فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

مصاحبه‌ای از ”کیهان رهگذر“

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از فارس؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    پس از سال‌ها که نشانی از مرحوم کیهان رهگذر نبود، بالاخره خبرگزاری فارس، مصاحبه منتشر نشده‌ای از وی را منتشر کرد.

▬    مرحوم کیهان رهگذر نویسنده متن نیرومند و دستیار کارگردان در سریال سربداران، و همچنین نویسنده و کارگردان سریال درخشان «بوعلی سینا» بود. او در سال هفتاد و دو درگذشت.

▬    به نحوی غیرمعمول، حرفی از او نبود و نیست و در حالی که در مورد کارگردان‌های دیگری مانند مرحوم علی حاتمی حرف و سخن بسیار است، از او نیست.

▀▄█▌ «بوعلی سینا» دومین سریال تاریخی تلویزیون
▬    در سال‌های ابتدایی بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران مجموعه تلویزیونی «سربداران» به عنوان اولین سریال تاریخی ساخته شد و پس از آن «بوعلی سینا» تولید شد. این مجموعه به نویسندگی و کارگردانی زنده‌یاد کیهان رهگذار سال ۱۳۶۴ جلوی دوربین رفت.
▬    ایده تولید مجموعه «بوعلی سینا» در سال ۶۲ و بعد از برگزاری سمینار ابن سینا از سوی مسؤولان صدا و سیما مطرح شد و به دنبال طرح این مسأله، کیهان رهگذار به عنوان نویسنده و کارگردان مراحل تحقیق و نگارش فیلمنامه «بوعلی سینا» را آغاز کرد و سرانجام، این مجموعه سال ۶۴ در اقدسیه تهران کلید زده شد.
▬    بعد از هفت ماه، فیلمنامه آماده بود و رهگذار، بوعلی سینا را در تهران و اصفهان کارگردانی کرد. به گفته محمدی تولید این سریال نزدیک به هفت ماه طول کشید.
▬    ساخت سریال بوعلی سینا با ۱۷ میلیون تومان بودجه تصویب شد، اما، با ۱۵ میلیون تومان ساخته شد و منوچهر محمدی دو میلیون تومان را به تلویزیون بازگرداند.
▬    وی در این باره توضیح می‌دهد: مجموعه ذوب‌آهن اصفهان در ساخت این سریال با ما همکاری کرد و برای اقامت گروه مکانی در اختیارمان قرار داد که در آن‌جا مستقر شدیم و هزینه‌ای بابت اقامت در اصفهان پرداخت نکردیم. درنتیجه از هزینه‌های پیش‌بینی‌شده، دو میلیون تومان صرفه‌جویی شد.
▬    محمدی در نهایت به قولش وفادار ماند و توانست سریال بوعلی‌سینا را در وقت مقرر بدون هزینه اضافه یا حاشیه و تعطیلی به تلویزیون تحویل دهد. سریال بوعلی سینا سال ۶۳ تولید شد و سال ۶۴ از شبکه دو به نمایش در آمد.


▀▄█▌ اصفهان بهترین لوکیشن برای تصویربرداری
▬    ابن سینا زاده بلخ بود و بخش عمده‌ای از زندگی خود را نیز صرف سفر کرده بود و همین موضوع سازندگان سریال ر بر آن داشت تا به فکر تهیه محلی برای تصویربرداری باشند که حدالامکان در کاهش هزینه‌های ساخت مؤثر باشد به همین دلیل بخش زیادی از سریال در بناهای تاریخی اصفهان بخصوص مسجدجامع این شهر تصویربرداری شد. طبیعت بکر، روستاهای قدیمی و زاینده‌رود پرآب برای تصویربرداری صحنه‌های خارجی کاملاً مناسب بود. بخش‌هایی از سریال هم در تهران تصویربرداری شد.
▬    البته، به گفته منوچهر محمدی تهیه‌کننده سریال هم در اصفهان، و هم در پادگان اقدسیه که باغ بزرگی داشت، دکورهایی ساخته شد. کاخ‌های تابستانی و بخشی از دوران کودکی بوعلی سینا در این باغ تصویربرداری شده است.
▬    همچنین، نماهای مربوط به زندان در سریال بوعلی سینا در کبوترخانه‌های اطراف اصفهان تصویربرداری شد و دکور بخشی از کاخ‌ها و سالن تشریح ابن‌سینا در مسجدجامع اصفهان ساخته شده بود. هم‌چنین، صحنه مربوط به فرار بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی نیز در یکی از آسیاب‌های آبی قدیمی، کنار زاینده‌رود تصویربرداری شده است.


▀▄█▌ نقش ستاره‌ای ۸ پر بر لوحی گلی آغازگر سریال
▬    تولید تیتراژ سریال‌های قدیمی نیز برای خودشان حکایتی داشتند و کر مثل امروز کامپیوتری و دیجیتالی انجام نمی‌گرفت.
▬    تیتراژ سریال «بوعلی سینا» با تصویر یک ستاره ۸ پر آغاز می‌شود که نام بوعلی سینا بر آن حک شده و ادامه تصویر هم به همان لوح گلی و تصاویر حیواناتی از جمله شیر اختصاص دارد که با موسیقی منحصر به فرد «فرهاد فخرالدینی» همراه است.


▀▄█▌ صدای خسته پیرمرد تارزن ایده اصلی ساخت موسیقی طوفانی «بوعلی سینا»
▬    بی‌شک یکی از رازهای ماندگاری سریال «بوعلی سینا» موسیقی این سریال است که هنوز که هنوز است و پس از ۳۱ سال می‌درخشد.
▬    فرهاد فخرالدینی در کتاب «شرح بی‌نهایت» درباره ساخت این سریال نوشته است: برای نوشتن موسیقی بوعلی سینا به جمع‌آوری موسیقی خراسان بزرگ پرداختم و از همه بیشتر رباعیات بوعلی را بررسی کرده و از این طریق توانستم تا حدودی به افکار و عقاید او نزدیک شوم. چیزی که در این رباعیات نظرم را جلب کرد لحن کلام بوعلی بود که با احساس درونی‌اش تناسب داشت. گاهی تابش هزار خورشید را در درون خود حس می‌کرد و در عین حال، در شناخت ذره‌ای عاجز می‌ماند. رباعی زیر را به عنوان بهترین شعری که مبین احساس درونی او بود انتخاب کردم:
▬    دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت
▬    یک موی ندانست، ولی، موی شکافت
▬    اندر دل من هزار خورشید بتافت
▬    آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت
▬    فخرالدینی می‌گوید: زمانی که به نوارهای جمع شده گوش می‌کردم صدا پیرمرد دوتار نوازی نظرم را جلب کرد. صدای پیرمرد خسته و پرخش بود و خراش انگشتانش هم بر روی سیم‌ها و کاسه‌ی ساز با صدایش متناسب بود. من این صداها را در ذهنم صاف‌تر شنیدم و متوجه شدم که پیرمرد از ابتدا به زبان خود چنان فریاد می‌زند که گویی او هم گله از آن دارد که تا آخر عمر به کمال ذره‌ای راه نیافته است. از این حالت صدای پیرمرد و دوتار نوازی‌اش یک جمله موسیقی ساختم.
▬    موسیقی بوعلی سینا با قطعه کاروان در شور و با سرعتی آرام و کمی سنگین شروع می‌شود. پدر بوعلی (عبدالله) با کاروانی از بلخ به بخارا می‌رود و سرنوشت، او را به ده افشنه می‌کشاند. موسیقی، حرکت کاروان را مجسم می‌نماید. این موسیقی در واقع، بر اساس جهان بینی و فلسفه بوعلی سینا نوشته شده است. این قسمت شامل ۴۴ میزان چهار چهارم و سه چهارم به صورت مختلط است و از سه جمله تشکیل شده و معنا و مفهوم کلی هر سه جمله در واقع، یکی است و فرق اساسی آن‌ها در نحوه بیان آن‌هاست. بدین معنا که لحن جمله اول و سوم به شیوه روستایی حاکی از این است که «چیزی از دنیا نفهمیدیم و رفتیم و زندگی هیچ بود» که از موسیقی خراسان الهام گرفته شده است و جمله دوم با بینشی حکیمانه‌تر این مضمون را توصیف می‌نماید.
▬    انتخاب فرهاد فخرالدینی نشانگر شناخت عمیق وی از محتوای درونی ادبیات کهن فارسی و چیره‌دستی او در آفرینش موسیقی‌های متناسب با این اشعار است.
▬    فضای کلی موسیقی سریال ابوعلی سینا، فضایی به غایت اصیل و عمیق است که مانند سایر آثار فخرالدینی بخش ارزشمندی از ادبیات موسیقی ایرانی را شکل می‌دهد.


▀▄█▌ بازیگر نقش کودکی «بوعلی سینا» کیست؟
▬    سریال با تولد ابوعلی سینا آغاز می‌شود و قسمت‌های ابتدایی به هوش و نبوغ این دانشمند ایرانی آن هم در لفافه‌ای‌شیرین می‌پردازد.
▬    حاضرجوابی‌های این پسر خردسال که برادری از خود کوچک‌تر هم داشت از جمله مواردی بود که به میخکوب شدن مخاطب پای تلویزیون‌هایی که آن سال‌ها عمدتاً سیاه و سفید بودند کمک بسیاری کرد.
▬    بازیگر نقش این سینای کوچک را یکی از پسران محمدعلی نجفی بازی کرد. صالح و آیت نجفی در نقش بوعلی سینا و برادرش در این سریال ظاهر شدند. نجفی در سریال سربداران که آن را هم کیهان راهگذر ساخته بود، تهیه‌کنندگی اثر را برعهده داشت.


▀▄█▌ سریال «بوعلی سینا» چهارمین تجربه تصویری امین تارخ
▬    سوای بخش‌های کودکی بوعلی سینا، «امین تارخ» نقش جوانی، میانسالی و پیری ابوعلی سینا را بازی کرده است.
▬    کیهان رهگذار و امین تارخ زمانی با هم آشنا شدند که تارخ در نمایش اتللو نقش یاگو را بازی می‌کرد. این آشنایی به همکاری آن‌ها در سریال شهر من شیراز منجر شد و بعدها تارخ در سریال سربداران که رهگذار نویسنده فیلمنامه‌اش بود، بازی کرد.
▬    بعد از سربداران، مرگ یزدگرد، شهر من شیراز و یک تله‌تئاتر، سریال بوعلی‌سینا چهارمین تجربه تصویری امین تارخ بود.


▀▄█▌ مصاحبه دیده نشده از کارگردان فقید سریال
▬    سال ۶۳ که سریال «بوعلی سینا» هنوز در مراحل تولید و تصویربرداری بوده، هفته نامه سروش مصاحبه‌ای با مرحوم کیهان رهگذار کارگردان و منوچهر محمدی تهیه‌کننده سریال انجام داده که متن کامل آن را در ادامه می‌خوانید:
▬    سریال ۹ قسمتی «ابن‌سینا» که چندیست از سوی شبکه دوم سیما، در دست تهیه می‌باشد. کار فیلم‌برداری آن به پایان رسیده و اکنون، مراحل تدوین، صداگذاری و ساختن موزیک متن را پشت‌سر می‌گذارد. به این بهانه پای صحبت کیهان رهگذر، نویسنده و کارگردان و «منوچهر محمدی»، مدیر تهیه و تولید این سریال نشستیم تا پا کم و کیف و نحوه ساخت این سریال آشنا شویم. ناگفته نماند که انشاءالله. در آینده از نحوه ساختن موزیک متن این سریال نیز گزارشی خواهیم داشت:


░▒▓ آقای رهگذار بفرمایید که چه شد تصمیم گرفتید زندگی این دانشمند را به تصویر بکشید؟
▬    از دو یا سه سال قبل بود که مسؤولین صداوسیما، تصمیم گرفتند، در مورد زندگی دانشمندان ایرانی و اسلامی برنامه‌هایی تدارک بینند، و کسان دیگری هم در این مورد فعالیت‌هایی کرده‌اند. و بعضی از آن‌ها نیز اجرا شده و من هم یکی از علاقمندان این مسأله بودم و یکی دو تا طرح و پیشنهاد به تلویزیون دادم که یکی از آن‌ها «ابن‌سینا» بود.


░▒▓  با توجه به این‌که ظرافت‌ها و پیچیدگی‌هایی مبهم در نظرات و شیوه زندگی ابن‌سینا وجود دارد، آیا در ابتدای ارائه طرح با مشکلی مواجه نشدید؟
▬    بله، این یک مقوله مشکلی است و من هم آن را با تردید و وسواس ارائه کردم، به خاطر این‌که در بعد مذهبی و فلسفی نیز اختلاف نظرهایی در مورد عقاید و فلسفه او وجود دارد، کار مشکلی بود و شاید کار من هم نبود.


░▒▓  از چه جنبه‌ای بیشتر به او پرداختید؟
▬    ببینید...  ما با هنر سروکار داریم و اگر قبول‌مان کنند، فیلم‌ساز هستیم و باید این‌گونه شخصیت‌ها را در قالب کارهای نمایشی معرفی کنیم و به طور مشخص نمی‌توان گفت کدامیک از جنبه‌های زندگی او را بررسی کرده‌ایم، ولی، مجموعه زندگی او عبارت از خود زندگی ابن‌سینا، محصولات آن. او شخصیت جالبی دارد، عالم، پزشک، فقیه و دانشمند است و همه این‌ها برای پرداخت به اندازه کافی جاذبه دارند.


░▒▓  آیا به تمام این ابعاد که اشاره کردید پرداخته شده است؟
▬    برای خود من، سریال ابن‌سینا، بیشتر داستان زندگی است. راجع به این مطلب هم بسیار تبادل‌نظر و گفت‌وگو شده است. نتیجه حاصله این بود که برنامه‌ای که برای تلویزیون ساخته می‌شود، جمع کثیری بیننده دارد و طبعاً نمی‌تواند یک برنامه تخصصی (مثلاً پزشکی) باشد و سریالی که اینقدر سرمایه‌گذاری روی آن می‌کنند، باید نظر عموم تماشاکنندگان را جذب کند. تصمیم دیگر این بود که بتوانیم کاری بکنیم و برنامه‌ای بسازیم که هم ارزش علمی داشته باشد، و هم ارزش نمایشی و تقریباً، یک سریال روان و آرام از آب درآید.


░▒▓  زبان سریال آرام است یا فضای آن؟
▬    مجموعاً برخورد نرم و آرامی با تماشاچی خواهد داشت و بعضی اوقات مطالب فلسفی و عقیدتی و، حتی، علمی به گونه‌های مختلف در سریال مطرح می‌شود.


░▒▓  فکر نمی‌کنید طرح مسائل علمی و عقیدتی و فلسفی فضای خسته‌کننده‌ای در کار به وجود بیاورد؟
▬    البته، این مطالب را طوری طرح کرده‌ایم که بیننده را آزار ندهد و خسته نکند، مثلاً، مسائل پزشکی مطرح شده ان، شاید از نظر متخصصین و پزشکان، اصلاًجانب نباشد.


░▒▓  به نظر شما کدامیک از ابعاد شخصیت او جالب‌تر یا تماشایی‌تر است؟
▬    بعد علمی، یعنی، همان علم و پزشکی او، یعنی، همان چیزی که خود او در کتاب قانون راجع به طبیعیات مطرح کرده و این جنبه برای تماشاچی جذاب‌تر است.


░▒▓  آیا به برخورد او با بیماران و معالجه‌های او اشاره می‌شود؟
▬    بله...  البته، معالجات ابن‌سینا هم متکی به بینش فلسفی، عرفانی و فقهی او است و چیزی مجزایی نیست.


░▒▓  آقای به جنبه سیاسی زندگی ابن‌سینا توجه شده است؟
▬    بله...  برخوردهای سیاسی هم از آن مقوله‌هایی است که در این سریال بیننده با آن همراه است، او همیشه برخوردهایی با سلاطین و امرا، که می‌خواسته‌اند او را مثل یک کالا بین هم مبادله کنند، داشته است و باید گفت با توجه به زمان خودش از وارد شدن در این دربارها، چندان ابائی نداشته است، کما اینکه، در جایی، حتی، او وزارت را هم قبول می‌کند، اما، اساساً او نمی‌تواند وزیر باشد، او کسی است که به هر صورت، می‌خواهد تحقیق خودش را دنبال بکند، به این علت، مثلاً، برای راه یافتن به کتابخانه‌ها، با سلاطین و امرا هم دمخور می‌شود و چندان پرهیزی هم از خود نشان نمی‌دهد.


░▒▓  داستان این سریال از کدام نقطه شروع می‌شود؟
▬    قبل از تولد او...  و از این بابت مردم فهم و مردم‌پسند است، البته، به معنای خوب آن و آرزوی من اینطور است. تولد او، کودکی، رشد، نبوغ، تعلیمات دیدن او توسط معلمان، همان معلمانی که در فرقه اسماعیلیه هستند، برخوردهای بوعلی‌سینا با این فرقه در کودکی - که نبوغ او هم تقریباً، از همین زمان شروع می‌شود.


░▒▓  این روند و داستان‌هایش تا چه حد براساس واقعیات است؟
▬    این ماجراها بین قصه و واقعیت دور می‌زند، بعضی از آن‌ها واقعی است، بعضی از آن‌ها هم ساخته اذهان است.


░▒▓  آیا این دو نوع کار، یعنی، واقعیت‌های زندگی او، و ذهنیت‌های ساخته شده راجع به او، از هم تفکیک شده‌اند؟
▬    این مسأله، اصولاً کار ما نبود، این کار باید در ذهن تماشاچی تفکیک شود، پاره‌ای از قصه‌هایی که عنوان شده، در بعضی جاها نیز درج شده و این داستان‌ها، صددرصد متکی بر تحقیقات مستند نیست و مجبور شدیم بعضی اوقات از این قصه‌های - گاهی عامیانه - استفاده کنیم و این نوع قصه‌ها را به عنوان نمک کار انتخاب کرده‌ایم و انتخاب قصه‌ها هم به طرزی صورت گرفته که قصه‌های بسیار دور از ذهن و غیر قابل باور طرح نشود، اما، قصه‌هایی که احتمال راست بودنش وجود داشت، انتخاب شده است.


░▒▓  داستان سریال چگونه پایان می‌یابد؟
▬    ضمن این‌که مروری بر زندگی او می‌شود، سریال با مرگ بوعلی‌سینا، تمام می‌شود.


░▒▓  از ارتباط‌های او با ابوریحان و مخالفت‌های ابوریحان با او مسأله‌ای عنوان شده؟
▬    به هر صورت او یک نوع ارتباطی با ابوریحان بیرونی داشته و انی ارتباطات به صورت عینی در داستان ما دیده می‌شود و نامه‌ها و تبادل‌نظرهای آن‌ها در داستان وجود دارد.


░▒▓  این ارتباط‌ها به طور حضوری در سریال انجام گرفته یا غیر حضوری؟
▬    به هر دو صورت. و اصولاً کار نمایش به ما این اجازه را می‌دهد که بسیاری از مطالب، برای آن‌که عینیت داده شود، تغییراتی در آن‌ها داده شود و این تغییرات در همین حد انجام گرفته است.


░▒▓  به تأثیرپذیری او از ابوسعید ابی‌الخیر در شعر، تا چه حد اشاره شده؟
▬    به این مطلب چندان پرداخته نشده، چون بوعلی‌سینا، به آن معنای خاص ادیب و شاعر نبوده، البته، رباعیاتی از او باقی مانده که بعضی از آن‌ها هم منسوب به او است، اما، بینش عرفانی را از عرفان زمان خودش گرفته و این تنها ابوسعید ابی‌الخیر نیست که در او تأثیر گذاشته و این موضوع در آن داستان معروف «حی‌بن یقضان» بیشتر گنجانده شده است و کلاً از رابطه این دو نفر اطلاع چندان دقیقی در دست نیست.


░▒▓  چه زبانی برای پرداخت این قصه‌ها به کار گرفته شده، زبان کلاسیک یا زبان عامیانه؟
▬    بوعلی‌سینا، قصه و ماجرا زیاد دارد و هر کدام از آن‌ها به نحوی قابل نمایش شدن است و هر کسی قادر است و باید بگویم که پیچیده‌ترین قسمت کار ما پیدا کردن زبان برای این مجموعه بود، چون پیدا کردن قصهها و ماجراها و نمایشی کردن آن‌ها را هر کسی -، حتی، بهتر از من - می‌توانست انجام دهد، اما، نه تنها در این سریال، بلکه برنامه‌هایی از این دست، اشکال زبان دارند، یعنی، زبان پیچیده‌ترین مقوله آن است.


░▒▓  شما این مشکل را در این سریال تا چه حد حل کرده‌اید؟
▬    تلاش کرده‌ایم که حل کنیم و البته، این تنها کار ما نیست که آن را تماماً حل کنیم و به این زودی شاید امکان‌پذیر نباشد، ولی، شناسایی این‌که این اشکال از کجا است، خود حرکتی است در جهت حل کردن آن، من فکر می‌کنم که همیشه گفته‌اند ما زبان نمایشی نداریم و ادبیات نمایشی نداریم یا کم داریم و پاره‌ای هم معتقدند این زبان وجود ندارد، اما، به هر دلیل به غیر از یکی دو نوع کارهای خاص که بشود اسم آن را نمایش گذاشت، و بیشتر «مناسک» است تا «نمایش»، ما ادبیات نمایشی نداشته‌ایم و از زبان قرن سوم و چهارم، یعنی، از همان زبان محاوره آن‌ها خبر چندانی نداریم یا اگر خبر داریم و اگر محققین می‌توانند کشف کنند که عوام در آن دوره با چه کلماتی حرف می‌زدند، تماشاکننده و بیننده ما اصولاً تصوری از آن زمان ندارد و نمی‌تواند با احساس با آن زمان برخورد کند یا درک کند. این یک مسأله است و دیگر این‌که در حال حاضر، تماشاچی‌های ما عادت کرده‌اند کارهای قدیمی و تاریخی و به یک معنی کلاسیک را، با زبانی غیر از زبان محاوره روزمره خودمان بشنوند و وقتی مطالب آن روزگار با زبان خودشان برای‌شان بازگو می‌شود، احساس یک جور بیگانگی خواهند کرد و زبان ما هم در این سریال، یک زبان عامیانه به معنای امروزی‌اش نیست، زبان کتابت است یا همان زبانی که شکسته نشده، و باز هم در این نوع کارها، دو نوع استفاده از زبان می‌شود، یکی این‌که اصل متون را برمی‌دارند و تلاش می‌کنند گفت‌وگو را حتی‌الامکان نزدیک کنند به آن اصل متن و می‌دانیم که هر دوره‌ای هم یک زبانی بوده پاره‌ای از دوران، زبان یک حالت پیچیدگی به خود می‌گیرد و ممکن است در پاره‌ای اوقات در تاریخ، زبان به روانی و سادگی گرایش پیدا کند مثلاً، کارهایی که در زمان قاجار می‌شود. دارای زبان خاصی است، اما، در «بوعلی‌سینا» تلاش شده زبان نمایشی خاص به کار گرفته شود، و زبان نمایشی، آمیزه‌ای از کلمات درست زبان فارسی آلان و آنجاهایی که به مطالب بوعلی سینا پرداخته می‌شود، طبیعی است که به زبان او، زبان ترجمه‌های او - در آن تأثیر می‌گذارد.


░▒▓ منظورتان از زبان نمایشی خاص به کار گرفته شده، چیست؟
▬    اجازه بدهید مثالی بزنم، کلماتی هستند که در محاوره می‌شکنند و کلماتی هم هستند که، حتی، در زبان محاوره نمی‌شکنند و من تلاش کردم در متن از کلماتی استفاده بکنم که نمی‌شکند. بنا بر این، تماشاچی کمتر متوجه زبان می‌شود مثلاً، کلمه رفت، در هر حالتی «رفت» است، ولی، آمد را می‌توان «اومد» نوشت و ادا کرد که بیشتر سعی شده از کلمات غیر قابل شکستن استفاده شود، ضمن این‌که نسبت به بارهای عاطفی موجود در کلمات نیز بی‌توجه نبوده‌ایم.


░▒▓ زبان در تمام سریال یکدست به کار گرفته شده؟
▬    تلاش شده که شخصیت زبان در صحنه‌های مختلف نوساناتی داشته باشد باز هم مثال می‌زنم امیر یک ولایت، همیشه از کلماتی منسجم‌تر برای ادای سخن استفاده می‌کند تا چوپان یک روستا که اهل همان ولایت است.


░▒▓  اجازه می‌خواهم برویم سراغ تهیه و تولید سریال که مسؤولیت آن با آقای «منوچهر محمدی» است. آقای محمدی، شما بفرمایید که از چه زمانی کار تولید این سریال را شروع کردید؟
▬    تقریباً، اوایل سال ۶۴ بود که پس از طی مراحل مقدماتی کار و حدوداً ۲۳ خرداد ماه سال ۶۴ بود که ما اولین پلان سریال را در تهران کلید زدیم.


░▒▓  کل سریال چقدر به طول انجامید؟
▬    چیزی در حدود هفت ماه فیلمبرداری به طول انجامید.


░▒▓  در چه مناطقی این سریال را فیلم‌برداری کردید؟
▬    اصفهان، اردستان و جاهای مختلف دیگری که دارای آثار تاریخی بودند.


░▒▓  چند محل استقرار داشتید؟
▬    محل استقرار یا لوکیشن به مفهوم جایی است که دوربین می‌رود و ضمن استقرار مشغول کار می‌شود، باید گفت ما در سه منطقه استقرار پیدا کردیم، اما، به مفهوم دیگر می‌توان گفت، تعداد لوکیشن‌های‌مان قابل شمارش نبودند و صحنه‌های زیادی داشتیم و جابه‌جایی و تحرک در کار زیاد داشتیم.


░▒▓  کدام قسمت از زندگی بوعلی در تهران کار شد؟
▬    در یک قسمت از سناریو که بوعلی، به طور گذرا به گرگان سفر می‌کند و به دربار قابوس ابن وشمگیر می‌رسد.


░▒▓  در دکور کار کردید؟
▬    تقریباً، یک چیزی بود که می‌توان گفت ترکیبی از دکور و بازسازی بود.


░▒▓  کودکی او را در کجا فیلمبرداری کردید؟
▬    کودکی او را هم در تهران فیلم‌برداری کردیم و روی هم رفته ما در تهران ۱۲۰ دقیقه از سریال را فیلمبرداری کردیم.


░▒▓  آقای محمدی طبق اسنادی که موجود است بوعلی بیشتر در مناطق شرقی کشورمان، مثل خراسان و آن روزها در بلخ و بخارا و قندهار می‌زیسته یا رفت و آمد داشته، با توجه به این موضوع چطور بیشتر در نقاط جنوبی کشور به دنبال صحنه گشتید، مثلاً، در اصفهان؟
▬    یکی از مسائل کار فیلم‌سازی تاریخی این است که شما باید یک امکانات مادی و مالی خوبی در دست داشته باشید که طبیعتاً به مناطق مختلفی که سوژه در آن زندگی می‌کرده است، بروید و آن دورنماها را به طور طبیعی داشته باشید، البته، این هم به آن شرط است که آن دورنماها وجود داشته باشد و در اثر مرور زمان از بین نرفته باشد یا لااقل یک نوع معماری یا قصری یا خرابه‌هایی از آن دوران باقی مانده باشد که بتوان آن را در کار نمایشی استفاده کرد و بیننده هم قبول کند که مثلاً، آن‌جا قصر امیری است.


░▒▓  اگر چنین امکانی نباشد چه؟
▬    طبیعی است که فیلم‌ساز به دکور و آرایش صحنه و بازسازی صحنه روی می‌آورد که این کار هم متحمل هزینه‌هایی سنگین است، اما، شاید جابه‌جا شدن گروه از جایی به جای دیگر بهتر باشد و ما هم به این خاطر بیشتر به حوالی اصفهان رفتیم که ساختمان‌هایی باستانی زیادی در اصفهان وجود دارد که با مختصر تغییر و الحاقاتی، که روی آثار و ابنیه آن کردیم، صحنه‌های مورد نظر کار، زنده و مجسم شد.


░▒▓  در مورد گریم و لباس و دکور چه، آیا مشکلی نداشتید؟
▬    اگر آقای فرهاد پارسی طراح و مسؤول دکور این سریال این‌جا بودند، طبیعتاً بهتر می‌توانستند این مسائل را توضیح بدهند این کار هم براساس یک تحقیقات اولیه‌ای انجام گرفت، البته، ما در کشورمان آرشیو لباس چنان منظمی نداریم که برحسب دوره‌های مختلف تاریخی طبقه‌بندی شده باشد، اگر لباس هم از زمانی وجود داشته باشد در موزه است که باید ما آن را بازسازی و دوباره‌دوزی کنیم چرا قامت انسان‌ها در زمان‌های مختلف متفاوت بوده است و لباس‌ها هم باید متناسب با فضای صحنه باشد و حتی‌المقدور نزدیک به واقعیت باشد.


░▒▓  آقای رهگذار آیا در هنگام کار با مشکلات پیش‌بینی نشده‌ای مواجه نشدید؟
▬    مشکلات در حد متعارفش البته، وجود داشت مثل، بعضی وقت‌ها ابری شدن هوا، آفتاب شدن که گاهی مواقع کار فیلمبرداری یک پلان را مدتی به تعویق می‌اندازد.
▬    نه، اصولاً ما با وجود اینکه، بخش عمده‌ای از کارمان را در همان مسجد جامع اصفهان انجام دادیم، ولی، تمام تلاش‌مان این بود که به آثار و ابنیه تاریخی آن‌جا لطمه‌ای وارد نشود.
▬    با تشکر از این‌که این فرصت را در اختیار ما گذاشتید.
مأخذ:فارس
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 05 شهریور 1395 ساعت 17:21

بازیگر

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    تصور بنده از یک بازیگر خوب، شخصی با دو مهارت بلوغ یافته است:

•    نخست آن که دائره‌المعارفی زنده و بیانگر از بینش‌ها و انفعالات و سکنات و حرکات نمایشگران بزرگ باشد و بتواند با موفقیت، در موقعیت، آن‌ها را تقلید کند.
•    دوم آن که دائره‌المعارفی زنده و بیانگر از بینش‌ها و انفعالات و سکنات و حرکات مردم و مخاطبانش باشد و بتواند با موفقیت، در موقعیت، آن‌ها را تقلید کند.

▬    نمی‌دانم کسی با این مهارت‌ها هست یا نه؛ ولی گمانم این است که اگر کسی پس از آرشیو شدن این همه بازی و بازیگری در تاریخ یک‌صد ساله سینما و تلویزیون و اینترنت، قصد بازیگر شدن داشته باشد و بخواهد کار شاخصی صورت دهد، باید بر این دو هدف تمرکز کند. همین.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 04 شهریور 1395 ساعت 17:30

مطلب جالب و درخشان مایکل مور در حاشیه ”دانلد ترامپ“

فرستادن به ایمیل چاپ

مایکل فرانسیس مور؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دانلد ترامپ هرگز واقعاً نمی‌خواست رئیس جمهور ایالات متحده شود. من این را با اطمینان به شما می‌گویم. نمی‌خواهم بگویم از کجا خبر دارم. نمی‌گویم که من و ترامپ دارای یک نماینده یا وکیل یا آرایشگر مشترک هستیم یا اگر بودیم هم ارتباطی با این حرفم داشت. و مطمئناً نمی‌گویم که من در ادارات یا راهروهای ان بی‌سی یا هر جای دیگر امکانات استراق سمع دارم، ولی، افراد مشخصی هستند که هم الان در حال خواندن این مطلب هستند و خودشان می‌دانند کی هستند، می‌دانند که تک تک کلمات جملات زیر عملاً اتفاق افتاده است.

▬    ترامپ از معامله خود به عنوان مجری و ستاره برنامه پر بیننده‌اش دران بی‌سی به نام «کارآموز» ناراضی بود. چون فقط پول بیشتر می‌خواست. تا این‌که به این فکر افتاد که در مبارزات ریاست جمهوری شرکت کند، به امید کسب توجهی که بتواند از قبل آن موضع خود را در مذاکره بر سر معاملاتش قوی‌تر کند. ولی، او به عنوان سلطان خودخوانده قراردادسازان می‌دانست این‌که انسان از قبل بگوید که قرار است چه کاری کند، کارش را بی‌ارزش می‌کند؛ می‌دانست که انجام آن کار اقدامی است که باعث می‌شود حرامزادگان سرجایشان بنشینند و به او توجه کنند.

▬    ترامپ بر سر انتقال برنامه‌اش به شبکه‌های دیگر، گفتگوهایی را با آن‌ها آغاز کرده بود. این یک اهرم دیگر برای رسیدن به هدف مورد نظرش بود- ترس از دست دادن او و رفتنش به شبکه‌ای دیگر- و زمانی که «بی سروصدا» با رئیس یکی از این شبکه‌ها دیدن کرد و حرفش در همه جا پیچید، موضع او تقویت شد. او فهمید که زمان بازی کردن با کارت بزرگش فرا رسیده است.
▬    به این ترتیب، بود که او تصمیم گرفت در مبارزات ریاست جمهوری شرکت کند.
▬    البته، او واقعاً خیال نداشت برای رسیدن به ریاست جمهوری وارد این کارزارها شود؛ فقط می‌خواست اعلام نامزدی کند، چند گردهمایی بزرگ برگزار و چند ده هزار طرفدار را دور خود جمع کند و منتظر جایگاه خود در اولین نظر سنجی بماند که او را در رتبه نخست نشان می‌دادند! چه چیزی از این بهتر؟ بعد هر معامله‌ای را که می‌خواست می‌توانست انجام دهد، معامله‌ای به ارزش چند میلیون دلار بیشتر از مبلغی که در حال حاضر به او می‌پرداختند.
▬    به این ترتیب، در ۱۶ ژوئن سال پیش او روی پله برقی متحرک طلایی‌اش قدم گذاشت و دهانش را باز کرد. در حالی که کارزارش نه ساختار پرسنلی داشت و نه زیرساخت رقابت‌های انتخاباتی در گستره ۵۰ ایالت – که به خاطر داشته باشید به هیچ یک این‌ها نیازی نداشت، چون خیال نداشت در یک کارزار انتخاباتی واقعی شرکت کند- و هیچ متن از پیش آماده شده‌ای نیز نداشت و برای همین در کنفرانس مطبوعاتی بدنامش از ریل خارج شد و مکزیکی‌ها را «تجاوزگر» و «قاچاقچی مواد مخدر» نامید و خواستار کشیدن دیواری برای دور نگه داشتن آن‌ها از ورود به امریکا شد. یهودیان حاضر در اتاق انگشت به دهان ماندند. اظهارات او چنان تهاجمی بود که در ذهنان بی‌سی هم نمی‌گنجید که چک رقم درشت‌تری را به او پیشنهاد کند، پس، بلافاصله او را با این اظهارنظر مختصر اخراج کرد: «با توجه به اظهارات توهین آمیز اخیردانلد ترامپ در ارتباط با مهاجرین، ان بی‌سی یونیورسال در حال خاتمه دادن به رابطه کاری خود با آقای ترامپ است». ان بی‌سی گفت که هم‌چنین، در حال لغو دو برنامه پر زرق و برق انتخاب ملکه زیبایی متعلق به ترامپ، میس امریکا و میس یونیورس نیز هست. بمب ترکید.
▬    ترامپ مات و مبهوت ماند. در هنر معامله‌گری این دیگر خیلی زیاده روی بود. او اصلاًانتظار چنین چیزی را نداشت، اما، به هر حال، به طرحش چسبید تا با نشان دادن این‌که چگونه میلیون‌ها امریکایی خواهان این هستند که «او رهبر آن‌ها باشد»، «ارزش» خود را در چشم دیگر شبکه‌ها افزایش دهد. البته، او می‌دانست (و کسانی که او به آن‌ها اعتماد داشت هم به او گفته بودند) که هیچ امکانی برای این‌که واقعاً در انتخابات‌های مقدماتی برنده شود، وجود ندارد و او قطعاً نامزد جمهوری خواهان نخواهد شد و هرگز و هرگز رئیس جمهور ایالات متحده نخواهد شد. البته، که نمی‌شود! نمی‌خواست هم بشود! شغل رئیس جمهور بودن بسیار پر مشغله و کسالت بار است و مجبوری در گتویی در واشنگتن و در یک جای کوچک ۲۰۰ یارد مربعی زندگی کنی. خانه قدیمی غمباری که فقط دو طبقه دارد! «طبقه دوم» آن هم یک پنتهاوس نیست!، ولی، هیچ کدام این‌ها مایه نگرانی نبود، اگر «ترامپ در راه ریاست جمهوری» تنها ترفندی بود که فقط قرار بود چند ماهی طول بکشد.
▬    بعد اتفاقی رخ داد. و اگر دست بر قضا صداقت داشته باشید احتمالاً، اذعان می‌کنید که شما نیز به همین شکل واکنش نشان داده‌اید. ترامپ در مقابل، دیدگاه شگفت زده خودش کشور را به جنب و جوش درآورد، بخصوص کسانی را که مخالف میلیاردرها بودند. او در نظرسنجی‌های رأی دهندگان جمهوریخواه یکراست به سراغ یک درصدی‌ها رفت. بیش از ۳۰ هزار از طرفداران پر سر و صدا اندک اندک در گردهمایی‌های او جمع شدند. تلویزیون‌ها هم از خدا خواسته دو دستی به آن چسبیدند. او به اولین چهره معروف امریکایی تبدیل شد که قادر بود در هر نمایشی که خودش می‌خواست در آن حضور داشته باشد جا رزرو کند. او به سادگی قادر بود با یک تلفن کاری کند که آن‌ها در پخش زنده خود زمانی را به او اختصاص دهند.
▬    ترامپ یک بار دیگر عاشق خودش شد و خیلی زود مأموریتش را برای انجام یک معامله خوب با یک برنامه تلویزیونی از یاد برد. یک برنامه تلویزیونی؟ شوخی می‌کنید- این کار برای آدم‌های بی‌عرضه‌ای مثل کریس هریسون خوب است- او سلطان جهان بود! کوچک‌ترین فکری که از او صادر می‌شد روزها، هفته‌ها و ماه‌ها همه جا و توسط همه مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می‌گرفت. چنین چیزی هرگز در «کارآموز» اتفاق نیفتاده بود! مجری یک برنامه تلویزیونی؟ او ستاره تمام برنامه‌های تلویزیونی بود و به زودی تقریباً، نتیجه تمام انتخابات‌های مقدماتی را به نفع خود رقم می‌زد!
▬    و بعد... می‌توانید لحظه‌ای را ببینید که سرانجام، به روی او طلوع کرد... آن مکاشفه «آه نکبتی!» آن «من واقعاً دارم نامزد جمهوریخواهان می‌شوم... و زندگی زیبای تجملی‌ام - گندش بزنند- دارد به آخر می‌رسد!» این شبی بود که او در انتخابات مقدماتی نیوجرسی برنده شد. تایم اینترنتی تیتر زد: «نطق پیروزی قاطع دانلد ترامپ بعد از پیروزی در نیوجرسی». به جای این‌که یکی از نطق‌های بلند وعجولانه باشد، به شدت افسرده‌کننده بود. بدون انرژی، بدون خوشحالی، چرا که، او فهمیده بود اکنون، مجبور است شیرینکاری‌ای را که شروع کرده، ادامه دهد. این دیگر قرار نیست هنر سرگرمی‌سازی باشد. قرار است کار کردن به معنای واقعی باشد.
▬    هرچند که خیلی زود اختیار سرنوشتش را در دست گرفت، اما، «تجاوزگر» نامیدن مکزیکی‌ها و اظهارات نژادپرستانه، زن ستیزانه به برندش آن‌چنان آسیب زده بود که دیگر غیرقابل مرمت بود و به یک بازنده بد و بدتر و عنقریب تبدیل شده بود.
▬    ولی اجازه دهید نظریه دیگری را مطرح کنم، نظریه‌ای که فرض را بر این می‌گیرد که ترامپ آن قدرها که به نظر می‌آید احمق یا دیوانه نیست. شاید افت جایگاه او در سه هفته گذشته تصادفی نبوده. شاید تمام این‌ها بخشی از راهبرد جدید او برای خروج فوری از مسابقه‌ای است که به هر حال، هرگز قصد نداشت تا آخرش پیش برود. به این دلیل که- مگر آن‌که فقط «دیوانه» باشد- تنها توضیحی که برای بیرون دادن غیر معمول هر روزه اظهارنظرهای متهورانه و انزجار آور یکی بعد از دیگری او وجود دارد، این است که او این کار را آگاهانه (یا نیمه خودآگاهانه) انجام می‌دهد تا تقصیر اجبار به خارج شدن از مسیر مسابقه را به گردن «دیگران» بیندازد. اکنون، بسیاری حس می‌کنند که همین جا پایان بازی است، چرا که، می‌دانند ترامپ به طور جدی نمی‌خواهد یک کار عملی واقعی انجام دهد-و مهم‌تر آن‌که او نمی‌تواند رنج این را به جان بخرد و نخواهد هم خرید- که به طور رسمی و قانونی در شب هشتم نوامبر اعلام شود که یک بازنده است؛ بازنده!
▬    به حرفم اعتماد کنید. من با این یارو ملاقات کرده‌ام. یک بعدازظهر را با او گذرانده‌ام. او ترجیح می‌دهد کلینتون‌ها و اوباماها را به مجلس عروسی بعدی‌اش دعوت کند تا این‌که ثانیه‌هایی بعد از آخرین نظرسنجی‌ها در آن شب بسته می‌شوند، حرف بنفش «بازنده» روی پیشانی‌اش حک شود.
▬    بعدالتحریر: دانلد، اگر این مطلب را می‌خوانی هرچه زودتر این کار را بکن. به حزب مأیوست این فرصت را بده تا تکه‌هایش را جمع و جور کند و رایان یا رامنی را نامزد اعلام کند تا آن‌ها بتوانند کسانی باشند که کاخ سفید، کنگره، مجلس نمایندگان و دیوان عالی را ببازند. زیاد به خودت سخت نگیر. تو تنها نتیجه منطقی حزبی هستی که جریان موجود نژادپرستی و تعصب را تجسم بخشیده‌ای و یک درصدی‌ها را برای دهه‌ها محکوم به زشت‌ترین کارها کرده‌ای و اکنون، ترامپ آن‌ها برای تحمل عواقب کارهایش به خانه برمی گردد.
مأخذ:فارس
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 02 شهریور 1395 ساعت 10:31

دیـ☲☷☳☶ـوارنوشت: خوش‌خلقی | کژخلقی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


هدفی که با خوش‌خلقی به دست نمی‌آید، دشوار با کژخلقی به چنگ آید.

هو العلیم

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 02 شهریور 1395 ساعت 06:59

یک دیدگاه: حمایت از جامعه‌شناسی بومی علیه روشنفکری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر تقی آزاد ارمکی؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


گفتگوی دکتر تقی آزاد ارمکی با خداداد خادم در خبرگزاری مهر/ ۲۹۶۹۲۰۵

▀█▄ لطفاً مختصاتی از جامعه‌شناسی ایران برای مخاطبان ما بفرمایید. آیا به نظر شما جامعه‌شناسی در ایران در تحلیل جامعه خود موفق بوده است؟

▬    من در کتابم در باب جامعه‌شناسی این موضوع را به صورت تفصیلی بحث کرده‌ام و گفته‌ام که جامعه‌شناسی در ایران ۳ یا ۴ فضا برای خودش تولید کرده است. یکی جامعه‌شناسی‌ای است که ادامه جامعه‌شناسی جهانی است و دغدغه‌های همان علم و ارائه مطالب و انتقال تصویری از جامعه جهانی در جامعه ایرانی را دارد که بعضی از همکاران ما در دانشکده مسأله‌شان فقط همین است. این جریان در واقع، می‌خواهد جهان و علم را به دو مخاطب جهانی و محلی معرفی کند. به همین دلیل هم اگر بحث‌های این‌ها را تعقیب کنید می‌بینید مثلاً، کسی که ۳۰ سال است کار می‌کند هر روز تغییر می‌کند و این به خاطر این است که تغییر، طبیعت جامعه جهانی و هم‌چنین، علم در جامعه جهانی است.
▬    فضای دیگر جامعه‌شناسی‌ای است که فی الواقع معطوف به امر توسعه‌ای به معنای عمل نظام سیاسی است که می‌توان آن را جامعه‌شناسی توسعه‌ای نامید که همه دغدغه‌اش این است که نظام اجتماعی و نظام سیاسی را دنبال کند و فعل کنشگران حوزه سیاست و برنامه‌های آن‌ها را دنبال کند، به آن‌ها کمک کند و آن‌ها را داوری کند و هم‌چنین، برنامه‌های آن‌ها را مورد بررسی قرار بدهد. بخشی از جامعه‌شناسان ایران در این زمینه کار می‌کنند. بعضی از جامعه‌شناسان مشاوران نظام، وزیر یا کارشناس‌اند و در این زمینه عمل می‌کنند.
▬    دو نوع جامعه‌شناسی دیگر داریم؛ یکی جامعه‌شناسی ایدئولوژیک راست‌گرایانه و دیگری جامعه‌شناسی ایدئولوژیک چپ گرایانه. جامعه‌شناسی ایدئولوژیک راست‌گرایانه که اسم آن را جامعه‌شناسی اسلامی گذاشته‌اند، فی الواقع دغدغه‌اش ارائه تصویری دینی و ایدئولوژیک از تصورات خودش در مورد امر اجتماعی و مسائل اجتماعی تحت عنوان جامعه‌شناسی است که به نظرم بهتر بود اسم آن را اندیشه اجتماعی اسلامی می‌گذاشتیم، اما، جامعه‌شناسی اسلامی دقیقاً همراه و همگام با رویکرد ایدئولوژیک چپ‌گرایانه در جامعه‌شناسی زیست می‌کند. چون جریان چپ در ایران که طیف وسیعی از مارکسیست‌های رادیکال، لنینیست‌های رادیکال و مائوئیست‌های رادیکال تا چپ‌های شبه مارکسیست را تشکیل می‌دهد، تعبیری ایدئولوژیک از نظام اجتماعی ارائه می‌دهند.
▬    پس، این دو در تعامل و رقابت با همدیگر کار می‌کنند. جامعه‌شناسی اسلامی به این دلیل مشروع است که جامعه‌شناسی مارکسیستی مشروع است. به این دلیل که جامعه‌شناسی فمینیستی و پست مدرن مشروع است. من معتقدم که این‌ها هیچ کدام جامعه‌شناسی نیستند، بلکه رویکردهای ایدئولوژیک در باب پدیده‌های امر اجتماعی‌اند. جامعه‌شناسی مارکسیستی یا چپ، جامعه‌شناسی‌ای است که تاریخ کهن به اندازه عمر جامعه‌شناسی در ایران دارد و در کنار جامعه‌شناسی علمی و توسعه‌ای با اولین جامعه شناسانمان که وارد می‌شوند این نوع هم می‌آید.
▬    موسسان جامعه‌شناسی یعنی، صدیقی، نراقی، مهدوی و بعد آریان پور که می‌آیند، آریان پور دقیقاً در کنار این‌ها تولید می‌شود که در واقع، مؤسس جامعه‌شناسی مارکسیستی در ایران است. تأسیس جامعه‌شناسی بومی و توسعه‌ای‌مان هم در همان زمان است. یک کم دیرتر با قدرت گرفتن جریان‌های اسلامی و روشن‌فکری دینی است که جامعه‌شناسی اسلامی ظهور می‌کند و نطفه‌های آن در آثار دکتر شریعتی است. بعد استاد مطهری آن را بحث می‌کند و نهایتاً به امروز می‌رسیم.
▬    نوع دیگری از جامعه‌شناسی وجود دارد که من آن را در مفهوم کلی جامعه‌شناسی بومی می‌نامم که جامعه‌شناسی ایرانی هم در درون آن وجود دارد. این جامعه‌شناسی بومی در جاهایی شبیه جامعه‌شناسی اسلامی می‌شود و در جاهایی شبیه جامعه‌شناسی مارکسیستی و در جاهایی هم شبیه جامعه‌شناسی توسعه‌ای و در جاهایی هم شبیه جامعه‌شناسی علمی می‌شود. این جامعه‌شناسی بومی را اگر بخواهیم به لحاظ حجم کار بگوییم شاید حدود ۳۰ درصد حجم کار و به لحاظ قدرت حدود ۲۰ درصد قدرت جامعه‌شناسی ایران را دارد.
▬    جامعه‌شناسی نوع اول و دوم که در همه جای دنیا وجود دارند، ولی، سومی و چهارمی مختص جامعه ماست. ما به جامعه‌شناسی دنیا دو پیشنهاد می‌توانیم داشته باشیم؛ یکی همان جامعه‌شناسی اسلامی و دیگری هم جامعه‌شناسی بومی ایران است.
▬    آخرین اتفاقی که جامعه‌شناسان ایران به آن رسیده‌اند و به طور جدی آن را دنبال می‌کنند، ساماندهی جامعه‌شناسی ایرانی و بومی است. به نظرم این دارد به دلایل مختلف گسترش و قوام بیشتری می‌گیرد. یکی از دلایل اصلی که می‌توانم برشمرم درخود شدن جامعه‌شناسی علمی است و ناتوانی این دو نوع جامعه‌شناسی ایدئولوژیک که دارند ایدئولوژی برپا می‌کنند و از فهم پدیده‌های اجتماعی غافلند و هم‌چنین، بی‌اعتنایی جامعه‌شناسی توسعه است. جامعه‌شناسی ایرانی دارد به چیزی به نام جامعه ایرانی در دوره معاصر با پیشینه تاریخی آن توجه می‌کند که من خودم در این زمینه کار می‌کنم.
▬    جامعه‌شناسی علمی فی الواقع مدام فضایی مفهومی را تولید می‌کند و خیلی شیفته نوآوری‌های اندیشه‌ای دنیاست. مثلاً، یک دفعه می‌آید و از جامعه‌شناسی پست مدرن دفاع می‌کند و دو دهه وقت جامعه‌شناسی ایران را می‌گیرد. رویکرد پسا استعماری، یک دهه وقت جامعه‌شناسی ایران را می‌گیرد. بعد یک سری بحث‌های عجیب و غریب را مطرح می‌کند و فی الواقع یک خودشیفتگی دارد و در درون ایده غرق است و بعد هم به واقعیت اجتماعی دست پیدا نمی‌کند.
▬    این جامعه‌شناسی آخری یعنی، همان جامعه‌شناسی ایرانی یا بومی به دلیل این‌که دغدغه‌اش تاریخ اجتماعی و تاریخ فرهنگی، تحولات اجتماعی، فرایندها و اضافه براینها وضعیت معاصر جامعه ایرانی است به نظرم دارد تولیداتی را ارائه می‌کند که هم برای مخاطب ایرانی، و هم مخاطب خارجی مفید باشد و بتواند روایتی از جامعه ایرانی ارائه کند.


▀█▄ فکر می‌کنید که جامعه‌شناسی بومی به نوعی پاسخی به جامعه‌شناسی علمی و در پاسخ به این انتقاد شکل گرفته است که جامعه ایرانی ویژگی‌های خاصی غیر از جوامع دیگر دارد؟
▬    همینطور است. جامعه‌شناسی جهانی یا علمی اصرار ندارد که یک چیزی در مورد ایران بگوید. او فقط می‌خواهد تبیین جامعه جهانی را ارائه بدهد. متأسفانه او به جامعه ایرانی بی‌اعتنا است.
▬    او می‌گوید که وظیفه من این است که ایده‌هایی را به جامعه جهانی معرفی کنم. اگر سرکلاس بعضی از استادان بروید می‌گویند که دنیا اینجور شده و... اما، در مورد جامعه خودشان هیچ نمی‌گویند و اصلاًهیچ چیزی را هم بلد نیستند. در سطح دنیا هم همینطور است. دغدغه او همین است که تا حدودی هم اشکال ندارد، اما، وقتی که ادامه پیدا می‌کند مشکل دار می‌شود، اما، جامعه‌شناسی بومی می‌گوید که من آمده‌ام در مورد این جامعه به قضاوت بنشینم و جامعه‌شناسی علم مطالعه امر اجتماعیِ محقق است. من در مورد جامعه خودم باید داوری کنم. این اتفاقاً همان چیزی است که ما از جامعه‌شناسی انتظار داریم که مدام مختصات جامعه ایرانی و مختصات تغییرات اجتماعی در ایران را توضیح دهد و در این زمینه تلاش کند.
▬    بسیاری تولیدات جامعه‌شناسان ایرانی در این زمینه است. به عنوان مثال، کارهایی که در مورد جنبش‌های اجتماعی، دینداری، تحولات حوزه سیاسی، نهادهای مدنی، صورت‌بندی گروه‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی نسلی، حوزه خانواده، حوزه آسیب‌های اجتماعی و... انجام می‌شود.
▬    اگر از من بپرسید که بالاخره، این جامعه‌شناسی ایرانی در مورد ایران چه می‌گوید؟ می‌خواهم بگویم که جامعه‌شناسی ایرانی به این بلوغ نرسیده است که در مورد خودش جمع‌بندی و داوری بکند، یاهنوز به این ضرورت دست پیدا نکرده است. درصورتی که مثلاً، جامعه‌شناسی امریکایی تقریباً، از ۱۸۸۲ شروع می‌کند و در سال ۱۹۴۶ پارسونز ظهور می‌کند. پارسونز در آن‌جا یک بازبینی در باب علم و جامعه‌شناسی در جامعه امریکایی را شروع می‌کند. پارسونز به بالای قله که می‌رسد، بعد شروع می‌کند به داوری کردن و الزام‌هایی برای فردا می‌گذارد. جامعه‌شناسی ایران دارد به این سمت می‌رود، اما، هنوز به این‌جا نرسیده است که در مورد گذشته خودش و گذشته علم در ایران داوری کند.
▬    اما در مورد جامعه ایرانی ما هنوز به این داوری نرسیدیم. چرا نرسیدیم؟ به دلیل این‌که ما هنوز به لحاظ سیاسی درگیر عدم تمایز بین انقلاب و جمهوری اسلامی هستیم. ما هنوز فکر می‌کنیم که بعد از انقلاب مشروطه مدام داریم آن را ادامه می‌دهیم و مدام می‌خواهیم تغییر بدهیم. ما وقتی می‌توانیم این کار را بکنیم که مسأله جامعه‌شناسی، سازندگی باشد. وقتی که شما می‌خواهید این علم را برای ساختن استفاده کنید، آن موقع باید؛ انتظام را بپذیرید. تفکر اجتماعی موجود در ایران که الان هست چه راست، چه چپ، می‌خواهد تغییر بدهد و رادیکال است. در واقع، می‌خواهد تأسیس کند.
▬    جامعه‌شناسی اگر دست از این دغدغه بردارد و بگوید من باید بسازم باید اول انتظام را به رسمیت بشناسد. مثلاً، اگر کسی خواست که این اتاق من را درست کند باید بپذیرد که اتاق من است. که مؤلفه‌هایش؛ آزاد، کتاب، و... است و بعد بسازد، اما، اگر این را قبول نکند این‌جا را انباری می‌کند و همه این‌ها را به عنوان آشغالی بیرون می‌ریزد یا آن‌ها را می‌سوزاند، اما، اگر بپذیرید که اتاق استاد است، درس و بحث است یک جور دیگر برخورد می‌کنید. تغییر یعنی، آن سوزاندن و چیزی را به جای آن گذاشتن، اما، سازندگی به رسمیت شناختن است.
▬    زمانی که دغدغه جامعه‌شناسی، ساختن بشود استقرار و نظم را می‌پذیرد و همان چیزی که در جامعه‌شناسی دورکیمی، وبری و پارسونزی اتفاق افتاد، اتفاق می‌افتد. پارسونز ابتدا می‌پذیرد و بعد آرام آرام شروع می‌کند تغییر و تحولات را تبیین و آسیب‌شناسی می‌کند. ما داریم به اینجاها می‌رسیم، اما، هنوز به این نقطه دست پیدا نکرده‌ایم که شروع کنیم الگوها، راه‌ها و جهت‌هایمان را بگوییم و کارهایمان را بازگو کنیم.
▬    *به هر حال، خیلی از نظراتی که پارسونز داده الان به عنوان جامعه‌شناسی جهانی یا علم در سطح جهانی مطرح است، اما، پارسونز هم در واقع، از یک بوم یعنی، جامعه‌شناسی امریکایی شروع می‌کند. یعنی، بوم آن جامعه امریکا است آیا هر جامعه‌شناسی می‌تواند جامعه‌شناسی جهانی بشود؟ این قابلیت را دارد یا این‌که باید این‌گونه باشد؟
▬    بستگی به چند چیز دارد. من در این زمینه خیلی فکر کرده‌ام. پارسونز می‌آید و جامعه‌شناسی امریکایی را تأسیس می‌کند، اما، اولاً، جامعه‌شناسی او بر دوش جامعه‌شناسی جهانی است. دوم این‌که مسأله جامعه امریکایی مسأله جهانی می‌شود، چرا که، نوع جدید سرمایه‌داری مسأله جهان می‌شود. جامعه جهانی بعد از جنگ جهانی دوم دغدغه‌های جامعه امریکایی را به عنوان دغدغه‌های جهانی می‌پذیرد و متأثر از این مسأله است که پارسونز جامعه شناس جهانی می‌شود و حرفهایش جهانی می‌شوند. جامعه‌شناسی ایرانی چنان‌چه آکادمیک عمل کند و امر اجتماعی را به رسمیت بشناسد و صور گوناگون پدیده‌های اجتماعی را تبیین جامعه شناختی بکند، آن موقع یک حرف جامعه شناختی از پدیده خودش ارائه داده است.
▬    اما این‌که این جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان بتوانند تناسب امر اجتماعی‌شان را با امر جهانی معلوم کنند، می‌توانند به عنوان جامعه‌شناسان مهم در عرصه جهانی جلوه بکنند و گرنه جامعه شناس محلی خواهند بود. خیلی از آدم‌های بزرگ در جامعه‌شناسی ایرانی و جامعه‌شناسی منطقه‌ای وجود دارند، اما، جهانی نمی‌شوند. به دلیل این‌که قدرت تنظیم رابطه بین موضوع مورد مطالعه‌شان و جامعه جهانی را ندارند. کما این‌که بسیاری از آدم‌های هوشمندتر از پارسونز بوده‌اند، اما، در جامعه‌شناسی امریکایی جهانی نشده‌اند و در سطح جامعه‌شناسی محلی باقی مانده‌اند، اما، این قدرت را پارسونز و شاگردانش پیدا کرده‌اند. شما توجه کنید که دورکیم فی الواقع مکتب می‌سازد.


▀█▄ شما نقاط قوت جامعه‌شناسی ایران را چه می‌دانید؟
▬    یک حسن اساسی که جامعه‌شناسی ایران پیدا کرده است این است که زنده است و در درون آن گفتمان‌ها و رویکردها و فضاهای متفاوت جاری است. من بر روی متفکران مسلمان بسیار کار کرده‌ام، اما، زمانی که بحث جامعه‌شناسی اسلامی مطرح شد بسیاری از آدم‌ها مقاومت کردند. من در جواب گفتم ببینید یکی از نقاط درخشان جامعه‌شناسی در ایران، ظهور جامعه‌شناسی اسلامی است. این را من به عنوان حسن جامعه‌شناسی ایران می‌دانم نه ضعف آن.
▬    ما باید رابطه‌مان را با علم و دین معلوم کنیم و این امکان‌پذیر نیست مگر از طریق جامعه‌شناسی اسلامی. جامعه‌شناسی اسلامی باید این سؤال را جواب بدهد. پاسخ دادن به این سؤال، دیگر کار جامعه‌شناسی علمی نیست. این سؤال مختص دوستانی است که در جامعه‌شناسی اسلامی کار می‌کنند. باید رابطه علم و دین، علم و ایدئولوژی، علم و قدرت را معلوم کنند.
▬    دوستان ما باید به طور ایجابی تکلیف این بحث را مشخص کنند که بسیار هم مهم است. به نظر من یکی از نقاط استثنایی جامعه‌شناسی ایران این است که به این احساس تکلیف رسیده است، اما، جامعه‌شناسی‌های دیگر مانند هندی، افریقایی یا عربستانی این بحث را نمی‌کنند. دومین حسن این است که تنوع جامعه‌شناسی‌ها شکل گرفته است.
▬    حسن بعدی این است که یک امکان برای ظهور و ساماندهی جامعه‌شناسی بومی در ایران پیدا شده است. جامعه ایران جامعه‌ای مملو از جنبش‌ها و تحولات اجتماعی ریز و درشت است و به نظر من جامعه‌ای زنده است. از طرفی انتظاری است که مسؤولین و مدیران از جامعه‌شناسان دارند. به جامعه‌شناسان می‌گویند که ما چه کار کنیم و چگونه مدیریت کنیم؟
▬    مسأله بعد به نوعی فربه شدن و تبدیل به مسأله شدن خود جامعه‌شناسی در جامعه ایرانی است. این سه موجب شده است که جامعه‌شناسی یک بحث جدی‌تر و نوعی بازنگری در مورد خودش بکند. شما در هیچ کلاسی نمی‌بینید که بحث دانشجو یا استاد یا مجلات و مقالات درباره این‌که جامعه ایرانی چیست و شما جامعه‌شناسان چکاره اید؟ نباشد. به نظرم این حسن جامعه‌شناسی است که دارد به این ساحت می‌رسد و به نظرم دارد به مرحله بلوغ خودش دست پیدا می‌کند.
▬    حسن دیگرش هم این است که ما همه سطوح جامعه‌شناسی را داریم. یعنی، جامعه شناس، دانشجو، کتاب، مجله، مقاله و... داریم. این‌ها خیلی مهم است. تا دلتان بخواهد مجله، کتاب، آدم و جامعه شناس وجود دارد.


▀█▄ ضعف‌های جامعه‌شناسی در ایران را چه می‌دانید؟
▬    ضعف جامعه‌شناسی در ایران یکی این است که به خاطر فقدان یا ضعف آکادمی، گفتمان مرکزی یا مفهوم مرکزی آن گم است و برای همین قابلیت رفتن به سمت پوپولیسم را دارد. مثلاً، یک تیمسار، معلم یا یک مدیر می‌تواند به عنوان جامعه شناس جلوه کند تا یک جامعه شناس که در درون آن جان می‌کند و کار می‌کند. الان این ضعف جامعه‌شناسی در ایران است که ناشی از بی‌کانونی جامعه‌شناسی ایرانی است که من در کتاب اخیرم آن را بحث کرده‌ام. وقتی که سؤال می‌شود که مسأله اساسی جامعه چیست، جامعه‌شناسان ما بیشتر از این‌که مسأله اساسی را ببینند سی تا مسأله می‌شمارند و این خوب نیست. کانون جامعه ایران به لحاظ اجتماعی کدام مسأله است؟ ما باید به این‌جا برسیم که هنوز نرسیدیم و هم‌چنان داریم می‌چرخیم و مدام مسائل متعدد را مطرح می‌کنیم.
▬    ضعف دیگر آن این است که حوزه علم در ایران مقدار زیادی سیاسی است. به خاطر این‌که نهاد علم در ایران تابع امر سیاسی است. این مشکل را ما داریم. ضعف دیگر هم این است که در کنار جامعه‌شناسی با همه آن روایت‌هایی که ذکر کردم چیزی به نام فضای روشن‌فکری در ایران وجود دارد. این فضا خیلی متوهم‌تر از آن چیزی است که خودش را دانشمند جلوه بدهد. این هم یکی از مزاحم‌های اصلی جامعه‌شناسی علمی در ایران است. در ایران ما یک مشکل اساسی داریم که روشن‌فکری و سیاست مزاحم علم است. در کاری که وبر می‌کند تکلیف سیاستمدار و روشن‌فکری با جامعه شناس معلوم است. در جامعه‌شناسی ایران ما هم‌چنان به صورت ترکیبی داریم رفتار می‌کنیم.
▬    ما باید یک برش یا اقدامی در باب تمایز کنش روشن‌فکرانه، سیاسی و جامعه شناختی ایجاد بکنیم، اما، ادبیات استفاده شده روشن‌فکران ما بیشتر از جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی است. روشن‌فکر باید از ادبیات روشن‌فکری استفاده کند چرا از ادبیات علوم اجتماعی استفاده می‌کند؟ بین روسو و دورکیم فرق است. به همین دلیل است که دورکیم می‌گوید من از روسو متمایزم، من دارم بحث علمی می‌کنم. جامعه‌شناسی ایران این ضعف را دارد و این به خاطر محوری شدن حوزه روشن‌فکری به جای جامعه‌شناسی یا مشتبه شدن روشن‌فکر به جامعه شناس یا جامعه شناس به مثابه روشن‌فکر است.
▬    استادان ما خیلی دوست دارند روشن‌فکر جلوه کنند، تا این‌که جامعه شناس جلوه کنند. روشن‌فکری مانند شریعتی جامعه‌شناسی را مورد استفاده قرار می‌دهد درصورتی که شریعتی جامعه شناس نیست، بلکه روشن‌فکر است. کماکان که مطهری روشن‌فکر است و فیلسوف نیست. الان مطهری، فیلسوف، فقیه، متکلم، متأله، عالم و جامعه شناس است!


▀█▄ بحثی را برخی در بدنه جامعه‌شناسی مطرح کردند مبنی براینکه جامعه‌شناسی ایران بحران زده است یا این‌که مرگ جامعه‌شناسی را مطرح کردند که شما هم از جمله منتقدین این بحث بودید. این مسأله را چگونه می‌بینید؟
▬    ببینید، شما وقتی که کسی را می‌خواهید نبینید می‌گویید مرده است. این آرزوهای آدم‌هاست که با واقعیت‌های اجتماعی فرق می‌کند. ممکن است جامعه‌شناسی ایران جامعه‌شناسی ضعیفی باشد، اما، در بحران و در احتضار نیست. هر کسی که مریض می‌شود و به بیمارستان می‌رود که نمی‌میرد. درصورتی که ما می‌گوییم هر کسی که به بیمارستان می‌رود مرده است.
▬    تصویر من اتفاقاً از جامعه‌شناسی ایران جامعه شناسی‌ای است که خیلی به صورت لاک پشتی دارد عمل می‌کند، ولی، به پیش می‌رود. این جامعه‌شناسی دارد راه می‌رود، کار می‌کند و تولید می‌کند. آن‌هایی که این حرف را می‌گویند دارند ساده‌سازی می‌کنند و ایدئولوژیک برخورد می‌کنند، مرگ جامعه‌شناسی می‌گوییم به دلیل این‌که می‌خواهیم دشمن را نبینیم.
▬    واقعیت این است که من جامعه‌شناسی ایران را جامعه‌شناسی تمام نمی‌دانم، جامعه‌شناسی بحرانی هم نمی‌دانم، جامعه‌شناسی ناتمام و ضعیف می‌دانم. جامعه‌شناسی نیاز به کار و تلاش و سازندگی دارد و اصلاحات آن باید در سطح سازمانی، در سطح مفهوم و مسأله، در سطح نیروی انسانی و در باب تنظیم رابطه بین انواع جامعه‌شناسی‌ها در ایران باید اتفاق بیفتد.


▀█▄ چرا جامعه‌شناسی ما در تحلیل مسائل مهمی مانند انقلاب اسلامی یا انقلاب مشروطه کم کار است؟
▬    جامعه‌شناسی ایران به انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی بی‌اعتنایی کرده است و آن‌ها را موضوع مطالعه خودش قرار نداده است. انقلاب اسلامی و مشروطه موضوع تأمل رویکردهای ایدئولوژیک بودند تا موضوع تأمل جامعه شناسان. جامعه‌شناسی ما به نوعی نسبت به این قصه غریبه است. بخشی از جامعه‌شناسی ایران با واسطه به انقلاب اسلامی و مشروطه رسیده است. از طریق نابهنجاری‌های اجتماعی به انقلاب اسلامی و مشروطه رسیده است، نه از انقلاب اجتماعی یعنی، از اتفاقات بزرگ و تحولات اجتماعی.
▬    این یکی از اشکالات جامعه‌شناسی ایرانی هم هست که جای دیگر باید بحث شود. حالا چرا جامعه‌شناسی ما درباره این موضوعات بحث نکرده است؟ برمی گردیم به حرفی که قبلاً گفتم. به دلیل این‌که روایت غالب در باب انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی روشن‌فکرانه، سیاسی و ایدئولوژیک است. دعوای خوب یا بد بودن انقلاب مشروطه، نهضت ملی، مصدق، ۱۵ خرداد، انقلاب اسلامی، خادم یا خائن بودن، پدر این ماجرا را درآورده است.
▬    مانند این‌که شما وارد جایی بشوید که ۱۰ سال کسی در آن‌جا نبوده و گرد و خاک همه جا را گرفته است. اول باید آن خاک را پاک کنید تا بتوانید کار کنید و تا پاک نکنید هیچ چیز دیده نمی‌شود. حتی، آئینه هم دیده نمی‌شود، باید آن را پاک کنید تا خودت را در آن ببینی. پس، مدتی باید تمیز کنید تا ببینید که چه بکنید. ما با وجود این گرد و خاک‌ها در مورد جامعه داریم حرف می‌زنیم، اما، این خاک را چه کسی تولید کرده است؟ حوزه روشن‌فکری سیاسی در مورد تحولات اجتماعی آن را تولید کرده است. حالا حالا نمی‌دانم که جامعه‌شناسی در ایران کی به این می‌رسد. حتی، جامعه‌شناسی بومی ایران هم به فهم این پدیده‌های بزرگ تاریخی دست پیدا نمی‌کند. کی به این‌ها می‌رسد؟ آن‌جایی که یک اتفاق تحت عنوان رشته و حوزه‌ای به عنوان تاریخ اجتماعی و تاریخ فرهنگی ظهور کند.


▀█▄ به نظر شما بالاخره، ما سنت‌های کلاسیک جامعه‌شناسی غربی مانند دورکیم، وبر می‌تواند برای تحلیل اجتماعی ما مفید باشد یا خیر حتماً باید دستگاه بومی و اسلامی متناسب با جامعه خودمان داشته باشیم؟
▬    کوچک‌ها بزرگ‌ها را مسخره می‌کنند تا ظهور پیدا بکنند. ما الان هم‌چنین، کاری داریم می‌کنیم. مشروعیت و ظهور جامعه‌شناسی اسلامی منوط به فقدان جامعه‌شناسی کلاسیک نیست و این نگاه غلطی است که، حتی، از نظر من جای بحث ندارد.
▬    اما درباره این‌که این رویکردها چه رابطه‌ای با ایران دارند، باید گفت جامعه‌شناسی به گونه‌ای علم جهانی است و به گونه‌ای علم محلی است. وقتی جامعه‌شناسان کلاسیک، از کشف جامعه سخن می‌گویند و الزام‌هایی که جامعه در ساحت‌های متفاوت دارد، این حرفی جهانی است. در قدیم این به رسمیت شناخته نمی‌شد، کلاسیک‌هایی مانند دورکیم و وبر گفتند تا این‌که به رسمیت پیدا کرد، اما، یک جاهایی ما از آن‌ها می‌توانیم فاصله بگیریم، به دلیل این‌که مسأله ما فرق می‌کند.
▬    ما در مرحله ظهور سرمایه‌داری نیستیم که مانند وبر تحلیل کنیم که چگونه سرمایه‌داری تولید شد. من مسأله‌ام یک چیز دیگر است مسأله من این است که چرا جامعه ایرانی انقلاب نمی‌کند؟ چرا جامعه ایرانی با این همه، مشکل مشارکت می‌کند؟ چرا جامعه ایرانی با این همه، فشارهایی که وجود دارد دینش را رها نمی‌کند؟ چرا جامعه ایرانی پس از ورود اسلام، شیعه می‌شود؟
▬    پس، جامعه‌شناسی کلاسیک جامعه‌شناسی‌ای است که برای من آغاز دست یابی به جامعه‌شناسی است و از آن‌جا باید شروع کنم. خیلی‌ها از آن‌جا شروع کرده‌اند و به جامعه‌شناسی دیگری رسیده‌اند. امریکایی، اروپایی‌ها... هر کدام یک جور رسیده‌اند. اگر دورکیم و وبر برای ما حرفی ندارد، پس، فارابی و ارسطو هم ندارد. چگونه می‌شود که افلاطون در ۲۰۰۰ سال پیش حرف گفتنی داشته باشد، اما، دورکیم در ۱۰۰ سال گذشته نداشته باشد؟ ابن خلدون حرف دارد، اما، دورکیم یا وبر ندارند؟


▀█▄ شما جایگاه متفکرانی مانند ابن خلدون و فارابی را در جامعه‌شناسی چگونه می‌بینید؟
▬    آن‌ها چند نقش دارند. یک نقششان این است که پیشینه تمدنی، فرهنگی و اندیشه‌ای ماهستند. دوم این‌که متن‌اند. دغدغه این‌ها دغدغه جامعه بوده است. همان طور که دورکیم دغدغه این را دارد که جامعه چگونه عمل می‌کند. این متون حداقل یک منبع است برای فهمیدن تحول اندیشه و فهم تمدنی و در عین حال، می‌تواند برای فهم جامعه نیز استفاده بشود.


▀█▄ آیا الان ما می‌توانیم از ابن خلدون برای تبیین جامعه‌مان استفاده کنیم؟
▬    شما نمی‌توانید فارابی را بیاورید و انتظار داشته باشید که جهان مدرن را تببین کند، چرا که، آرای او متناسب با ساختار جامعه خودش است. او آن جامعه را دارد توضیح می‌دهد، اما، باید آن را بفهمی تا ببینی که چقدر با هم رابطه دارند یا چگونه آن رابازسازی کنید. عده‌ای ابن خلدون را این‌جا گذاشته‌اند و آن را ادامه می‌دهند درصورتی که ابن خلدون برای آن اقتضائات اجتماعی است. شما می‌توانید ابن خلدون یا فارابی را بازبینی کنید. وقتی بازبینی کردید آن موقع شما نوابن خلدونی یا نوفارابی‌ای می‌شوید.

هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 31 مرداد 1395 ساعت 11:31

متوسط‌ها و غیرمتوسط‌ها ...

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    شکاف و تعارض میان قشر متوسط شهری تهران و بقیه مردم، آشکارا به مهم‌ترین خط رقابت‌های سیاسی در ایران تبدیل شده، و در آستانه انتخابات مهم ۱۳۹۶، بر بحث‌های سیاسی سایه افکنده است. البته، به نظر می‌رسد و شاید هم وانمود می‌شود که سخن سیاست بر سر چیزهای دیگری است، مانند برجام و نفت و تدبیر و عقلا و ... ، ولی، در واقع، و در ریشه، بحث از تعارض میان «متوسط‌ها» و «غیرمتوسط‌ها» ست.

۲.    در حالی که نخبگان سیاسی متمرکز در تهران، ناخواسته ایدئولوژی ضددموکراتیک و پادمردم‌سالار هشتاد و هشت را به زبان آوردند، و از «خون دادن» در راه به ریاست جمهور نرسیدن «شخصی» که این روزها در این شهر و آن شهر، مورد اقبال جمهور «غیرمتوسط‌ها» ست، سخن می‌رانند، ضعفای انقلابی، ایده‌های دیگری را در ذهن می‌پرورند، و آرزو می‌کنند که سیاست، بار دیگر به معیارهای انقلابی و به دامان مردم «پای کار» باز گردد، تا بار دیگر، عزت به این کشور باز گردد؛ تا دیگر بار، مردم «پای کار» پشت سر دولت «بسیج» شوند، و دیگر لازم نباشد وزیر خارجه وطن «زانو بزند». «غیرمتوسط‌ها» به یاد می‌آورند زمانی را که رهبرشان در خطبه‌های نماز جمعه، رئیس جمهور معیار انقلاب اسلامی را معرفی کردند، و دیدگاه‌هایشان در زمینه «مسائل خارجی»، «نحوه اجرای عدالت اجتماعی»، و «مسائل فرهنگی» را به آن «شخص» نزدیک‌تر شمردند. درست در این زمان که کشور به خیزش انقلابی درونی نیاز دارد، نخبگان سیاسی متمرکز در تهران، بار دیگر صحنه‌ای را به زبان «تهدید» «خون» آراسته‌اند، تا تشویش و اضطرابی از سنخ هشتاد و هشت برانگیزند تا نهادهای قانونی کشور، دست و پای خود را گم کنند، تا «به نام مصلحت»، تصمیم درستی نگیرند.

۳.    ولی، «از اول انقلاب تا امروز، در حوادث گوناگون، حوادثی که بعضی از آن‌ها می‌توانست یک ملت را، یک نظام را از جا بکند، می‌توانست یک کشور را دچار دریای طوفانی کند که سکان‌داران ندانند چه می‌کنند و چه باید بکنند، اما، این کشتی استوار که متکی به ایمان‌ها و اراده و دل نورانی به ذکر خدای مردم انقلابی بود، در این طوفان‌های گوناگون، اندک اضطرابی پیدا نکرد. این، نشانه رحمت الهی است؛ این، نشانه تفضلات خداوند به ملت است. البته، مشمول تفضلات الهی شدن یک مسأله است، و حفظ تفضلات و رحمت الهی یک مسأله دیگر است. مبادا به خودمان مغرور بشویم؛ مبادا وقتی دست کمک پروردگار را می‌بینیم، بگوییم: «ما که مورد توجه پروردگار هستیم» و از وظائفمان غفلت کنیم؛ مبادا یاد خدا از دل‌ها برود».
۴.    وقتی خبرگزاری دانشگاه آزاد، با افتخار، تیتر «خرازی: حاضریم برای برنگشتن «آن شخص» خون دهیم» (ببخشید که غدغن شده‌ایم که از آن شخص، حتی، اسمی ببریم) را روی خروجی خود قرار داد، مکرراً ایدئولوژی هولناک اصحاب هشتاد و هشت را به نمایش گذاشت؛ این که اگر مردم با ما بودند که دموکرات خواهیم بود، و اگر نبودند، ناقه را نحر خواهیم کرد.
۵.    کنترل بر ابزارهایی که اراده مردم با آن شکل می‌گیرد، موجب می‌شود تا یک اشرافیت جدید پدید آید، و در این شرایط، کسانی می‌توانند در آینده و در آیینه به خود بد و بی‌راه نگویند که یک عنصر نیرومند فرا دموکراتیک در خود داشته باشند؛ لااقل در بیان، نحوی «الهیات درباری دموکراتیک» در میان روشن‌فکران ایرانی که بقایای آن، امروز در میان اصلاح‌طلبان ملحوظ است، جریان داشته که هر از گاهی، به تناسب ایام قد علم می‌کرده، و می‌کوشیده تا از قبل آن، نیرویی بگیرد. به این ترتیب، که وقتی مردم بر وفق مراد ایشان به حرکت در می‌آیند، از مردم هواداری می‌کنند و وقتی مردم به سوی دیگری رفتند، نخبه‌گرایی ساز می‌کنند و در این مسیر مدام در نوسان هستند.
۶.    ادعای ابن الوقت روشن‌فکری بر ایمان به مردمی که فی الحال، از در حمایت ایشان بر آمده‌اند، مشابه با مدعای پادشاهان و آخوندهای درباری ایشان است. روشن‌فکری مجیز هوادارنش در اقشار متوسط شهری جهان وطنی را می‌گوید و مرامی که خود برای ایشان ساخته است را در مقابل، سایر مردمان علم می‌کند. در چهارچوب این «الهیات درباری دموکراتیک»، «ادعا» بر آن است که نه فقط تمام «قدرت»، بلکه تمام «حق»، از مردم بر می‌آید و اراده مردم، در نهایت کارگردان جهان است. لااقل از مشروطه تا کنون، همین بوده است، و روشن‌فکر، مدام متوسط‌ها یا به قول توکویل، مجموعه‌ای از افراد «کوشا و ترسو» را به جای «ملت ایران» یا «عقلا» جا زده است تا بتواند به نام آن‌ها مشیت ملت را به دست الگوهای انگلیسی و فرانسوی خود بسپارد.
۷.    به این ترتیب، تناقض باستانی در تئوری اراده مردم در حکومت دموکراتیک، باز هم خودنمایی می‌کند و معلوم می‌شود که هنوز هم حل نشده: صدایی که «به نام» مردم شنیده می‌شود، آیا صدای اکثریت است، نعره اقلیت است، یا نجوای اقلیتی که اکثریت را با تکنیک‌های تبلیغات و دست‌کاری افکار عمومی فریفته است. این تناقض، به قدمت خود دموکراسی است. در عمل، انحصاری بسیار غیر دموکراتیک رقم می‌خورد که از استبداد سلاطین خطرناک‌تر است. معضل «غیرمتوسط‌ها» با «متوسط‌ها»، ترجمان همین غموض تاریخی دموکراسی است، که به سهولت دست از سر ما بر نمی‌دارد و تا روشن‌فکر و اصلاحات هست، این الهیات الحادی و ابن الوقت دموکراتیک نیز خواهد بود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در جمعه, 29 مرداد 1395 ساعت 18:13

قانون ”سر فواره“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    این شعر جناب حافظ، علیه الرحمه، به یک ضرب‌المثل پارسی تبدیل شد که خوب است همه ما گه گاه به خود یادآوری کنیم. برای بنده که این یک مشاعره نفس مستمر است؛ این که: «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف...مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی». یادم هست که از سال آخر دبیرستان که همکلاسی رندم، حسن سیاری، این بیت را بلند بلند و کامل می‌خواند، مصرع اول این بیت، شد زمزمه خفته و پنهان همیشگی من. حال چرا مصرع اول، چون، به مصرع دوم کمتر احتیاج می‌افتد. در واقع، کمتر اتفاق می‌افتد که اسباب بزرگی آماده شود. برای من که تا کنون دست نداده!، پس «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد، همین»!

▬    قانونی ساخته‌ام به نام قانون «سر فواره»، از حاصل جمع این قاعده جناب حافظ علیه الرحمه، در کنار یکی از نصایح استاد مرحوم شیخ احمد مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه، که همواره اصرار داشتند که گوشه معینی از شبستان حوزه، ناقص بماند، و می‌فرمودند که «اگر می‌خواهید من بمیرم، آن دیوار را سنگ کنید!». یک زاویه از مدرسه، دیوار آجری بود و سنگ نشده بود و استاد اصرار داشتند همان‌طور بماند. حکمت ماجرا این بود که ایشان اصرار داشتند که مدرسه هیچ وقت به لحاظ ساختمان کامل نباشد و مدیر مدرسه نتواند با غرگی به خود بگوید که «چه مدرسه کاملی دارم!».

▬    همین توصیه را نیز به طلاب داشتند؛ ایشان به طلاب توصیه می‌فرمودند که همیشه در برنامه زندگی خود، یک فعل و مرام دون شأن بگنجانند. مثال از بنده است که طلبه در هفته یک بار نظافت یک مسجد را در برنامه خود بگنجاند. این کمک می‌کند که هیچ وقت نتواند به خود بگوید که «چه طلبه همه چی تمومی هستم!».
▬    بر این اساس، قانون «سر فواره» می‌گوید که هر وقت به «سر فواره» رسیدی، اول سقوط توست؛ پس مراقب باش، که همیشه و تعمداً از سر فواره فاصله بگیری. اگر می‌بینی که از تو به عنوان یک دانشجوی «همه چی تموم» یا استاد «همه چی تموم» یا نویسنده «همه چی تموم» یا تحلیل‌گر «همه چی تموم» یا هر چیز «همه چی تموم»، یاد می‌شود، فوراً از آن موقعیت اجتناب کن و مراقبه و ریاضتی ساز کن که تو را از «همه چی تموم» بودن در انظار مردم بیندازد. اگر چنین کردی، به رشد و تکامل خود ادامه می‌دهی، و اگر به خودت بالیدی و سعی کردی خود را در این وضعیت «همه چی تموم» بودن در نظر مردم نگه داری، آن وقت، اول سقوط توست.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 28 مرداد 1395 ساعت 10:32

خطوط اصلی سیاست پایدار

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    این، اولین کلمات نیستند، و آخرین کلمات نیز نخواهند بود که درباره فراسوی چپ و راست، و لزوم خلق یک سیاست پیشروتر در کشور گفته می‌شود. ایده‌های قدیمی راست و چپ، چندان استادانه ساخته و پرداخته نشدند، و غائله‌های سال هفتاد و هشت و هشتاد و هشت، اوج دشواری در ساخت و ساز این خط و خط بازی‌ها را نشان داد. از آن جا که ابعاد این تعارضات، نه حاصل گفتگوهای مکتبی و عملیاتی عمیق، بلکه بر مبنای واکنش‌های عمدتاً مطبوعاتی نسبت به رویدادهای مقطعی بوده است، نحوی عدم انسجام، و گرد هم آیی تصادفی ایده‌ها در مرام چپ و راست مشهود است، که تناقض‌های آن‌ها گاه بسیار آشکار می‌شوند.

▬    نیروهای موسوم به چپ، یک روز، تند و تیز، علیه آقای هاشمی رفسنجانی و خط فکری او پیکار می‌کردند، و اساساً از این بابت چپ نامیده شدند، ولی، امروز از در تقدیس او و، حتی، خاندان وی برآمده‌اند. نیروهای موسوم به راست هم پس از سال هفتاد و شش و از زمانی که فضای سیاسی کشور اصطلاحاً «جنبشی» و در واقع، «نامتعادل» شد، عملاً به تأثیرگذاری و نفوذ بر فرآیندهای سیاسی رضایت داده‌اند. این برخورد فنی با سیاست، اغراض آن‌ها را در سیاست نامتعادل پسا هفتاد و ششی کشور به خوبی پیش برده است، ولی، سنخ مواجهه مکتبی ایشان با سیاست را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده و کمرنگ کرده است.

▀█▄ مطلب ۲.
▬    رقابت و نبرد میان فعالان سیاسی راست و چپ، واقعاً مابازاء راستینی در میان مردم ندارد. آن‌ها در استمرار سال هشتاد و هشت، لج و لج بازی را استمرار بخشیده‌اند و از حد گذراندند، و این، انبوهی از معادلات نامتوازن را پدید آورده است، که باید حل شوند تا صحنه رقابت‌های سیاسی کشور قدری متعادل‌تر شود و کار ویژه‌های این بخش حیاتی جامعه به جریان بیفتند. فصل مشترک همه این لج و لج بازی‌ها گردن ننهادن به «امر برحق» است، و فرجام این مسیر، سنت‌های الهی فشل و هزیمت اقوام را به دنبال خواهد آورد.
▬    ما در خطر از دست دادن تلقی مشترک خود در مورد ارزش‌های «انقلاب» هستیم، و در این زمینه، خط و خط بازی کم محتوای چپ و راست مقصر است. روشن‌فکری و روزنامه‌نگاری ضعیف و نحیف، از آن جا که کمتر قادر به ارائه طراحی‌ها و برنامه‌های اصولی و انضمامی بوده است، به سرودن شعر و شعارهای کلی‌گویانه روی آورد. در این شرایط، ترمیم شکاف‌ها جز با ظهور گروه نخبگانی که ضمن ارتباط ارگانیک مناسب با اقشار مختلف جامعه، یک دیدگاه مکتبی روشن و جامع، توأم با ارائه راهکارها و الگوهای عملی، میسر نخواهد شد. آن‌ها باید ضمن ارائه بینش‌های کلی و تاریخی در مورد منافع مشترک، و توسعه نیرومند ارزش‌های مشترک، مسیرهای عملی روشنی را ترسیم کنند که موجب اعتماد مجدد به نخبگان شود. نخبگان و الگوهای جامعه امروز، کمتر به تعهد خود در هدایت اصولی و در عین حال، عملیاتی مردم پایبند هستند، و این وضع باید اصلاح شود.

▀█▄ مطلب ۳.
▬    برای رفتن به فراسوی چپ و راست، چند ایده را پیشنهاد می‌دهم:

۱.    ایجاد یک جامعه پایدار مبتنی بر ارزش‌های توحیدی باید به عنوان یک مطلوب فی‌نفسه، مستمسکی برای عزل نظر از اختلافات فرعی‌تر شود. البته، با استعمال عبارت «اختلافات فرعی»، نمی‌خواهم انکار کنم که این اختلافات منجر به فجایعی مانند سال هشتاد و هشت شده است، ولی، برای رسیدن به جامعه پایدار و بر مبنای حکم الگوی حکیم، باید از این موضوعات عبور کرد و نگاه رو به آینده داشت.
۲.    تمرکز بر ارزش «مراقبت» در هر رویکرد سیاسی جدید، فراتر از راست و چپ، حیاتی است. جریان‌های سیاسی باید مردمی و «مراقب» مردم و کشور باشد. این ایده، در مقابل، ایده حکمرانی به عنوان یک دستگاه بوروکراتیک با حیات مستقل قرار دارد. سیاست، به ارتباط زنده با مردم خود نیازمند است. در واقع، حکمرانی خوب، تنها می‌تواند به عنوان نماد اراده جمعی باقی بماند، و نمی‌تواند به حال مردم بی‌اعتنا باشد.
۳.    مرتبط با ارزش «مراقبت»، ارزش «پایداری» مطرح است که بر تعهد حکمرانی خوب نسبت به «آینده» اصرار دارد. حکمرانی خوب، نه تنها به «مراقبت» از مردم امروز متعهد است، بلکه باید خود را نسبت به آیندگان نیز متعهد بداند. این رویکرد، یکی از نیازهای نسل امروز هم هست، چرا که، نسل امروز نیز به این ترتیب، در بی‌اطمینان امروز جهان، از آینده خود و فرزندانش نیز مطمئن خواهد شد.
۴.    بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی امروز، در واقع، پرسش‌های اخلاقی هستند؛ اجتناب از بحث‌های عمیق مکتبی در مورد پرسش‌های از جنس «چه باید کرد؟»، رفته رفته به اقتدارگرایی در رقابت‌های سیاسی خواهد انجامید که کم و بیش هم انجامیده است. زبان اخلاق نمی‌تواند در یک سیاست پیشرو و در عین حال، پایدار غایب باشد. مفاهیمی مانند مسؤولیت، وظیفه، عدالت، حریت، احترام، آداب، افتخار، وفاداری، و خدمت، موضوعات مهمی هستند که سیاست پیشرو امروز، با این حجم از مسائل و بی‌اعتمادی اجتماعی و سیاسی، باید برای آن‌ها تعریف مشخصی داشته باشد. اتخاذ چنین رویکردی به بیان یک حس مشترک جدید ملی و مرامی کمک خواهد کرد.
۵.    در پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟»، باید پیچیدگی اجتناب‌ناپذیر و در عین حال، فزاینده پدیده‌ها را تصدیق نمود، ولی، قرار دادن فطرت انسان‌ها، در مرکز این پیچیدگی‌ها، به معنای ایجاد یک نقطه مرجع بتنی برای اندازه‌گیری سلامت جناح بندی‌های آینده سیاسی خواهد بود. حکمرانی خوب، تعادلی بین اعضای اجتماع، دولت، و نیروهای تعاونی است، و این تعادل، جز با یک وحدت مرامی نیرومند به دست نمی‌آید.
۶.    هر فرمولی برای آشتی و اتحاد ملی، نمی‌تواند منحصراً از نگاه‌های خشک حقوقی و منطقی سیراب شود، بلکه باید به طور کامل درگیر پارامترهای کمال مانند ارزش‌ها و عواطف و سنت‌ها شود. تشخیص حد ملاحظه و مشارکت هر یک از این پارامترها نیز مکانیکی نیست و توسط حکیم، و بر مبنای الگوی مکتبی و معنوی تعیین می‌شود. اعتقاد به خیر اخلاقی بالاتر، به درک بعد معنوی زندگی گره خورده است، و روشن‌فکری باید درک کند که بدون این اعتقاد، مسیر بهتری فرا روی ملت نیست. مشاجرات چپ و راست به حد بحرانی رسیده است و نمی‌توان امید داشت که خود به خود و به مرور زمان سرد و نرم شود، و طرف‌های باید به داوری الگوی حکیم تن دهند و پس از دستیابی به آشتی مکتبی و برادری، طرح بهتری برای آینده بریزند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 27 مرداد 1395 ساعت 17:06

گردش روزگار بر عکس؛ تأملی در زیست اینستا-تلگرامی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه: زیست اینستا-تلگرامی

▬    انتخابات پارلمانی ۱۳۹۴ در تهران، از جهت انتقال رقابت‌های انتخاباتی به اینستا-تلگرام، یک نقطه عطف بود. به نظر می‌رسید که تصمیم‌ها در آن جا القا شد، و البته، خصلت‌های چنین انتخابی را نیز با خود حمل می‌کرد. انتخابات پارلمانی، نمودی از جامعه تهران بود.

▬    تحولی است، پدید آمدن اجتماعی که ابزار ارتباطی غالب در آن اینستاگرام و تلگرام است. خصلت اصولی تجربه اینستا-تلگرامی، این است که بسیار «شکلی» صورت می‌گیرد. چه در اینستاگرام که اساساً مبتنی بر انتشار و اشتراک تصویر است، و چه در تلگرام که در آن استعمال تصاویر و شکلک‌ها نسبت به متن غلبه یافته است، روزگار بر مدار «عکس» می‌گردد.
▬    این مفهوم ارتباطات «شکلی»، در مقابل، ارتباطات «گفتمانی» قرار می‌گیرد. به تعبیر دیگر، انسان متمدن، علی الاصول، بر مبنای پیش فرض‌ها و مقولات مفهومی و کلامی به دنیا می‌نگرد، ولی، در تجربه اینستا-تلگرامی، ادراک به قدر زیادی مجرد از رمزهای کلامی تحقق می‌یابد، و جنبه «شکل شناختی»، و «حس و حال» بر آن غلبه می‌یابد. شبکه و نظام‌های ارتباط شبکه‌ای مانند تلگرام، روش‌های درک ما از جهان را متحول کرده‌اند، و بویژه و از همه مهم‌تر، برخورد ما را با همه چیز، سطحی و گذرا کرده‌اند. دیگر به جای «نوشتن و خواندن»، «عکس و تصویر» جایگزین شده است، و به جای امر «منطقی» یا «امر اخلاقی»، «امر شکلی» یا «امر باحال» جایگزین می‌شود. «عکس» جای «مکث و تأمل» را می‌گیرد.

▀█▄ کاوش ۱.
▬    سال‌های اخیر، صحنه قیام ناگهانی شکل شبکه‌ای اجتماع و انسان است، و از این بابت نمی‌توان انکار کرد که همه عالمان علوم انسانی و از جمله علوم رفتاری غافلگیر شده‌اند؛ از علم اقتصاد که با حضور فائق و مسلط کار ماشین‌ها، باید در پارادایم اقتصاد کلاسیک که منشأ ثروت ملل را کار انسان تلقی می‌کرد تجدید نظر صورت دهد گرفته، تا جامعه‌شناسی که نهادهای اصلی اجتماعی را دستخوش دگرگونی بنیادین یا فروپاشی یا جایگزینی با نهادهای جدید شبکه‌ای می‌بیند، و تا فن مدیریت که باید شاهد زوال اشتغال و کار و مدیریت انسانی و جایگزینی ماشین‌ها باشد، همه و همه، نشان‌دهنده وقوع یک چرخش پارادایمی و ریشه‌ای در همه علوم انسانی است که جوهر آن را ظهور «شبکه» و «جامعه شبکه‌ای» تشکیل می‌دهد. جوهر این جامعه شبکه‌ای، سرعت و شتاب و گذرا بودن است. همان عنصری که در جایگزینی عکس به جای مکث در ارتباطات اینستا-تلگرامی مشهود است.
▬    از این زاویه دید، شبکه و بویژه ارتباطات اینستا-تلگرامی، ریخت کلیدی عصر مدرن است؛ بدین معنا که شبکه، برای اولین بار توانسته است تا سرعت و شتاب تحولات را به حدی برساند که زندگی اجتماعی به شکل یک وب یا تار عنکبوت مبدل گردد که در آن انسان‌ها کاملاً به نقاط تقاطع خطوط و «وسط ضربدرها» تقلیل بیابند و روند معقول «جریان»ها، «روابط» و «گره»ها بر همه چیز حکم براند. افراد، از سوی شرکای کنش، به عنوان اعضای کانال‌ها و گروه‌های اینستا-تلگرامی برآورد می‌شوند و شخصیت مستقل چندانی برای آنان ملحوظ نیست. این، بدان معناست که ارتباط ما نه فقط با اشیاء، بلکه با انسان‌ها نیز گذرا و فارغ از اهتمام شده است.

▀█▄ کاوش ۲.
▬    ارتباطات انسان‌ها نه تنها فارغ از اهمیت متقابل شده است، بلکه از خصومت‌های گذرا و بزن در رویی هم آکنده گردیده. انحایی از نبرد نمادین شکل گرفته است که چون عالمان علوم رفتاری، عمدتاً به فضای زیست قبلی انسانی و اجتماعی آشنایی دارند، آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند، با این که این نبردها و خصومت‌ها از جنس نوینی هستند. در واقع، شبکه‌ها، تبدیل به میدان اصلی نبرد نمادین شده‌اند که البته، نه از جنس فیزیکی، نه، حتی، از جنس منطقی و ارزشی، بلکه بیشتر از جنس «امر شکلی» و «امر باحال» هستند.
▬    چالش آن است که نقش‌ها، هنجارها، انتظارات و شرایط گفتگو یا مبادله نمادین، مهیا نیست. به عنوان نمونه، وبگاهی با عنوان «کوی دانش؛ نگاهی آرام به فرآیند پرشتاب علم و فناوری»، مطلبی با عنوان «۱۴ مشکل آزار‌دهنده در تلفن همراهِ ... و نحوه برطرف‌سازی آن‌ها» منتشر کرده است که در آن بر مبنای تجربیات کاربران، نکاتی در مورد یک تلفن همراه گوشزد شده است. در ذیل مطلب و کامنت‌ها، کسی که خود را «مریم» معرفی کرده است نوشته: «چرا دروغ میگین؟؟؟ من این گوشی رو دارم و خدا رو شکر هیچکدوم از این مشکلا رو نداره!!!! الکی رو گوشی‌های ... عیب نذارین. در حال حاضر بهترین گوشی‌های بازار ... هستن و ... گل سرسبد اونا هست».
▬    در نگاه اول، برخی مخاطبان مسن‌تر یا قدیمی‌تر، این مواجهه موسوم به «مریم» را عصبی، غیرمنطقی، و ناجور ارزیابی می‌کنند، ولی، واقع آن است که یک تغییر پارادایم رخ داده است، به این معنا که خود موسوم به «مریم» هم برای این اظهار نظر خود ارزش منطقی یا اخلاقی قائل نیست، بلکه در یک سطح متفاوت، به عنوان یک امر شکل‌شناختی و گذرا، اظهار نظر کرده است. او یک فان برند است، و سخنی گفته است و رفته است، و، حتی، بر نمی‌گردد تا ببیند دیگران راجع به این اظهار نظر او دیگران چه گفته‌اند. البته، ما با این نحو برخورد با دنیا بیگانه نیستیم؛ چیزی شبیه مواجهه هواداران تیم‌های ورزشی است، ولی، وجه بدیع پدیده آن است که این نوع مواجهه در مراودات انسانی غلبه پیدا کرده و خیلی از کنشگران هنوز هم در تعیین سطح اهمیت آن دچار مشکل هستند، و آن‌ها را بیش یا کمتر از حد جدی می‌گیرند.

▀█▄ کاوش ۳.
▬    برخورد خونسرد و در عین حال، خشن کنشگران با این فضای پر از ستیز شبکه، با نحوی کرختی مفرط که لازمه زیست در این فضاست، همراه شده است. البته، این نحو کرختی، در عین حال، که برای زیست در فضای شبکه‌ای ضروری است، مع الوصف، بیمارگون هم هست و در سایر بخش‌های زندگی انسانی اختلال به وجود می‌آورد.
▬    یک نمونه از این کرختی بیمارگون، مسأله تغافل ما نسبت به نظارت‌ها و جاسوسی‌های شبکه است. امروزه، همه به این مسأله وقوف یافته‌اند که در سرتاسر شبکه تحت نظر هستند، حتی، سرویس دهنده‌هایی مانند فیس بوک، پنهان نمی‌کنند که یک بار یا بارها اطلاعات کاربران خود را در اختیار نهادهای امنیتی ایالات متحده قرار داده‌اند، ولی، اغلب کاربران تصمیم به ترک این محیط یا ستیز با آن  نمی‌گیرند. همه می‌دانند که سازمان‌های نظامی، جنبش‌های اجتماعی، تشکل‌های کسب و کار، سیستم‌های ارتباطی و مهاجرت، ساختار فیزیولوژیک، روابط زبانی، روابط شخصی، و، حتی، فرستنده‌های عصبی افراد زیر نظارت سهمگین نهادهای قدرت هستند و همه در همه جا رؤیت می‌شوند، ولی، اثری از یک اقدام جدی برای رویارویی با این نظارت رؤیت نمی‌شود.

▀█▄ کاوش آخر
▬    مرتبط با همین مطلب، این را هم می‌توان اضافه کرد که سلسله مراتب، اعم از مراتب علمی، ثروت، اخلاقی، سن و سال، و... در این فضای جدید کمرنگ و بی‌رنگ می‌شود. این وضع، برای اغلب افراد می‌تواند راحتی‌بخش و در عین حال، عصبی‌کننده باشد. اغلب افراد می‌توانند در برخی موقعیت‌ها بدون ملاحظه شؤون، آزادانه شورش کنند و در این شورش، حتی، شور ماجرا را هم درآورند. ولی، همین افراد، در همان روز، در یک گروه و قرارگاه شبکه‌ای دیگر، اسیر موقعیت‌های پرتنشی می‌شوند که دیگران همان بلا را سر خودشان می‌آورند، و شأن ایشان را رعایت نمی‌کنند. همه این‌ها باز می‌گردد به این که افراد در مواجهه‌های شبکه‌ای، ملاحظه امر منطقی یا اخلاقی را نمی‌کنند، بلکه بر «امر شکلی» و «امر باحال» توجه دارند. قابل ذکر این  که عدم توجه افراد به «امر منطقی» و «امر اخلاقی»، به مفهوم عدم اهمیت یا فقدان این امور نیست. واقع آن است که، انسان شبکه‌ای از فقدان امر برحق یا عدم مراعات اخلاقی آزرده می‌شود، ولی، در سرسام شبکه متوجه ریشه این مشکل خود نمی‌گردد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 24 مرداد 1395 ساعت 16:31

برای انتخاب ۹۶: ”فرآورده سیاسی“ به جای ”شطرنج چهره‌ها“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


۱.    پس از نزول شدید آراء دکتر حسن روحانی در انتخابات خبرگان ۹۴ در حوزه انتخابیه تهران، گفتارهایی که حکایت از نخستین دولت چهار ساله داشت، از همه جهات شدت گرفت، و باز «شطرنج چهره‌ها» آغاز شد. هم‌چون انتخابات ۹۲، که سرنوشت انتخابات را «شطرنج چهره‌ها» با تکنیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» معلوم کرد، اکنون نیز تمام توجهات به «شطرنج چهره‌ها» معطوف شده است. دولتی‌ها در این اندیشه‌اند که باز از تکینیک «ارباب عقلا» یا همان «تفرقه بینداز و حکومت کن» برای پیروزی استفاده کنند، و منتقدان دولت نیز جز به وحدت در «چهره» نمی‌اندیشند. بله؛ گفتارهای انتخاباتی گروه‌های سیاسی که عمدتاً و مع الاسف، با مطبوعات خود شناخته می‌شوند، حول «شطرنج چهره‌ها» می‌گردد، نه در سطح مطالبات و نیازهای مردم، و واقع آن است که این جامعه در زیر این پوسته سیاسی در حال طی مسیر خویش است، هر چند که نهادهای سیاسی تکلیف خود را به درستی انجام نمی‌دهند.

۲.    بیهوده، بحث‌ها بر سر این است که چه چهره‌هایی می‌توانند از جانب جناح‌های مختلف کاندیدا شوند، ولی، قاعده این است که تعیین شود، این جامعه چه چیزی لازم دارد؟ مطالبات این جامعه کجاست و چگونه است؟ و چه برنامه‌هایی می‌توانند این مطالبات را پوشش دهند؟ فقدان چنین رهنمودهایی، خلأ اصلی در میدان سیاسی حال حاضر ماست. ماجرا به این بر می‌گردد که نیروهای فعال سیاسی آن طور که باید، منضبط عمل نمی‌کنند، و حاصل آن است که «فرآورده سیاسی» درستی نیز تولید نمی‌شود.

۳.    اصلاح‌طلبان، با یک مفهوم مبهم، ولی، رادیکال و به قول خودشان «جنبشی» از دموکراسی، با مخاطبان خود حرف می‌زنند، و اصول‌گرایان نیز، با یک هواداری مبهم از ولایت، انگار که خودشان به عنوان فعالان سیاسی تکلیفی در تولید «فرآورده سیاسی» ندارند؛ هر دو، برنامه مشخصی برای اداره کشور ارائه نمی‌دهند، و تنها موجباتی را فراهم می‌کنند که یک لایه سطحی در انتخابات تشکیل شود، و در زیر این لایه، عملکردها هم‌چنان همان عملکردهای تعدیل اقتصادی و لیبرال‌سازی سیاسی باشد.
۴.    در درجه اول، به عنوان یک تحلیل‌گر اجتماعی، تصور من این است که مردم، و بویژه مردم خارج از مرکز و هم‌چنین، اقشار آسیب‌پذیر شهری، خواهان عبور از این پوسته رویی و تأثیرگذاری بر آن عملکردهای بنیادین تعدیل اقتصادی و لیبرال‌سازی سیاسی هستند؛ آن‌ها می‌خواهند سیاست را به مردم و برای مردم برگردانند، و ایده «دولت خدمتگزار» را احیا نمایند. یک نحو آرزوی قلبی در میان است، که بر اساس آن، شمار عظیمی از این مردم خواهان بازگشت به صفای برادری انقلابی، و تعاون و همکاری دست جمعی برای پیشبرد اغراض ملت با پیگیری همدلانه و دسته‌جمعی و اصطلاحاً «بسیجی» امور هستند. البته، دستیابی به این منظور، با یک دولتمرد کاریزماتیک، یا با احیای صاف و ساده همان ساز و کارهای دو دهه پیش میسر نیست، بلکه نظر به پیچیدگی بیشتر و فزاینده امور، نیاز به ابتکارهای تازه یا همان «فرآورده‌های سیاسی» تازه هست، که در حال حاضر وجود ندارد. مردم، چنان چیزی را می‌خواهند، ولی، دستیابی به آن مستلزم فرمول‌های تازه با ملاحظه شرایط پیچیده‌تر است.
۵.    باز، برداشت من این است که مردم از فرمول‌های رادیکال نیز پرهیز دارند؛ فرمول‌هایی که خواهان «نجات بیمار از طریق قطع عضو» هستند. از این روست که طی این سی و پنج ماه از دولت اخیر، که تسلط اصلاح‌طلبان بر وزارت علوم را به دنبال داشت، با هر تنفس مصنوعی که بود، چیزی به نام «جنبش دانشجویی» بر نیامد. آن‌ها به بهانه‌های مختلف کوشش کردند تا به قول خودشان فضای دانشگاه‌ها را «جنبشی» کنند، ولی، واقع آن است که اعتماد به صداقت فرمول‌های جنبشی، با انبوه نقض عهدهای جنبش‌گرایان اصلاح‌طلب، بیش از پیش دشوار شده است. برداشت من این است که مردم بالغ‌تر از پیش، خواهان ارائه یک «فرآورده سیاسی» روشن با گارانتی مشخص هستند.
۶.    نکته دیگر آن است که آن چه دولت را طی این سه سال به افلیج کشانده، گم کردن راه و رسم بهره‌مندی از ظرفیت‌های مردم است. توقع بی‌جایی است از آن‌هایی که خود را «گروه عقلا» نامیده‌اند و خویشتن را از «لبوفروش‌ها» و «راننده تاکسی‌ها» تمیز داده‌اند، تا بتوانند برای ظرفیت‌های مردم حسابی باز کنند، و از قضا، این، چیزی است که ما هم اکنون، به آن احتیاج مبرم داریم. آن‌ها دستگاه دولتی را نه به عنوان یک مجموعه خدمتگزار که خود را در خدمت ظرفیت‌های مردمی قرار می‌دهد، بلکه در قامت پیشوایان بوروکرات ملت می‌بینند که از تارک بر قعر فرمان می‌رانند. قرن‌هاست که کسی نتوانسته است این چنین بر مردم ایران حکومت کند. مغولان نیز، چون به ایران رسیدند، راه و رسم خود را تغییر دادند و با این مردم مدارا کردند؛ این دوستان بوروکرات که جای خود دارند.
۷.    در سوی دیگر، عدالت‌خواهان اصولگرا نیز نمی‌توانند به سیاق پیشین، سر و ساده، پیگیر «عدالت» باشند. واقع آن است که الگوی نابرابری طبقاتی، یا فساد مدیران، که در سال ۱۳۸۴، فیصله‌بخش انتخابات شد، به قدر کافی گویای پیچیدگی مسائل امروز نیست. یک دهه بعد، فلاکت و بی‌عدالتی، سر و شکل بسیار پیچیده‌تری به خود گرفته است و علاوه بر فقر با بحرانی شدن سبک زندگی مترفانه در اقشار متوسط و فوقانی شهری، بیماری‌های روانی، آموزش و پرورش ضعیف، اشتغال موقت، زنان سرپرست خانوار، و تنوع بی‌سابقه در سوء مصرف مواد مخدر همراه شده است. باید برای همه این مسائل نسخه‌ای داشت تا «عدالت» تحقق درست و پایداری پیدا کند.
۸.    نکته مهم در این مسائل بحرانی شده این است که بهره‌برداری از ظرفیت‌های خانواده، با دشواری مواجه شده است. خانواده، در طول تاریخ انقلاب اسلامی، همواره، یکی از نقاط اتکاء مهم، بلکه مهم‌ترین نقطه اتکاء نظام حکمرانی مردم‌سالاری دینی در جمهوری اسلامی بوده است. طی این سال‌ها، کشور با همراهی و همکاری گسترده خانواده‌ها در امور مختلف مانند حمایت گسترده از آموزش و گذر فرزندان به زندگی بزرگ‌سالی، پرورش احساسات انسانی، همدلی و نوع دوستی، احساس هویت شخصی و اجتماعی، ترویج احساسات مقدس و معنوی، و تشویق برقراری پیوندهای تعاونی و مشارکت در امور عام المنفعه اداره شده است. بویژه برداشت من این است که هر راه حلی برای آینده، باید توضیح مشخصی برای احیای ظرفیت «خانواده» ارائه دهد. خانواده هم‌چنان مهم‌ترین شکل‌بندی اجتماعی در ایرانشهرهای اسلامی است، و دولت نمی‌تواند بدون هماهنگی با آن، به تحقق ظرفیت‌ها فکر کند.
۹.    نکته آخر این که، دولت‌های اخیر ما، برنامه روشنی برای بهره‌مندی از ظرفیت‌های مهم دین و رسانه برای احیای مشارکت‌های مدنی مثبت و سازنده نداشته‌اند. فرآورده سیاسی مطلوب برای انتخاب ۹۶، باید، برنامه معینی برای استفاده نهادمند از این ظرفیت‌ها داشته باشد. دیوید مک نایت، سال ۲۰۰۵، در کتاب مهم و الهام‌بخش «فراسوی راست و چپ؛ سیاست جدید و نبردهای فرهنگی»، در یک جمع‌بندی از افول چپ، گوشزد می‌کند که پس از سال‌ها تلاش خستگی‌ناپذیر روشن‌فکران، برای منکوب ساختن دین، ادیان نشان دادند که هسته‌های سخت تمدن بشری هستند. توهم روشن‌فکران در اعتقاد به ماهیت کاملاً خشک و حسابگر از انسان، متکی بر مفروضات غلط در مورد انسان استوار بوده است. انسان، یک موجود چند بعدی و اخلاقی است، و درک این موجود پیچیده، برای روشن‌فکری که بیش از حد خام، و به لحاظ تاریخی کم تجربه به نظر می‌رسد، میسر نیست. در سرتاسر تاریخ مدنی، دین، مخزن اصلی ارزش اخلاقی و انسانی بوده است، و روشن‌فکر اصلاح‌طلب، نمی‌تواند بدون استفاده از نهادهای آن، کشور را نجات دهد. طی این دو دهه، روشن‌فکر، مفاهیم متعالی را با خامی خود خراب کرده است؛ آزادی را با سکس، عدالت را با دنیاطلبی، و مسؤولیت‌پذیری را با طلب‌کاری، تباه کرده است. آن‌ها اصل مفهوم توسعه و پیشرفت را با برنامه‌های تعدیل و لیبرالیسم خود لکه‌دار کرده‌اند. در مقابل، ایده انقلاب اسلامی بر این مفروض استوار بود که تأمین نیازهای مادی ارضاء کننده نخواهد بود، مگر آن که در شبکه‌ای ظریف‌تر و پیچیده‌تر از نیازمندی‌های انسان قرار گیرد؛ مؤلفه‌های مهم این شبکه شامل عدالت، انصاف، برابری، مراقبت از دیگران، ارزش نهادن به زندگی انسان، و تعهد به توسعه کامل «ظرفیت»های هر فرد به عنوان «آزادی» و «حریت» در مسیر «توحید» بوده است.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 24 مرداد 1395 ساعت 16:26

صفحه 1 از 369

a_a_