فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

سخت‌سال۹۷

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دولت بر اجرای بودجه ریاضتی در «سال خلأ انتخاباتی» اصرار دارد؛ امیدی‌های پارلمان هم عمدتاً همراهی خواهند کرد، چرا که اسفند ۹۸ موعد انتخابات پارلمانی است و آن‌ها نمی‌خواهند تعدیل ساختاری دولت به سال ۹۸ معوق شود. سال ۹۹ هم سال آستانه انتخابات بهار ۱۴۰۰ است، و امیدی‌های دولت و پارلمان، هر دو نمی‌خواهند که تعدیل ساختاری به آن موقع محول شود؛ پس سال ۹۷، سال «خلأ انتخاباتی» است و دولت تمام فشار هشت ساله مورد نظر خود را به این سخت‌سال قحط‌سال تحمیل خواهد کرد. بدین سان، انتخابات به جای آن که نعمت ملت باشد، به نقمت ملت بدل می‌شود.

▬    در کنار بودجه ریاضتی سخت‌سال ۹۷، نصف شدن بارندگی‌ها، و عدم آمادگی دولت برای تأمین اجتماعی و امداد گسترده، سالی دشوار و حتی «فجیع» را هشدار می‌دهد؛ سال بسیار بسیار دشواری در پیش است، و این پیش‌هشدار، باید تمام مصلحان اجتماعی را به خط کند. اغتشاشات دو هفته قبل هم دو نکته را معلوم کرد؛ یکی آن که اعتراضات مهمی وجود دارند، و دیگر آن که متد اغتشاش و شبکه‌های ارتباطی و منابع تأمین مالی، زود هنگام لو رفت. لااقل، نگرانی‌ها هم از عملکرد دولت جدی است. این‌ها صورت مسأله‌های دشوار سال آینده هستند. دشوارتر خواهند شد، اگر برخی فرضیات منفی‌تر را هم به ذهن راه بدهیم.

▬    تحت این شرایط و مضیقه‌ها، بسیج اقتصادی برای «مقاومت ملی» لازم است. در برنامه‌ریزی «مقاومت ملی»، اصل مهم، استفاده از هر آن چیزی است که استفاده شدنی و کارآمد است، و بسیج همه چیز و همه کس و در یک کلام، همه «ظرفیت‌ها»، در جهت تحقق خواسته‌ها و قواعد مستقل و آرمانی، و در عین حال اصولی و واقع‌بینانه. از این قرار، هیچ چیز، در این ترتیبات «مقاومت ملی»، مهم‌تر از پیوستگی آگاهی ملی مستقر در دورترین نقاط سرزمین، و برنامه‌ریزی معقول و منضبط و در عین حال چابک بر تارک حکمرانی نخواهد بود. حکمرانی مکلف است که «ظرفیت‌های ملی» را به «نیازهای ملی» پیوند بزند و جریان‌ها را برقرار و تسهیل نماید.
▬    با سرشماری کامل ظرفیت‌ها و نیازها، تابلوی اقتصادی کشور کامل می‌گردد. در حین تکمیل مستمر چنین جدول گسترده و عظیمی باید به تحلیل آن پرداخت، و با توجه به پارامترهای مختلفی از جمله جامعه‌شناسی مصرف، فوریت نیازهایی که از طریق مصرف کالا و خدمات تشفی می‌یابند، به رتبه‌بندی کالاها و خدمات مبادرت کرد تا معلوم شود که جامعه به مصرف چه خدمات غیرضروری و پرهزینه‌ای دست می‌زند، و از مصرف خدمات گوناگون، چه قشرهایی بهره‌مند می‌شوند و نقش آنان در تولید ملی به چه میزان است، و اگر دسترسی به چنین خدمات قطع یا دشوار شود، چه واکنش‌هایی برمی‌انگیزد و چه گروه‌هایی به چه میزان خسارت می‌بینند. باید میزان خسارت‌های برآورد شود، و تأمین اجتماعی و امداد کافی تدارک شود.
▬    این برآوردها در «تابلوی اقتصادی کشور»، به ما پیش‌نگره‌هایی در مورد عدم توازن‌های احتمالی می‌دهد که می‌توان پیش از وقوع، آن‌ها را چاره کرد. «تابلوی اقتصادی کشور»، میزان وابستگی‌ها و به هم پیوستگی‌ها، و ریز خدمات را معلوم می‌کند؛ بدین ترتیب، اولویت‌های تغییر مسیر تولید یا مصرف جامعه معلوم می‌شود. این تغییر مسیر، به سمت جایگزینی مصرف مادی و معنوی جامعه با چیزهایی است که کشور دارای مزیت بیشتری برای پاسخگویی به آن‌هاست. مزیت دیگر تهیه «تابلوی اقتصادی» برای کشوری مانند ایران که هم‌اکنون در حال تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای و جهانی است و انزوا برازنده او نخواهد بود، این است که می‌تواند فعالانه در جهت تغییر ترکیب خدمات و مصارف منطقه عملیاتی خود، مقدورات درونی خویش را با آن‌ها تطبیق دهد، و به مزیت تبدیل کند.
▬    برای تدارک و تکمیل این «تابلوی اقتصادی کشور»، ساز و برگی فراهم می‌شود که در عین کم هزینه بودن، کشور را از یک ظرفیت جدید فکری برخوردار می‌کند و نهادهای تازه‌ای را به وجود می‌آورد. نهادی کردن امر تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات در کف سرزمین، با استفاده از شمار بسیار نیروهای تربیت یافته در رشته‌های مختلف علوم انسانی، می‌تواند در بلند مدت، توسعه همه جانبه و عقلایی اجزاء به هم مرتبط ساختار جامعه را میسر سازد و کم کم، به جایگزین کارآمدتر و منطقی‌تر و چابک‌تر احزاب ناکارآمد موجود، تبدیل شود و یک فرآیند «نوآوری پیوسته» در حل مسائل اقصی نقاط جامعه را رقم بزند. در «نوآوری پیوسته» شکست‌ها به اطلاعات جدید برای بازبینی فرآیندهای آتی تبدیل می‌شود. زمانی که همه چیز دارای بازخورد است، ارزش ادغام شده در شکست‌هایمان را درک می‌کنیم. شکست‌ها بینش عظیمی به ما می‌دهند و دور جدیدی از نوآوری را ایجاد می‌کنند. زمانی که به طور مداوم بینش‌ها را به کار می‌بریم، نوآوری نیز پیوسته می‌شود. بازخورد به عنوان یک داده برای فرآیند ایده‌سازی بعدی عمل می‌کند. ما به جای احزاب ناکارآمد فعلی، از «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» بهره‌مند خواهیم شد که کار و وظیفه‌شان، پیوند زدن خواست امر به معروف سیاسی مردم با بهبود کشف راه‌حل‌های سیاسی جامعه است. بدین‌ترتیب، نوآوری به بخشی از فرهنگ و سبک زندگی و مشغله مردم تبدیل می‌شود؛ مردمی که نحو مشارکت آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که خواست بلیغی برای نقادی اجتماعی دارند و در سوی دیگر، حکمرانی هم در شرایط دشوار اقتصادی نیاز دارد تا منابع را بهینه توزیع کند. پیوند این دو ظرفیت، کلید اصلی راه‌اندازی «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» است. مجال مطلب ما تمام شد. این‌ها کلیدواژه‌های مطلب ما بودند که برازنده تأمل بیشتر شما هستند: «سخت‌سال قحط‌سال ۹۷»، «سال خلأ انتخاباتی»، ضرورت «مقاومت ملی»، لزوم طراحی «تابلوی اقتصادی کشور»، پیوند «ظرفیت‌های ملی» به «نیازهای ملی»، «استارتاپ‌های نوآوری اجتماعی» به مثابه جایگزین احزاب و ابزاری برای «نوآوری پیوسته» (همراه با اقتباس‌های آزاد از دکتر پرویز پیران و فیلیپ هوروات).
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 24 دی 1396 ساعت 23:35

«چه باید کرد؟»...«به کجا می‌رویم؟»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    طلاق و ازدواج‌های مکرر چهره‌های مهم، در شماری که یکی از آن هم بغایت قبیح است، روابط ناسالم و بی‌پایه میان برخی از اهالی هنر و ورزش و حتی فرهنگ، این حیرت را در ما بر می‌انگیزد که با این آشفته بازار که عمدتاً از مستی تمول بی‌مایه و تازه‌به‌دوران‌رسیده آب می‌خورد، فرهنگ این کشور چگونه همچنان زنده است، و پاسخ، چیزی شبیه این است که محرم و صفر و رمضان، این کشور را، همان روح دنیای بی‌روح را، زنده نگاه داشته است.

▬    مدتی است که از کنار دشواری‌های شوکه کننده فرهنگی می‌گذریم، و تا اطلاع ثانوی که مقتضیات سیاسی آرامش یابند، تأمل و مباحثه آشکار و بی‌پرده در مورد آن‌ها را به تعویق می‌افکنیم، ولی هیچ‌گاه این آرامش سیاسی فراهم نمی‌آید؛ یا گمان می‌کنیم که باید زیر ساخت‌های اقتصادی و سیاسی و مدنی بهبود فرهنگی حاصل شود، و بعد می‌توان توقع بهبودهای فرهنگی را داشت، و این توجیهات نیز به ما کمک می‌کنند تا از کنار این دشواری‌های فرهنگی عبور کنیم، غافل از آن که این مسائل، به نوبه خود، مسائل اقتصادی و سیاسی و مدنی ما را بدخیم و وخیم‌تر می‌کنند. و...

▬    ... و با این به تأخیر افکندن‌ها، رفته رفته و گاه گاه از آستانه‌ای که مولانا جلال الدین محمد بلخی، به آن «ضرورت از سر گرفتن مسلمانی» اطلاق می‌کرد، عبور کرده‌ایم. یک بازبینی فرهنگی واجب شده است؛ البته، بازبینی فرهنگی همواره لازم است، ولی اکنون بسیار لازم‌تر شده است. برخی گروه‌ها که کم و بیش خصلت الگویی فرهنگی دارند، مع الأسف، از مرزهای «شیرینی و پرویزی افرنگی» عبور کرده‌اند (به قول محمد اقبال لاهوری)، و صحنه‌هایی را رقم زده‌اند که تنها به دلیل «عادی‌سازی دوجانبه» و آلودگی‌های متقابل، بسیار شرم‌آور به نظر نمی‌رسند، و الا یک «گلشیفته» برای تکان خوردن فرهنگ ایرانی، و طرح پرسش «به کجا می‌رویم؟» کافی بود و هست. البته، در مقیاس جهانیِ آلودگی‌های تمدن مدرن، هنوز وضع ما مناسب، و قدری بهتر از مناسب است که این به برکت محرم و صفر و رمضان و خون شهید میسر گردیده، ولی جای آسودگی خواب‌آلودگی فرهنگی نیست، و باید کاری کرد...
▬    باید به نسل بعد و نسل‌های بعد، آشکارا و بدون مماشات، بگوییم که ماجرای انقلاب ما از چه قرار بوده است و اساساً باید مدام و مکرر این را بگوییم و به نسل‌های بعدی هم بسپاریم که بگویند. ما پس از چند رویداد تکان دهنده، نابودی نیمی از جمعیت کشور بی‌طرف ایران در جنگ اول جهانی در دهه ۱۲۹۰، تسخیر ایران در فرجام جنگ جهانی دوم به سال ۱۳۲۰، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و قتل عام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، بر سؤال «چه باید کرد؟» متمرکز شدیم. هم روشنفکران چپ‌گرا و هم روشنفکران ملی‌گرا، به این توافق رسیدند که برای ارائه یک راه حل برای سؤال «چه باید کرد؟» نیاز به دیدگاه مکتبی و دینی هست، تا حدی که یکی از چهره‌های مورد توافق، یعنی دکتر علی شریعتی در پاسخ به این سؤال که مهم‌ترین رویداد یک سده اخیر ایران را چه می‌دانید، پاسخ گفت: «ایدئولوژیک شدن دین»؛ یعنی حضور دین در عرصه انشاء باید و نباید. استدلال اصلی این بود و هست که پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» جز با داشتن آگاهی از فرجام اعمال میسر نیست، و تنها دین و دیدگاه خدایی و توحیدی است که می‌تواند به «معاد اعمال» نوری بتاباند. تا امروز، و با آخرین دستاوردهای فلسفه اخلاق نیز، این تعیین کنندگی ادیان ابراهیمی که بیش از چهار هزار سال زندگی هوشمندترین مردم جهان را تمشیت می‌کنند، به چالش خوانده نشده است، و پاسخ آن روز «حسینیه ارشاد»، همچنان معتبر است. بلکه امروز با یافته‌های انبوهی از دانشمندان بزرگ جامعه‌شناس، از توماس لوکمان و پیتر برگر و گئورگ گادامر گرفته تا چارلز تیلور و السدیر مک‌اینتایر تا یورگن هابرماس و مانوئل کستلز و...، اطمینان ما در مورد تنها راه نجات بودن راه حل دینی، تقویت هم شده است.
▬    توافق دهه ۱۳۴۰، مهم و سرنوشت‌ساز بود؛ چرا که غاطبۀ مردم و روحانیت از یک سوی و اقشار متوسط شهری و روشنفکران را از سوی دیگر با هم متحد ساخت، و «تهران» را همساز با کل کشور به سمت دگرگونی مثبت پیش برد؛ بالاخره، با مجاهدت‌های عظیم و ازخودگذشتگی‌های افسانه‌وار، انقلاب پیروز شد. پس از پیروزی انقلاب، تلاطم‌های بسیاری رخ داد که هر یک از آن‌ها می‌توانست کمر ملتی را بشکند، ولی غاطبه ملت ایران با توکل به خدا و با اتحاد حول ولایت فقیه، مدام از امدادهای غیبی و واقعاً «امدادهای غیبی» بهره‌مند گردید، و انقلابی را که با چند کودتا، و امواج ترور، و یک جنگ تحمیلی سهمگین، و فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های تاریخ مواجه شد، نه تنها حفظ کرد، بلکه در رقابت با تقریباً تمام کشورهای منطقه غرب آسیا که اغلب زعامت غرب را پذیرفتند، در سطحی بالاتر نگاه داشت. حالا وضع، بدین ترتیب است: اقتصاد ایران به گواهی بانک جهانی جزء ۲۰ اقتصاد برتر جهان است، تهران پرتراکم‌ترین جمعیت مهندس جهان را دارد، کلان‌شهرهای ایران و خصوصاً تهران در رده ۱۰ شهر برتر دیجیتال جهان هستند، جوانان ایرانی در اغلب رشته‌های علمی جهانی در ترازهای نخست قرار دارند، تکنولوژی دیجیتال در کلان‌شهرهای ایران وضعیت بهینه‌ای در قیاس با کشورهای منطقه دارد، و قدرت نظامی و امنیتی ایران با کمترین بودجه دفاعی منطقه خاورمیانه، بی‌گمان، از جمله نیرومندترین توان‌های نظامی و امنیتی جهان است. البته ضعف‌هایی در عملکردهای ما هست، ولی خوب که دقت می‌کنیم، هر گاه در باورهای مکتبی خود به نام مصلحت سست شدیم، ضعف‌هایی پدید آمد، و هر گاه ثابت قدم بودیم، در سخت‌ترین شرایط نتیجه گرفتیم؛ هر بار پرچم «ایمان» و «جهاد» افراشتیم، دست خداوند در اعتلای ملت آشکار و آشکار و آشکار و آشکار شد. بسیاری از جوانان این حقایق را می‌دانند و آن‌ها هم که نمی‌دانند، خوب است بدانند. این را هم لازم است بدانند که «مشمول تفضلات الهی شدن یک مسأله است، حفظ تفضلات و رحمت الهی یک مسأله دیگر است. مبادا به خودمان مغرور بشویم؛ مبادا وقتی دست کمک پروردگار را که می‌بینیم، بگوییم: «ما که مورد توجه پروردگار هستیم» و از وظائفمان غفلت کنیم؛ مبادا یاد خدا از دل‌ها برود».
▬    حالا سؤال این است که آیا جوانان انقلابی، یک آتش به اختیار فرهنگی گسترده و انقلابی را آغاز می‌کنند، تا به طریقی که کاملاً متعادل و درست و سنجیده و با هدایت دانشمندان دینی باشد، جماعتی را که از مرزهای «شیرینی و پرویزی افرنگی» عبور کرده‌اند، به راه درست بازگردانند؟ مهم این است که دستپاچه نباشند؛ ولی مهم هم هست که آتش «جهاد» سرد نشود و افروخته باشد و افروخته‌تر گردد. باید فعال و همیشه در صحنه بود، و اجازه نداد که سؤال مهم «چه باید کرد؟»، کم فروغ شود.
▬    مخلص کلام؛ طلاق و ازدواج‌های مکرر چهره‌های مهم، در شماری که یکی از آن هم بغایت قبیح است، روابط ناسالم و بی‌پایه میان برخی از اهالی هنر و ورزش و حتی فرهنگ، این حیرت را در ما بر می‌انگیزد که با این آشفته بازار که عمدتاً از مستی تمول بی‌مایه و تازه‌به‌دوران‌رسیده آب می‌خورد، فرهنگ این کشور چگونه همچنان زنده است؟ وقتی آدمی، غرقه در اعماق جهل، بر حسب «امیال جسمانی» زندگی کند، و پروای کشاکش‌های خرد یا وجدان را نداشته باشد، به مرحله نخست هستی حیوانی تنزل می‌یابد. پس از آن، وقتی به واسطه تأمل عمیق در پرسش مسؤولانه «چه باید کرد؟»، «شناخت تاریخی امور قبیح» حاصل آید و «شرم» برانگیخته شود، یک گام رو به پیش می‌گذارد. ولی اگر هنوز روح خدا را برای «کشف معاد اعمال» خویش به یاری نخوانده باشد، آدمی در کوشش برای بهتر زیستن، در مساعی خود ناکام خواهد ماند و در ورطه گناه آگاهانه می‌غلتد، و بدین‌سان، با چیرگی گناه بر او، بنده‌ی گناه می‌شود، ”زیرا انسان مغلوب هر چیزی شود، به بندگی او نیز در می‌آید“. و بدین‌سان، اثر دانش و تکنیک، فارغ از «اخلاق و ایمان و عشق»، این است که «گناه مسلح» در انسان همه گونه شهوت را بر می‌انگیزد، و وی اسیر «گناهان فارغ از شرمناکی» می‌شود. ولی اگر خدا به ما نظر داشته باشد، و ایمان به یاری خود را در ما بدمد، و روح خدا در ما به کار افتد، در آن صورت، باز قدرت نیرومند اخلاق و ایمان و عشق در مقابل قدرت شهوت به پا خواهد خاست، و ایرانی با تکیه بر ایمان خود، همچون اهل عدل زندگی خواهد کرد و جامعه‌ای را که تا «کاملاً عادلانه شدن» راه بسیار دارد، مستعد «تفضلات الهی» می‌سازد، و شرط این آمادگی دوری از شهوات است. این، وضع مطلوب «انسان منتظر» است که بیش از هر چیز «امیدوار» است، و آن کس که به پرهیزگاری کامل در این مسیر پیش رود، سرانجام به «صلح» و «آسایش» خواهد رسید. صلحی که در «آینده» کامل خواهد شد. این‌ها کلید‌واژه‌های تحلیل ما بود که شایسته توجه و تأمل شماست: «امیال جسمانی»، «گناه مسلح»، «گناهان فارغ از شرمناکی»، «چه باید کرد؟»، «شناخت تاریخی امور قبیح»، «شرم»، «کشف معاد اعمال»، «اخلاق و ایمان و عشق»، «تفضلات الهی»، «کاملاً عادلانه شدن»، «انسان منتظر»، و «صلح» و «آسایش» در «آینده». پاینده باشید.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 23 دی 1396 ساعت 23:03

عبور از دکترین ”کو گوش شنوا“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: شکر خدا، اغتشاشات که یک روبنای امنیتی بود، فرونشست؛ اعتراضات هم که عمق اجتماعی داشتند، از بیم بروز اغتشاشات متوقف هستند؛ تمام جناح‌های سیاسی کشور،  اعم از دولتی و منتقد دولت و حتی اصلاح‌طلب برانداز، اغتشاشات را محکوم و اعتراضات را بر حق شمردند؛ و دولت دکتر حسن روحانی، از زمستان یورت تا زمستان نودوشش، و بسی پیش از آن، مسیر خویش را در چهارچوب دکترین «کو گوش شنوا» ادامه می‌دهد. هیچ برنامه‌ای برای سفرهای استانی یا حضور حساس دولت در عمق دور دست و نزدیک کشور برای درک مؤثر نیازهای مردم و تسکین این نیازها به چشم نمی‌خورد.

▬    پرداخت دوم به قضیه: منطقی نیست که دکتر حسن روحانی، خواهان تکرار تجربه دهه ۱۳۷۰ با این همه هزینه باشند، و منطقی هست که بخواهند تغییرات مهمی در سیاست خود اعمال کنند تا فراتر از بالا و پایین شاخص‌های نابینای کلان اقتصادی، حرکت برازنده‌ای در تأمین اجتماعی و امداد به اقشار آسیب‌پذیر صورت دهند؛ باید از سیاست‌های زمخت و غیرحساس اعطای یارانه غیر هدفمند به هفتاد و چند میلیون نفر به مقصد حفظ رأی، به سمت حضور هوشمندانه‌تر در متن مردم حرکت کنند. وزیر اقتصاد پیشین در پارلمان و در همان سال ۹۲ از توان دولت برای شناسایی نیازمندان به یارانه و تخصیص هدفمند یارانه به آن‌ها خبر داد و وزیر رفاه پیشین و پسین، گواهی داد که منصرفان از دریافت یارانه را مورد تشویق قرار خواهد داد. هیچ یک از وعده‌ها از جانب دولت راست‌گویان محقق نشد و اعطای یارانه به شماری هم‌اندازه کل جمعیت ادامه یافت تا بالاخره انتخابات نود و شش هم میلی‌متری گذشت. حالا وقت آن است که دولت به میان مردم برود و نیازمندان واقعی را واقعاً بیابد و به آن‌ها امنیت اقتصادی و امداد اجتماعی عطا فرماید. توقع این است که دولت آماده اعمال تغییرات مهم در  دکترین «کو گوش شنوا» باشد، و الا ظاهراً بر همه نیروهای سیاسی، و حتی اصلاح‌طلبان برانداز هم معلوم است که اعتراض‌ها برحق هستند.

▬    پرداخت سوم به قضیه: هدف از طراحی سیاست‌های تعدیل اقتصادی از جانب اقتصاددانان لیبرال، دستیابی به یک اقتصاد خودتنظیم بوده و هست؛ آن‌ها سیستم‌های انسانی را مانند سیستم‌های بی‌روح مکانیکی، قابل پیش‌بینی و خودتنظیم می‌خواهند و برای دستیابی به این توان فنی برای کنترل، دست به کارهای خشنی می‌زنند. ولی واقع آن است که چنین اقتصادی در شرایط فعلی جهان که تلاطمی عظیم و پیچشی تاریخی به دلیل حضور فزاینده ماشین‌ها در تولید ثروت ملل را به خود می‌بیند، نه ممکن است و نه مطلوب. در واقع، در شرایط غامض فعلی، دولت باید به عنوان نماینده اراده اخلاقی ملی حاضر باشد و بتواند در مواقع بحران‌های مستمر، از منافع ملی و حیثیت انسانی ملت دفاع کند، و این با سودای اقتصاد خود تنظیم که تنها در مقطعی از حیات بی‌رقیب کمپانی هند شرقی مصداق داشت، سازگار نیست. پس، دکتر حسن روحانی، در حالی که هنوز چند ماه از آغاز دور دوم صدارتشان نمی‌گذرد، و به سرعت برایشان معلوم گردیده که طراحی‌های «جنگ روانی» برای انتخابات تا چه اندازه تاریخ مصرف اندکی دارند، می‌توانند با یک طراحی مجدد، مسیری را انتخاب نماید که همان پیام اصلی انتخابات‌های ۹۲ و ۹۶ بوده است؛ مردم به او رأی ندادند تا آرزوهای اقتصادی اقتصاددانان لیبرال را تحقق ببخشد؛ بلکه به ایشان رأی دادند تا «چرخ‌های سانتریفیوژ و شرف ملت» و «چرخ‌های زندگی فرد فرد مردم و نه فقط قشر متوسط تهرانی» هر دو بچرخند؛ خب، این چرخ‌ها کندتر شده‌اند و نه تندتر. این دو عبارت کلیدی، معنا و مفهوم اصلی دو انتخابات ریاست جمهوری اخیر بودند و رئیس جمهور باید برای جلوگیری از مواجهه با یک سرخوردگی ملی، به این دو پیام اهمیت بدهند، و در تحقق آن بیش از این فرصت از دست ندهند و وارد حاشیه‌هایی از سنخ «الفاظ حقوق شهروندی» نشوند.
▬    متد حل و فصل قضیه: برای سیاستمداران بزرگ در دنیای پویای امروز، مسأله تغییر امری بسیار طبیعی و معمول محسوب می‌شود، اما، سؤال مهم و اساسی این است که چگونه می‌توانیم طی مسیر تغییری که جبراً پیش رو داریم به موفقیت دست یابیم. لازمه برخورد موفقیت آمیز با تغییرات، وفق دادن خود با اصول، همراهی‌های معنادار مردم، کارگزاران مهم تغییر، و کسب بموقع رفتارها و افکار جدید است. پس، آن‌چه بیش از هر چیز لازم است، ذهن روش‌مند و پایبند به اصول است. اغلب سیاستمداران امروز، هنگام ضرورت تغییرات، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند که ریشه همه آن‌ها در «تردید» و «تذبذب» و «سروشیسم» در انتخاب مسیر صحیح است، و آن‌چه کمک می‌کند «متد» و «قواعد روش» است. در این زمینه چند توصیه به دکتر حسن روحانی و تیم فکری و عملیاتی ایشان داریم:
▬    نخست این که توصیف درست و دقیقی از وضعیت حال حاضر مردم داشته باشید؛ این، بخش مهمی از حل مسأله است. معمولاً اعمال تغییر در سیاست‌های کلان، فرآیندی بسیار پیچیده است. دلیل این پیچیدگی هم آن است که معمولاً، عوامل بسیار متعددی در تغییرات دخیل هستند و هم‌چنین، این‌که فاکتورهای متعددی را برای سیر موفقیت‌آمیز تغییرات باید در نظر گرفت. به همین جهت، عامه مردم در مواجهه با تغییرات دچار سردرگمی می‌شوند، ولی سیاستمدار باید به اتکاء تجربه و پختگی خویش، در اطراف موضوع کاوش کند و ضمن حضور در میان مردم اطلاعات حساس و تعیین کننده را از قعر جامعه کشف نماید و معمول دارد.
▬    سیاستمدارانی که در مقابل وضعیت‌های پیچیده، به جای حضور فعال در متن حادثه، بیشتر دستور تحقیق می‌دهند، سرسام دوچندانی خواهند یافت. بنا بر این، چنین سیاستمدارانی معمولاً، یکی از این دو راه را پیش می‌گیرند یا کلاً از بر خورد با تغییر اجتناب می‌ورزند تا وضعیت سابق خود را حفظ کنند یا این‌که با ساده انگاری سعی دارند تا به جوانب صعب تغییر کمتر بیندیشند. اگر می‌خواهیم در برخورد با تغییر، موفق شویم و به راحتی با آن کنار بیاییم، باید بدانیم که هر دو این راه‌ها نادرست هستند. برای رسیدن به تغییر درست، باید آگاه باشیم که حیطه‌های حساس واقعیت اجتماعی در کجاها هستند، و با حضور مستمر در این حیطه‌ها، با تدبیر هوشیارانه به استقبال مشکلات برویم. باید محیط اطراف خود و عوامل مؤثر بر تغییر را به طور دقیق بررسی و تحلیل کنیم و هم‌چنین، از مشورت با مردمی که به طور ملموس مشغول حل مسائل عمق زندگی خود هستند، بهره‌مند شویم.
▬    توصیه بعد ما به دکتر حسن روحانی، «شفاف‌سازی واقعی» است. باید با تمامی عواملی  که اضطراب و نگرانی مردم را پدید آورده‌اند، رویاروی شد، و هیچ چیز را سانسور نکرد. نباید سؤال‌های ذهنی مردم را با «جنگ روانی» سرکوب کرد. باید «دلواپسی»های مردم را شناسایی و آن‌ها را طبقه‌بندی و اولویت‌بندی کرد. هر چه این شفافیت بیشتر باشد، و هر قدر دولت به جای انگ زدن به منتقدان منطقی خود، وارد گفتگوی «شفاف واقعی» با آن‌ها شود و به جامعه پاسخ‌های دقیق و قابل فهم بدهد، اضطراب جامعه و به تبع، اضطراب تصمیم‌گیران کمتر می‌شود. «شفاف‌سازی واقعی»، فقط با تفکر و گفتگوی عمیق در مورد واقعیت‌ها با منابع مناسب عینی محقق می‌شود. این دولت، بویژه در این نقطه، یعنی در حیطه «شفافیت واقعی» ضعف مفرط دارد و یکی از محرمانه‌ترین دولت‌های قابل تصور محسوب می‌شود.
▬    نکته بعد، لزوم اطمینان و اعتماد به نفس ملی است. این دولت از ابتدا با نیروهایی کار می‌کرده است که برای جراحی گوش خود به آلمان رفته‌اند و  به اطبای ایرانی اعتماد نداشته‌اند. یکی دیگر از آن‌ها آن قدر به ما بی‌اعتماد است که سطح توانمندی ما را در سطح تولید آبگوشت بزباش تقلیل داده است. آن یکی معتقد است که باید مدیر وارد کنیم. این روحیه فارغ از «امید» به «ظرفیت‌های ملت»، به درد اداره کشور و انجام تغییرات بزرگ نمی‌خورد. مدیری که در حال مواجهه با تغییر است باید اعتماد به نفس شخصی و ملی داشته باشد و باور کند که به اتکاء ملت خویش، قادر به انجام تغییرات بزرگ هست. البته، این اعتماد به نفس باید در حد متعادل باشد، ولی این حد تعادل در مورد فرهنگ و مکتب و اقتصاد در تمدن ایران اسلامی، ابداً کم نیست، و واقع آن است که دولت یازدهم و دوازدهم، همواره از این جهت دچار مشکل بوده است. تا حدی، میزان اعتماد به نفس در هر فرد متأثر از تاریخچه زندگی افراد هم هست. مع الاسف برخی از دوستان ما در دولت، زندگینامه درخشانی در فهم توش و توان ملت خویش نداشته و ندارند. مقایسه کنید برخی از این افرادی که مدام راجع به ملت سخنان ناامید کننده می‌زنند، را با مثلاً دکتر سید حسن قاضی زاده هاشمی که سابقه حضور در جبهه و فعالیت مستقیم در متن مردم را دارد و هنوز هم عاداتی را در این ارتباط حفظ کرده است؛ از این مقایسه معلوم می‌شود که افراد خودکم‌بین و ملت‌ناامیدکن، اغلب، سال‌هاست که در طبقات ساختمان نیاوران گیر افتاده‌اند و سابقه خوبی هم از حضور میان مردم نداشته‌اند. آنان، در حالی ما را تحقیر می‌کنند که ما را و ظرفیت‌های عظیم ما را نمی‌شناسند.
▬    دست آخر آن که، توصیه ما به دولت این است که از نیروهای توانمندی که سطح مناسبی از خلاقیت + تعهد + ثبات را با هم دارند، به عنوان نیروهای پیشرو دولت استفاده کنند. خلاقیت، عامل اصلی موفقیت در سیر تغییرات است، و بویژه در حیطه اقتصادی که جهان نزدیک به دو دهه است که نسخه عملیاتی واقعی ندارد، چسبیدن به دگم‌های روشنفکری لیبرال خطاست، و نیاز به خلاقیت بسیار مهم است. وقتی با مشکلات اقتصادی روبه‌رو می‌شویم، اعم از مسائل بزرگ یا کوچک و مورد انتظار یا غیر منتظره، باید برای حل آن‌ها راه‌های خلاقانه، ولی، در عین حال، واقع‌گرایانه پیدا کنیم. در ضمن، باید استراتژی‌های قدیمی خود را تغییر دهیم و راهبردهای جدید تدبیر نماییم، و برای آن که این تغییرات، سر و شکل پخته و برنامه‌داری به خود بگیرد، تعهد به اصول لازم است. در دنیای متلاطم فعلی، شخصیت‌های پایبند به اصول لازم است تا در میان راه، قاطعیت خود را در برخورد با حوادث و خودبزرگ‌بینی قدرت‌های ستمگر، خود را نبازند. این تلاش متعهدانه سخت‌ترین گام در مسیر کنار آمدن با هر نوع تغییری است و بدون آن «تغییر نتیجه‌بخش» میسر نیست، و خوب که بنگریم، آن‌چه سردار قاسم سلیمانی را به بزرگ‌مرد این روزهای کشور تبدیل کرده، دقیقاً همین عامل است. عامل سوم هم ثبات نام دارد؛ در اثر این عامل، باید آرامش فریبنده‌ای را که پیش از تغییر داشتیم به فراموشی بسپاریم تا جا برای موقعیت و شرایط جدید باز شود. بدین ترتیب آمادگی خواهیم داشت که خود را در موقعیت جدید تعریف کنیم. باید به تغییر به عنوان یک عامل تکامل نگاه کنیم؛ عاملی که انسان را در معرض موقعیت‌های جدید پیشرفت با اصول سازگاری بیشتری دارند قرار می‌دهد (توأم با اقتباس‌هایی از لیندا بریم).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 18 دی 1396 ساعت 22:09

شورشیان ۸۸ و ۹۶

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    فعالان آشوب‌های ۸۸، از در نصیحت به آشوبگران ۹۶ درآمدند که: «اعتراضات خود را از راه‌های قانونی ابراز کنید»! ...

▬    و سؤالی که در ذهن ما و آشوبگران ۹۶ پدید می‌آید این است که چرا اصلاح‌طلبان، همین گفتار را در سال ۸۸ خطاب به میرحسین موسوی نمی‌گفتند؛ این را که «اعتراضات خود را از راه‌های قانونی ابراز کنید»! ...

▬    اصلاح‌طلبی، انصافاً به مثابه مرام تناقض‌های علاج‌ناپذیر است؛ «جداً» این جماعت مرام خود را در بی‌مرامی جستجو می‌کنند!
▬    اصلاح‌طلبان شورشی ۸۸ که هنوز هم سران آن شورش را مستحق بخشودگی می‌شمرند، به شورشیان ۹۶ راه‌های قانونی را توصیه می‌کنند! عجب! ... میر حسین موسوی، به رغم امضای تعهد و التزام به قانون اساسی و قانون انتخابات، خلف وعده و تعهد کرد، و ضوابط قانونی تقاضای تجدید نظر در شمارش آراء را زیر پا گذاشت، و کشور و ملت را به پرداخت هزینه‌های سنگین یک شورش بی‌فرجام گرفتار کرد، درست مانند شورشیان امروز. او فرصت‌های زیادی یافت تا بیانیه بسیار خود را نیز با اینترنت + فیلترشکن‌های غیرقانونی بر روی وب قرار دهد، ولی در هیچ یک از آن‌ها به حفره بزرگی که حداقل هشت میلیون رأی در آن جابجا شده و از دید صدها هزار مجری مردمی انتخابات دور مانده بود، اشاره‌ای نکرد. او به مراعات قانون التزام سپرد، ولی به سهولت، و بدون طی کوچک‌ترین مراحل قانونی و با تدارک کمیته صیانت از آراء از ماه‌ها قبل، نشان داد که پذیرش ضوابط فرجام‌خواهی انتخابات از آغاز هم صادقانه نبوده است. نتیجه آن که در رأس شورش «دروغ ممنوع»، یک «دروغ بزرگ» و تاریخی قرار گرفت.
▬    تاریخ کوتاه اصلاح‌طلبی از خرداد ۱۳۷۶ تا کنون، کم تناقض فاحش در خود نداشته است؛ آن‌ها از خط امام (رحمت الله علیه) دم می‌زدند، ولی مهم‌ترین آموزه ایشان که «ولایت فقیه» بود را پشت سر انداختند؛ ساده‌زیستی ایشان را به کاخ‌نشینی تعبیر کردند تا جایی که مرقد شریف آن امام را هم به شیوه سلاطین آراستند و هیچ وقت به ملت نگفتند که چقدر هزینه کردند تا چنان شد؛ از خط امام دم زدند، ولی شعار نه غزه نه لبنان سر دادند؛ امر به معروف و نهی از منکر را به سخره گرفتند و از منکرات پشتیبانی نمودند طوری که هر جا منکری بود آن‌ها هم بودند تا آن را به اسم قرائتی از شریعت توجیه کنند؛ و خلاصه از خط امام دم زدند، ولی هر حکمتی که ایجاد حکومت اسلامی در چشم مبارک امام خمینی (ره) داشت، کم‌بها جلوه دادند. آن‌ها سعی کردند که به شیوه روشنفکران غرب‌گرا، یا همان شترمرغ‌های جلال آل احمد زیست کنند، و امورات خود را بگذرانند.
▬    اصلاح‌طلبان، جمهوری دموکراتیک را به جای مردم‌سالاری دینی ولایت فقیه نهادند، اما در عمل به همان جمهوری دموکراتیک هم پایبند نماندند، و به قول آن آقا، هیچ گاه دلشان با منتخب سال ۱۳۸۴ صاف نشد. چرا سعی نکردند که همچون پیام دوم خرداد ۷۶، پیام سوم تیر ۸۴ را درک کنند، در حالی که افسون تقلب به انتخابات ۱۳۸۴ پرتاب سربالای آب دهان است و انتخابات سال ۱۳۸۴ را که خودشان برگزار کرده بودند. واقع آن است که این چریک‌های پوستین عوض کرده چپ، نه هیچ گاه خط امامی بودند، و نه هیچ وقت دموکرات.
▬    اصلاح‌طلبان، خود را انقلابی راستین شمردند و از شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دم زدند و شعار «ایران برای ایرانیان» ساز کردند، ولی هر از گاهی یکی از آن‌ها به امریکا و انگلستان پناهنده شد و معلوم گردید که شعار «استقلال و ایران» آن‌ها نیز ریشه راستینی نداشته است. از عطاء الله مهاجرانی که زینت کابینه دوم خرداد بود گرفته تا امير حسين متقی، مدیر روابط عمومی ستاد انتخابات دکتر حسن روحانی که در گرماگرم مذاکرات حساس اتمی، آن هم در محل مذاکرات پناهنده شد؛ آن‌ها نه خط امامی بودند، و نه دموکرات، و نه شهروند مسؤولیت‌شناس ایرانی.
▬    اصلاح‌طلبان، از حق مردم برای دانستن و «شفافیت» سخن گفته‌اند و از آن وقیح‌تر این که هنوز هم سخن از «شفافیت» و «حقوق شهروندی» می‌رانند، ولی در جریان مذاکرات اتمی، کسانی را که تنها خواهان شفافیت در مذاکرات سرنوشت‌ساز اتمی بودند، به نام «دلواپسان»، هجو کردند و حقوق شهروندی آنان را آشکارا زیر پا گذاشتند، و هنوز هم اطلاعات درستی از مذاکرات اتمی و قرارداد با ایرباس و رنو و ... نمی‌دهند. آن‌ها مدعی هستند که آئین‌نامه قانون الزام دولت به افشای اطلاعات را خودشان تصویب کرده‌اند، ولی واقع آن است که خود آن‌ها در دولت یازدهم بزرگ‌ترین ناقضان آن بوده‌اند، و در طول تاریخ معاصر، کم دولتی به اندازه آن‌ها حاوی «امر محرمانه» بوده است.
▬    القصه؛ هر نیروی سیاسی دیگر در سایر اکناف عالم بود، با این همه تناقض، با ته مانده نجابت خویش، از ملت خویش عذرخواهی می‌کرد و به بازسازی عقیدتی و اخلاقی مشغول می‌شد، ولی این جماعت، هنوز آن قدر کم‌نجابت هستند که بخواهند همچنان در مرکز سیاست بمانند.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 16 دی 1396 ساعت 16:58

عبور از «اغتشاش» و ریشه‌شناسی «اعتراض»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    اگر با موفقیت و دقت نظر، «اغتشاش»ها را از «اعتراض»ها متمایز کنیم؛ و اگر «اغتشاش»ها را بیشتر یک روبنای امنیتی تلقی کنیم که برازنده تحلیل امنیتی است؛ تمرکز ما به فهم «اعتراض»ها معطوف می‌شود. این، اصل آن چیزی است که ذهن تحلیل‌گر مصلحان اجتماعی در شرایط فعلی باید به آن التفات بورزد.

▬    در توصیف و تحلیل درست تکوین «اعتراض»های اخیر، کلید فهم این است که اصل «اعتراض»ها، اتفاقات تازه‌ای نبوده‌اند. از قبل «اعتراض» صندوق فرشتگان گرفته تا «اعتراض» معدن چیان زمستان یورت آزادشهر تا «اعتراض» کارگران هپکو تا ثبت نام «اعتراضی» برخی از مالباختگان کاسپین در انتخابات ریاست جمهوری در عین تجمع در مقابل وزارت کشور، و «اعتراض» تقریباً هر هفته مالباختگان در بلوار کشاورز، تا نهایتاً «اعتراض»های امروز، درست چند ماه پس از استقرار دولت جدید. روشن است که عملیات روانی در ایام انتخابات تأثیر عکس داده و امیدهای بزرگ‌تری را سرخورده کرده است.

▬    منتقدان دولت، مدام و مستمر، در مورد نخبه‌گرایی شدید دولت که به فاصله آن‌ها از مردم و درک اندک ایشان از مسائل و دشواری‌های قعر جامعه مربوط می‌شود، هشدار داده بودند؛ و دولت، به اتکاء عملیات روانی در ایام انتخابات و شکل‌دهی به آراء اقشار متوسط شهری، همواره نسبت به حاشیه‌نشینان شهری و شهرستان‌ها بی‌توجه بوده است. این ذهنیت خطرناک است که مدام استمرار یافته و مردم را از شنیده شدن راستین و مؤثر سخنان خویش از سوی «گروه عقلا» نا امید کرده است.
▬    اتحاد نامفهوم کارگزاران-اصلاح‌طلبان، مردم را به رغم پنج سال حکمرانی، با ابهام در پیگیری مطالباتشان در نبود شفافیت واقعی مواجه کرده است. آن‌ها هر چه می‌گویند به بن‌بست «کو گوش شنوا» می‌رسند. نوسان در طیف نخبه‌گرایی-اصلاح‌طلبی، بحث‌های واقعی انقلابی در مردم‌سالاری دینی را به حاشیه رانده است، و انگار افراد را در دو نوع طاغوت‌سالاری مخیر می‌سازد. آنچه هنر انقلاب اسلامی بود، و توانست نیرویی شود که انقلاب اسلامی را رقم بزند، تلفیق خلاقانه نخبگی، عقل، تکنیک، نوع‌دوستی، امر به معروف و نهی از منکر، حمایت از مستضعفان، و رویارویی با مستکبران و خودبزرگ‌بینان بود. رنگی از این‌ها را در ساز و برگ کارگزاران و اصلاحات نمی‌بینیم.
▬    صورت مسأله امروز، این است: انتخاب کنید، یکی از این دو را؛ یا مدیرسالاری و زرسالاری، یا روشنفکرمآبی و برج عاج نشینی. یا بپذیرید که کشور را مدیران تکنوکرات و حرفه‌ای که به اندازه مدیران «فوب خلیج فارس» حقوق می‌گیرند و رفته رفته دیگر چیزی از درد مردم نمی‌فهمند، اداره کنند، یا حکومت را به کسانی بسپارید که پسند روشنفکران را جایگزین خردورزی و تدبیر و دوراندیشی و حکمت الهی می‌سازند. تاب بخورید بین کارگزاران و اصلاح‌طلبان. اگر مدتی از مدیران پول‌دار هزار میلیاردی خسته شدید، چند گاهی به سمت سیاستمدارانی بروید که به نام ارزش‌های روشنفکری بر ارزش‌ها و عقل و شرع می‌تازند.
▬    در این تاب خوردن، دو گروه به جای «توده مردم» فربه می‌شوند، یکی «گروه مدیران» یا کسانی که با افشاگری‌ها نام «یقه سفیدان» به ایشان چسبیده است؛ و دیگری، «گروه روشن‌فکران»، که با کارفرمایی پولداران، پیرایه بر پیرایه می‌بندند، و خواسته و ناخواسته، و به حکم کارفرمایان خود، کار را به جایی می‌رسانند که غیر انسانی‌ترین راه‌حل‌ها را، چیزی مانند افزایش ناگهانی قیمت بنزین از ۱۰۰۰ تومان به ۱۵۰۰ تومان را، میسر می‌سازند. آیا «مدیران» و «روشنفکران»، از تأثیرات سهمگین این افزایش آگاه نیستند؟ افزایش پنجاه درصدی کلیدی‌ترین حامل انرژی، چه تأثیرات زنجیره‌ای بر سایر کالاهای اساسی می‌گذارد؟ چه کسانی از عدم دسترسی به دارو و غذا و شغل و ... می‌میرند؟ این، همان تکرار و استمرار سیاست تعدیل دهه هفتاد است، که در نهان «کشته می‌دهد».
▬    و در این تاب خوردن میان کارگزاران-اصلاح‌طلبان، آن چه از دست می‌رود، دلیلی است که ما اساساً برای آن انقلاب کردیم. اگر منظور از خط انقلاب اسلامی، ایجاد یک جامعه توحیدی است که هست، آن‌چه امروز در محور گروه عقلا جریان دارد، دقیقاً ایمان به توحید و کفر به طاغوت نیست؛ به رسمیت شناختن قدرت مستکبران، پذیرش منطق آنان، پولدارتر شدن پولداران، اعم از وزیران و مدیران و فوتبالیست‌هایی که می‌توانند بر مبنای فوب خلیج فارس پول دریافت کنند، و باز، فراموش شدن مردمی است که قرار انقلاب بود که مدیران و سایر اقسام بزرگان، به حکم قرآن و سنت انبیاء، خود را خدمت‌گذاران طریق به بهشت رفتن ایشان بدانند.
▬    ساز و کار زیربنایی وضع و حال «کارگزاران و اصلاحات»، که در آن توکل به خدا و اعتنا به خلق عبد خدا، فراموش شده است، در منطق زیربنایی توجیه‌گر سلطه «گروه مدیران» و «گروه روشن‌فکران» نهفته است. منطق زیربنایی «گروه مدیران»، کم و بیش، همان است که همیشه بوده است؛ پدید آمدن یک برنامه توسعه برون‌زا، به گروه مدیران این امکان را داد که واسطه شود میان شرکت‌های بیرونی و مصرف‌کننده داخلی. او، تمام امتیازات انتسابی به خود را به «زرنگی» خویش در اکتساب فرصت‌ها تحویل برد، و چنین وانمود کرد که نان و قوت و رمق از دست‌رنج خویش می‌خورد، در حالی که چنین نبود. ولی، منطق زیربنایی «گروه روشن‌فکران»، پیچیده‌تر است؛ ما به «گروه روشن‌فکران»، چشم امید داشتیم، تا بیندیشند، و با مردم خود، راهی برای برون‌رفت از سلطه مستکبران بجویند؛ اما، سؤال جذاب‌تر از ابهام قبیله مدیران آن است که چه بر سر روشن‌فکری آمد که این چنین به «گروه روشن‌فکر» برج عاج نشین بدل شد و این قدر زود، و بسیار «سریع القلم»، راننده تاکسی‌ها و لبوفروشان را به سخره گرفت، به جای آن که به ایشان راه خلاصی از گروه زر و زور وطنی و جهانی را بیاموزد. او ترجیح داد که در هنگام انتخابات، با روشنفکری جهان‌وطنی هماهنگ شود، و در گاه دیگر، مواجب‌بگیر متمولان گردد، و این چنین، مردم کوچه و بازار را سر کار بگذارد، و به موتور «تزویر» تبدیل شود.
▬    دشواری اصلی فراروی «گروه روشن‌فکران» این است که با نشناختن مخاطب راستین خود، شغل خویش را که می‌توانست شغل انبیاء باشد، در حد قلم به مزدی، نان به نرخ روز خواری، یا فخرفروشی به «راننده تاکسی‌ها و لبوفروشان»، و فساد مدارک دانشگاهی پایین آورده است. در واقع، در حالی که روشن‌فکر با مخاطب قرار دادن «مردم»، می‌توانست معلمی پیشه کند و شغل انبیاء را از آن خود سازد، در عوض، «سیاستمدار» و «پول‌دار» و «آکادمیسین» را مخاطب خویش قرار می‌دهد. بدین ترتیب، روشن‌فکر، از کسوت مصلح اجتماعی به در آمد. پس، اگر امید داشتیم که با هدایت روشن‌فکر، بتوانیم بر استکبار جهانی و استکبار داخلی فایق آییم، روشن‌فکر، خود اسیر و بنده و جزئی از زنجیره خودبزرگ‌بینی‌ها شد. او بنده پول‌داران و هم‌قطارانی شد که بر استادی او صحه می‌گذاردند. آن‌ها نه خدا را مورد خطاب خود قرار دادند و نه خلق عبد خدا را.
▬    فیصله مطلب: انتقاد اجتماعی، اسباب نا امیدی نیست؛ اسباب جدی گرفتن تکلیف و رسالت تاریخی است. از یک دید وسیع‌تر، به رغم همه انحرافات در «گروه مدیران» و «گروه روشن‌فکر»، جوان مسلمان راه خود را از کوره راه باز کرده است، و در قیاس با گذشته، متشکل‌تر، هدفمندتر و منضبط‌تر شده است، و چیزی نمانده بود که در انتخابات اخیر کشور را به مسیر درست بازگرداند. جوان مسلمان، به حمایت خدا امید دارد. ولی مستظهر به حمایت‌های خدا بودن یک مسأله است، و حفظ تفضلات خداوند مسأله دیگر. اگر، جوان مسلمان، از تکالیف خود غفلت نورزد، همواره دلیلی برای استمرار عنایت خداوند هست (همراه با اقتباس‌هایی آزاد از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 14 دی 1396 ساعت 23:33

جنبه‌های غیر منطقی یک شورش

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    مطلب اول: اکنون دیگر جنبه‌های غیر منطقی فتنه سال ۱۳۸۸، بیش از حد واضح شده است، و دیگر عنوان «فتنه» بر آن، چندان دقیق نیست. امروز دیگر صف‌ها جدا شده، و همه می‌دانند که آقای میر حسین موسوی، به رغم امضای تعهد و التزام به قانون اساسی و قانون انتخابات، خلف وعده و تعهد کرد، و ضوابط قانونی تقاضای تجدید نظر در شمارش آراء را زیر پا گذاشت، و کشور و ملت را به پرداخت هزینه‌های سنگین یک شورش بی‌فرجام گرفتار کرد. او فرصت‌های زیادی یافت تا بیانیه بسیار خود را نیز با اینترنت + فیلترشکن‌های غیرقانونی بر روی وب قرار دهد، ولی در هیچ یک از آن‌ها به حفره بزرگی که حداقل هشت میلیون رأی در آن جابجا شده و از دید صدها هزار مجری مردمی انتخابات دور مانده بود، اشاره‌ای نکرد. او حتی به عنوان یک فرمانفرمای شورش هم مناسب عمل نکرد، و به رغم در اختیار داشتن ابزارهای ارتباطی، معنای تاریخی مناسبی برای شورش خود علیه قانون خلق نکرد. او به مراعات قانون التزام سپرد، ولی به سهولت، و بدون طی کوچک‌ترین مراحل قانونی و با تدارک کمیته صیانت از آراء از ماه‌ها قبل، نشان داد که پذیرش ضوابط فرجام‌خواهی انتخابات از آغاز هم صادقانه نبوده است. نتیجه آن که در رأس شورش «دروغ ممنوع»، یک «دروغ بزرگ» و تاریخی قرار گرفت، که لطمات تاریخی به ملت روا کرد که به مرور، معلوم و معلوم‌تر خواهد شد. تا هم اکنون نیز معلوم شده است که آن شورش اتحاد ملت را در آن مقطع در مقابل زیاده‌خواهی‌های غرب شکست و آن‌ها را برای اعمال ستم بیشتر بر ملت جری کرد. شورشیان، مسؤول مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از تلفاتی هستند که به بار آمد.

▬    تز دوم: در مواقعی این‌چنین، که ادامه خط فتنه نزد جمعی از فعالان سیاسی به استمرار یک مسیر غیر منطقی تبدیل شده است، فکر تحلیل‌گر باید به سمت علل زیربنایی معطوف گردد که بوضوح بیان نمی‌شوند، و به جای آن‌ها کلیدواژه‌های فتنه همچون تقلب و حصر تکرار می‌شود. این علل زیربنایی به انگیزش‌هایی اشاره دارند که غیر از استدلال‌های سستی هستند که بیان می‌شوند. آن‌ها بیش از آن که نگران حل مسأله تقلب یا حصر باشند، به سمت منظور دیگری جهت یافته‌اند. افرادی مانند عالی‌مقام تاجزاده که از جمله چریک‌های سابق هستند که بی‌تناسب، کسوت اصلاح‌طلبی و مسالمت‌جویی به تن کرده‌اند، امروز از جمیع نحوها می‌کوشند تا این کلیدواژه‌های شورش را زنده نگاه دارند.

▬    نکته سوم: این انگیزش‌های غیرمعقول و نادرست، عرصه را بر مردم برای رسیدن به اهداف واقعی‌شان تنگ می‌سازند. در واقع، مردم خواهان کارآیی بیشتر دم و دستگاه حکمرانی در پاسخ به ضرورت‌هایی همچون بهداشت و تأمین اجتماعی، رفع آسیب‌های طبیعی و محیط زیست، نسق بخشیدن به سیستم بانکی و صندوق‌های بازنشستگی، چرخیدن چرخ کارخانه‌ها در کنار چرخیدن سانتریفیوژها، مهار فساد، رفع رکود و تورم، بالا بردن بهره‌وری، بهبود فضای کسب و کار، نظام مالیاتی عادلانه و منصفانه و هوشمندانه، و تنظیم و توزیع فراغت هستند. این‌ها رده‌های نخست درخواست‌های مردم است، که توسط چریک‌های سابق تحریف می‌شوند.
▬    اشاره چهارم: سیاستمداران اصلاح‌طلب گمان می‌کنند که می‌توانند با حفظ التهاب‌ها، اثربخشی خود را که در نبود برنامه‌ای برای حل مسائل اصلی مردم، فقط با قطبی و عصبی کردن فضا به دست می‌آید حفظ کنند. آن‌ها چپ‌های پیشین هستند که پوستین رفرمیسم راست‌گرا به تن کرده‌اند، ولی همان افکار چپ، آن‌ها را وامی‌دارد تا با اعمال تضاد، کارهای خود را پیش ببرند. چریک‌ها اصولاً و چندان حال و حوصله آهسته و پیوسته حرکت کردن را ندارند؛ و آن قدر که وانمود می‌کنند هم به رأی مردم و حکمت نهفته در آن ایمان ندارند، چنان که در رویارویی‌شان با منتخب سال هشتاد و چهار نشان دادند. رویدادها چرخیدند و چرخیدند، و نشان دادند که این اصلاح‌طلبان واقعاً در پی آن چه مردم می‌خواهند نیستند. مردم این رفتارهای عصبی و تند را نمی‌خواهند.
▬    پنجم: نکته دیگر آن است که سیاستمداران اصلاح‌طلب از انجام وظایف سیاسی‌شان سر باز زده‌اند، و برای سال‌ها به ترسیم وهم توطئه درونی بسنده کرده‌اند؛ آنان در حالی که مستمراً توطئه بیرونی علیه کشور را توهم نامیده‌اند، ولی به وهم توطئه درونی رسیده‌اند، در مورد آن مبالغه بسیار ورزیدند. آن‌ها اغلب، تنها غر و نق زده‌اند، ناکارآیی‌های خود را به دسیسه‌های درونی آویخته‌اند، و برای حل مسائل کشور طراحی دوراندیشانه‌ای ارائه نداده‌اند. در این شرایط، امید آن‌ها این است که دمیدن به کلیدواژه‌های شورش، «فتنه» و «حصر» برایشان موهبتی بسازد، و آن‌ها را از پاسخگویی برای طرح سیاسی لازم برای اداره کشور فراری دهند. اینجا، مسأله اعتماد به اثربخشی سیاستمداران مطرح است. این رویکرد سیاسی اصلاح‌طلبان، به اعتماد و اطمینان بخشی از مردم به اثربخشی سیاست لطمه وارد آورده است.
▬    فرجام مطلب؛ سیاستمداران شورشی هوادار فتنه، غرق در مقاصد و روابط جناحی، تنها به دنیای کوچک اطرافیان خود توجه دارند؛ این مسأله با هر ترتیبی که روی دهد تأثیر منفی و مخربی بر ارکان ارتباطی سیاست و امر سیاسی باقی می‌گذارد و وضعیت مبهم و گنگی را درباره تغییر و تحولات آتی به وجود می‌آورد. از آن رو که این سیاستمداران، می‌خواهند از مقدوراتی که در اختیار دارند به مقصود منافع قدرت سیاسی استفاده کنند، مصالح عمومی را مصالحه می‌نمایند؛ و مشکل دقیقاً همین جاست.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 14 دی 1396 ساعت 23:32

ابعاد جدید ماجرای اشتغال

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: در وضع انتقالی تا جاگیر شدن تقسیم کار جدید، که فی‌الحال در آن به سر می‌بریم، اغلب جوانان در جست و جوی «استخدام» هستند. بسیاری از استعدادهای برتر نیز، نه خواهان کسب مشاغل عملیاتی، بلکه برای کسب سمت‌های مدیریتی یا کرسی دانشگاهی تلاش می‌کنند. اگر دو سوم از کسانی که همت خود را مصروف «استخدام» یا سمت‌های مدیریتی و کرسی دانشگاهی می‌سازند، برای «وضعیت‌های چندگانه پاره وقت» آماده شوند، و در یک گام بعد، وارد سطوحی از کارآفرینی گردند، فراتر از کیفیت و کمیت اشتغال، چیزهای مهمی تغییر خواهد کرد؛ چیزهایی از جنس خودباوری شخصی و ملی. با این تغییر رویه، آن‌ها نه تنها خود به شغل خواهند رسید، بلکه پایه‌های شغلی و خلاقیت یک جامعه را برای نسل‌ها، با یک رویه درست مستحکم خواهند کرد. بازتاب چنین تحولی در اقتصاد خرد، تمرکز سیاست‌گذاران اقتصاد کلان بر بنگاه‌های اقتصادی کوچک و متوسط یا در اصطلاح تحلیل‌های اقتصادی، SMEهاست.

▬    کاوش در قضیه: برای وقوع تحول مذکور در بینش عاملیت‌های اقتصاد، رویه‌های آموزشی منعطفی لازم است. علوم به اصطلاح «سخت» فنی، شرایط و انعطاف مناسبی ایجاد نمی‌کنند، و از فرط اصرار به متغیرهای کلان، برای بنگاه‌های کوچک و متوسط و مشاغل سطوح میانی که خصلت اصلی خلاقیت برای اقتصاد آینده را می‌سازند، جایی قائل نمی‌شود. ما همان قدر که به دانش‌های فنی و عملی نیاز داریم، به همان میزان و شاید بیشتر، محتاج دانش آموختگان خلاق در حیطه علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی هستیم تا بتوانند انعطاف بزرگی را در پیش‌فرض‌های نظری ما پدید آورند.

▬    کاوش دوم: ما به اصلاحات «پرورشی» در برنامه‌های «آموزشی» نیازمندیم. این اصلاحات پرورشی، شامل همه آن چیزی است که می‌تواند خلاقیت توأم با پایبندی بر اصول را ترویج کند. باید همکاری‌های سودمند و همفکری‌های متکی بر برادری در محیط‌های مختلف آموزشی و فرهنگی گسترش یابند، تا ارتباط‌های لازم برای ساز و کارهای اشتغال جدید تسهیل گردند. برای این کار سطوح مختلفی از توافق‌های ارزشی که ریشه در یک سنت صحیح تاریخی داشته باشد، ضرورت دارد.
▬    کاوش سوم: نکته بعد این است که ایده فربه «تحصیلات عالی» که عملاً نیم مفیدتر عمر افراد را توأم با افت فاحش کیفیت زندگی اشغال می‌کند، باید با «آموزش + پرورش خلاق و مادام‌العمر» جایگزین شود. عظیم‌ترین بخش اقتصاد ملی، صرف این پیکر فربه «تحصیلات» می‌شود، و این بودجه از بخش‌های مهمی مانند تأمین اجتماعی و اشتغال و بهره‌وری و خلاقیت و فراغت دریغ می‌گردد. امروز بر همه آشکار است که این تحصیلات عالی کم‌ثمر و حتی بسیار کم‌ثمر است. دانشجویان و دانش‌آموزان در کلاس‌ها شرکت می‌کنند، بدون آن که بتوانند دقیقاً با برنامه درسی همراهی کنند؛ چرا که آنان به سبب درگیری خود با مسائل خاص در زندگی شخصی یا بنگاه‌های اقتصادی کوچک و متوسط، مسائل ویژه و منحصر به فردی خواهند داشت که بیش از برنامه‌های درسی سفت و سخت، به آموزش‌های منعطف و فهیم از خلال همکاری‌های سودمند و همفکری‌های متکی بر برادری نیاز دارند. از این قرار، نمی‌توانند با برنامه‌های درسی از پیش تعیین شده، جفت و جور شوند.
▬    کاوش چهارم: منظر دیگر به این مسأله، لزوم احیای نقش خانواده در یک مسیر مادام العمر رشد را متذکر می‌شود. «تحصیلات» طولانی، ارتباط مثمر ثمر فرزندان را با خانواده در نیمه اصلی عمر کمرنگ کرده است و هر روز کمرنگ‌تر می‌کند. فعالیت‌های انسانی فرزندان ما تا سن سی سالگی، بیشتر شبیه «ماشین‌های یادگیرنده» است و آن‌ها کمتر مجال می‌یابند تا جداً درگیر فعالیت‌های انسانی با ارزشی همچون مناسبات خویشاوندی و خانوادگی، فعالیت اجتماعی عام المنفعه، یا شناخت تاریخ و ادبیات و پیشینه ملت شوند. بدین ترتیب، آن‌ها انبوهی از مهارت‌های پایه را که برای ارتباطات اجتماعی مؤثر و بهره‌مندی از مزایای زندگی انسانی و خردمندی عمیق لازم است را نمی‌آموزند.
▬    کاوش پنجم: مرتبط با مطلب مذکور، نکته دیگری هست؛ و آن این که جوانان امروز، یا همان «ماشین‌های یادگیرنده»، توان عملیاتی پایینی دارند و کمتر شانس یافتن شغل را پیدا می‌کنند. هر چند که معضل جهانی بیکاری فارغ التحصیلان، تا حدی به ناتوانی اقتصاد ماشینی شده در عرضه کار انسانی و جذب فارغ‌التحصیلان دارد؛ ولی بخش دیگری از دشواری به این باز می‌گردد که نظر به فنی و «نامنعطف» بودن دانشی که «ماشین‌های یادگیرنده» می‌آموزند، رفته رفته در طول تحصیل، مهارت‌ها و انگیزه‌های خود برای درس خواندن را از دست می‌دهند؛ زیرا، «یکدستی برنامه‌دار شخصیت» است که می‌تواند انگیزه‌ها را پایدار و مستحکم و مستمر نگاه دارد.
▬    فرجام مطلب: سؤال کلیدی این است که آیا امید برای تغییر در آینده نزدیک وجود دارد؟ پاسخ آن است که تغییرات کوچک اما عمیقی لازم است؛ زیرساخت‌های تازه‌ای ضرورت ندارد، اما عزم و شجاعت حکیمانه‌ای برای تغییر برخی دیدگاه‌ها و خط‌مشی‌ها که برای سالیان سال بدون تغییر باقی مانده بودند، لازم شده است. قرار نیست، چیز زیادی تخریب یا طرد، و یا تأسیس و افزوده شود، بلکه باید تعبیر عمیق و حکیمانه از اشیاء را جایگزین سطحی‌نگری‌های منحصر در کارایی کنیم. کم عمق شدن ادراک‌ها و به تبع آن، سطحی شدن ارتباط‌ها، موجب آن می‌شود که روابط انسانی سالم و حکیمانه، با مبادله‌ها و خشونت‌ها و جدال‌ها جایگزین شود. برای رفع این مشکلات و دشواری‌های فردی و جمعی، بیش از مقدورات و زیربناهای مادی، تلاش‌های آگاهانه مصلحان اجتماعی و بویژه مصلحان آموزش و پرورش ضرورت دارد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 14 دی 1396 ساعت 23:30

وقتی «جنگ روانی بلدیم»...

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    در ۲۴ خرداد سال ۱۳۹۳، دکتر حسن روحانی فرموده بودند: «خود من و ما بلدیم که جنگ روانی یعنی چه و کار رسانه‌ای حرفه‌ای چیست»؛ در شرایطی که کشور دست به گریبان مسائل متنوعی است که مردم را و حتی رأی دهندگان به دولت در انتخابات چند ماه پیش را به اثربخشی تدابیر دولت، بدگمان و حتی بی‌گمان و بی‌امید کرده است، همایشی به دور از نقاط تمرکز و توجه ملت با اسم و عنوان حقوق شهروندی برگزار گردید.

▬    البته همواره حقوق شهروندی، و مسائل مرتبط با آن مانند «شفافیت»، «حقوق مدنی»، «حق پرسش از دولت»، و ... موضوعات مهمی هستند، ولی در این مقطع حساس که افزایش عظیم قیمت حامل‌های انرژی، به موازات تضعیف ساز و کارهای تأمین اجتماعی لرزه بر اندام مردم انداخته است، معنای خاصی در ذهن تحلیل‌گران سیاسی متبادر می‌شود. دولتی که در موضوعات مختلف سیاسی و اقتصادی، از برجام و قرارداد با ایرباس و قراردادهای نفتی گرفته تا اتهامات برادر رئیس جمهور و معاون اول رئیس جمهور و حتی اتهامات معطوف به مدرک دانشگاهی رئیس جمهور، «شفافیت» اختیار نکرده و قانون افشای اطلاعات را به گوشه‌ای افکنده است؛ بله چنین دولتی، همایشی با عنوان حقوق شهروندی با محوریت «شفافیت» برگزار می‌کند، که از متن آن چیز زیادی جز «جنگ روانی» در نمی‌آید.

▬    این برداشت وجود دارد که در همایش حقوق شهروندی، کوشش می‌شود تا با علم و دانشی که از «جنگ روانی» در مصادر مجریه وجود دارد، همه حواس‌ها از مسائل بغرنج اقتصادی به سمت دیگری پرتاب شود؛ ولی واقعاً نمی‌شود. شاید آن‌ها با آتش تهیه دروغ‌ها و واقعاً دروغ‌های «آمدنیوز» و اذناب آن، در مورد جداول بودجه کوشش می‌کنند تا خود را قراول شفافیت در بودجه نشان دهند و موضوع همیشه سرد «حقوق شهروندی» در این دولت را گرم کنند، ولی جامعه حقاً به سمت دیگری توجه دارد؛ به موضوع «جراحی ناسنجیده اقتصاد». این تصور هست که آن‌ها کوشش می‌کنند تا با این آتش تهیه، «جراحی ناسنجیده» خود را برای سال مالی آینده عملیاتی کنند؛ تحلیل این است که فرجام امسال و سال آینده، بهترین موقعیت برای انجام این جراحی است. از یک سوی، انتخابات ۹۶ سپری شده؛ و از سوی دیگر، تا انتخابات پارلمانی ۹۸ هم دو سال باقی مانده است؛ پس، عزم‌ها جزم می‌شوند تا نسخه‌های اقتصاددانان نولیبرال را که اغلب به شکل جراحی‌های وحشتناک و بدون ملاحظه تأمین اجتماعی و حال مستضعفین است محقق کنند.
▬    برداشت ما این است که دولت، بدون تقویت دم و دستگاه تأمین اجتماعی به سمت و سوی خطرناکی می‌رود، و بهتر است به جای برگزاری این دست همایش‌ها و به حاشیه بردن جامعه در سخنرانی‌های این همایش، به گفتگوی «شفاف» در مورد این برنامه‌های همت بسپارد. برداشت ما این است که مقام عالی ریاست جمهوری در چنین موقعیتی باید به فکر ایجاد هم‌داستانی‌ها و اتحادهای استراتژیک برای پیشبرد سیاست‌های سخت باشند، نه آن که دیگران مبهمی را به رغم «شفافیت» مورد اتهام قرار دهند. مسیر برادری در این شرایط بهتر است و بهتر است همه از این مسیر بروند.
▬    ما به دولت پیشنهاد می‌کنیم که از تمام ظرفیت‌های سیاسی، و بویژه از توش و توان کسانی که به «جنگ روانی» و به دست آوردن شهرت، بی‌اندازه بی‌علاقه نشان داده‌اند استفاده کنند. کوچک‌ترین تمایلی در گروه‌های جهادی «حاج حسین یکتا» مشاهده نشد تا به رخ دولت بکشند که تا چه اندازه در مهار بحران زلزله اخیر، گسترده و کارآمد و بلحظه‌تر از دولت عمل کردند. آنان کارنامه موفقی دارند؛ آن‌ها روستاها و شهرستان‌های دور افتاده، حاشیه‌های ابرشهر مشهد، و خلاصه هر جایی را که بوروکرات‌های کت و شلواری به آن جا نزدیک نمی‌شوند، هدف رسیدگی‌های جهادی خود قرار داده‌اند و اطراف کارها را با انعطاف بالا و زنده کردن ظرفیت‌های محلی و توان‌های جهادی ملی به هم رسانده‌اند. آن‌ها عزم جزم کرده‌اند تا نگذارند بوروکرات‌ها کشور را به سوی پرتگاه ببرند. باید از آن‌ها، به اتکاء کارنامه موفق‌شان کمک گرفت.
▬    ما به دولت توصیه می‌کنیم که در قامت تز «امت همیشه در صحنه» امام خمینی (ره)، به جای حرکت در حاشیه‌ها، به کسانی اتکاء کنند که انگیزه محض آن‌ها خدمت به ملت و دین ملت است. الآن و در آستانه انعقاد بودجه هولناک نود و هفت، هیچ چیز به اهمیت ایجاد «هسته‌های مقاومت اقتصادی ملی» نیست. «افراد بی‌ادعا» در این کشور هستند که تمام انگیزه‌های خود را از مفهوم «توحید» می‌گیرند. آن‌ها در مورد نیت‌ها و روش، بسیار دقیق و در عین حال مصمم هستند. آن‌ها، رضایتمندانه، مسؤولیت‌های همراه با کارشان را می‌پذیرند. آن‌ها از حس «جاری بودن» و سلامت معنوی که در کنار به نتیجه رساندن کار خیر در کارشان پیش می‌آید، احساس رضایت پیدا می‌کنند. آن‌ها در ازای این خدمت، چیزی از دولت نخواسته و نمی‌خواهند. «خدمت» پاداش واقعی برای این افراد است، نه در مرکز توجه قرار گرفتن.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 02 دی 1396 ساعت 20:53

طراحی‌های جهادی برای حوزه و دانشگاه

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    بخش‌هایی از حوزه و دانشگاه، مطابق طراحی انقلابی پنجاه و هفت، به مثابه نهادهای انقلابی سر برآورده‌اند. به طور ویژه، مقصود من صورت‌بندی‌های تکثیر یافته، در ردیف «اردوهای جهادی» است. این صورت‌بندی‌ها در همین زلزله کرمانشاه به نحو مؤثری کارآمدی خود را نشان دادند، و صبحدم روز بعد از حادثه، پیش از اغلب نهادهای رسمی که در این شرایط موظف به حضور هستند، «حاج حسین یکتا»، در رأس گروهی از طلاب جهادی در یک ورزشگاه و در قلب حادثه اردو زد. آن‌ها با احساس مسؤولیتی که تنها از یک عمق عقیدتی و خوش‌فهم توقع می‌رود، طوری درگیر مهار حادثه شدند، که ناظران امور گفتند که در عمر خود چنین حجمی از جد و جهد را ندیده بودند. در نبود دولتی کارآمد، در حضور دولتی عمیقاً روشنفکرزده، در حضور مدیران غیراتوبوسی که به قول معاون اول رئیس جمهور «آویزان» کشور شده‌اند، اگر این گروه‌های جهادی نبودند، اگر ذهنیت و روحیه جهادی نبود، تلفات پس از زلزله بر تلفات زلزله فزونی می‌گرفت. یک حسی به ما می‌گوید که همان قدر که «حاج قاسم سلیمانی»، به یک چهره تاریخی در عملکرد قاطع و جهادی در فرامرز کشور تبدیل شد، یحتمل، در تاریخ آینده این کشور، نام «حاج حسین یکتا» را در رأس گروه‌های جهادی‌اش، به عنوان چهره قاطع و فیصله‌بخش در مجاهده داخلی این موطن خواهند نوشت. در آینده تاریخ ما خواهند نوشت: در شرایطی که بوروکرات‌های گروه عقلا، اقتصاد هفدهم جهان را به لبه پرتگاه می‌بردند، این، حاج حسین یکتا و گروه‌های جهادی‌اش که پر بودند از طلبه‌ها و دانشجوهای پرانگیزه، کشور را از پرتگاه عبور داد.

▬    چند نکته در مورد این طراحی جهادی زنده کننده در حوزه و دانشگاه مشهود است که تصریح آن‌ها برای تکثیر این الگوها، مفید است:

▬    نخست این که همیشه با مردم در ارتباط باشید؛ دلیل اصلی سرمایه‌گذاری ملت در دو نهاد آموزشی حوزه و دانشگاه، ارائهٔ ایده و خط‌مشی خدمات به مردم است، اما، بزرگ‌ترین اشتباه اکثر تحصیل کرده‌ها این است که برای مردم خود وقت نمی‌گذارند. مردم به جوانان خویش کمک می‌کنند که مشکلات موجود را با ارائهٔ افکار نوآور و خط‌مشی‌های تازه شناسایی و حل کنند. جوانان فعال در گروه‌های نوظهور جهادی از مردم می‌پرسند: دقیقاً به دنبال چه خدماتی هستید که هنوز کشور نتوانسته است به شما عرضه کند؟ اگر از شرایط خود رضایت ندارید، لطفاً دیدگاه خود را توضیح دهید و ما را راهنمایی کنید که مسائل شما و راه حل‌های احتمالی را کشف کنیم. روش گروه‌های جهادی این است که رفتار مردم را در مقیاس محلی و با حضور مستقیم در زیست-بوم تحلیل کرده و، سپس، با توجه به آن‌ها، روی نقاط ابهام دانش خود کار می‌کنند. در نتیجه، بهترین دانشجویان من، حداقل یک تابستان را در ارتباط با اردوهای جهادی گذرانده‌اند، و بدین ترتیب شاخک‌هایشان در سر کلاس، به مسائل مهم گیر می‌کند. آن‌ها هم به رشد جامعه کمک کرده‌اند، و هم به رشد آکادمی.
▬    نکته دوم این است که دانشجویان و طلاب فعال در گروه‌های جهادی، همواره امکانات را تحت نظر دارند. آن‌ها بیهوده غر نمی‌زنند، بلکه با دید مثبت می‌کوشند تا از کمترین امکانات، مقدوراتی برای حل دشواری‌ها «بسازند». بدین ترتیب، آن‌ها به بیماری اپیدمی دانشگاه‌های ما، یعنی بیماری «روشنفکری غرغرو» گرفتار نمی‌شوند. اصولاً آدم‌ها دو دسته‌اند: دستهٔ اول کسانی هستند که بیشتر نق می‌زنند، اغلب فقط مشکلات و گرفتاری‌ها را می‌بینند و اوقات دیگران را تلخ می‌کنند و همه را در مسیر بهبود سرد می‌سازند. و دستهٔ دوم افرادی هستند که در هر شرایطی، امکانات خوب را تشخیص می‌دهند و آن‌ها را غنیمت می‌شمارند. مطمئناً دستهٔ دوم افراد موفق‌تری هستند.
▬    جوانان فعال در گروه‌های نوظهور جهادی با این سؤال‌ها، دید مثبت را در خود تیز می‌کنند: چگونه می‌توانیم بیشترین بهره را از اتفاق‌ها ببریم؟ چه موقعیت‌های جدیدی را می‌توان «به وجود آورد»؟ چه فرصت‌ها یا موقعیت‌های نوظهوری در آینده «اتفاق خواهند افتاد» که ما بتوانیم از آن‌ها در جهت تکمیل برنامه‌های جهادی امروز استفاده کنیم؟ خصوصاً، با برنامه‌های ما چه انسان‌ها و افکاری در زیست-بوم رشد خواهند کرد که آینده را در مسیر درست‌تر تقویت کنند؟ 
▬    نکته سوم این است که باید موطن و زیست-بوم اسلامی خود را هدف اصلی تحصیل و تحقیق قرار دهیم؛ بیهوده، در فضای نامتناسب پیش‌فرض‌های غربی نغلطیم. روی توسعه و بهبود کشور فکر و کار کنیم. از بازخورد مردم خود استفاده کنیم و مطمئن شویم که بهترین تجربه را برای مردم که همان خانواده ما هستند رقم می‌زنیم. آیا مردم قادر هستند به راحتی داخل دانشگاه یا حوزه علمیه ما بیایند و نیازهای خود را با استادان و شاگردان مطرح کنند و نسخه عملیاتی بگیرند و بروند؟ آیا در دانشگاه یا حوزه علمیه ما، تعامل با مردم تسهیل می‌شود؟ و از آن بیش، آیا استادان و شاگردان به میان مردم می‌روند و در قامت طبیبی دوره‌گرد در می‌آیند که در ملاقات با مسائل مردم هم مردم را رشد دهند، و هم آکادمی را؟
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 27 آذر 1396 ساعت 22:22

مدیر پای‌کار یا مدیر کارگزار؟

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دکتر اسحاق جهانگیری در سفر اخیر به خوزستان از مدیرانی که بنا به همان اصطلاح قدیمی مدیریتی در ایران، «پای کار» نیستند گلایه فرمودند. بی‌گمان مدیرانی که مخاطب جناب دکتر اسحاق جهانگیری قرار گرفتند، دیگر مدیران به اصطلاح آقایان اتوبوسی دولت پیشین نیستند؛ حتی مسکن مهرها هم دیگر آن مسکن مهرهای قدیمی نیستند و اغلب آن‌ها در همین دولت پایان کار و گواهی صحت ساخت گرفته‌اند. پس، حالا بیایید در مورد حال و اکنون سخن بگوییم. راجع به مدیرانی که با حدود سنی افزون بر ۵۰ سال، دیگر حس و حال آن را ندارند که چند سر امور را به هم برسانند، به کف کارها بروند، و تا کارها «ردیف نشده»، از گود کار بیرون نیایند. چیزی شبیه آن مردان که بودند و بی‌مهری‌ها دیدند و رفتند، و چیزی شبیه به کسانی که هستند و گمنام یا سردار و نامدار، بی توجه به بی‌مهری‌ها هنوز به انجام تکلیف مشغول‌اند. دکتر اسحاق جهانگیری، خوب است که قدر این دست مردان «پای کار» را بدانند و به هر بهانه‌ای، سهل و ساده آن‌ها را نرنجانند.

▬    بگذارید بگویم که مشکل آقای دکتر اسحاق جهانگیری با چه نوع افرادی است؛ شنیده‌اید که گاه گاه می‌گویند: فلانی تیپ مدیریتی دارد؛ صبح‌ها مدیریتی از خواب بیدار می‌شود؛ به سبک مدیران به سر کار خود می‌رود؛ به سبک مدیران مذاکره می‌کند؛ و خلاصه، منش مدیریتی دارد. این مثل و متل‌ها، بهره‌ای از واقعیت دارند، و طعنه‌های آبدار فرهنگ عمومی ملت ایران به «تیپ مدیر کارگزارانی» محسوب می‌شوند. «تیپ مدیر کارگزارانی» که بویژه از عصر کارگزاران پایه گذاشته شد، تیپ عمیقاً شل و ول، بی‌انضباط، پر انعطاف، مصلحت اندیش، و دور زننده قانون است، که از زمانی، جایگزین تیپ مدیریت انقلابی و جهادی شد. «تیپ مدیر کارگزارانی»، تیپی بدون قاطعیت، اصطلاحاً «معتدل»، سازش‌کار، و بی‌طرف است. «تیپ مدیر کارگزارانی»، مدام می‌خندد، از هیچ چیز عصبانی نمی‌شود، از کوره در نمی‌رود، و مهارت‌های اصولی مدیریت خود را در شناسایی قطب‌های افراط و تفریط و موقعیت گزینی در وسط آن‌ها اثبات می‌کنند. او، هیچ وقت، روی هیچ چیز، محکم نمی‌ایستد.

▬    ریشه عمده‌ای از مسائل امروز ما، مدیرانی هستند که هیچ موضع محکم و حکیمانه‌ای بر پاره‌ای اصول مشخص و قابل فهم از سوی مردم ندارند، و مردم نمی‌دانند که می‌شود به آن‌ها اتکاء کرد یا خیر، و درک نمی‌کنند که چطور می‌شود با چنین انسانی روابط انسانی و از آن مهم‌تر، روابط متکی بر حکمت بنا کرد. او فقط می‌خندد، یا مصلحت اندیشانه، موضع عوض می‌کند. در واقع، «تیپ مدیر کارگزارانی»، در مقابل مدیر پایبند به اصول و حکیم یا اصطلاحاً «تیپ مدیر اصول‌گرا» قرار می‌گیرد. او حقیقت را به مصلحت می‌فروشد. او با فرض شرهای خیالی، خیر واقعی را با شرهای خیالی عوض می‌کند، و به‌اصطلاح، آن قدر دفع افسد به فاسد می‌کند تا بدین ترتیب، جهان را پر از فساد سازد. هر نوع پایبندی و استحکامی، این روزها به نام «افراط» طرد می‌گردد، و «اعتدال» نه به «وضع شیء فیما وضع له»، بلکه به «نه این و نه آن» تعبیر می‌شود. حرف تیپ مدیران امروز حرف نیست، و قوانین آن‌ها قانون نیست، مدام صلح و آشتی می‌جویند، و بدین ترتیب، انعطاف بی‌انتهای خود را که این روزها فضیلت اصلی مدیر تلقی می‌شود، به اثبات می‌رسانند. این همه شل و ولی، «روحیه عمیقاً حقوقی ملت ایران» را آزار می‌دهد. این ملت، عادت به عدلیه دارد؛ عادت به حکمرانی بر اساس دادگستری و قواعد اصولی دارد؛ و این همه بی‌قیدی را، به نام «مصلحت» نمی‌تواند هضم کند.
▬    خوب که دقت کنیم، بخش مهمی از این دشواری مدیریت در ایران، یک معضل فرهنگی است که ریشه در جامعه‌شناسی حکمرانی در متن این ملت دارد. این ملت، درکی از حقوق اساسی خود در مقابل حکمران و مدیر دارد که با درک سیستمی و پراگماتیک و امریکایی که مدیران عصر سازندگی، آن را در مراکز آموزش مدیریت دولتی یاد گرفته‌اند، مغایر است. این ملت، با مدیریت دولتی که حداکثر انعطاف را ارزش محوری خود می‌داند، تناسب فرهنگی ندارد. هیچ سنت پژوهشی اجتماعی و حقوقی خاصی که مفهوم حکمرانی و پیوستگی آن با حقوق و قانون در تلقی دیرپای بین النهرین و ایران را درک و تبیین کند، شکل نگرفته است، و این، خلأی در تحلیل‌های پایه علوم انسانی ماست. اگر به مفهوم رابطه بین حکمرانی و قانون از یک طرف و جامعه از سوی دیگر، به قدر کافی واقف باشیم، فقدان یک سنت پژوهشی ویژه در مورد نسبت مردم با نظام حقوقی حکمرانی، در انحراف فن مدیریت ایرانی از مسیر قانون، قطعاً مؤثر بوده است. این که چرا مدیران امروز، در درجه اول، قانون گریز هستند، و از این قرار اعصاب مردم را خرد می‌کنند، به این بر می‌گردد، که آن‌ها مدیریت اصول‌گرایانه و حکیمانه را به نفع یک مدیریت سیستمی و پراگماتیک منعطف و به‌اصطلاح «معتدل»، رها کرده‌اند.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 آذر 1396 ساعت 10:02

صفحه 1 از 387

a_a_