشت ۹۶، که در آن، ضرورت انتخاب یک رئیس‌جمهور «قاطع»، «دارای استراتژی اقتصادی عمیق و راهگشا در زمینه اشتغال و تأمین اجتماعی و تولید ملی»، و نهایتاً «خواستار آرامش و تنش‌زدایی توأم با منافع ملی در روابط خارجی و داخلی»، احساس می‌شود، خوب است جوان‌ترها مروری به گذشته انتخاب‌های سیاسی ما داشته باشند.

▬    باید جوان‌ترها بدانند که غایت شماری از دستور کارهای سیاسی مهم در این کشور، شفاف شده است، و باید از این مناقشات، گامی فراتر نهاد. از دو دهه پیش تا حال، مناقشات سیاسی این کشور حول ۱۵ محور اصلی گردیده است که اکنون، کم و بیش، انتهای امکان این مباحث معلوم شده است: «قانون‌گرایی»، «اصلاحات»، «انتلکتولیسم»، «آزادی»، «سمحه و سهله»، «آزادی تجدید فراش»، «آزادی منفی»، «حریت در راستای قانون و قاعده اخلاقی»، «عدالت»، «مساوات موجه»، «حق / تکلیف»، «توده کلان‌شهری»، «تهران به مثابه شهری که در آن کوه به کوه می‌رسد ولی آدم به آدم نمی‌رسد!»، «تکنولوژی‌های نظارتی»، و «زندگی دیجیتال».

▀█▄ کاوش در قضایا:

▀█▄ مطلب ۱. آزادی تجدید فراش!
▬    از سال هفتاد و شش که ریل‌های سیاست انقلابی شروع به جابجایی کرد، اتفاقاتی روی داده است که خوب است جوان‌ترها بدانند. این را بدانند که هر چند بر اساس تحلیل محتوای شعارهای نامزد پیروز آن انتخابات، «قانون‌گرایی»، اصلی‌ترین مطالبه مردم بود، ولی «انتلکتولیسم اصلاحات» که پس از انتخابات ناگهان «سبز شد»، دست به تفسیر «پیام انتخابات» زدند، و «آزادی» خاص خود را جای مطالبه اصلی مردم جا زدند تا فارغ از شعار قانون‌گرایی غلامحسین کرباسچی را از زندان برهانند که خوشبختانه نتوانستند، و هم فضای مناسب برای بی‌قیدی‌های شهوت‌آلود که بعداً تشت رسوایی‌اش بر زمین افتاد را فراهم کنند.
▬    «آزادی» آرمان شریفی است، ولی انتلکتول‌ها آزادی را هم به تأویل بردند، و از متن آن «آغاز نحوی بی‌قیدی ناجور» را مراد کردند، نه «حریت» را. وزیر ارشادی که از جانب منتخب ۷۶، زینت کابینه نام گرفته بود، «آزادی» را به «سمحه و سهله» تعبیر کرد، و نهایتاً معلوم شد که حسابی اهل «تجدید فراش» است. از این قرار بود که دوم خرداد، هر چند که در ابتدا پیام «قانون‌گرایی» در پیش داشت، به ضد خود تبدیل گردید، و هرج و مرج اخلاقی، آن هم از نوعی بسیار قبیح را موجب شد. مفهوم «آزادی منفی»، یک مفهوم شناخته شده در ادبیات «لیبرالیسم و منتقدان آن» است، ولی «آزادی منفی» انتلکتول‌های دوم خرداد، نهایتاً نیرومندترین مفهوم خود را در «آزادی سکس» و برداشتن حجاب یافت. پیام دوم خرداد، چیز بسیار ناجوری از آب درآمد.
▬    شماری از روشنفکران اصلاحات یا «مطلّـق» از آب درآمدند یا با «فراش متعدد» کجدار و مریض به مسیر خود ادامه دادند. اصلاحات به انحراف رفت، و ما از همان ابتدا، هشدار داده بودیم. دغدغه ما آن موقع این بود، و همچنان هم همین است که اصلاحات، بزرگ‌ترین ضربه را به مفهوم شریف «آزادی» وارد آورد، و آن چه امروز باید بدان فکر کرد این است که چطور می‌توان مجدداً به نحو آبرومندی از «آزادی» دفاع کرد، بدون آن که مستمعین گمان نبرند، قصد «تجدید فراش» داریم!

▀█▄ مطلب ۲. دفاع از جامعه
▬    اخبار ضد اجتماعی ناشی از «آزادی منفی» کلان‌شهرهای روشنفکر زده ما، مدام و مستمر، و نه هر از گاه، بلکه هر روز به گوش می‌رسند؛ اخبار ضد اجتماعی، همچون اسیدپاشی و گورخوابی و کارتن‌خوابی و قتل و فحشا و مدلینگ و ... . امروز، پس از بیست سال، دیگر همه اذعان دارند که آزادی به مفهوم منفی «رهایی تجدید فراش و بی‌بند و باری»، باید توسط آزادی به مفهوم «حریت در راستای قانون و قاعده اخلاقی» جایگزین گردد، تا همه چیز سر جایش باز گردد و بدین ترتیب، «عدالت» نیز به معنای قرار دادن هر چیز بر سر جای خود، یا همان «مساوات موجه»، تحقق پیدا کند.

▀█▄ مطلب ۳. لزوم اصلاح دیدگاه‌ها
▬    نکته مهم این است که نباید جامعه را به عنوان یک نوع قرارداد ضمنی در میان شهروندان منفرد، یا به مثابه یک کل از رقابت افرادی که در شهرهای بزرگ امروز دیگر «شرم حضور» ندارند، ملاحظه کرد؛ بلکه باید اجتماع را چونان همزیستی سلول‌های یک هستی مشترک بزرگ و اندام‌وار درک نمود که بدون توافق اصولی بر سر اهداف و ارزش‌ها، نمی‌تواند به هستی اندام‌وار خود ادامه دهد.
▬    در ازای کل اندام یک جامعه، هر یک از اعضا، همان طور که از موهبت‌های بودن در جمع بهره می‌برند، باید به فکر انجام مسؤولیت‌ها و وظایف اجتماعی خود نیز باشند. حتی باید بیش از بهره‌مندی از مواهب، به دنبال ادای تکالیف خود باشند، چرا که فی‌الفور بخشی از تبعات انجام تکالیف نیز به خودشان باز خواهد گشت. پس در یک «توده کلان‌شهری» که در آن کسی به کسی نیست، و افراد می‌توانند به راحتی بدون آن که دیده شوند، از انجام تکالیف خود سر بخورند، اصرار مستمر همه بر «انجام تکالیف در قبال اجتماع» یک ضرورت انکار ناپذیر است.

▀█▄ مطلب ۴. تهران به مثابه مسأله اصلی
▬    خوب که دقت کنیم، کلان‌شهرها و در رأس آن‌ها، شهر تهران، بستر اصلی آسیب‌های اجتماعی هستند. آن چه به عنوان مسائل اجتماعی ایران گفته می‌شود، عمدتاً مسائل اجتماعی تهران است. پس، بخش مهمی از علت مسائل را باید در خود زیست شهری و خصلت «تفکیک مستمر زندگی‌ها و کارکردها» در آن جستجو کرد. شهر، زندگی را همچون مناطق و فضاها جدا جدا و تفکیک می‌کند، و این خصلت شهر، به شهروندان، آزادی آن را می‌بخشد تا از جایی به جای دیگر «پنهان» شوند. مهارت اصلی در زندگی شهری، همین پنهان شدن، و مآلاً، مهارت گسیختن مستمر از روابط اجتماعی، و ایجاد روابط اجتماعی کاملاً موقت برای کامکاری شخصی است. از این روست که از همان ابتدای شکل‌گیری کلان‌شهرهای مدرن، این شهرها، به عنوان معضل اجتماعی، و گاه ریشه اصلی آسیب‌های اجتماعی در نظر گرفته شده‌اند.

▀█▄ مطلب ۵. ادامه همین مسیر، ناگزیر سیاه‌تر خواهد بود
▬    در شهر، افراد، به طرز کاهنده و فرساینده‌ای، اسیر حراست از خود در مقابل نیروهای متنوع مهاجم بیرونی می‌شوند که به سهولت می‌توانند از جایی به جای دیگر «پنهان» شوند، یا لااقل و بدواً خودشان فکر می‌کنند که دیگر «آدم به آدم نمی‌رسد». این خصلت و خاصیت ذهنیت شهروندان که امروز با ظهور دنیای دیجیتال تشدید هم شده است، موجب می‌گردد تا افراد بخش مهمی از نیروی زندگی خود را که اصولاً باید برای بهبود کیفیت زندگی به کار می‌بستند، صرف تأمین «امنیت وجودی» خویش سازند.
▬    شاید بسیاری گمان برند که دولت‌ها، و نظارت متراکم دولتی در شهر، بویژه با ادوات نظارتی مدرن، می‌تواند کم و بیش جایگزین نظارت‌های اجتماعی در محیط‌های کوچک‌تر از شهرها شود و افراد را به ملاحظه حال یکدیگر وا دارد. ولی در واقع چنین نیست، چرا که با تراکم قدرت نظارتی دولت‌های بزرگ و ابرشرکت‌های نظارتی جهانی، خود ناظران به بخشی از تهدید تبدیل می‌شوند. وانگهی، به موازات توسعه توان نظارتی، توان‌های گریختن از نظارت، نزد قدرت‌های خاص فزونی می‌گیرد، و حتی می‌توان با اطمینان گفت که توان گریز از نظارت، بیش‌تر و سریع‌تر و تیزتر از توان نظارتی توسعه می‌یابد. بنا بر این، نمی‌توان گفت که ما به سمت بهبود امنیتی زندگی شهری حرکت می‌کنیم.

▀█▄ مطلب ۶. حال، چه باید کرد؟
▬    با شرایط توصیف شده، ما برای رسیدن به «به‌زیستن اجتماعی» به دو چیز احتیاج داریم: یکی افزایش تراکم رویدادهای معنوی در زندگی شهرنشینان که اخلاق را در عین حریت و اخوت ارتقاء بخشد، و دیگری آن که باید به فکر ساز و کارهای معکوس شهری شدن باشیم که اکنون با گسترش ابزارهای ارتباطی کاملاً میسر به نظر می‌رسد.
▬    شهرنشینانی که رفته رفته در ذهنیت انحصاری حراست از زندگی مادی و شخصی خود فرو می‌روند، رفته رفته، دیگر زبان و حال دیگر شهروندان را که آن‌ها نیز در فردیت خود غوطه خورده‌اند، نخواهند فهمید. رویدادهای معنوی مشترک، آن‌ها را به هم پیوند می‌زند و موجب می‌شود تا قدری ملاحظه حال یکدیگر را وظیفه خود بدانند. احوال شهر به وقت ماه مبارک رمضان یا محرم و صفر، و کاهش قابل ملاحظه حوادث ضد اجتماعی، مؤیدی بر این درمان است. رویدادهای معنوی کمک می‌کنند تا رفته رفته برداشتی از منافع کلی شهر و موطن در ذهن شهروندان تقویت شود.
▬    از این گذشته، با توجه به آن که با ابزارهای ارتباطی جدید، امکان زندگی سیال‌تر فراهم شده است، می‌توان با کاهش تمرکز در کلان‌شهرها و بویژه پایتخت، شرایطی را فراهم آورد که افراد پس از یک مقطع تقریباً صد ساله پایتخت‌نشینی به موطن‌های اجدادی خود باز گردند، و باز همان روابط سالم محلی را از سر بگیرند، ضمن آن که از امکانات ارتباط با مراکز و سازمان‌های خدماتی ملی برخوردار می‌شوند.
▬    به هر حال، شهر، یک مکانیسم نیرومند اضمحلال اخلاق و اجتماع را در خود دارد، و فرآیندهای دفاعی همچون بالا بردن تراکم رویدادهای معنوی، تنها سرعت نابودگری آن را تقلیل می‌دهد، و در شرایط امروز که زمینه برای عدم تمرکز جمعیتی مناسب است، باید گام‌های جدی و مؤثر در این زمینه برداشت.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 19 فروردین 1396 ساعت 20:42

مرگ گوشی هوشمند و دنیای پس از آن

فرستادن به ایمیل چاپ

ایمان روستا از زومیت؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    تصور دنیای بدون گوشی هوشمند برای ما مشکل است؛ اما گوشی‌های هوشمند روزی در بین ما نخواهند بود. دنیای پس از آن‌ها چگونه است؟

▬    روزی خواهد رسید، - البته نه خیلی زود - که گوشی هوشمند همان‌گونه که ماشین فکس و پیجر غیب شدند،‌ در بین ما نخواهد بود.

▬    اشتباه نکنید: ما هنوز تقریباً یک دهه تا جابه‌جایی اساسی از گوشی هوشمند فاصله داریم (البته اگر تا آن زمان همه ما به سایبورگ تبدیل نشده باشیم!). با این همه، قطعه به قطعه، پایه‌های سقوط نهایی گوشی‌های هوشمند توسط ایلان ماسک، مایکروسافت، فیس‌بوک، آمازون و تعداد بی‌شماری استارتاپ ساخته می‌شود.
▬    اجازه بدهید چیزی را بگویم: روزی که گوشی‌های هوشمند بمیرند، همه‌چیز برای همه‌کس واقعاً عجیب و غریب خواهد شد. این عجیب و غریب بودن نه‌تنها در محصولات، بلکه در روش زندگی ما نیز خواهد بود.
▬    در اینجا نگاهی به رژه آرام و بدون توقف به سمت مرگ گوشی‌های هوشمند و اینکه جهان بعد از گوشی هوشمند چه شکلی خواهد بود، خواهیم داشت.

▀█▄ آینده نزدیک
▬    مردم از آیفون و گوشی‌های هوشمند که با الهام از آن ساخته شدند، به‌عنوان محصولاتی انقلابی یاد می‌کنند: کوچک به‌اندازه‌ای که می‌توان آن‌ها را هر جایی برد، نیرومند تا اندازه‌ای که می‌توانند تعداد زیادی کار روزانه را انجام دهند و آکنده از مشخصات فنی همچون دوربین و سنسورهای GPS که اپلیکیشن‌هایی همچون اوبر و اسنپ‌چت را ممکن می‌سازند.
▬    اما گوشی هوشمند را از منظر دیگری در نظر بگیرید. پی‌سی و لپ‌تاپ از ترکیب ماوس، کیبورد و مانیتور ساخته شده‌اند. گوشی‌های هوشمند همین مدل را گرفتند، آن را کوچک‌تر کردند و ورودی مجازی و لمسی به آن افزودند. به‌عنوان مثال گلکسی S۸ را در نظر بگیرید؛ این پرچم‌دار، یک گوشی زیبا با نمایشگر بدون حاشیه است و قدرت پردازشی بالایی دارد. این گوشی تحسین‌برانگیز است، اما بیشتر تکامل محسوب می‌شود تا انقلاب.
▬    آشکارا، گلکسی S۸ با دستیار صوتی بیکسبی عرضه می‌شود که سامسونگ قول داده است روزی خواهد توانست تنها با صدای شما تمام ویژگی‌های گوشی را کنترل کند. این گوشی با نسخه جدیدی از هدست واقعیت مجازی گیر VR که مشترکا با آکیولس فیس‌بوک توسعه داده شده است، عرضه می‌شود. آیفون بعدی نیز با قابلیت‌های واقعیت افزوده و سیری بهبودیافته معرفی می‌شود.
▬    از آنجایی که محصولاتی همچون اکوی آمازون، هدست واقعیت مجازی پلی‌استیشن سونی و اپل واچ موفقیت محدود اما اساسی کسب کرده‌اند، باید انتظار داشته باشید که شرکت‌های بزرگ و کوچک قمار بیشتری بکنند و آزمایش‌های بیشتری روی موج بعدی پلتفرم‌های کامپیوتری انجام دهند.

▀█▄ آینده میان‌مدت
▬    در میان‌مدت، همه این تکنولوژی‌های آزمایشی و ابتدایی به سمت چیزی آشنا و عجیب می‌روند. مایکروسافت، فیس‌بوک، گوگل و مجیک لیپ همه در حال کار بر روی هدست‌های واقعیت افزوده هستند که تصاویر سه‌بعدی را بر روی چشم شما می‌اندازند. حتی شایعات حاکی از آن هستند که اپل نیز در حال کار بر روی واقعیت افزوده است.
▬    الکس لیپمن از مایکروسافت اخیراً به بیزنس اینسایدر گفته است واقعیت افزوده به‌سرعت جایگزین تلویزیون، گوشی هوشمند و هر چیزی می‌شود که دارای نمایشگر باشد. اگر تماس‌ها، چت‌ها، فیلم‌ها و بازی‌ها به چشم تابیده شوند و یا بر اجسام اطراف شما قرار گیرند، نیاز به دستگاه دیگری در جیب یا مرکز سرگرمی خود نخواهید داشت.
▬    هم‌زمان، گجت‌هایی مانند اکوی آمازون و ایرپاد اپل در این دنیا اهمیت بیشتری می‌یابند. با گسترش سیستم‌های هوش مصنوعی همچون الکسای آمازون، سیری اپل، سامسونگ بیکسبی و کورتانای مایکروسافت، نه‌تنها میزان صحبت با کامپیوترها بیشتر می‌شود، بلکه کامپیوترها نیز بیشتر با ما صحبت می‌کنند.
▬    به عبارت دیگر، کامپیوترها حس شما را خواهند دزدید. این کمی ترسناک است. فکر کنید در دنیایی که فیس‌بوک نه‌تنها چیزی که می‌خوانید، بلکه چیزی را که در دنیای اطراف می‌بینید، کنترل می‌کند؛ یک اشکال کوچک می‌تواند چه مشکلاتی به بار آورد.
▬    آینده دنیا به‌گونه‌ای خواهد بود که دنیای واقعی و تکنولوژی بیش از پیش درهم آمیخته می‌شوند. شرکت‌های تکنولوژی بزرگ وعده می‌دهند که در دنیایی که دنیای مجازی و فیزیکی یکی می‌شوند، حواس‌پرتی تکنولوژیکی کمتر خواهد شد و هماهنگی بیشتری شاهد خواهیم بود.

▀█▄ آینده واقعاً دیوانه‌وار
▬    اما همه این سرمایه‌گذاری‌ها برای آینده مبتنی بر گجت‌ها خواهد بود، حتی اگر این گجت یک عینک باشد. برخی از عجیب‌ترین، پیشروترین و غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین پیشرفت‌ها از این نیز جلوتر خواهند رفت؛ البته اگر شما حاضر باشید چند دهه بیشتر منتظر بمانید.
▬    در این هفته شاهد کمپانی نورالینک بودیم که یکی از بنیان‌گذاران آن ایلان ماسک است. هدف این کمپانی تازه تأسیس این است که با استفاده از یک «نوار عصبی» مغز انسان را به کامپیوتر متصل کند. این یک قدم بعد از ترکیب دنیای فیزیکی و دیجیتال است، چون در اینجا انسان و کامپیوتر یکی می‌شوند.
▬    با فرض اینکه علم به‌خوبی کار کند، این انتهای جاده‌ای است که گوشی‌های هوشمند شروع کرده‌اند. اگر گوشی هوشمند به ما قدرت دسترسی به اطلاعات داده است و واقعیت افزوده اطلاعات را پیش چشم ما نشان می‌دهد؛ نوار عصبی حلقه را تکمیل خواهد کرد.
▬    ایلان ماسک معتقد است که پیشرفت هوش مصنوعی دلیل این امر است و انسان برای اینکه بتواند با هوش مصنوعی و ماشین‌ها برابری کند، باید خود را ارتقاء دهد. اگر به این موضوع علاقه بیشتری دارید، می‌توانید کارهای ری کورزویل (تصویر بالا) را دنبال کنید.
▬    ایده پیوستگی انسان/ماشین وحشتناک است و نویسندگان داستان‌های علمی-تخیلی، تکنولوژیست‌ها و فیلسوف‌ها حق دارند بپرسند که در وهله اول چه چیزی انسان را می‌سازد. از طرف دیگر، این ایده چندان جدید است که کسی نمی‌داند این دنیا در عمل چگونه خواهد بود.
▬    زمانی که گوشی‌های هوشمند بمیرند، ما تنها شاهد پایان یک دوران نخواهیم بود. آن زمان پایان دوران ماشین‌هایی خواهد بود که به‌صورت منفعلانه با خود حمل می‌کنیم و آغاز چیزی خواهد بود که پلی بین بدن ما و جزر و مد اطلاعات دیجیتال برقرار می‌کند. آن زمان واقعاً عجیب و غریب خواهد بود.
▬    با این حال برخی از تکنولوژیست‌ها معتقدند گوشی‌های هوشمند، ابرقدرت‌هایی در اختیار ما قرار می‌دهند که فراتر از هر چیزی است که طبیعت به ما می‌دهد. از برخی جهات، ارتقاء مغز انسان، ابرقدرت نهایی خواهد بود؛ اما شاید این تنها خوش‌بینی صرف باشد.
مأخذ:زومیت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 18 فروردین 1396 ساعت 19:57

تأملی در مسأله محوری سال: ”بحران اشتغال“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    در پیام افتتاح سال ۱۳۹۶، آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای، مقام معظم رهبری، مسأله محوری سال را «اشتغال و عمدتاً اشتغال جوانان» دانستند. بی‌گمان، مسأله طراز اول نه فقط اقتصاد ایران، بلکه اقتصاد جهان، طی دو دهه اخیر، «اشتغال» بوده است، و به نظر می‌رسد که آن چه این بحران را ایجاد کرده، نه سوء عملکردهای اقتصادی، بلکه خلأهای مهم تئوریک باشد. آن چه بحران بزرگ را از ۱۹۹۷ بدین سو موجب شده است، یک سردرگمی نظری در ریشه و منشأ ثروت ملل است که مستقیماً موضوع تقسیم کار و اشتغال را با چالش نظری مواجه می‌کند. نکته مهم این است که مسأله با یک تغییر دیدگاه و با ایجاد یک توازن فعال میان کار/خلاقیت/تأمین اجتماعی، بسیار آسان‌تر از فرمول‌های متعارف فعلی اقتصادی قابل حل است.

▬    در علم اقتصاد، نقش ماشین‌ها، عمدتاً در مفهوم «اتوماسیون / خودکارسازی» خلاصه می‌گردد، ولی حداکثر به عنوان یک عامل مخل در بازار اشتغال. پیشنهاد استعمال تکنولوژی‌های کاربر به جای سرمایه‌بر در فرآیند توسعه، حداکثر پیشنهادی است که از اقتصاددانان و توسعه‌شناسان شنیده می‌شود. ولی، واقع آن است که نقش ماشین‌ها در اقتصاد و سازمان تولید، دیگر از یک «عامل دخیل و مخل» فراتر رفته است و حتی دیگر نمی‌توان گفت که سهم آن‌ها در تولید «ثروت ملل»، بیش از انسان‌هاست، بلکه باید با قاطعیت گفت که سهم ماشین‌ها در تولید ثروت ملل چندین برابر کار انسانی است؛ تصور کنید که امروز رایانه‌های یک سازمان، یا شعبه بانک، یا دم و دستگاه دیجیتال منزل شما، برای مدت یک هفته خراب شود و امکان تأمین آن نیز از سایر موقعیت‌ها نباشد. فکر کنید که برای انجام کارها و تکالیف بر زمین مانده به ازای هر رایانه چند نفر ساعت کار انسانی باید به کار بیفتد تا خلأ ماشین‌ها «چندان» محسوس نباشد؟ دو برابر شمار فعلی؟ سه برابر شمار فعلی؟ یا ده‌ها برابر تعداد فعلی افراد؟ این تأمل در مثال، بر شما عیان می‌سازد که ماشین‌های الکترونیک چه انقلاب عظیمی در زیر پوست اجتماع و اقتصاد پدید آورده‌اند؛ و این را هم نشان می‌دهد که علوم اجتماعی و اقتصادی امروز، تا چه اندازه از واقعیت دور هستند، وقتی که ماشین‌ها را به عنوان شرکای قاطع کنش‌های انسانی لحاظ نمی‌کنند.
▬    در واقع، مطلب اصلی این گفتار آن است که ابزارهای شناختی علوم اجتماعی امروز در فهم مسأله اشتغال، درست کار نمی‌کنند، و علت اصلی ناتوانی اقتصاد جهانی در حل معضل اشتغال دقیقاً همین است. این که در مناظرات انتخاباتی اخیر امریکا چالش اصلی بر سر موضوع اشتغال دایر است، دقیقاً به همین خلأ در فاهمه علم اقتصاد و علوم انسانی باز می‌گردد؛ این که ما به جای توجه به عامل اصلی که کار ماشین‌هاست، بر کار انسان‌ها تمرکز کرده‌ایم. یک مسیر درست در تحلیل اقتصادی باید بر این تمرکز کند که چطور می‌توان کنترل عواید اقتصادی کار ماشین‌ها را در یک مدیریت انسانی نگاه داشت، و توزیع عادلانه این عواید را تضمین نمود. در واقع، می‌خواهم بگویم که آن چه گریبان ما را گرفته است، چیزی ورای مشکل اشتغال و رکود ناشی از بیکاری انسان‌هاست، چرا که اگر ما در این مورد مؤثر عمل نکنیم، به طرز چاره‌ناپذیری به سمت نابرابری‌های اجتماعی سهمگین که نهایتاً به نابرابری بین ما و کنترل‌کنندگان ماشین‌ها منتهی می‌شود رهسپار می‌گردیم که بالاخره به تحقق آرمان‌شهر منفی حکمرانی مطلق ماشین‌ها بر انسان‌ها منجر خواهد گردید. شاید هنوز هم چنین سخنی علمی-تخیلی به نظر برسد، ولی واقعاً چنین نیست. وقتی با یک کارمند مواجه می‌شوید و می‌خواهید کاری موافق قانون و عقل، ولی خلاف آن چه در حافظه رایانه ثبت شده است انجام دهد، و او می‌گوید به دلیل ثبت در ماشین «نمی‌شود»، آن وقت ایمان خواهید آورد که ما درست در آستانه‌های موقعیت خطر حکمرانی ماشینی بر زندگی انسانی خود هستیم، و حتی از آستانه‌ها هم عبور کرده‌ایم. مغز بحران عظیم اشتغال و رکود که از سال ۱۹۹۷، گریبان اقتصاد و سیاست جهانی را گرفته همین است، و باید برایش فکری کرد.

▀█▄ کاوش در قضیه:

▀█▄ تز اول:
▬    برای فهم آن چه باید در مواجهه با موضوع اشتغال انجام دهیم، باید یک اصل فراگیر تحلیل اجتماعی را در عصر مداخله گسترده ماشین‌ها در زندگی انسان‌ها، به عنوان «اصل» درک کنیم؛ این که، صفت «اجتماعی»، فقط به انسان‌ها و اوصافی که آن‌ها حامل آن هستند اشعار ندارد. البته از زمان ابداع چرخ و کشف آتش تا کنون، عنصر تکنولوژی به عنوان مؤلفه‌ای از فرهنگ، بخشی از اجتماع بوده است، ولی، از دهه ۱۹۹۰، و با فراگیر شدن یا «کاربردوست شدن» عظیم تکنولوژی دیجیتال، ماشین‌ها شرکای دوشادوش کنش اجتماعی محسوب می‌شوند.

▀█▄ تز دوم:
▬    این دید تازه به ما اجازه نمی‌دهد که برای برنامه‌ریزی اجتماعی اشتغال و تأمین اجتماعی، خود را به نهادهای متعارف محدود کنیم، بلکه باید به فکر ایجاد انجمن‌های جدید باشیم. فی‌المثل پدیده سازمان تاکسیرانی اینترنتی، یک تحول عظیم در اشتغال شهری مانند تهران به وجود آورد. این، و نمونه‌های دیگری که در قالب کارآفرینی‌های کوتاه‌مدت مبتنی بر بستر شبکه، که اصطلاحاً نوعی «استارت آپ» سالم و مولد هستند، نشان می‌دهند که ما باید جداً از لاک برداشت‌های متعارفی خود از نهادهای اجتماعی خارج شویم و نهادهای جدیدی را که ویژگی اصلی آن‌ها عملکرد گسترده ماشین‌ها در ضمن خلاقیت کارساز انسانی است را بپذیریم.

▀█▄ تز سوم:
▬    در چنین فضایی، با دیدهای تازه و نهادها و انجمن‌های نوین، حل و فصل مناقشات اجتماعی، دیگر شکل سابق را نخواهد داشت. مناقشات اجتماعی در شکلی منتشر، و با سطح تنش بسیار پایین‌تر رخ خواهند داد. ما با «پروتزهای جدید عمل سیاسی» مواجه خواهیم بود که از رسوخ وسیع امکانات تکنولوژی دیجیتال در عمل سیاسی نشأت می‌گیرد. وقتی ماشین‌های دیجیتال به بخشی از عمل سیاسی اجتماع تبدیل شوند، خصلت‌های خود را نیز بر این کنش‌ها بار می‌کنند. در این شرایط، وضعیت بهینه این است که خلاقیت انسانی، کنترل عملکردها را به دست بگیرد و بکوشد تا در جریان مشارکت فعال، در بلندمدت، نتایج مد نظر خود را در یک چانه زنی گسترده با شرکای اجتماعی متنوع برداشت نماید. امروز، جوانان پر انگیزه‌ای به طور خستگی‌ناپذیر، در شبکه‌های اجتماعی مشغول درگیری فرسایشی با روندهای آینده‌ساز هستند. آن‌ها به سادگی دل‌زده یا مأیوس نمی‌شوند و با پشتکاری که از دیدگاه نسل قبل، به پوست‌کلفتی تعبیر می‌شود، می‌کوشند تا سهم خود را در شکل‌دهی به آینده، البته با کمک ابزارهای ارتباطی، تا حد امکان بالا ببرند. آن‌ها می‌دانند، که در این میدان، همه باید بکوشند تا با استعمال مستمر و خستگی‌ناپذیر ابزارهای رقومی، سهم خود را در ترسیم آینده بالا ببرند. این، یک روحیه تازه است. بازتاب این وضع، در زمینه مناقشات اشتغال، این خواهد بود که الگوهای بسیار قدیمی مناقشات کارگری و کارمندی و اتحادیه‌ها، جای خود را به کمپین‌های چابکی می‌دهند که زود به زود تغییر موضوع و استراتژی می‌دهند و مسیرهای آینده را باز می‌کنند. در این جا نیز، آن چه اهمیت دارد، تشویق و حفظ «مساهمت خلاقانه انسانی برابر» در همه سطوح است.

▀█▄ تز آخر:
▬    نکته آخر این که توزیع منصفانه خلاقیت، در سایه توزیع عادلانه عواید کار ماشین‌ها، تکلیف اصلی دولت‌های امروز و آینده خواهد بود. علاوه بر تکلیف، این، ابزار اصلی حکمرانی نیز هست و خواهد بود. در واقع، دولت‌ها از طریق توزیع عواید کار ماشین‌ها، می‌توانند عدم توازن‌هایی مانند انفکاک فرودستان و فرادستان، شهری و روستایی، مرکز و پیرامون، کم‌تحصیلات و پرتحصیلات، خلاق و کمترخلاق، و ... را متوازن سازند. اینجا بحث‌های وسیع دیگری جای طرح دارند که مجال آن‌ها نیست (توأم با اقتباس‌های آزاد از برونولاتور در «تجدیدبنای امر اجتماعی»، محصول ۲۰۰۵ انتشارات فوق معتبر دانشگاه آکسفورد).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 15 فروردین 1396 ساعت 23:26

دلواپس از یک انتخابات غیراخلاقی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    یک ماه و نیم مانده به انتخاباتی که بیش از همه انتخابات‌های قبلی عجیب و غافل‌گیر کننده به نظر می‌رسد، دلواپسی شمار کثیری از مردم آن است که نبرد انتخاباتی، فارغ از برادری‌های انقلابی، به کشور، به سیاست، به فرهنگ، به اجتماع، به اقتصاد، و بر پیکر زندگی‌های روزمره آسیب‌های سهمگین وارد آورد؛ جنگ نمایانی است. این «مصیبت انتخاباتی» منحصر به ما نیست، و از قضا در مقایسه با کشورهایی همچون امریکا، وضع ما «هنوز» قدری بهتر است.

▬    واقع آن است که فرهنگ سیاسی ما تجربه‌ای از این میزان «خصومت مفرط چشم در چشم» توأم با بی‌هنجاری و بی‌احترامی گسترده را ندارد. در فرهنگ ما، سابقه تاریخی خصومت بوده است، اما نه چشم در چشم برادر. سویه تاریک دموکراسی در نظام‌های سیاسی مدرن، این وضعیت ناجور را ممکن کرده است؛ و دامنه «مصیبت انتخاباتی» محدود به سیاست نمانده، بلکه از آن وسیع‌تر، به فرهنگ و زندگی روزمره مردم تسری یافته است و نسخه‌هایی از این نوع مواجهه‌ها که تا پیش از این تنها در میان دیپلمات‌ها و سیاستمداران ملاحظه می‌شد، امروز در میان مردم نیز مشهود است. ما در زیست هر روزه خود نیز عادت کرده‌ایم به «خصومت مفرط چشم در چشم». ما، پس از آن که عادت کردیم به برخوردهای بی‌رحمانه دموکراسی، وارد فازهای بی‌ریخت روابط اجتماعی هم شده‌ایم. باید برای این مایه دلواپسی فکری کرد.

▀█▄ تأمل اول
▬    یک آسیب‌شناسی جامعه‌شناختی، ملهم از پروفسور اکسل هونت، دانشمند بزرگ آلمانی، در عمق موضوع، ما را به سوی دو عامل زیربنایی هدایت می‌کند؛ یکی، نوعی جهان‌بینی که در آن موفق شدن و مسلط گردیدن را ارزش ذاتی تلقی می‌کند، و دوم، محو آگاهی و بصیرت و حکمتی که موجد ایمان و پایبندی و ملاحظه و نهایتاً «قدرشناسی» از سایرین باشد، اوضاع را به این حد از دشواری کشانده است.
▬    حاصل آن است که ما به طرز قیاس ناپذیری با تاریخ بلند بالای خود، فاقد درک متقابل انسانی شده‌ایم، و این است که سطح بی‌سابقه‌ای از خویش‌مداری، بی‌انصافی، و حتی قدری «وقاحت» را به دنبال خود آورده است؛ پدیدۀ «خصومت مفرط چشم در چشم».

▀█▄ تأمل دوم
▬    در زیربنایی‌ترین سطح تحلیل، نتیجه اصالت بخشیدن به «موفقیت» و «مسلط شدن به امور»، آن است که ما تقریباً هیچ چیز را به «وضوح» و به نحو شهودی درک نمی‌کنیم، بلکه هر چیز را در نسبتی که با توفیق و تسلط شخصی ما برقرار می‌کند، فهم می‌نماییم. اینجا، خویشتن به مثابه پرده درک واقعیت عمل می‌کند. این، ریشه اصلی محو آگاهی و بصیرت و حکمت و نهایتاً ایمان در روزگار ماست؛ «خویش‌گرایی به جای حق‌مداری». در اثر شیفتگی به توفیق و تسلط شخصی، پرده‌ای از  استثمار و بی‌عدالتی، روی آگاهی ما از انسان‌ها و اشیاء را می‌گیرد و دیگر اثری از «انصاف» یا «شعر» باقی نخواهد ماند. اثری از ارتباط صمیمی و بی‌واسطه با انسان‌ها («انصاف») و جهان («شعر») نخواهد ماند.
▬    هر گاه سخنی از این دست شنیده می‌شود، نوستالژی یک بهشت گمشده تداعی می‌گردد که هرگز واقعاً وجود نداشته و ابداً در آتیه نیز دسترس‌پذیر نخواهد شد. اما آیا واقعاً چنین است؟ لااقل تجربه ما در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی و سالیان دفاع تحمیلی نشان می‌دهد که «زندگی برادرانه» با انسان‌ها، و حتی طبیعت، ممکن و میسر است. مواجهه منصفانه با انسان‌ها، و تعیین نسبت شاعرانه با جهان ممکن است. علاوه بر این که میسر است، وافی به مقصود برای اهداف انسانی و اجتماعی نیز هست.

▀█▄ تأمل سوم
▬    علوم فنی، و در رأس آن‌ها، علوم و تکنولوژی رایانه و هوش مصنوعی، که اکنون به تاج علوم تبدیل شده‌اند، علاوه بر مواهبی که برای گسترش فهم و تجربه انسانی فراهم ساخته‌اند، این آفت را تقویت نموده‌اند که جهان و حتی انسان‌ها و حتی خود ما، اهدافی برای بهره‌وری بیشتر برای هر کسی هستیم که تیغ این علوم را در دست داشته باشد. این علوم، در مورد «مقاصد» سکوت اختیار می‌کنند و «کاربر» خود را آزاد می‌گذارند تا با هر مقصدی از این دانش‌ها استفاده کند.
▬    واضح است که خواهان اضمحلال این علوم و دستاوردهای آن‌ها نیستیم، ولی معتقدیم که دو ضمیمه دانش تاریخی و انسانی باید به این مجموعه فنی افزوده شود تا، یک مجموعه ناتمام، تمام‌تر شود. مع‌الاسف، طراحان مبارزات انتخاباتی ما، مسلح به چنین دانشی هستند و کمتر ملاحظه اخلاق و مسیر حق را می‌کنند.

▀█▄ تأمل آخر
▬    بسیاری از سؤالات هست که باید به آن‌ها پاسخ برازنده داده شود، تا بتوانیم از این محاق «خشونت چشم تو چشم» خارج شویم. از جمله این که چه چیزهایی و چه کسانی در این معرکه فراموش شده‌اند؟ چه کسانی فراموش کرده‌اند؟ چه نهادهای اجتماعی در این فراموشی و غفلت دخیل بوده‌اند؟ چه اصلاحی لازم به انجام است تا مجدداً توجهات به ابعاد کامل واقعیت انسانی و اجتماعی معطوف شود. جوهر پاسخ به این پرسش‌ها آن است که دشواری ریشه‌ای امروز ما، یک چالش مربوط به حکمت و بصیرت و شهود حقیقت است. ما برای اصلاح انسانی و اجتماعی، عمیقاً به یک خیزش فرهنگی برای عطف عنان از افراط در سلطه‌جویی به انسان‌ها و طبیعت، و بازسازی ایمان احتیاج داریم.
▬    یقیناً ضربه نهایی را در نقطه‌ای دریافت کردیم که حاضر شدیم برای مقاصد رشد و پیشرفت دنیوی، با رهبری سروش، از ایمان و یقین عبور کنیم. بی‌گمان، هیچ رویداد فرهنگی در دوران چهل سال اخیر، مهم‌تر از سروشیسم و تأثیرات آن نبوده است. ما برای آن که بتوانیم دیدگاه شخصی خود به موفقیت را به موانع دست و پاگیر انصاف و اخلاق رجحان ببخشیم، تصمیم گرفتیم تا قید ایمان و یقین را بزنیم و با تردید هم‌خانه شویم، و چه بد منزل‌گاهی است، این «تردید». بدین ترتیب انسان‌هایی برآمدند که ذاتاً بهره‌ای از درک «کلیت» امور نداشتند، طوری که از دیدگاه‌های شخصی بری باشند.
▬    ما جداً به احیای معیارهای حقیقی و اخلاقی نیاز داریم. ادراکات ناقص و مشحون از تردید، کار دست ما داده است، و دیدگاه ما به انسان‌ها و جهان را خام و ناپخته ساخته است. این، یک اختلال فرهنگی ریشه‌ای است که حضور عشق متقابل را به عنوان مزیت اصلی حکمت مشرقی زندگی تهدید می‌کند. تجربیات از کیفیت انسانی تهی خواهند شد، و حکمت جای خود را به برداشت الکن ماشینی و کاربردی خواهد داد.
▬    روابط متقابل توأم با احترام که «به رسمیت شناختن» واقعی یکدیگر را به دنبال خواهد داشت، به حضور معیارهای انسانی و اخلاقی منوط است، و الا انسان‌ها در خویش‌مداری فرو می‌روند و یارای خروج نخواهند داشت. انسان‌های خویش‌مدار، عادت خواهند داشت که دیگر انسان‌ها و دیگر اشیاء و رویدادها را برای کامکاری خویش بخواهند و این است که «رأس کل خطیئه» و «منشأ تمام مصیبت‌ها» است. این، همان تعبیری است که امام سید روح الله موسوی خمینی (ره)، درست پس از نخستین انتخابات ریاست جمهوری خطاب به کاندیدای پیروز فرمودند. ما هم چهار دهه بعد، امسال، ضمن تأکید و تأیید این مطلب از جانب یکی از اخیرترین تحلیل‌گران اجتماعی، دانشمند بزرگ آلمانی، اکسل هونت، تذکر آن سال امام حکیم خودمان را مکرر داشتیم؛ واقعاً لازم بود. سال نو مبارک! (توأم با برداشت‌های آزاد از «شیء‌سروری؛ دیدگاهی جدید به یک ایده کهن»، نوشته اکسل هونت، محصول انتشارات فوق‌معتبر دانشگاه آکسفورد، در سال ۲۰۰۷).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 14 فروردین 1396 ساعت 08:15

دکترین دگرگونی در ساختار اشتغال

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    ”اقتصاد مقاومتی یک مجموعه است؛ این مجموعه اگر فقط در زیر نام اقتصاد مقاومتی مورد توجّه قرار بگیرد، ممکن است چندان منشأ اثر نباشد؛ من علاج را در این می‌بینم که این مجموعه را به نقاط مهم تقسیم کنیم و برای هر نقطه‌ی کلیدی و مهمی یک فصلی از زمان را قرار بدهیم، و از مسؤولین و افراد شاخص و از آحاد مردم بخواهیم که همه‌ی همّت خود را بر روی آن نقاط کلیدی متمرکز کنند؛ به نظر من، علاج در این است که این نقطه‌ی کلیدی را امسال درست شناسایی کنیم. به اعتقاد من این نقطه‌ی کلیدی، عبارت است از تولید، تولید داخلی، و اشتغال و عمدتاً اشتغال جوانان؛ این‌ها آن نقاط کلیدی اصلی است. اگر ما توانستیم روی این دو نقطه متمرکز بشویم و کارها را بر این اساس برنامه‌ریزی و دسته‌بندی بکنیم، تصوّر این است که کار به میزان زیادی جلو خواهد رفت و موفّقیّت‌های چشمگیر و محسوسی پیش خواهد آمد“ (پیام به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۶، مطلب شماره ۱۷۷۶۷، leader.ir).

▬    در نقطه‌ای از تاریخ مسائل کشورمان ایستاده‌ایم، که در آن، مسأله محوری ما، همان مسأله «اشتغال و عمدتاً اشتغال جوانان»، خاص کشور ما نیست. از بحران بزرگی که از سال ۱۹۹۷/۱۳۷۶ آغاز شده تا کنون، اغلب کشورهای دنیا، اسیر عدم توازن در ساختار اشتغال شده‌اند، و این، محوری‌ترین مؤلفه از بحران جهانی اقتصاد را تشکیل می‌دهد. مفهوم این دعوی آن است که دیگر نمی‌شود به قاعده بسیاری از مسائل پیشین از روی دست دیگران ببینیم و مشکل خود را به شیوه‌ای «روشنفکرانه»، با راه‌حل‌های «دیگران» حل کنیم. نیاز به «ابداع راه‌حل» داریم ...

▬    و برای این منظور، مهم‌ترین مقدمه منطقی تأمل آن است که باید با بازبینی صورت مسأله، مسیر را به سمت کشف «ذات مسأله» باز کنیم. این، یک منش اصولی است که از حکمت اسلامی ما بر می‌آید، و الا فلسفه مدرن که خود بخشی از علت وقوع مشکل امروز ماست، راه برون رفت مطمئنی به دست نمی‌دهد؛ چرا که بدون توجه به ذات امور، صرفاً خواستار پیدا کردن هم‌شکلی‌های تکرارپذیر است و به ریشه‌ها توجه بایسته‌ای ندارد. پس، باید ذات مسأله را کشف کنیم و در این راه مناظر مختلف اهالی علوم انسانی نیاز هست تا هر کس دیدگاه خود به موضوع را براندازد و از میان این گفتگوها، «حد وسط»، خود را به نحو برجسته نشان دهد.
▬    نگارنده این سطور به سهم خود، معتقد است که تاریخ وقوع و آغاز بحران، فی‌نفسه یک نقطه راهنما برای جستن راه‌حل است: سال ۱۹۹۷. در این سال، انقلاب دیجیتال، به ثمردهی اقتصادی رسیده بود، و این، آغاز تحولات زنجیره‌ای در رکود و ضعف و فطور در اشتغال گردید. انقلاب دیجیتال در دهه ۱۹۹۰ متوقف نشد، و به طور متوسط، هر سه سال، شاهد ظهور و بروز یک انقلاب اجتماعی مبتنی بر تحولات عظیم در فنّاوری دیجیتال بودیم.
▬    انقلاب‌های متوالی دیجیتال، با پیشبرد شدید روند «اتوماسیون» یا همان «خودکار شدن وظایف»، تأثیری مستقیم بر مهم‌ترین متغیر اقتصاد مدرن آدام اسمیتی، یعنی متغیر «کار»، بر جای گذاشت. از زمان انتشار کتاب «منشأ ثروت ملل» آدام اسمیت بود که تحلیل‌های اقتصادی از متغیرهایی مانند تجارت یا منابع طبیعی به عنوان متغیر مبنایی اقتصاد روی گرداندند، و به موضوع «کار» به مثابه منشأ ثروت ملل معطوف شدند؛ و بدین ترتیب، سه متغیر «بهره‌وری نیروی کار»، «تورم»، و «رکود» مبنای همه تحلیل‌های اقتصادی اعم از مکاتب چپ‌گرا و راست‌گرای علم اقتصاد را تشکیل دادند. و حالا، یک اتفاق مهم افتاده است؛ این که در اثر وقوع انقلاب دیجیتال، دیگر «کار» انسانی، منشأ ثروت ملل نیست. حالا دیگر، بخش اعظم کاری که در اقتصاد، منجر به تولید کالا می‌شود، نه از جانب «کار انسانی»، که از جانب «کار ماشینی» استحصال می‌شود.
▬    نکته این است که این تحولات، آن قدر سریع و شتابان صورت گرفت، که مجالی برای تجدید نظر «اصولی» در تحلیل‌های اقتصادی فراهم نیامد. برداشت من این است که هنوز مجموعه علوم انسانی و بویژه علوم اجتماعی در پذیرش این دگرگونی در ذات علم اقتصاد، دچار تردید است، و همین که هنوز کوشش می‌شود، مسائل اقتصاد عمدتاً با سه متغیر «تورم»، «رکود»، و «بهره‌وری نیروی کار» تحلیل شود، نشان می‌دهد که ما در شناسایی و پذیرش این ذات جدید دچار مشکل هستیم.
▬    برای متوازن ساختن مجدد معادلات، یک نکته، اساسی است. این که باید میان اشتغال انسان، و اشتغال ماشین، موازنه برقرار کرد. باید به فرمول‌هایی برای تسلط انسانی بر بازده کار ماشینی تأکید نمود. این، در یک سوی، به معنای لزوم مطالعه تأثیر «بهره‌وری کار ماشینی» در وقوع «رکود» و لحاظ مضایق و گشایش‌هایی است که از این جانب به سمت «بهره‌وری کار انسانی» معطوف می‌شود، خواهد بود. در سوی دیگر، باید به توزیع عادلانه عواید کار ماشینی، همچون توزیع عادلانه عواید کار انسانی، اندیشید. آن چه امروز به خطر افتاده هر دو غرض متعارف فکر اقتصادی است: بازار متوازن نیروی کار و محصول کار، و همچنین توزیع عادلانه ثروت؛ و آن چه در ذات و جوهر، این دو غرض را به مخاطره افکنده، «عدم محاسبه سهم ماشین‌ها در تولید ثروت ملل» است.
▬    برای محاسبه تأثیر حضور و مداخله ماشین‌ها در اقتصاد، در یک سطح عمیق‌تر تحلیل، باید آماده باشیم که میان «کار به مثابه تعب و رنج»، و «کار به مثابه خلاقیت»، تمایز قایل شویم، و آماده گردیم تا بپذیریم ماشین‌ها، بخش اول، و انسان‌ها، بخش دوم را عهده‌دار شوند، و باید فرآیندهای مدون و صحیحی برای توزیع بهره‌وری کار ماشین‌ها، میان انسان‌های خلاق تعبیه گردد. البته در این جا، انبوهی از موضوعات در علوم اجتماعی نوین لازم به طرح است که در رأس آن مسأله «کنترل» انسانی بر ماشین‌ها قرار دارد، که ارائه یک بسته عملیاتی جامع، منوط به حل این مسائل است، ولی با مفروض گرفتن وقوع راه‌حل با کلیدواژه «خلاقیت»، فی‌الحال تمرکز ما بر تحلیل «کار/خلاقیت» خواهد بود. به گمان من، رسالت اصلی دولت‌ها، متفکران و نخبگان، و فعالان اجتماعی در حال حاضر، پیدا کردن راه‌حل‌هایی برای توزیع خلاقیت در جامعه، به منظور اعمال کنترل بر عملکردهای ماشین‌هاست؛ و به تبع آن، توزیع ثروت ناشی از عملکردهای ماشینی مطرح است. پس،  رسالت اصلی دولت‌ها، نخبگان، و فعالان اجتماعی، دو نکته است: «توزیع خلاقیت» و «توزیع ثروت». این، به معنای توزیع کنترل انسانی بر ماشین‌ها هم خواهد بود. با این طرح مبحث، روشن می‌شود که میراث علوم انسانی کلاسیک، باید مجدداً مورد بازبینی قرار گیرد، ولی خطوط کلی در دو مسیر «توزیع خلاقیت» و «توزیع ثروت» متمرکز است.
▬    در ابرمبحث «اشتغال»، تبعات تأمل ما در دو موضوع «توزیع خلاقیت» و «توزیع ثروت»، نشان می‌دهد که بازار اشتغال انسانی را باید به دو حیطه اصلی «اشتغال استخدامی یا کارفرمادار» و «اشتغال خویش‌فرما یا کارآفرین» تقسیم کرد. تأثیر اصلی ظهور ماشین‌های خودکار، بر بخش «اشتغال استخدامی یا کارفرمادار» است، و خلاقیت انسانی در «اشتغال خویش‌فرما یا کارآفرین» خود را نشان می‌دهد. روند کلی تحول در بازار اشتغال، کاهش قابل ملاحظه «اشتغال استخدامی یا خویش‌فرما» بوده و خواهد بود، و این است که بحران عظیم رکود در اقتصاد جهانی از سال ۱۹۹۷ را تبیین می‌کند. هر راه‌حلی برای این بحران اقتصادی دامنه‌دار، باید معطوف به جستن راهی برای توزیع فرصت‌های محدود «اشتغال استخدامی یا کارفرمادار» و راندن کار انسانی به سمت «اشتغال خویش‌فرما یا کارآفرین» باشد.
▬    و در این توزیع، تمایز میان «اشتغال جوانان» و «اشتغال برومندان» کلید حل ماجراست. به دلیل پیچیدگی فزاینده بازار اشتغال با حضور ماشین‌ها، جوانان باید در آغاز مسیر اشتغال، مورد حمایت اجتماعی قرار گیرند، و پس از ده الی پانزده سال که به مسیرهای اشتغال آگاه شدند، وارد کار خویش‌فرما و کارآفرینانه‌ی مادام‌العمر شوند. استدلال این است که درک سهم غامض ماشین‌ها در تولید ثروت، برای جوانان دشوار است و نمی‌توان از غاطبه آنان انتظار داشت که پس از گذران دوران تحصیلات عمومی و عالی، توان اعمال خلاق نیروی کار خود، و کنترل ماشین‌ها را داشته باشند. بدین ترتیب، باید دوران دستیابی به بلوغ انسانی به هدف کنترل عملکردهای ماشینی را گسترش داد. طرح کلی آن است که دولت‌ها و مصلحان اجتماعی، باید پس از دوران تحصیل، یک دوره «کار استخدامی» را برای جوانان تدارک ببینند، تا ضمن دریافت پشتیبانی برای شروع دوران کار و خلاقیت، فرصت بیابند تا مسیرهای کارآفرینی را کشف کنند و در آن‌ها جا بیفتند.
▬    در واقع، آن چه در طرح کلی «سیر زندگی» مدرن مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد، همین است. این که طرح کلی «سیر زندگی» از یک شمای «تحصیلات عمومی-آموزش عالی-کار عموماً استخدامی-بازنشستگی» به یک شمای «تحصیلات عمومی-آموزش عالی متنوع و خلاق و کوتاه‌مدت-کار استخدامی و کارفرمادار به مدت ده تا پانزده سال-کار و یادگیری خویش‌فرما و مادام‌العمر» تغییر خواهد کرد. مفهوم صریح این طرح آن است که با افراد پس از گذران تحصیلات عمومی و یک دوره آموزش عالی کوتاه‌مدت که طی آن، فرد به مجامع علمی و تخصصی در یک رشته وارد می‌شود و روش دستیابی به منابع و قرارگاه‌های معتبر علمی را می‌آموزد، آماده استخدام می‌شود. و در جریان آزمون‌های منظم استخدامی وارد مشاغل کارفرمادار کارگری و کارمندی می‌شود. فرد طی یک دوره که ده تا پانزده ساله، با حمایت کارآفرینان، از یک دوره مقدماتی کار استخدامی بهره‌مند می‌شود تا طی این مدت، ضمن بهره‌مندی از دستمزد پایه، با کارآفرینی در حیطه تخصصی خود آشنا شود. پس از انقضای این دوره، فرد، با بهره‌مندی از یک میزان پایه تأمین اجتماعی، وارد بازار کار مشاغل خلاق و کارآفرین می‌شود، و یک فرآیند یادگیری، خلاقیت و اشتغال خویش‌فرمای مادام‌العمر و اختیاری را آغاز می‌نماید. این، شمای کلی طرحی است که در آن بازار اشتغال به طور کلی، با تمرکز به بازار اشتغال جوانان، دگرگونی ساختاری خواهد یافت و با شرایط جدید منطبق خواهد شد.
مأخذ:khamenei.ir
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 13 فروردین 1396 ساعت 17:37

صفحه 8 از 385

a_a_